امام حسين(ع) پدرش امام علي بن ابيطالب(ع)و مادرش فاطمه زهرا(س) دختر رسول گرامي اسلام است. شهرت و كنيهاش ابوعبدالله است و داراي القاب بسياري است از جمله سيدالشهداء ، سبط اصغر و... در سال چهارم هجري و به قول برخي در اواخر سال سوم هجرت بعد از ده ماه و بيست روز از ميلاد امام حسن(ع)در سوم شعبان در مدينه به دنيا آمد.
به قولي او شش ماهه بدنيا زاده شده و به همين جهت ولادتش همانند حضرت يحيي(ع)است كه شش ماهه بود. امام حسين(ع) حدود هفت سال با جدش و هفت و سال و چند ماه با مادرش و حدود 37 سال با پدرش علي(ع)و قريب چهل و هفت سال با برادرش امام حسن مجتبي(ع) زندگي كرده است. مدت امامت آن حضرت تقريباً ده سال بود و عمر آن حضرت 57 تا 58 سال نقل شده است و در سال 61 هـ . ق روز جمعه دهم محرم(عاشورا) در كربلا به دست عمال يزيد و ابن زياد با وضع فجيع و مظلومانه به شهادت رسيد كه اين شهادت نقطه عطف و عامل بيداري، حركت و نهضت عليه فساد و تباهي حكام ظالم در تاريخ اسلام بوده و هست. پيكر مطهر آن حضرت در ضلع غربي فرات(در كربلا) دفن شد و چون سر آن حضرت به شام فرستاده شده بود، در محل دفن رأس الحسين (ع)- كربلا؛ نجف كنار قبر مولي علي(ع)؛ دمشق؛ بقيع كنار قبر امام حسن(ع)؛ مصر – اختلاف است.
امام حسين (ع) در قرآن
سيماي والاي امام حسين را در آيينه وحي و قرآن مشاهده مي كنيم، از جمله :
- او مصداق آيه ذي القربي (سوره شوري، آيه 239 است كه به دوستي و مودّت (ولايت امري) آنان توصيه شده است.
- او مصداق جملۀ ابنائنا( سوره آل عمران، آيه 61) در آيۀ مباهله ميباشد، اين فضيلت براي امام حسين (ع) از فضائل بزرگ است كه در چنين مراسم با اهميت و فوقالعاده و تاريخي و قرآني همكار و همراه پيامبر(ص) شود و از ميان تمام امت از صغير و كبير، زن و مرد، خدا او و پدر و مادرش و برادرش را برگزيند.
جريان مباهله در كتب مورخان، مفسران بزرگ و محدثان به طور مبسوط آمده است.
- او خردسالترين مصداق آيۀ تطهير و اهل بيت و پنجمين معصوم است. و نزول سوره هل اتي و كوثر در شأن آنها است و مهمتر سيماي درخشان او در روايات نبوي است، پيامبر(ص) او را سيد جوانان بهشت، سبطي از اسباط ، و ريحانه خواند. او با پيامبر(ص) و پدر و مادرش و برادرش در يك مكان در بهشتاند و مهدي امت از نسل اوست. و فرمود:«طاقت شنيدن گريۀ او را ندارم.(حسين مني انا من حسين) و هر كس مرا دوست دارد، بايد او را دوست بدارد.
همراه پدر تا شهادت اميرالمؤمنين(ع)
الف. از ولايت و امامت دفاع ميكتد و از مدافعان امامت و خلافت است، در كودكي وقتي به مسجد ميآمد و ميديد ابوبكر يا عمر بالاي منبر پيامبر(ص)نشسته است، جلو ميآمد و با تندي ميگفت: «از منبر پدرم پايين بيا اين منبر پدرم است، نه پدر تو.» ( مناظره تندش با عمر هنگام خلافت در منابع آمده است.)
در جريان جنگ جمل و صفين همراه پدر و پا به پاي مؤمنان بر ضد پيمان (شكنان) ناكثين و قاسطين و مارين ميجنگد، تا آنجا كه اميرالمؤمنين از كثرت حملات امام حسن(ع) و امام حسين(ع) نگران شد و فرمود: «املكو هذين الغُلامين...»آنها را باز داريد، مبادا كشته شوند. او در پس گرفتن آب از سپاه معاويه در صفين نقش مهم داشت. علي(ع) گفت:اين اولين فتح به بركت حسين(ع)است.
ب. پاسخگوي سؤالات علمي است. در عصر خلفا كه مسائل متعدد و مختلفي از اطراف و اكناف يا از ناحيه فرق مختلف و پيروان اديان در قلمرو اسلامي، مطرح ميشد يا در مسائل مستحدثهاي كه خلفا آگاهي كامل به آن نداشتند، و به امام علي(ع) مراجعه ميشد و گاهي مستقيماً و گاهي هم به عنوان اينكه عملاً بفهماند امامت و خلافت واقعي در خاندان رسالت و اهل بيت كه معدن حكمت و علم الهي و وارث علوم نبوي هستند، قرار دارد؛ پاسخ مسائل مشكل را در برابر آنها به امام حسن(ع) و امام حسين(ع) ارجاع ميداد.
دوران امامت امام حسن(ع)
امام حسين(ع) پيرو خط برادرش امام حسن(ع) رهبر معصوم است، پس از آنكه امام حسن(ع) به خاطر مصالح اسلام و مسلمين با معاويه صلح نمودند، عدهاي از شيعيان تندرو نزد امام حسين(ع) آمدند و تمايل خد را به جنگ و قتال خود را به جنگ و قتال در ركاب آن حضرت بر ضد معاويه ابراز داشتند؛ امام در جواب آنها فرمود: « برادرم با معاويه عهدي كرده است كه آن نزد من محترم است.»
سليمان بن صرد خزاعي در زمان امام حسين(ع)به محضر ايشان شرفياب شد و درخواست كرد كه بر ضد حكومت معاويه قيام كند، امام (ع) فرمود: « مادامي كه معاويه زنده است، بايد هر يك از شما شيعيان ملازم خانه خود باشيد. سوگند به خدا من به اين رازي نبودم، ولي تا معاويه زنده است به هر حال بايد آن عهد را رعايت كنيم ، اگر معاويه بميرد، آنگاه رأي معاويه و نظر خود را ابراز ميكنم.»
او نيز در مورد پيشنهاد قيام و نهضت توسط عدي به حاتم طايي فرمود:« ما پيمان معاهدهاي بستهايم، نميتوانيم آن را نقض كنيم.»
از آنچه گفته شد، چنين دريافت ميشود:
- امام حسين(ع) خود را مطيع حجت خدا ميداند و به خود اجازه سرپيچي از ولي امر نميدهد.
- اگر چه امام به اين صلح راضي نبود؛ ولي اگر امام حسين به جاي برادرش امام حسن(ع) بود همان كار برادر را انجام ميداد و چنانكه اگر امام حسن (ع)به جاي امام حسين(ع)بود در كربلا حاضر ميشد...
- امام با بيان اينكه من به اين مصالحه راضي نبودم، ميخواهد اظهار همدردي محبان اهل بيت نموده تا بتواند آنان را متقاعد كند.
- اگر امام حسين(ع) در زمان معاويه قيام ميكرد، چه بسا مردم خيال مي كردند او در صلح معاويه با برادر خود امام حسن(ع) مخالف است، در حالي كه امام حسين(ع) پيوسته اصرار داشت نشان دهد در قراردادي كه برادرش بسته با او اتفاق نظر داشته است، يكي از شواهد اين مطلب جوابي است كه امام حسين(ع) به علي بن بشير همداني داد. او به امام حسين(ع) عرض كرد كه عدهاي از طرفداران انقلاب نزد امام حسن(ع) رفته و از آن حضرت تقاضا كردهاند بر ضد معاويه قيام كند، ولي امام از قبول آن پيشنهاد خودداري كرده و به آنها تفهيم كرده است كه جامعه اسلامي براي چنين قيامي آمادگي ندارد. امام حسين(ع) در جواب او فرمود:« ابو محمد، حسن بن علي(ع) راست گفته است مادامي كه اين شخص(معاويه) زنده است بايد هر يك از شما شيعيان ملازم خانه خود باشيد.»
پس از شهادت امام حسن(ع)
امامت امام حسين (ع) پس از شهادت امام حسن(ع)را طبق نص پيامبر(ص)و علي(ع) و وصيت امام حسن(ع)و رجوع وجوه شيعه رسماً آغاز گرديد. دوران امامت او با اوج قدرت معاويه و بدعتهاي وي و سركوبي طرفداران علي(ع) و اهل بيت (ع) همراه بود. روشنگريهاي امام در موارد خاص از جمله در ايام حج و در اجتماع انبوه صالحان صحابه و تابعين و مهاجران و انصار و بنيهاشم و شيعه و موالي كه 700 تا 1000 نفر بودند، طي سخنان جالبي فرمودند:« مطالبي كه ميگويم، بنويسيد و حفظ كنيد و پس از بازگشت به شهرهايتان براي مردم بازگو كنيد؛ چون از نابودي و كهنه شدن و اندراس سنت پيامبر(ص) ميهراسم.»
مروان بن حكم در دوران امارتش به مدينه مطالبي در لعن علي(ع) گفت. امام حسين(ع) به او فرمود: « يا بن الزرقاء و يا بن آلكه القُمَّل» پسر زن بد نام و خورنده شپش و او را چنان شرمنده كرد كه جرئت پاسخ نداشت و اين داستان در دوران حيات امام حسن(ع) رخ داد.
مروان والي مدينه، يك بار گفت: « اگر افتخار شما به فاطمه(س)نبود به چه چيز بر ما افتخار ميكرديد؟»
امام حسين(ع) چنان حلقش را فشار داد و عمامهاش را به گردنش پيچيد كه مروان غش كرد، سپس امام رو كرد به جمعيت و جماعتي از قريش و فرمود: « شما را به خدا اگر است گفتم، تصديق كنيد.آيا ميدانيد كه در روي زمين كسي محبوبتر از من و برادرم حسن(ع) نزد رسولخدا نبوده است؟
و آيا در روي زمين پسر دختر پيامبر(ص) غير از من و برادرم هست؟ و آيا در روي زمين ملعون و پسر ملعوني غير از اين و پدرش طرد شده و تبعيدي رسول خدا(ص)كسي وجود دارد؟ »ژ
آنگاه دشمني او و خاندانش را نسبت به پيامبر(ص)و اسلام بر شمرد و مروان فوقالعاده شرمنده شد.
حركت سياسي يا استيضاح معاويه
مروان بن معاويه نوشت كه هر چند حسين بن علي(ع) فعلاً قصد قيام ندارد ولي مطمئين نيستم كه در آينده نيز چنين قصدي نداشته باشد...
معاويه طي نامهاي به امام حسين(ع) هشدار داد كه از تو مطالب و اموري به من رسيده است؛ اگر آنها صحيح باشد، آنها را شايسته تو نميدانم و اگر صحيح نباشد، تو سزاوارترين شخص براي چنين وضعي هستي! مواظب باش و به عهد و پيمان خويش وفا كن. اگر با من مخالفت كني، با مخالفت رو به رو ميشوي و اگر بد كني بد ميبيني.
از خدا بترس و امت محمد(ص)را در فتنه وارد مساز، مراعات و ملاحظه خود و دين خود و امت محمد(ص)را بنما و از خدا بترس تا مردمي كه به خدا و قايمت عقيده ندارند، تو را خوار ننمايند.
پاسخ امام به نامه معاويه
امام در پاسخ معاويه نوشت:... اينكه نوشتي نامههايي از من به تو رسيده است. بدان آنها را متملقان و چاپلوسان و سخنچينان و تفرقهافكنان نوشتهاند...
من اراده جنگ و مخالفت و خروج بر تو را ندارم، ولي من از ترك جهاد و مخالفت با تو و حزب تو كه ظالم و حلال كننده حرامها(يا ملحد) هستند و حزب ستمگر و دار و دسته شيطان رجيمند، از خدا ميترسم.
مگر تو قاتل حجر بن عدي و قاتل نمازگزاران عابدي كه همواره با ظلم و ستم بد بوده و منكر ظلم و بدعت بودند، نيستي؟
آيا تو قاتل عمرو بن حمق، صاحب رسول الله(ص) همان عبد صالح كه عبادت و تقوي جسم او را فرسوده ساخته بود، نيستي و او را پس از پيمان و عهد و امان... نكشتي؟
تو آن نيستي كه زياد(فرزند نامشروع) را به پدرت ابوسفيان برخلاف حكم پيامبر(ص)ملحق ساختي و او را بر سر اهل اسلام مسلط كردي تا دست و پاي مؤمنان را قطع كند و چشم هايشان را كور سازد و آنان را به شاخه درختان خرما به دار آويزد.
دين علي همان ديني است كه با آن، تو و پدرت را مسلمان ساخت و اين مسند را براي تو هموار ساخت(كه به غصب) نشستهاي...
معاويه گفتي كه از خدا بترسم و امت را در فتنه وارد نسازم من فتنهاي بزرگتر از خلافت تو براي اين امت نميشناسم و فكر و نظري را براي خود و دينم و امت جدم برتر از جهاد با تو نميبينم؛ اگر اين جهاد را انجام دادم، فقط به خاطر خداست و اگر ترك كردم، پس استغفار ميكنم و از خدا طلب توفيق مينمايم. ( مرا به كيد و مكر خود تهديد كردي) هر كيد و مكري داري انجام بده به جانم سوگند كه تو همواره و از قديم با صالحان مكر ورزيدي و اميد است مكر تو زياني نرساند مگر به خودت...
معاويه آماده قصاص باش و بدان كه هيچ كار كوچك و بزرگي از ديد كاتبان و حسابگران الهي به درو نميماند و خدا فراموش نميكند كه چه بيگناهاني را به ظن و گمان كشتهاي و چگونه(يزيد) بچه شرابخوار و سگباز را بر مردم امير ساختي؟
معاويه نامه امام حسين(ع)را خواند، و عمروعاص گفت: «جواب تندتري بنويس» يزيد نيز همين رأي را داشت ولي معاويه گفت:« من در حسين عيبي نميبينم تا در نامه بنويسم.»
اقدام فرهنگي امام حسين(ع) در عصر معاويه
در اواخر عمر معاويه، امام حسين(ع) تمامي ساكنان شهرها و كساني كه پيامبر(ص) را ديده بودند (صحابه و تابعان) را طي نامهاي دعوت كرد كه در ايام حج در مني جمع گردند.
او 200 تن از صحابه و 700 تن از تابعان را در مني جمع كرد و طي سخناني دربارۀ جنايات معاويه نسبت به شيعيان فرمود: « ميبينيد بر ما و شيعيان از اين طاغوت (طغيانگر) چه ميگذرد؟ آنچه در اين مجلس گفته ميشود، اگر دروغ است تكذيبم كنيد و اگر راست است تصديقم نماييد و يادداشت كنيد و در شهرهاي خود براي هموطنان خود توضيح دهيد.»
امام با ذكر هيجده فضيلت از علي بن ابيطالب(ع) و شرح اعمال ضد اسلامي معاويه فرمودند:
« ميدانيد كه پيامبر(ص)علي(ع) را مقدم داشت و برتري داد، حتي بر حمزه و جعفر، هنگامي كه به فاطمه(س) گفت: « تو را به بهترين اهل بيتم و مقدمترين و با سابقهترين آنان در اسلام و بزرگترين آنها در حلم و بردباري و داناترين آنها تزويج كردم.» مردم گفتند: «آري» .
ميدانيد كه پيامبر(ص)فرمود: « من سيد فرزندان آدم، و علي(ع) سيد عرب، و فاطمه(س) سيدۀ زنان اهل بهشت، و حسن و حسين(ع) سيد جوانان بهشت هستند؟ گفتند: «آري»
ميدانيد كه رسولالله علي(ع) را مأمور كرد تا پس از رحلت، او را غسل دهد و خبر داد به او كه جبرئيل نيز او را كمك ميكند.« گفتند: آري»
آيا ميدانيد كه پيامبر(ص)در آخرين خطبهاي كه خواند فرمود: « اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله (و عترتي) اهل بيتي فتمسكوا بهما لن تضلوا .. گفتند« آري»
باز از همه اقرار گرفت كه آيا مي دانيد او فرمود: « هيچ كس نميتواند مرا دوست داشته باشد و علي را دشمن.» گفتند : « چگونه ممكن است يا رسول الله؟ فرمود:« لانه من و انا منه. من احبه فقد احبني و من احبني فقد احب الله و من ابغضه فقد ابغضني و من ابغضني فقد ابغض الله فقالوا: نعم قد سمعنا»حسن بن علي بن شعبه در تحف العقول خطبه مفصل و گويايي از امام حسين(ع) در مني نقل كرده است كه حقايق مهمي از پيمان شكني و بدعت معاويه را در بردارد.
موانع و مشكلات معاويه بري وليعهد ساختن يزيد
موانعي كه سبب شد معاويه نتواند يزيد را وليعهد كند و در حيات خود براي او بيعت بگيرد عبارتند از:
- بيحيايي و ميگساري و به طور كلي عدم لياقت باطني و ظاهري يزيد كه اين اعمال با تبليغات دستگاه معاويه و سران متملق و چاپلوس قابل رفع بود. چنان كه ميدانيم مغيره گروهي را به شام فرستاد تا به معاويه بگويند كه با داشتن جوان لايقي چون يزيد چرا به فكر آينده اسلام نيست و براي يزيد بيعت نميگيرد؟ پسر مغيره ميگويد كه پس از ملاقات با معاويه، معاويه به من گفت: « پدرت دين آنان را به چند خريده است، گفتم: « يكي 30 هزار درهم.» گفت: «بسيار ارزان خريده است.»
- عهدنامه و موارد شروط صلح با امام حسن(ع) كه معاويه رسماً اعلام كرد آنها را زير پا گذارده است.
- وجود شخص امام حسن(ع) كه ميبايست پس از مرگ معاويه او رسماً خليفه باشد، لذا امام حسن(ع) با نيرنگ و دسيسه معاويه را با سمي كه در اختيار جعده دختر اشعث بن قيس (منافق و خوارج) گذاشته بود، به شهادت رسيد.
- آخرين مانع امام حسين(ع)بود.
معاويه سعي كرد با او و چند نفر كه به تبع او با بيعت يزيد عليرغم دستور تهديد آميز، مخالف بودند. مانند عبدالله عمر، عبدالله زبير، عبدالله عباس، عبدالرحمن بن ابيبكر، كجدار مريض رفتار شود.
نامه معاويه به سعيد بن عاص، حاكم مدينه، رسيد كه از مردم بيعت بگيرد و او در پاسخ نوشت كه همه ميگويند اگر اينان بيعت كردند، ما نيز بيعت خواهيم كرد و خشونت و تندي فايده ندارد.
معاويه تدبيري انديشيد و خود عازم مكه شد، نخست به مدينه آمد و جمعيت زيادي نيز با خود آورد. در مدينه با همه به خشنودي برخورد كرد ولي نسبت به اينها با بياعتنايي و گفت: «لا مرحباً و لا اهلاً».
و به مدينه هداياي زيادي داد! آنان به مكه رفتند! معاويه نيز به مكه آمد و با هر يك از آنان ملاقات و احترام نمود، حسين بن علي(ع) را سيد شباب اهل الجنه خواند. و بعد از انجام حج همه را خواست. همه حاضر شدند، جز امام حسين(ع) كه معاويه خود به ديدن او رفت و گفت : « ميخواهم اسم خلافت روي يزيد باشد، ولي كارها به دست شما باشد.»
در اجتماع عظيم مسجدالحرام معاويه مخفيانه مأموران مسلح بر آنان گمارد و در بالاي منبر ضمن تعريف از آن چهار نفر چنين گفت: «اين چهار نفر همگي با يزدي بيعت كردند و تمام آنان نيز راضي هستند و مخالفتي ندارند و در مجلس حاضرند و در اظهار نظر آزادند» ولي هرگونه اظهار نظر و عكسالعمل موجب ترور و مرگ آنان بود.
شايد يكي از علل حركت امام از مكه در سال 60 به سبب خنثي ساختن همين توطئه و دروغ معاويه در مسجدالحرام و حج بود تا همه بدانند كه امام حسين(ع) با يزيد بيعت نكرده است.
امام حسين (ع)زير بار بيعت با يزيد فاسد و شرابخوار و سگباز نرفت . معاويه با تمام تلاشهاي خود نتوانست از امام بيعت بگيرد، در حالي كه معاويه مشغول آماده ساختن زمينه لازم براي وليعهدي پسرش يزيد بود. امام حسين(ع) عكسالعمل نشان داده و تبليغات معاويه را با نامههايي خنثي مينمايد، « مطلبي كه دربارۀ كمالات و شايستگي يزيد براي اداره امور امت اسلامي نوشته بودي، فهميدم. اي معاويه تو يزيد را چنان توصيف كردهاي كه گويا شخصي را ميخواهي معرفي كني كه زندگي او بر مردم پوشيده است، از غايبي خبر ميدهي كه مردم او را نديدهاند تنها تو مي داني و ميشناسي!
نه يزيد آنچنان كه بايد خود را نشان داده و باطن(پليد) خود را آشكار ساخته است. يزيد را آنچنان كه هست معرفي كن. يزيد جوان سگباز و كبوترباز و بوالهوسي است كه عمرش با ساز و آواز و خوشگذراني سپري ميشود، يزيد را اين گونه معرفي كن و اين تنديهاي بيثمر را كنار بگذار. گناهاني كه تاكنون بر امت اسلام بر دوش خود بار كردهاي، بس است كاري نكن كه هنگام ملاقات پروردگار بار گناهانت از اين سنگينتر ابشد. تو آن قدر به روش باطل و ستمكارانه خود ادامه دادي و با بيخبري مرتكب ظلم شدي كه كاسه صبر مردم لبريز نمودي. اينك بين مرگ و تو بيش از يك چشم برهم زدن باقي نمانده است.»
سرانجام معاويه از برخي به زور و تهديد و تطميع براي وليعهدي يزيد بيعت گرفت.
با مرگ معاويه موانع قيام امام (ع)برطرف و زمينه آن فراهم شد:
- مواد پيمان صلح معاويه با امام حسن(ع)
- نفوذ و قدرت معاويه
- سياست و عوام فريبي او كه حكومت خود را پشت پرده، عنوان كاتب وحي و خال المؤمنين پوشانده بود.
- نامه تند و محرمانه يزدي به حاكم مدينه و تهديد امام حسين (ع) كه اگر بيعت نكرد گردنش را بزن، شتاب بيشتري به اين قيام داد.
وليد با مروان، حاكم پيشين مدينه، راجع به متن نامه كه حاوي خبر مرگ معاويه حكومت رسمي يزيد و بيعت از امام حسين(ع) ( و عبداله عمرو عبداله عرم و عبدالله زبير و عبدالله بن عباس) بود، صحبت كرد و بنا شد، همان شب تا خبر مرگ معاويه پخش نشده، از آنان بيعت بگيرد...
پيك شبانه وليد به پيش امام (ع) و عبداله زبير كه در مسجدالنبي بودند، رسيد. عبدالله وحشتزده از امام جريان را پرسيد. امام(ع) فرمود: « به گمانم طاغوت بنياميه هلاك شده و منظور حاكم گرفتن بيعت است...»
و به نقلي امام فرمود:« در خواب ديدم شعلههاي آتش از خانه معاويه بلند است و منبرش سرنگون شده است»
امام با 30 تن مسلح از افراد خانوادهاش تادردارالاماره رفت و به آنان كفت كه بيرون منتظر باشند تا اگر لازم شد، دفاع كنند. امام وارد مجلس شد، ضمن اعلام خبر مرگ معاويه و خلاف يزيد، از وي تقاضاي بيعت شد.
امام فرمود: «بيعت مثل من، نميتواند مخفي باشد. تا فردا صبح.. » وليد نيز پافشاري نكرد.
مروان آهسته به وليد گفت: « اگر امشب بيعت نگرفتي، ديگر نخواهي توانست مگر، با خونريزي زياد. او را نگهدار، يا بيعت كن يا به دستور عمل كن.»
امام (ع) به مروان گفت: پسر زن معروفه، تو مرا ميكشي يا او؟ دروغ گفتي و گناه كرديف و سپس به وليد گفت: « اي امير، ما خاندان نبوت و رسالتيم، و محل رفت و آمد فرشتگان و نزول رحمت خداوند هستيم . سلام از خاندان ما آغاز شد و به ما نيز پايان ميپذيرد. يزدي مردي شرابخوار است كه دستش به خون بيگناهان آلوده است و آشكارا حريم الهي را ميشكند و فسق و فجور ميكند و مثل من با چنين كسي بيعت نخواهد كرد، ولي ما و شما شب را به صبح ميآوريم و مي انديشيم شما نيز بينديشيد كه كداميك از شما و ما به خلافت و بيعت شايستهتريم...»در حالي كه مروان و وليد از جمعيت آماده همراه امام(ع)هراسان بودند، امام(ع) بيرون آمد.
حركت امام به سوي مكه
امام تمام اهل بيت خود را نيز به همراه برد، فقط محمد بن حنفيه در مدينه ماند. امام با قبر پيامبر(ص) و قبر برادرش امام حسن(ع) وداع كرد و در آخر رجب (يا سوم شعبان) سال 60 هـ به مكه رفت و مردم از ورود امام به مكه خوشحال شدند و در نماز و مجلس حديث امام شركت مي كردند.
امام تا هشتم ذيحجه در مكه بود. مردم كوفه با نامههاي متعدد از امام (ع) خواستند كه به كوفه بيايد. امام در يك مجلس با تعداد زيادي از سران جهان اسلام كه به مكه آمده بودند، مذاكره نمود و علل مخالفت خويش را برشمرد. سران كوفه از جمله سليمان بن صُرَد او را دعوت كردند كه با آنان به عراق برود. امام نخست دعوت را نپذيرفت. همگي تعهد كردند و سليمان براي تأكيد بيشتر با وي بيعت كرد. بعد هم عدهاي از سران، چون سليمان، حبيب بن مُظَّهَر، حبيب عبدالله بن وائل و مسيب بن نجبه... براي امام نامه نوشتند. امام نامه ها را جواب نداد، اما آنها پي در پي نامه نوشتند. آنگاه قيس بن مسهر صيداوي و عبدالله بن وائل و مسيب بن نجبه با عدهاي ديگر به مكه آمدند و با امام ملاقات كردند. هاني بن هاني السبيعي و سعيد بن عبدلله حنفي نيز به نوشته ابومخنف 50 نامه آوردند. و به رفتن امام به كوفه اصرار داشتند.
اعزام مسلم
امام(ع) براي اتمام حجت و سنجش افكار و پاسخ به نامههاي فراوان، مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد و طي نامهاي به مردم كوفه مسلم را چنين معرفي كرد: « اين باعث اليكم اخي و ابن عمي و ثقتي في اهلي بيتي.» برادرم و پسر عمويم و مورد اعتماد من در خانوادهام را به سوي شما اعزام كردم.
آنگاه به مسلم گفت: برو و اوضاع را بررسي كن. اگر ديدي مردم بر بيعت با من استوارند، هر چه زودتر نتيجه را اعلام واخبار را به من گزارش نما تا بر آن اقدام كنم.»
مسلم به كوفه رفت و مشكلات زيادي را در راه متحمل شد، ولي با استقبال مردم كوفه مواجه شد و 18 هزار و طبق نقد عقد الفريد بيش از سي هزار نفر بيعت كردند.
امام طبق گزارش مسلم در هشتم ذيحجه از مكه با حدود 80 نفر حركت كرد. عبداله بن عمر به طرف مدينه آمده بود. وقتي كه خبر حركت امام را شنيد، برگشت و مانع او شد. امام نامهها را نشان داد او گريست و با گريه با امام به عنوان قتيل وداع كرد امام خطبه مهمي هنگام حركت از مكه خواند كه گوياي شهادت آن حضرت ميباشد: مرگ بر گردن فرزند آدم چون گلوبند بر گردن دختران جوان كشيده شده است و هر كس آماده شهادت و ملاقات با خداست با ما حركت كند كه سحرگاه حركت خواهيم كرد.
برخوردها و حوادث ميان راه
اولين برخورد رد منطقه تنعيم( 7 كيلومتري كعبه) بود، كارواني از يمن كه هدايايي براي يزيد توسط عامل معاويه به نام بحير بن ريسان حميري ميبرد، توسط امام مصادره شد و از كاروانيان و ساربانها خواسته شد كه اگر مايلند با او به عراق بروند. برخي پذيرفتند و برخي هم بازگشتند. فرزدق كه با مادرش به حج ميآمد، ميگويد كه هنگام ورود به حرم( يا منطقه زباله) امام را ديدم كه خارج ميشد. وي از اوضاع كوفه و مردم عراق پرسيد؟ گفتم: «دلهاي آنان با شماست ولي شمشيرهايشان بر ضد شماست به كوفه نرو.» فرمود: « اگر نروم در مكه گرفتار ميشوم.»
حاكم مدينه عمر و بن سعيد، زماني كه از خروج امام مطلع شد، طي نامهاي امام را امان داده بود و برادرش يحيي بن سعيد همراه با عبدالله بن جعفر شوهر زينب كبري را فرستاد تا او را بازدارند، نامه متضمن امان نصيحت بود: «كه از خدا نميترسي كه از جماعت جدا ميشوي.!»
امام (ع)فرمود:« جدم را در خواب ديدم كه مرا به اين سفر امر كرده است.»عبدالله بن جعفر نيز مأيوس شد و به پسرش عون و محمد امر كرد تا در ركاب امام حسين(ع) باشند.
امام حسين(ع)در بطن الرّمه برادر رضاعي خويش عبدالله بن يقطر يا به قولي قيس بن مسهّر صيداوي را با نامهاي خطاب به مردم كوفه اعزام كرد. عبيدالله بن زياد پس از شهادت مسلم، « حصين بن نمر، رئيس شرطه(پليس) خود را با لشكر انبوه اعزام كرد و او در قادسيه مستقر شده بود.
وي قاصد را دستگير و روانه كوفه كرد. او نامه را پارهپاره كرد و بنا شد در جمع مردم و بالاي منبر يزيد را ستايش كند. ولي برعكس او پيام را رسانيد، و به افشاگري پرداخت و يزيد و ابن زياد را لعن كرد و امام حسين(ع) را ستايش نمود. او را از بالاي بام دارالاماره پرتاب كردند و سر از تن او جدا نمودند، و امام از مرگ و شهادت او بسيار متأثر شد.
امام در منزل ثلعبه( و به نقلي در بطن عقبه يا ذات عق توسط مردي از بنياسد) از شهادت مسلم با خبر شد و چند بار جمله، انا لله و انا اليه راجعون را تكرار كرد.