ترفند ریجستری

معیشت  و فعالیت اقتصادی ساکنان  شادگان:

جمعیت  کل  حول و حوش پناهگاه  حیات وحش  شادگان  به طور عمده در بخش کشاورزی و دامداری و خدماتی فعالیت  داشته و تعداد کمی  به صنعت روی آورده اند نقشه 3 مناطق مهم صنعتی، محیطی و انسانی  را نشان می دهد.

ترکیب اشتغال بر اساس خصیصه های ذاتی و طبیعی  منطقه در بالاترین  نرخ عبارت از 7/4% در بخش کشاورزی 9029/0 در بخش خدمات و 6/20 (در بخش  صنعت به کار مشغول هستند شایان  ذکر است  که سطح اشتغال  در شادگان 77/87% و نرخ بیکاری 32/12% می باشد که  در این  وضعیت بسیار مناسب اشتغال در شادگان گویای  آن  است  که با همه  مشکلات موجود در جذب  نیروهای متخصص  و کارآمد  در منطقه بهره برداری  مناسب از منابع و ظرفیتهای  بالقوه  بحری است  که نرخ بیکاری در شادگان 90% از سطح استان  بهتر است  در مرکز تحقیقات شیلات استان خوزستان 1375 اطلاعات به دست آمده  از آار نامه های سازمان برنامه و بودجه  استان خوزستان در 1383 شرایط اقتصادی شهرستان شادگان را در بخشهای مختلف به شرح  زیر می باشد:

در بین محصولات زراعی کاسته  شده  در شهرستان شادگان  به طور عمده در گروه  گندم، برنج، جو تقسیم  میشوند که مطابق آمار های به دست آمده در سال 1383 کل مساحت زیر کشت غلات 29280 هکتار میباشد که معادل 46/80 درصد زیر کشت گندم، 3/17 درصد زیر کشت جو و 2/2 درصد  به تشت  برنج اختصاص دارد. البته  این رقم نسبت به سال 1378 که تنها 10902 هکتار سطح زیر کشت محصولات زراعی  بود تقریباً رشد چشمگیری  داشته و به 3 برابر رسیده  است. البته  نیشکر که یکی از محصولات عمده  در سطح خوزستان  است در این شهرستان  از رونق زیادی  برخوردار نیست.

جدول 8 سطح کاشت، مقدار تولید و عملکرد  در هکتار گندم، جو و برنج (شلتوک) در شهرستان شادگان  در سال 1382

نوع محصولات

سطح کاشت  (هکتار)

مقدار تولید

عملکرد در شهرستان

 

کل

آبی

دیم

کل

آبی

دیم

کل

آبی

دیم

گندم

23559

23441

118

27379

27379

0

2/1

2/1

0

جو

5073

5073

0

6567

6567

0

3/1

3/1

0

برنج

648

648

0

1071

1071

0

7/1

7/1

0

 

شهرستان شادگان از تنوع  کمی در محصولات  باغی برخوردار است البته به میزان کمی نیز صیفیجات  و مرکبات  در تالاب شادگان کشت  می شود که نوع و مقادیر تولید بر حسب  تن در سال 1382 در جدول 9 قابل مشاهده است. همانگونه  که در جدول مشاهده  می شود خرما پر محصولترین  کشت درخت کشاورزان  شادگان است که 9909 درصد این گونه  محصولات را شامل می شود. و میزان تولید  آن 36009 تن در سال 1382 می باشد در سال 1378 میزان  تولید  این  محصول 34900 تن  بوده است  که افزایش کمی را نسبت  به سالهای اخیر نشان می دهد.

جدول 9تعداد بهره برداری و مقدار تولید برخی از محصولات دائمی  بر حسب تن در فضای باز در شهرستان شادگان در سال 1382:

انگور آبی

خرما

انار

پرتقال

نارنگی

لیموشیرین

سایر مرکبات

تعداد بهره برداری

مقدار تولید

تعداد بهره برداری

مقدار تولید

تعداد بهره برداری

مقدار تولید

تعداد بهره برداری

مقدار تولید

تعداد بهره برداری

مقدار تولید

تعداد بهره برداری

مقدار تولید

 

36

34

6145

36009

10

10

6

0

1

0

1

0

0

الگوی صحیح مصرف

شناخت الگوي صحيح مصرف

اگر رهبر معظم انقلاب‌ چندين سال پيش فرمان بسيج عمومي براي تمدن سازي داد و هر سال بر اساس آن راهبرد اساسي واصلي در نامگذاري سال‌ها براي مديريت كشوري، نامي خاص برمي‌گزيند، همه اين نامگذاري‌ها در راستاي دستيابي به تمدن جهاني اسلامي است كه آرمان همه بشريت در طول تاريخ و فلسفه و حكمت حركت‌ها و قيام‌هاي همه پيامبران و امامان(ع)‌بوده است.

شايد اگر بخواهيم هدف اصلي و اساسي انقلاب جهاني از آدم(ع)‌تا خاتم(ص) تا عصر حاضر برسيم و اهداف آموزه‌هاي وحياني را در طول تاريخ تحقق بخشيم وتمدن اسلامي را چنان كه فلسفه دين و حكمت آفرينش است در زمين مستقر سازيم و امكان رشد و تعالي و تكامل را فراهم آوريم، مي‌بايست به الگوهاي مصرف به عنوان يكي از مؤلفه‌هاي اصلي تمدن‌سازي توجه كنيم. از اين رو بخش عمده‌اي از آموزه‌هاي اسلام ، بيان اصول و مطالبي است كه به حوزه اقتصاد و چگونگي مديريت آن باز مي‌گردد.

يكي از مهم‌ترين بخش‌هايي كه در محقق ساختن تمدن اسلامي بسيار نقش كليدي دارد، مسئله چگونگي مصرف توليدات و بهره‌مندي از نعمعت‌هاي الهي است. از اين رو بيان الگوي صحيح مصرف و اصلاح دايمي و هميشگي آن بر اساس نيازها و توانايي‌هاي هر زمان، به عنوان دغدغه‌هاي جامعه‌ انساني و به ويژه دولت اسلامي مي‌باشد.

گستره معناي مصرف

مصرف به معناي استفاده و خرج كردن در ادبيات فارسي كاربرد تازه‌اي نيست. اين واژه هر چند كه در ادبيات عربي در معاني و مفاهيمي كه به كار مي‌بريم، به كار نرفته و نمي‌رود؛ ولي هم‌ چون واژگان ديگري كه از زبان عربي وارد زبان فارسي شده و معناي تازه‌اي يافته مي‌باشد توان آن را همانند واژه صرفه‌جويي دانست كه داراي معناي خاصي در ادبيات فارسي است.

اصلاح الگوي مصرف

حلقه مصرف در اقتصاد تقاضا كننده، نوع توليد و كميت آن است. هر ايراني الگوي مصرف خود را بايد با ميزان توليد خود بسنجد. هر فردي بايد بداند كه در جامعه ايراني چه توليد مي‌كند تا در مقابل آن بداند كه چه نوع و چه مقدار مصرف كند. تنظيم تفكر مصرف،  بر پايه‌ي تفكر توليد، الگوي مصرف را اصلاح مي‌كند.  كسي كه هيچ توليدي، در هيچ زمينه‌اي ندارد چگنه ممكن است براي خود حق مصرف اسراف گونه را داشته باشد. تفكر توليد حداكثري و مصرف حداقلي در فرار از اسراف و رعايت اصل قناعت، الگوي مصرف و اصلاح مي‌كند و اين قاعده را در عرف جامعه يك ارزش اقتصادي و اجتماعي مي سازد. ما مي‌‌توانيم با توليد حداكثر و مصرف حداقل، علاوه بر بازار مصرف ملّي، بازار مصرف بيگانگان را فتح كنيم و تنها حلقه مصرف داخلي، بلكه حلقه مصرف همسايگان را نيز به حلقه خدمات و توليد كشورمان متصل سازيم و شاهد شكوفايي اقتصاد كشورمان و استقلال اقتصادي ملت بزرگ ايران در جهان باشيم. انشاء الله

زنان در اصلاح الگوي مصرف نقش تعيين كننده‌اي دارند

و در اين ميان نقش زنان به عنوان مديرخانه، گام اول براي اصلاح الگوي مصرف است زنان در ارتقاء و بهبود زمينه‌هاي مختلف هر جامعه‌‌اي به عنوان اينكه تشكيل دهنده‌ي نيمي از جمعيت هر جامعه هستند نقش مهمي دارند. آنان از سرمايه‌هاي طبيعي و مالي جامعه محسوب مي‌شوند. آنان بدليل نقشي كه در برابر فرزندان خود ايفا مي‌كنند و نسل آينده را تربيت مي‌نمايند مي‌توانند نقش اصلي و اساسي حتي بيشتر از مردان داشته باشند. پس نقش آنان بدليل تربيت زير ساخت‌هاي جامعه و نسل‌ها مهم است. زنان با حضور در بخش‌هاي مختلف اجتماع به طور مستقيم يا غيرمستقيم و با اثرگذاري بر روي همسران و فرزندان در تحقق اصلاح الگوي صحيح مصرف بسيار نقش‌آفرين هستند.

مصرف تابع زن است

آموزش مصرف بهينه به زنان الزامي است

عزم جدي مدير خانه گام اول براي اصلاح الگوي مصرف

زندي مردم بر اساس يك سري سنت‌ها و آداب و  رسوم پايه‌ريزي شده است  و  از آنجا كه بر اساس برخي عادت‌ها شيوه‌هاي نامناسب در بخش‌هايي از زندگي با مصرف انبوه رو به رو هستيم براي پيشبرد اهداف توسعه در كشور بايد روش‌هاي مصرفي را اصلاح كنيم. واقعيت اين است كه مشكل مصرف بي‌رويه در همه زمينه‌ها از بلاهاي براندازي است كه اگر در هر كشوري بروز كند آن كشور براي نابودي،‌ديگر هيچ نيازي به دشمن خارجي ندارد. اگر آموزش‌ها و فرهنگ‌ سازي‌ها از مهدهاي كودك و مدارس ابتدايي شروع شود،‌ بدون شك تمام برنامه‌ريزي‌ها در آينده دور نتيجه بخش خواهد بود  و فرزندان آموزش ديده، مهم‌ترين كنترل كننده و هشدار دهنده براي والدين و بستگان خواهند شد. اگر كودكانمان از دوران طفوليت با مقررات راهنمايي و رانندگي، مسائل بهداشتي، تغذيه صحيح و همچنين اخلاقي آشنا شوند، بي‌ترديد آينده ما از حال بسي بهتر خواهد بود؛ از  اين رو نقش خانواده بسيار مهم است و در اين موفق است كه با ارزيابي مسائل اقتصادي خانواده، نيازهاي خود را تأمين كند و با برنامه‌ريزي‌ صحيح و هماهنگ كردن ايجاد يك زندگي سالم و رضايت بخش پيش رود، اگر استفاده درست ومناسب از خانه و خانواده شروع شود،  مي‌تواند كه بسياري از عادات نادرست رواج يافته در جامعه از بين مي‌رود. كارشناسان اقتصادي معتقدند،‌ اقتصاد جامعه از چگونگي در خانه تأثير پذير است، بنابراين اولين گام براي اصلاح اقتصاد جامعه، تلاش براي اصلاح اقتصاد خانه است؛ زيرا بدون اصلاح درآمد وهزينه در خانه، اصلاح اقتصاد جامه غير ممكن و يا حداقل دشوار است. تقاضاهايي كه انسان‌ها در زندگي بر اساس نياز، تعليم و تربيت، تبليغات و آموزش خانواده است؛ برخي از اين نيازها مثل نياز انسان به آب و غذا يك نياز اما نيازهاي غير واقعي، نيازهايي است كه انسان بر اساس علاقه و تبليغات و ... به آن‌ها احتياج پيدا مي‌كند مثل نياز به سيگار كشيدن. حركت به سمت اصلاح الگوي مصرف درك صحيح از شرايط اقتصادي در خانواده و درست مصرف كردن از حداقل‌ترين امكانات براي رسيدن به حداكثرترين بازده و بهره‌برداري است. از اين رو تغييرات آن تغييرات ساده‌اي نيست و نياز به برنامه‌ريزي دقيق و صحيح دارد. مردم بايد در رفتارها و روش‌هاي مصرفي خود تجديد نظر نمايند و در بستر زمان تعليم وتربيت خودرا به فرزندشان منتقل كنند.  در اينجا نقش نظام‌هاي آموزشي كشور نيز ملاك است كه ببينيم تا چه حد مي‌تواند تأثيرگذار باشد و مردم را به سوي مسير واقعي سوق دهند، همانطور كه تجربه موفق كشوري مثل ژاپن در نوع رفتارهاي آنان از سخت‌كوشي و قناعت پيشگي‌شان ناشي از تأثير آموزش و پرورش و برنامه‌ريزي خانوادگي‌شان سرچشمه مي‌گيرد ما نيز مي‌توانيم با الگوي گرفتن از آنان روشهاي صحيح را در قالب‌هاي ديگر در زندگي خود جا بياندازيم.

اما مسئله اينجاست كه چون‌ خانم‌ها مديرخانه و مدير در امور منزل هستند؛ از اين رو زنان و دختران اين نقش را در تحقق اهداف پايدار ساماندهي الگوي مصرف در زمينه‌هاي مختلف دارند.

الان وقت آن رسيده است كه بعد از گذشت3 دهه از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و ديدن اينكه در همه ابعاد مختلف در اوج قدرت هستيم، ساماندهي مصرف را در همه زمينه‌هاي زندگي داشته باشيم البته اين كار تنها به عهده مديران و مسئولان اجرايي كشور نيست بلكه فرد فرد ملت ايران، خانواده‌ها و به ويژه زنان و دختران كشور در اين زمينه همكاري لازم را بايد انجام دهند. امروز دشمنان نظام جمهوري اسلامي ايران نگران اين هستند كه با اصلاح الگوي مصرف مردم، بازار كالاهاي آنان راكد شود و ايران از كشوري مصرفي به كشوري توليد كننده و برنامه‌ريز تبديل شود. اين را نيز نبايد فراموش كنيم برنامه‌ريزي و درست مصرف كردن به معناي كم مصرف كردن يا مصرف نكردن نيست و به آن نمي‌توان الگوي صحيح گفت بلكه بايد مصرف بهينه صورت بگيرد؛ همانطور كه در قرآن مجيد در مورد خوردن و آشاميدن آمده است:‌«‌كلوا و اشربوا و لا تسرفوا»‌ بخوريد و بياشاميد ولي اسراف نكنيد. اما متأسفانه امروزه شاهديم كه در مسئله نان چقدر اسراف صورت مي‌گيرد بخش عظيمي از اين نعمت دور ريخته مي‌شود. نانوايان محترم بايد در نحوه پخت نان دقت لازم را داشته باشند تا قسمت‌هاي زيادي از نان به مصرف برسد و خانواده‌ها هم در حد نيازشان بايد نان تهيه كنند. مصرف تنها در خوردن و پوشيدن نيست بلكه ما بايد حتي از وقت خودمان نيز استفاده بهينه داشته باشيم.

زنان در خط مقدم اصلاح الگوي مصرف قرار دارند

تغيير فرهنگ مصرف در خانواده‌ها به خصوص در ميان زنان از اساسي‌ترين اقدام براي اصلاح الگوي مصرف در جامعه است. اصلاح فرهنگ مصرف غيرضروري به خصوص در ميان زنان يك ضرورت براي اصلاح الگوهاي مصرفي در سطح خانواده و اجتماع است كه براي تحقق ايده‌هاي مصرف درست و بهينه‌ در ميان خانواده‌ها بايد با فرهنگ‌سازي كرد. اگر زنان جامعه نسبت به الگوها و رفتارهاي مصرفي توجيه شوند مسلماً بر فرزندان و تمامي اعضاء‌ جامعه تأثير مثبت و مستقيمي خواهند داشت.

مدير كل امور بانوان و خانواده استانداري تهران خواستار تدوين مجموعه‌اي از دانش‌هاي لازم جهت مصرف درست از اقلام مصرفي توسط دستگاههاي اجرايي شد و تصريح كرد: « به عنوان مثال شركت آب مي‌تواند با آموزش‌هاي ساده راه‌هاي صرفه‌جويي در مصرف آب و حتي نگهداري و تعميرات جزئي را به بانوان به صورت تدوين شده ارايه دهد.

زنان سفيران اصلاح الگوي مصرف در كشور هستند

در قرآن كريم به واژه مونث و مذكر زماني اشاره شده كه انسان روي كره زمين دو نفر بوده‌اند و مذكر كسي است ه بايد به او تذكر داده شود در واقع مادران هستند كه فرزندان خود را بهشتي مي‌كنند. زنان در طول تاريخ همواره نقش مهمي داشتند شايد يكي از فلسفه‌هاي مادر بودن حضرت مريم براي حضرت عيسي مسيح معجزه الهي است اما قطعاً مي‌توان پيرامون اين مهم هم تحقيق كرد كه آيه معجزه الهي است اما قطعاً مي‌توان پيرامون اين مهم هم تحقيق كرد كه آيه كفي براي حضرت مريم پيدا مي‌شد تا فرزندي چون عيسي مسيح متولد شود سيد صولت مرتضوي افزود حضور زنان در جنگ و در ايام اعياد و راهپيمايي‌ها آفرين بوده است و تداوم در اين حضور اثر بخش است وي گفت يكي از نقش‌هاي شور بانوان تربيت صحيح فرزندان است كه با توجه به اين نقش زنان بايد قدر خود را بدانند. در رابطه با اصلاح الگوي مصرف نقش عمده برعهده بانوان است زيرا مهمترين مصاديق اسراف، اسراف در مصارف غذايي و انرژي است و زنان به عنوان سفيران اصلاح الگوي مصرف ايفاي نقش مي‌كنند.


 

نقش زنان در اصلاح الگوي مصرف

امروزه در تمام جوامع صحبت از مصرف بي‌رويه انرژي و نگراني‌هاي ناشي از كمبود آن مي‌باشد. كشور ما نيز با توجه به نامگذاري امسال به نام سال اصلاح الگوي مصرف، برآنيم تا هر چه بيشتر درجامعه و دركانون گرم خانواده‌ها با مساعدت و مديريت مادران، آموزش، بسترسازي مناسب نهادينه شود. بيشتر فعاليت‌هاي اقتصادي خانواده با بانوان است، بنابراين مادران با مديريت صحيح اين بخش نقش مهمي در اصلاح الگوي اقتصادي جامعه و خانواده برعهده دارند.

خانواده در مصرف تابع زنان خانواده است؛ بنابراين درك زنان از اصلاح الگوي مصرف مي‌تواند در همه خانواده‌ها تأثرگذار باشد. زنان بايد در رابطه با نحوه درست مصرف كردن توجيه شوند و آموزش ببينند تا منجربه صرفه‌جويي در جامعه و خانواده شود. اصلاح الگوي مصرف نيازمند بازنگري است، به اين دليل كه بسياري از خريدها از طريق بانوان انجام مي‌شود، نياز واقعي نيست، بلكه يك عادت يا تقليد از ديگران است. الگوي تحميلي زمان، مكان و تبليغات فرد را به صورت ناخودآگاه مجاب مي‌شود وسايل و اقلام مختلف نياز است؛ در حالي كه اين نياز، فقط يك نياز كاذب است. الگوي غلط مصرف در زنان، چشم و هم چشمي، نتيجه حساسيت‌هايي شده است. حساسيت زنان به جاي اينكه به امور  مهم معطوف شده باشد برمسائل جانبي سايه انداخته است در واقع برخي از زنان با مصرف بي‌حد مي‌خواهند به نيازهاي خود پاسخ دهند. هر اندازه دانش، آگاهي، و حساسيت زنان بيشتر شود و درك اقتصاد زمينه بيابند نسبت به طريقه مصرف حساس مي‌شوند.  زناني كه در خارج از خانه اشتغال دارند و حقوق دريافت مي‌كنند در مصرف درست از درآمد خود برنامه‌ريزي داشته و نسبت به طريقه استفاده از آن حساس هستند. زنان زماني كه در منزل حضور بيشتري دارند و خانه دارند بيشتر به پول نسبت مي‌دهند و به طريقه درست مصرف كردن آن آگاهي ندارند. آگاهي و رشد فرهنگي و اجتماعي بانوان هر چه بيشتر مي‌شود تا زنان تحت تأثير عادت و تبليغات قرار نگيرند و الگوي مصرف به اصلاح برسد.

اگر مادران در كودكي به فرزندان خود صرفه‌جويي را نياموزند، الگوهاي مصرفي درست جايگزين الگوي مصرف مناسب در زندگي آنها مي‌شود. مادران بايد به فرزندان خود بياموزند كه از منابعي كه در اختيار دارند به طور صحيح استفاده كنند تا در آينده دچار مشكل نشوند.  زنان و مادران با توجه به اينكه حضور پررنگ‌تري در اجتماع و خانه مي‌توانند بر مسايل صرفه‌جويي هر چند كوچك نظارت كنند، براي مثال بعضي از مادران زماني كه براي خانواده شام يا نهار آماده مي‌كنند و بعد باقي مانده غذا را دور مي‌ريزند در صورتي كه اگر غذا به مقدار لازم درست كنند از اسراف جلوگيري مي‌كنند. زنان به علت حضور بيشتر در منزل حتي بر نحوه استفاده از نيروي برق مي‌توانند كنترل داشته باشند،‌ به طوري در ساعت اوج مصرف برق از روشن كردن وسايل برقي جلوگيري كنند.  اصلاح الگوي مصرف نه تنها در استفاده از نيروي برق بلكه بايد در مورد تنظيم مقدار مصرفي مواردي مانند آب، تلفن، گاز و حتي زمان باشد.  

سخنگوي كار گروه تحول اقتصادي در گفت و گو با خبرنگار اقتصادي خبرگزاري فارس در خصوص يارانه‌ها در اصلاح الگوي مصرف خاطر نشان كرد: فرمايشات نوروزي مقام معظم رهبري در سال 1388 به سال اصلاح الگوي مصرف علاوه بر آنكه حاكي از اهميت موضوع از نگاه اقتصاد و جامعه است، نشانگر اين واقعيت است كه با گذشت 30 سال از  اجراي 4 برنامه توسعه هنوز قادر به حل اين معضل اساسي در اقتصاد كشور نيستيم وي با بيان اين كه فرمايشات مقام معظم رهبري هشداري به سياست اقتصادي كشور براي برنامه‌ريزي و چاره‌جويي در اين خصوص است،‌بررسي دربارة اين خصوص را قابل توجه دانست.

نقش زنان در برنامه‌ريزي براي اصلاح الگوي مصرف را جدي بگيريم

خانواده مكاني براي رشد افراد و شكل گرفتن شخصيت‌ها و تثبيت‌ هنجاري‌هاي جامعه است، زنان در خانواده نقش محوري دارند و اين نقش در جامعه بي‌بديل است. بررسي در حوزه‌هاي مختلف نشان مي‌دهد كه سليقه‌زنان، جامعه را به سوي تنوع توليد سوق مي‌دهد. نحوه مصرف زنان، الگوي مصرفي جامعه و ميزان مصرف را جهت مي‌دهد، چشم و هم چشمي‌ها عاملي براي مصرف‌گرايي است و نقش زنان در كنترل اين مصرف گرايي بسيار مؤثر است. ارائه الگوي صحيح مصرف به زنان جامعه،‌انگيزه اصلاح الگوي مصرف را به وجود مي‌آورد و نقش مؤثر زنان در خانواده را به زنان يادآوري مي‌كند.  زنان جامعه بايد آگاهي لازم را در مورد اصلاح الگوي مصرف پيدا كنند و با روحيه احساس تكليف و مسئوليت و برنامه‌ريزي صحيح مصرف خانواده‌ها را جهت دهند.

زنان جامعه بايد تأثير صرفه‌جويي را به طور ملموس ببيند تا سريعتر در جريان اصلاح الگوي مصرف وارد شوند و نيز علاوه بر انگيزه معنوي، انگيزه مادي براي آنان ايجاد شود تا در اقتصاد جامعه هم سهيم باشند.

چرا اصطلاح الگوي مصرف؟

به نظر مي‌رسد كه در انتخاب نامگذاري سال 88  خورشيدي، توجه ويژه‌اي به بخش مصرف حوزه اقتصادي شده است.  اما اين پرسش مطرح است كه چرا از مسائل مهمي كه در حوزه مسائل و موضوعات اقتصادي از توليد تا توزيع تا مصرف وجود دارد، تنها بر مسايل مربوط به حوزه مصرف، توجه و تأكيد ويژه‌اي با انتخاب نام سالي شده است؟

چه چيزي موجب شده تا رهبران كشور، مسأله اصلاح الگوي مصرف را مهم تلقي كنند و بر بازسازي و اصلاح الگوي موجود مصرف در كشور تأكيد نمايند و آن را به عنوان دغدغه دولت و ملت قرار دهند؟

به نظر مي‌رسد كه آن چه توجه رهبران و دولتمردان را به خود مشغول كرده و جلب نموده، وجود امكانات، توانمندي‌ها و ظرفيت‌هاي بسيار است كه كشور از آن برخوردار مي‌باشد ولي به سبب مصرف بي‌رويه و نادرست آن، به جاي آن برخوردار مي‌باشد ولي به سبب مصرف بي‌رويه و نادرست آن، به جاي آن كه در مسير تمدن سازي و  پيشرفت و شكوفايي اقتصادي كشور و جامعه قرار گيرد، به هرز مي‌رود و تباه مي‌شود. اين مسأله اختصاص به حوزه خاصي چون انرژي ندارد بلكه همه حوزه را پوشش مي‌دهد. نگاهي به آمارهاي رسمي وغير رسمي كشور نشان مي‌دهد كه چگونه بسياري از ظرفيت‌هاي كشوري به هدر مي رود. از بخش انرژي گرفته تا بخش تغذيه تا بخش آب تا بخش استعدادهاي درخشان و علمي، توليدات كشور چنان ناديده و هدر مي‌رود كه مي‌توان با آن تمدن عظيمي  و جهاني را پي ريخت.  جالب اين است كه بخش عمده‌اي از مصرف بي‌رويه را مي‌بايست در بخش دولتي ديد. اگر بخش‌هاي خصوصي و يا عمومي، گرايش‌ به مصرف بي‌رويه دارد، به سبب نادرستي الگوي مصرفي است كه  از طريق بخش دولتي به طور مستقيم و غير مستقيم به جامعه القا مي‌شود؛ زيرا چنان كه در روايت درست و صحيح آمده است مردمان بر دين ملوك و رهبران خويش هستند و اين دولت‌ها هستند كه رفتار مردم را مي‌سازند و تعيين جهت مي‌دهند. بنابراين بخش دولتي، از مهم‌ترين بخش‌هايي است كه نيازمند انتخاب و تعيين الگوي صحيح مصرف است  تا بخش‌هاي ديگر با الگوبرداري و متأثر از آن در مسير درست مصرف قرار گيرند.

ارايه الگوي صحيح و اصلاح الگوي موجود مصرف، به معناي حفظ، تقويت، سامان‌دهي به ظرفيت‌ها و امكانات بي‌پايان كشوري است كه مي‌خواهد در دور ه معاصر تمدن اسلامي را بازسازي و جامعه نمونه‌اي را براي ارايه به ديگر جوامع، معرفي كند. از اين روست كه از ميان اصلاح الگوي توليد و توزيع و مصرف، به اصلاح الگوي مصرف در بخش‌هاي دولتي و خصوصي و عمومي توجه داده شده است .

اما چرا سالي براي اين مسأله اختصاص و نامگذاري شده است؟ به چه علت و سببي نياز است كه بر اين مسأله تأكيد شود و با چه روشي تأكيد شود؟

غرفه‌سازي و افكارسازي

مي‌دانيم كه يكي از روش‌هاي اهتمام و توجه‌ بخشي به چيزي، ايجاد دغدغه عمومي و متأثر ساختن افكار عمومي از راه غرفه‌سازي است. غرفه‌سازي جامعه در چيزي مي‌تواند فرصت‌ها و امكانات را در جهت و مسير مشخص و برنامه‌ريزي شده‌اي قرار دهد. اگر بتوان افكار عمومي را از طريق غرفه‌سازي درگير كرد، مي‌توان اميد داشت كه دولت و ملت بتواند بر  اساس برنامه مشخص وتعيين شده‌اي چون چشم‌انداز بيست‌ساله و يا تفكر تمدن‌سازي به اهداف خويش دست يابد. اما اين زمان ممكن و  شدني است كه هم و غم خرد وكلان جامعه از توده‌هاي مردمي تا رهبران و مسئولان دولتي شود.

بنابراين با غرفه‌سازي مي‌توان افكار عمومي را ساخت و جهت بخشيد . اين همان كاري است كه پيامبر گرامي(ص)‌در طول مأموريت بيست و سه ساله خويش انجام داد و همگان را با مسأله تمدن اسلامي درگير ساخت، به گونه‌اي كه هيچ حركتي بيرون از دايره تمدن سازي صورت نمي‌گرفت. از اين روست كه در عصر نبوي، قوانين و مقررات و دولت و نيز دولتمردسازي در راستاي اين هدف مشخص بوده است.

اصلاح در ساختار مصارف دولتي

چنان كه گفته شد دولتي مهم‌ترين و اساسي‌ترين بخش در حوزه مصرف است؛ زيرا بي‌گمان مهم‌ترين مصرف كننده منابع متعدد و متنوع كشور، دولت مي‌باشد. چنان كه دولت، با اصلاح الگوي مصرف خود مي‌تواند فرصت الگوبرداري را به ديگر بخش‌ها بدهد.

از اين روست كه در اسلام بر الگوي ‌سازي رهبران و دولتمردان تأكيد شده است و پيامبر و به ويژه پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت (ع)‌ به عنوان رهبران نظام ولايي اسلام، به عنوان الگوهاي كامل در همه حوزه‌ها معرفي و به جوامع بشري شناسانده شده است.  از اين روست كه حضرت يوسف(ع)‌براي مديريت جامعه به ويژه براي مديريت بحران و گذر از عقب ماندگي و خشكسالي و تهديدهاي جدي كه نظام سياسي بلكه اجتماعي جامعه مصر را تهديد مي‌كرد، خود مسئوليت مديريت اقتصادي را در دست گرفت و با ارايه الگوهايي در توليد و توزيع و مصرف منابع كشوري و حتي حضور در بخش مديريت به شكل عملي به عنوان امين و خزانه‌دار دولت و ملت كوشيد، تا جامعه‌اي نمونه‌اي را رد مصر باستان معرفي كند.

از نظر اسلام و قرآن، بخش‌هاي دولتي چون ملا (اشراف) كه بزرگان و صاحبان نفوذ از جهت قدرت و امكانات مادي هستند،با در اختيار داشتن بخش اعظم قدرت و ثروت مي‌تواند هم مفيد و سازنده باشد و هم موجبات تباهي و نيستي جامعه را فراهم آورد.

آنان به خود اجازه مي‌دهند هرگونه كه مي‌خواهند سرمايه‌هاي جامعه را مصرف كنند. مصرف بي‌رويه و بي‌برنامه آنان است كه ظلم و ستم را گسترش مي‌دهد؛ زيرا اصولاً خود مصرف بي‌رويه، نوعي ظلم و ستم در حق جامعه‌اي است كه مردمان بسياري به لقمه‌اي براي سد جوع و رفع گرسنگي بدان نيازمند هستند. بر اساس اين شيوه رفتاري نامتعادل و بيرون از دايره انسانيت است كه خداوند در آيات 11 تا 13 سوره انبياء،‌ اشراف و دولتمرداني را كه رفتارهاي ظالمانه و زياده خواهانه دارند، تمسخر و استهزا مي‌كند؛ زيرا آنان مردماني مترف و انسان‌هايي مستكبر هستند.(مؤمنون آيات 64 و 66 و 67)

بهينه‌سازي مصرف در جامعه

از ديگر شيوه‌هايي كه مي‌بايست در جامعه مورد تأكيد قرار گيرد، بهينه سازي مصرف منابع ملي و شخصي است. در آيات قرآني بر اين نكته توجه شده است كه با سد‌سازي و بهره‌گيري درست از منابع آبي مي‌توان به رشد و شكوفايي اقتصادي دست يافت.

اين مطلب را مي‌توان در گزارش قرآن از قوم سبا به دست آورد كه آنان با ايجاد سد مارب و ديگر بندآب‌هاي كوچك و  بزرگ و هدايت آن و نيز مديريت آب و مصرف آن توانستند بوستان‌ها و گلستان‌هاي بسيار را ايجاد كرده و  آبادي‌ها و پرديس‌هاي چندي را پديد آورند.

تأكيد بر مسايل محيط زيستي و دوري از اسراف و تبذير به ويژه در مواد غذايي در راستاي تأمين امنيت غذايي جامعه از ديگر مواردي است كه در آيات سوره يوسف به عنوان راهكاري عملي براي جوامع بشري گزارش شده است.  جامعه نمونه و آرماني مي‌بايست ياد بگيردكه از هر چيزي به درستي بهره گيرد.

اين مطلب را مي‌توان در گزارش قرآن از قوم سبا به دست آورد كه آنان با ايجاد سد مارب و ديگر بندآب‌هاي كوچك و بزرگ و هدايت آن و نيز مديريت آب و  مصرف آن توانستند بوستان‌ها و گلستان‌هاي بسيار را ايجاد كرده و آبادي‌هاو پرديس‌هاي چندي را پديد آورند.

تأكيد بر مسائل محيط زيستي و دوري از اسراف و تبذير به ويژه در مواد غذايي در راستاي تأمين امنتيت غذايي جامعه از ديگر مواردي است كه در آيات سوره يوسف به عنوان راهكاري عملي براي جوامع بشري گزارش شده است.

اصلاح الگوی مصرف

مقدمه

امسال از سوي رهبر معظم انقلاب اسلامي با نام اصلاح الگوي مصرف ناميده شد و در اين ميان تجربه كشورهاي توسعه يافته نشان مي‌دهد كه فن‌آوري اطلاعات در بهينه‌سازي رفتار سيستم‌ها و نهادهاي مديريتي و بنگاه‌هاي اقتصادي خصوصي كمك شاياني مي‌كند و نكته مثبت استفاده از آن قابليت بهره‌برداري از فن‌آوري اطلاعات در هر جايي از كشور است مقام معظم رهبري به همه ما دستور دادند كه انضباط اقتصادي داشته باشيم و در مصرف اسراف نكنيم. اسراف دشمن عمر و سرمايه‌ي ماست. انسان مسلمان هميشه در زندگي خود به اندازه مصرف مي‌كند و توجه دارد كه نعمت‌هاي خداوند امانت‌هايي در نزد او هستند او مي‌داند كه خداوند براي بدست آوردن و مصرف كردن آنها به ما دستوراتي داده است. همچنين در روز قيامت از انسان سؤال مي‌شود كه پول و سرمايه‌ي خود را چگونه به دست آورده و چگونه خرج كرديد؟


 

سياست راهبردي اصلاح الگوي مصرف از ضرورت‌هاي اساسي جامعه

بر اساس رهنمودهاي مقام معظم رهبري سال 1388 به عنوان سال اصلاح الگوي مصرف ناميده شد كه اين امر منجربه ارتقاي كارايي و اثر بخشي نظام مكان مديريت و اقتصاد كشور و همچنين پايداري و استمرار رشد و توسعه جامعه در تمامي ابعاد مي‌شود الگوي مصرف منابع بر چگونگي درك از منابع مديريت منابع بهره‌گيري از آن در سطوح ملي، بخشي، دستگاهي، بنگاهي و مزدي يك جامعه دلالت دارد.

سرمايه‌هاي طبيعي مانند نفت، گاز  و معادن بدون دخالت عامل انساني  ايجاد مي‌شود و سرمايه‌هاي فيزيكي  به بناها، پول‌، تجهيزات، ماشين‌آلات، ابزارها و روش‌ها اطلاق مي‌شود.  سرمايه‌هاي انساني، دانش‌، مهارت و تفكر انساني نيز خلق كننده ارزش است و سرمايه‌هاي اجتماعي به نظام تعادلات اجتماعي، هنجارها، ارزش‌ها و ميزان اعتماد بين افراد و نهادهاي اجتماعي اشاره دارد. با تأكيد بر لزوم مديريت منابع، برنامه‌ريزي، سازماندهي و تخصيص مناسب منابع در مسير تحقق اهداف را ضروري دانست.

 

الگوي مصرف در فرهنگ ديني

جايگاه عمل نيكو در فرهنگ ديني، معرفي نعمت‌ها و پرهيز از تضييع اسراف، غفلت و سستي در مورد نعمت‌ها در آموزه‌هاي ديني قابل بررسي است. شناخت درست از منابع و شناسايي وجوه كاربردي آنها به كارگيري منابع شناسايي شده در مسير درست و در جهت كار كردهاي واقعي و بهره‌گيري از منابع به ميزان مورد نياز و منطقي و عقلاني اهميت دارد. تحقق رهنمود مقام معظم رهبري دربارۀ اصلاح الگوي مصرف يك اقدام راهبردي در دستيابي به اهداف‌ متعالي جامعه است كه بايد در پرتو تلاش منسجم، هوشمندانه و جامع مسير شود.

 

 

بررسي تأثير فن‌آوري اطلاعات در اصلاح الگوي مصرف

تجربه كشورهاي توسعه يافته نشان مي‌دهد كه فن‌آوري اطلاعات در بهينه‌سازي رفتار سيستم‌ها و نهادهاي مديريتي و بنگاه‌هاي اقتصادي خصوصيت كمك شاياني مي‌كند و نكته مثبت استفاده از آن قابليت بهره‌برداري از فن‌آوري اطلاعات در هر جايي از كشور است.

البته نبايد نياز به زير ساخت‌هاي مورد نياز براي بهره‌مندي از اين فن‌آوري را فراموش كرد.

بهره‌برداري از اين فن‌آوري در مسائل اجتماعي،  فرهنگي،  آموزش و بهداشتي نيز موضوعيت دارد زيرا IT علاوه بر اين كه انجام فرآيند را بهينه مي‌كند در استفاده مفيد از زمان نيز به افراد ياري مي‌رساند افراد در جامعه امروز به دليل دوندگي‌هاي بسيار براي حل و فصل امور خود وقت بسياري صرف مي‌كنند و به اين ترتيب نمي‌توانند به خانواده خود برسند اين صرفه‌جويي  در وقت مي‌تواند بنياد خانواده را مستحكم‌تر كند، مصرف منابع را كاهش دهد و مديريت بر منابع را تسهيل كند مجموعه خدمات امروزي را مي‌توان با فن‌‌آوري اطلاعات به مردم ارائه كرد به طوري كه  با استفاده از اينترنت براي پرهيز از نامه ‌نگاري‌هاي اداري مي‌توان در زمان و هزينه‌ صرفه‌جويي كرد به شرط آنكه  زير ساخت‌هاي استفاده از اينترنت براي همگان و در تمام نقاط كشور فراهم شود. نقش فن‌آوري اطلاعات در اصطلاح الگوي مصرف بسيار مؤثر است در بررسي‌هايي كه در يكي از ايالت‌هاي هند انجام شده ديده شده است انجام ساده‌ترين امور در اين ايالت به صورت فن‌آوري اطلاعات محور با هزينه كم صورت مي‌گيرد. به طور مثال صدور و پرداخت قبوض به صورت الكترونيكي انجام مي‌شود و ضمن مكانيزه كردن اين فرآيند كل عمليات به بخش خصوصي واگذار شده است.

 


 

استفاده از IT و الگوي مصرف كشور

در بيان اهميت اصلاح الگوي مصرف با IT ارائه خدمات مختلف به صورت الكترونيكي از سوي دولت سفرهاي شهري را كاهش مي‌دهد و بسياري از مشكلات خدمات شهري حل مي‌شود.

يكي از نتايج فن‌آوري اطلاعات كاهش هزينه‌ها، افزايش سرعت و دقت و پايش سريع اطلاعات در انجام مسايل اجرايي دانست اگر از دفاتر الكترونيكي استفاده و دولت الكترونيكي به صورت كامل و صحيح پياه شود. ميزان مصرف به طور بهينه و با بهره‌وري بالا اصلاح خواهد شد. زير ساخت‌هاي ايجاد شده براي استفاده از فن‌آوري ارتباطات و اطلاعات گام خوبي است كه مي‌تواند در سال 88 با هدف اصلاح الگوي مصرف توسعه يابد تا دسترسي به اينترنت براي ارائه خدمات بيش‌تر و بهتر در سطح گسترده‌اي از كشور ايجاد شود و براي رسيدن به اين مهم حمايت‌هاي دولت از بخش خصوصي ضروري به نظر مي‌رسد.

 

اصلاح الگوي مصرف حذف بودجه نيست.

تأثير فن‌آوري اطلاعات در تحقق نامي كه مقام رهبري براي سال 88 در نظر گرفته‌اند آن قدر از سوي كارشناسان تأكيد شده است كه ترس از حذف بودجه IT يكي از دغدغه‌هاي فعالان حوزه به ويژه در سال جديد است فن‌آوري اطلاعات مظلوم واقع شده و اصلاح الگوي مصرف در حوزه‌هاي مختلف نبايد به حذف بودجه IT  در ارگان‌هاي دولت منتبح شود زيرا نبايد مصرف نكردن را با درست مصرف كرد اشتباه گرفت گفت:  اصطلاح الگوي مصرف با درست هزينه كردن امكان پذير مي‌شود.  بعد از  نام‌گذاري سال 88 به عنوان اصلاح الگوي مصرف به عقيده برخي مسئولان آنچه اهميت دارد كم‌ كردن هزينه‌ها به هر طريق ممكن است.

هزينه كردن در حوزه فن‌آوري اطلاعات توجيه اقتصادي دارد زماني هزينه‌هاي صرف شده در اين حوزه نتيجه مثبت مي‌دهد كه با نگاهي دقيق به اهداف و پروژه‌ها و تهيه زيرساخت شبكه‌هاي ارتباطي امن ايجاد كرد و به اين ترتيب اميدوار بود از هزينه‌هاي غير ضروري كه وقت افراد جامعه از مهمترين آن‌هاست جلوگيري مي‌شود حذف بودجه فن‌آوري اطلاعات و نبود زير ساخت و شبكه‌هاي ارتباطي منافع ملت را تأمين نخواهد كرد. در جهاني كه با طبقه بندي اطلاعات با محوريت فن‌آوري اطلاعات امنيت بالا را تضمين مي‌كنند. نبود اين امنيت در كشورها هزينه‌هاي بالايي در حوزه كشف جرم و حتي نگهداري از مجرمان مي‌طلبد.

بهره‌گيري از فن‌آوري پاك با IT يكي از موضوعاتي است كه كارشناسان بر آن تأكيد دارند تا آنجا كه يك استاد دانشگاه گفت فن‌آوري پاك مفهومي بين رشته‌يي است و رشته‌هاي مختلف دانشگاهي را به هم نزديك‌تر مي‌كند و با بهره‌گيري از فن‌آوري اطلاعات اصلاح الگوي مصرف را در زمينه‌هاي مختلف گسترش مي‌دهد.

اصلاح الگوي مصرف و اينكه فن‌آوري اطلاعات ابزاري است كه مي‌توان با استفاده از آن در تمام حوزه‌ها امور را بهينه كرد بهره‌مندي از فن‌آوري پاك تنها با فن‌آوري اطلاعات ممكن خواهد بود. به طوري كه مي‌توان روشن يا خاموش بودن لامپ‌ها و حرارت ساختمان‌ها را هوشمند كرد و اين مي‌تواند صرفه‌جويي عظيمي را براي كشور به همراه داشته باشد.

بــعد از انقـــلاب com و رواج اجــــراي امور توسط اينترنت مفهوم جديدي به نام فن‌آوري پاك (clean tech) در دنيا در حال گسترش است. اين فن‌آوري در صرفه‌جويي در انرژي وحفظ محيط زيست از لحاظ تئوري مدرن شده و در بسياري از نقاط جهان به صورت بهره‌برداري از انرژي خورشيد و باد و غيره استفاده مي‌شود. به نحوي كه ايجاد ساختمان‌هاي سبز در جهان يكي از راه‌ كارهاي صرفه‌جويي انرژي است كه با فن‌آوري پاك امكان‌پذير است.

انجام امور الكترونيكي از سوي دستگاههاي مختلف با هماهنگي و به صورت پيوسته و نه مقطعي و چينش مؤلفه‌هاي اصلي بهره‌مندي از فن‌آوري اطلاعات در كنار هم در برنامه‌اي زمانبندي شده ضروري است و اين در حالي است كه در حال حاضر به طور پراكنده كارهاي خوبي صورت مي‌گيرد.

تنها فن‌آوري  كه مي تواند در راه رسيدن به مديريت صحيح با علم روز كمك كند تا بتوان اطلاعات را به موقع،  دقيق و سريع در دسترسي باشد فن‌آوري اطلاعات است و به اين ترتيب مي‌توان به اصطلاح الگوي مصرف صحيح نيز رسيد .

 

لزوم نظر خواهي از كارشناسان

بايد با نظر خواهي از كارشناسان IT درباره اين كه چطور مي‌توان از پيچ و خم‌هاي  زندگي مردم با فن‌آوري  اطلاعات گذشت و آن‌ها را در مسيري آسوده قرار داد،  به راه‌ حل‌هاي صحيح رسيد. رسانه‌ها بايد به صحبت‌هاي كارشناسان بها بدهند و نتايج را به سمع  نظر دولت  برسانند به اين ترتيب دولت مي‌تواند بخشي از وقت و ذهن خود را به موضوع  فن‌آوري اطلاعات اختصاص دهد.

البته با فرهنگ‌سازي  مي‌توان درست مصرف كردن را نهادينه كرد اما اجراي طرح‌هاي فن‌آوري اطلاعات محورهمچون شهر الكترونيك، دولت، آموزش الكترونكي سلامت و تجارت الكترونيكي با همكاري وزارتخانه‌هايي چون ICT مي‌تواند باعث كاهش مصرف در تمام زمينه‌هاي مطرح شده باشد با ايجاد زير ساخت‌هاي اساسي به گونه‌اي كه برآورنده نياز براي برقراري ارتباط امن و سريع باشد مي‌توان از فن‌آوري اطلاعات به عنوان  كاتاليزور در ارائه خدمات و سرويس به كار بردن نام برد.

ايجاد دولت  الكترونيكي نيبز اتفاق مثبتي است كه مي‌تواند بسياري از هزينه‌ها را از سوي دولت و نيز براي مردم  كاهش دهد. اما بايد تمام فعاليت‌هاي اين حوزه تجميع شود.


 

بهينه‌سازي مصرف انرژي

در  كشور ما بخش عمده سرمايه‌گذاري مربوط به تأمين برق در ساعات اوج  مصرف است. بيشترين سهم مصرف برف  در ساعات اوج مصرف مربوط به مشتركين خانگي (حدود 47 درصد) و بخش عمده‌اي از آن مربوط به مؤلفه روشنايي است و پرمصرف‌ترين وسيله در اين بخش لامپ‌هاي 100 وات و 60 وات رشته‌اي معمولي و شمعي مي‌باشند.

اساس كار لامپ‌هاي رشته‌اي معمولي به گونه‌اي است كه بخشي عمده برق مصرفي آنها به گرما تبديل شده و تنها بخش كوچكي از آن (حدود 10 درصد) به روشنايي تبديل مي‌گردد.

اين خصوصيت بويژه در ماههاي گرم، باعث افزايش مصرف سيستم‌هاي سرمايش نيز خواهد شد.

از آنجايي كه نور دهي يك لامپ 20 وات كم مصرف،  معادل يك لامپ 100 وات رشته‌اي معمولي است در صورت تعويض يك لامپ رشته‌اي با يك لامپ كم مصرف كه بطور متوسط 4 ساعت در شبانه روز روشن است طي يك سال در حدود 120 كيلو وات ساعت صرفه‌جويي انرژي شده و معادل 18000 ريال از هزينه مصرف برق كاسته خواهد شد كه  احتساب طول عمر لامپ كم مصرف (8000 ساعت = 4 سال)‌ در مجموع بيش از 70000 ريال نفع اقتصادي داشته و از چندين بار تعويض لامپ رشته‌اي نيز جلوگيري مي‌شود. پس مي‌توان گفت كه انرژي برق يكي از نعمت‌هايي است كه در اختيار بشر قرار گرفته است و هر زمان كه اراده كند مي‌تواند تنها با زدن يك كليد به آن دسترسي پيدا كند.

سهولت دستيابي به برق سبب مي‌شود اين فكر در انسان تجلي پيدا كند كه اين انرژي بدون زحمت و صرف هزينه توليد گشته و در اختيار وي قرار مي گيرد در حالي كه مصرف بي‌رويه برق علاوه بر هدر دادن هزينه‌هاي گزاف توليد برق در سطح ملي باعث افزايش چشمگير هزينه خانوار و قطعي برق نيز مي‌گردد بنابراين آشنايي با اصول صحيح مصرف برق امري ضروري و لازم به نظر مي رسد.

بررسي عوامل پيدايش و مسير تغير و تحولات صنعت كشاورزي در ايران

 در حال حاضر اين است كه شناخت تاريخي از فعاليت‌هاي مربوط به امور كشاورزي كافي نبوده و منابع مشخصي در دسترس نمي‌باشد. روش تحقيقي توصيفي – تاريخي بوده كه پس از قضاوت نظر تغييرات تحولات شناسايي و ارائه مي‌گردند. اهميت شناخت تاريخي از هر گونه فعاليتي اين است كه نحوه تغييرات – تحولات ركودها – انحرافها- سير فعاليتها و احياناً تكامل يك فعاليت، يك پديده،  يك جريان امكان پذير مي‌گردد و در نهايت مي‌توان از تجربيات گذشته براي چگونگي فعاليتها در آينده درس آموخت.


 تعريف

كلمه كشاورزي (agriculture) از واژه  يوناني (Agricultura) كه منشاء آن كلمات ager به معني مزرعه و cultura به معني كشت مي‌باشد اشتقاق يافته است. در فرهنگ انگليسي لانگ من(1976) تعريف واژه agricultura بدين صورت آمده است كه علم يا هنر عمليات كشت در خاك در مقياس وسيع به منظور توليد گياهان زراعي واژه شناسي و معناي لغوي عبارت مزبور حاكي است كه كشاورزي هنر كشت محصولات زراعي با توجه به محيط زيست طبيعي و موقعيت انساني مي‌باشد. كشاورزي با دامداري كه شامل اصلاح و پرورش برخي حيوانات علفخوار است تفاوت دارد به سبب عدم وجود يك واژه مناسب جغرافيدانان كشاورزي كلمه كشاورزي را براي پوشش‌دهي به دو عامل كشت محصولات زراعي و چرا به كار مي‌برند در دايره المعارف همفري در مورد مردم آمريكا در زير عنوان كشاورزي به توليد محصولات زراعي دام و فرآورده‌هاي آنها اشاره مي‌كند در چنين محدوده‌ي وسيعي اصطلاح مزبور شامل هر دو عمل  هم پرورش دام و هم توليد محصولات زراعي مي‌شود.


 

جدول (1) دوره شناسي تاريخي فعاليتهاي آموزش و ترويج كشاورزي (دوره‌هاي اول و دوم)

 

 

دوره اول

دوره دوم

رديف

عنوان

تنازع بقاء و انسان

طبيعت و انسان

1

شاخص تحول

آغاز خلقت

شروع زندگي گروهي

2

رابطه طبيعت و انسان

انسان مقلوب طبيعت

سازش با طبيعت

3

نحوه زندگي

اغلب انفرادي

اغلب گروهي

4

كيفيت انسان

انسان اولـّيه

انسان‌ابزار ساز

5

نوع زندگي

دفاعي

تهاجمي – دفاعي

6

اهداف زندگي

تنازع بقاء انفرادي

تنازع بقاء گروهي

7

ارزشهاي مادي

توجه به ارزشهاي انفرادي

توجه به ارزشهاي گروهي

8

ارزشهاي معنوي

انفرادي

ارزشهاي اخلاقي گروهي

9

نوع پرستش

پرستش طبيعت

پرستش‌ بتها

10

نحوه ارتباط

علائم صوتي تقليدي

علائم صوتي قراردادي

11

روشهاي يادگيري

مشاهده و درگيري مستقيم در طبيعت

مشاهده، درگيري مستقيم و اقتباس از افراد گروه

12

نحوه تسلط ارزشها

ارزشهاي فردي

تسلط ارزشهاي قراردادي گروهي

13

نوع فعاليت

شكار

شروع كشاورزي با دانه كاشتن

14

نوع اسكان

سيار

اسكان موقت

15

نوع تسلط

تسلط شرايط طبيعي

تسلط طبيعت و جبر گروهي بر انسان

 


 

جدول (2) دوره شناسي تاريخي فعاليتهاي آموزش و ترويج كشاورزي(دوره‌هاي سوم و چهارم و پنجم)

 

 

دوره سوم

دوره چهارم

دوره پنجم

رديف

عنوان

زندگي اجتماعي انسان

نهادهاي رسمي و انسان

نهادهاي رسمي، ارتباطات تكنولوژي و انسان

1

شاخص تحول

شروع زندگي اجتماعي

شروع زندگي اجتماعي

شروع زندگي چند مليتي

2

رابطه طبيعت و انسان

دخالت در طبيعت

بهره‌برداري از طبيعت

تلاش براي غلبه بر طبيعت

3

نحوه زندگي

اغلب اجتماعي

اجتماعي – فرهنگي

اجتماعي – فرهنگي- اقتصادي

4

كيفيت زندگي

انسان سازمان انديش

انسان متفكر

انسان متفكر و خلاق و محقق

5

نوع زندگي

تهاجمي – دفاعي – سلطه‌گري

تهاجمي – دفاعي – سلطه‌گري

تهاجمي – دفاعي – سلطه‌گري

6

اهداف زندگي

تنازع بقاء اجتماعي

تنازع بقاء ملي

تنازع بقاء چند مليتي

7

ارزشهاي مادي

توجه به ارزشهاي اجتماعي

توجه به ارزشهاي ملي

توجه به ارزشهاي چند مليتي

8

ارزشهاي معنوي

ارزشهاي اخلاقي اجتماعي

ارزشهاي اخلاقي اجتماعي اقتصادي

ارزشهاي اخلاقي اجتماعي اقتصادي، صنعتي

9

نوع پرستش

خداپرستي

خداپرستي

خداپرستي

10

نحوه ارتباط

از طريق زبانهاي قراردادي

 

از طريق زبان  و خط

زبان، خطف كد رمز صوتهاي قراردادي

11

روشهاي يادگيري

مشاهده و درگيري مستقيم

تجربيات غير رسمي و داستان گويي

مشاهده ودرگيري مستقيم

تجربيات غير رسمي، شركت در فعاليتهاي آموزشي و ترويجي رسمي و غير رسمي

روشهاي متنوع آموزشي و ترويجي رسمي و غير رسمي و بدون رسميت

12

نوع تسلط ارزشها

تسلط باورهاي تجربي و ارزشهاي قراردادي

تسلط سنتها، باورها و ارزشهاي غالب

تسلط ارزشهاي علمي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، اخلاقي

13

نوع فعاليت

كشاورزي و توليد ابزار دستي

كشاورزي و توليد ابزار مكانيكي

كشاورزي خدمات و توليد وسايل مدرن

14

نوع اسكان

اسكان موقت و دايم

اسكان موقت

اسكان شهري و روستايي

15

نوع تسلط

تسلط طبيعت، جبر اجتماع و نهادهاي غير رسمي

تسلط طبيعت و جبر گروهي بر انسان

تسلط طبيعت، اجتماعات گوناگون و نهادهاي رسمي

-ارتباطات و تكنولوژي

 

 

 

تاريخچه كشاورزي در ايران

گفته مي‌شود كه ايران يكي از اولين كشورهاي دنياست كه در آن كشاورزي و تمدن شروع شده و انسان اوليه براي نخستين بار در فلات ايران به كشت و زرع و پرورش دام دست زده است. همچنين گفته مي‌شود كه مهاجرت آريايي هابر خلاف مهاجرت مشهور چوپاني و در جستجوي چراگاههاي جديد نبوده بلكه مهاجرتي دهقاني و در جستجوي زمين بهتر براي كشاورزي بوده است. [به نظر مي‌رسد منظومه درخت آسكوريك كه از زمان ساسانيان باقي مانده (ترجمه ماهيار نوابي – بنياد فرهنگ ايران) ودر آن از رجزخواني يك بز در برابر يك نخل سخن مي‌رود. نمايشگر اختلاف بين كشاورزان ودامداران اوليه است. اينكه منظومه به نفع بز كه قادر به حركت (كوچ) است پايان مي‌پذيرد حاكي از قدمت ريشه‌هاي اين منظومه است در آغاز ايجاد باغهاي باستان.]

حفاري‌هايي كه در اطراف كاشان به عمل آمده نشان مي‌دهد كه در شش هزار سال پيش ايرانيان متمدن بوده و سيستم زراعي پيشرفته‌اي داشته‌اند. در حفاري‌هاي نقاط مختلف ايران مشخص گرديده كه در حدود 3300 سال پيش از ميلاد مسيح درخت را در ري – كاشان و دامغان به طرز مشابهي نقاشي مي‌كرده‌اند و بنابراين در آن زمان از لحاظ باغباني ميان نقاط مختلف ايران رابطه برقرار بوده است.

دين زرتشت به باغباني اهميت فراواني داده و در اوستا آمده است كه سومين جايي كه زمين شادمانترين است آنجاست كه يكي از خداپرستان بيشترين غله را كشت كند و بيشترين گياه و ميوه را بكارد. پطروشفسكي از استراسبون روايت مي‌كند كه در قرن اول پيش از ميلاد مسيح ايرانيان كليه درختان ميوه‌اي كه در يونان وجود داشته به استثناي زيتون كشت مي‌كرده‌اند. گزنفون از قول سقراط نقل كرده است كه در عصر هخامنشيان باغهايي در ايران وجود داشته كه آنها را پاراديس يا پرديس (اين كلمه در زبانهاي رايچ اروپايي به معناي بهشت است) مي‌ناميدند و در آنها درختان از حيث ارتفاع مساوي و روي خطوط منظم كشت شده و به وسيله چرخ چاههاي بزگي كه توسط گاو گردانده مي‌شدند آبياري مي‌گشت. از ميوه‌هاي مهم اين زمان ايران مي‌توان انگور – خرما و انجير را نام برد.

با حمله اسكندر مقدوني كشاورزي ايران رو به افول گذاشت و بسياري از كاريزها و باغ‌ها و مزارع اطراف آنها از بين رفت و اين وضع  تا زمان به حكومت رسيدن اردشير بابكان ادامه يافت. ساسانيان به احياي قنوات و تشويق و توسعه زراعت و باغباني و دامپروري همت گماشتند و ايران مجدداً آباد شد. هم چنان كه پتروشفسكي هم متذكر شده در كتاب پهاوي بوندهشن كه مربوط به زمان ساسانيان است و امروزه آن را بن‌دهش مي‌ناميم از كشت انواع ميوه مانند پرتقال، سيب، انگور، خرما، به، ليمو، انار، هلو، فندق، سنجد، بادام، توت، گلابي، پسته، زردآلو، گردو، شاه بلوط و نيز انواع سبزي و گل و مانند تره تيزك، تره، گشنيز، خيار، نرگس، ياسمن ، نسترن، لاله، بنفشه هميشه بهار، گل سرخ‌و گل زعفران صحبت رفته است.

بعد از ساسانيان تا زمان حمله مغول كشاورزي ايران به تناوب دچار ركود (در زمان بني‌اميه) و رونق( در زمان بني‌عباس و حكومتهاي محلي) گشت. در زمان ديلميان باغباني ايران به حداكثر توسعه خود رسيد و براي اولين با كشت مركبات در اطراف درياي خزر آغاز گشت. جالب اينجاست كه در اين عصر بعضي از انواع سبزي مثل مارچوبه و گل كلم به مقدار زياد در ايران كشت و مصرف مي‌شدند ولي بعدها كشت آنها منسوخ شدو با وجود آنكه هنوز بعضي از كشاورزان آنها را توليد مي‌كنند هنوز مصرف آنها عموميت نيافته و جزو گياهان تفنني محسوب مي‌گردند. در اثر حمله مغول همراه با ويران شدن ايران باغباني نيز از رونق افتاد و وضع بدين منوال بود تا آنكه غازان خان تيموري( اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري قمري) همت به آبادي مملكت و توسعه كشاورزي گماشت. در قلمرو وي انواع درختان ميوه و سبزي‌ها در تمام نقاط كشت مي‌شدند و باغباني آن قدر رونق داشت كه از اصفهان انواع ميوه به هندوستان و آسياي صغير و از كرمان خرما به ساير ممالك صادر مي‌گشت. در اين دوره اقليد و سورمق مركز توليد برگه زردآلو و خراسان منطقه مهمي براي كشت انواع ميوه به شمار مي‌آمد. از سال 700 هجري در عهد غازان خان كتابي به نام علم فلاحت و زارعت كه نويسنده آن مشخص نيست بر جاي مانده كه توسط عبدالغفار به نجم‌الدوله در سال 1323 گردآوري شده و به قدر وسع تصحيح شد.

بنا به گفته پتروشفسكي در كتاب مذكور كه داراي فصول متعدد است درباره حفاظت بذرها، غلات و اينكه كدام درخت و گياه از بذر مي‌رويد و كدام را بايد به صورت نهال كاشت. خواص انگور و ديگر درختان ميوه‌دار و بي‌ثمر اقسام نباتات زينتي و شايط كود (ربل) دادن صحبت گرديده و به هر گياهي بخشي تخصيص يافته است. نويسنده در اين كتاب به مشاهدات تجارب و امتحان خويش در تيلستن(قلمه‌زدن) پيوند زدن انواع درختان مثمر و غيرمثمر و نيز بذر افشاني نهال‌كاري و غرس اشجار استفاده كرده و چنين بر مي‌آيد كه شخصاً آزمايش‌هاي فني زيادي در كشاورزي به عمل آورده است. دانشمندان اين خطه در عين مطالعه درباره خواص دارويي گياهان به امور كاملاً فني نيز مي‌پرداختند و دستگاههايي براي بهره‌برداري از آب تهيه ديدند كه از آن جمله مي‌توان چرخ چاه خودكار (چرخ آب عين) را مثال آورد كه محمد اصفهاني در قرن دهم هجري قمري جزو چهارده اختراع خود ذكر كرده مي‌نويسد: (... هشتم ،چرخاب عين است كه آب از چاه عميق در غايت آساني كشيده مي‌شود و دلو كه بر لب چاه رسيد خود خالي ميگردد). و يا احداث قناتهايي از لحاظ قدمت كهن و از لحاظ عجايب شگفت‌انگيز‌ترين هنر مردم ايران است. با اين همه پس از غازان خان تا اوايل قرن دهم هجري يعني شروع حكمراني صفويان دوباره كشاورزي ايران سيري نزولي را طي نمود كه دليل اصلي آن عدم وجود يك حكومت مركزي و ضعف قواي محلي و جنگهاي مداوم بين آنها بود. با مستولي شدن صفويان بر سراسر ايران و تشكيل يك حكومت مركزي با قدرت بار ديگر كشاورزي در ايران رونق گرفت. هر چند كه با وجود تمام كوششها حتي در زمان شاه عباس نيز رونق به قبل از حمله مغول نرسيد.

در اين زمان در تمام ايران درختان ميوه بويژه زردآلود، به، انار، بادام و انگور كشت مي‌شدند. كشت خرما در خوزستان، فارس ، كرمان و سيستان‌و بلوچستان مرسوم بود و خرماي ايرن ( به ويژه خرماي جهرم) بهترين خرماي جهان به شمار مي‌آمد و مقدار زيادي از آن به هندوستان صادر مي‌شد. كشت مركبات در مازندران و زيتون در مازندران و خوزستان معمول بوده. در اين دوره خرماي كرمان، پياز خراسان، انار يزد و شيراز و نيز پرتقال مازندران به خارج صادر مي‌گشت. لوژن فالاندن كه در  آن عهد به ايران آمده در سفرنامه خود مي‌نويسد: زراعت ايران مانند زراعت اروپا است.

از زمان صفويان نيز كتابهاي كشاورزي مختلفي باقي مانده كه مهمترين آنها ارشاد الزراعه تأليف فاضل هروي در سال 921 هجري قمري است كه در سال 1323 هجري قمري توسط عبدالغفارخان نجم‌الدوله با چاپ سنگي منتشر گشته است. بعد از صفويان حكمرانان هر كدام بر حسب قدرت و ضعف خود اثراتي بر روي كشاورزي ايران داشتند كه روي هم رفته اثرات منفي بيشتر بوده و ايران مانند بسياري از كشورها از قافله تمدن عقب افتاد و كشاورزيش از دوره صفويان نيز عقب‌تر رفت. اولين جنبش به سوي كشاورزي نوين در زمان صدارت شادروان ميرزا تقي‌خان امير‌كبير بوجود آمد. اين مرد كاردان ضمن ساير اقدامات اصولي خود سعي وافري نيز در پيشبرد كشاورزي نمود و علاوه بر وارد كردن انواع بذرهاي اصلاح شده با متخصصين خارجي هم قراردادهايي منعقد ساخت و كشاورزي ايران را به سوي پيشرفت سوق داد. در اوايل قرن چهاردهم هجري قمري با تأسيس اولين مدرسه كشاورزي ايران به نام مدرسه فلاحت مظفري و وارد كردن سيب‌زميني وانواع  نهال‌هاي ميوه به خصوص سيب و گيلاس از خارج باغباني ايران توسعه بيشتري يافت و سپس با ايجاد مدارس متوسطه و عالي و دانشكده‌هاي كشاورزي مؤسسه اصلاح و تهيه بذر و نهال وغيره به وضع كنوني درآمد.


 

نتيجه‌گيري:

كشاورزي ايران در گذشته بهترين محصولات و بهر‌ه‌برداري از منابع طبيعي را داشته و جزوه صادر كننده‌هاي محصولات كشاورزي بوده و مي‌توان گفت بهترين كشور و در حد بالاترين كشورهاي امروزي در صنعت كشاورزي بوده است ولي چه عواملي باعث شده با تمام آن همه صعود و امتيازات در كشاورزي كه هنوزهم زبان زد خاص و عام است به اين شيوه سير نزولي پيدا كند.

از روي تحقيقاتي كه انجام دادم متوجه شدم اولين دليل ضعف كشاورزي در ايران حملات متداولي بوده است كه از سوي بيگانگان به منظور ويران كردن سرزمين‌هاي آباد صورت مي‌گرفته بوده است. مردم ايران به سخت‌كوشي و همت‌معروف هستند و هميشه حرف اول را در بازسازي در زمان‌هاي گذشته مي‌زده‌اند ولي دليل ضعف كشاورزي به تدريج بين مردم آن زمان صورت گرفته است زيرا مي‌ديدند كه خود آباد مي‌كنند و ديگران خراب مي‌كنند. اين اولين دليل است اما دليل ديگر آن عدم تمركز نيروي دفاعي حكومتي براي حمايت از زمين‌هاي كشاورزي است. كشاورزان وقتي مي‌ديدند با زحمتي كه مي‌كشند كسي قدر زحمات آنها را نمي‌داند و به يك نگاه زمين‌هاي آباد آنها خراب مي‌شود دلگرمي خود را براي آبادسازي از دست مي‌دادند و ترجيح مي‌دادند با كمترين زحمت و نگراني به زندگي خود ادامه دهند به همين دليل يا به سوي صنعت روي مي‌آوردند يا به سوي  مزدوري گام برمي‌داشتند.

كشاورزان در گذشته يعني بعد از حمله مغول به دليل حمايت نشدن از سوي حكمرانان و كم‌توجهي و عدم وسعت مالي قادر به تأمين مصالح خود نبودند و چون تمكين و پشتوانه‌اي نداشتد نمي‌توانستند مثل گذشته با خيال آسوده و ديد باز به كشاورزي بپردازند. به همين دليل كم‌كم  اصول و مباني كشاورزي از پايه و اساس خود خارج شد و رو به زوال رفت.

امروزه مقامات كشور سعي در  بازسازي نوع كاشت و برداشت نموده و با ايجاد طرح‌‌ها و آموزش‌هاي لازم تا حدودي گام در توسعه و پيشرفت كشاورزي كه يك كار استراتژيك است نموده است و تا حدودي موفق نيز گشته  به اميد روزي كه بتوانيم ايراني آباد و سرسبز بپرورانيم كه زبان زد همه مردم جهان شود.


 

منابع

سيادت، حميد و محمد سعيد درودي 1377، بررسي رشد و توليد مركبات درمزارع كشاورزي،  نشريه خاك و آب ج 12شماره 4

عبدالرضا فرجي، 1379 جغرافياي اقتصادي ايران انتشارات پيام نور

دكتر عوض كوچكي 1379 ، جغرافياي كشاورزي انتشارات دانشگاه  فردوسي

علم فلاحت و زارعت 700 هجري، تصحيح و گردآوري عبدالغفار نجم‌الدوله 1323 ،چاپ حسن عباس تهران

ترويج كشاورزي ايران، گزارش فعاليتهاي سازمان ترويج در سال‌هاي 48 – 1347، انتشارات سازمان ترويج

تعريف مدل و مدلسازي

تعريف مدل و مدلسازي

مدل نمايش ساده‌اي است از يك سيستم پيچيده، اصولاً با مدل‌سازي مي‌توان حركات و واكنشهاي يك سيستم قيقي را به سادگي در اختيار گرفت. كنترل اين حركات در طبيعت معمولاً امكان‌پذيرنيست و يا اينكه متضمن صرف هزينه و وقت زياد مي‌باشد. گذشته از اين در علوم مهندسي اغلب با مواردي برخورد مي‌كنيم كه طراح مايل به جايگزين كردن سيستم جديد به جاي سيستم اصلي است تا در نهايت بتواند بهترين انتخاب را داشته باشد. اين كار درع مل تقريباً غير قابل اجراست، لكن بوسيله مدل‌سازي مي‌توان با هزينه كم اين بررسي را انجام داد به طور كلي مدلها به دو گروه رياضي و فيزيكي تقسيم مي‌شوند. مدلهاي رياضي خود به دو زير گروه نظري و تجربي و مدلهاي فيزيكي به دو زير گروه قياسي و حقيقي تقسيم مي‌گردند.

 

مقدمه :

از جمله افرادي كه پيشگام شبيه‌سازي آبياري سطح بوده‌اند مي‌توان به، ديويس[1] (1961)، فاك[2] و بيشاپ[3](1965)،ويلك[4](1968)، استرلكف و كاتوپودس[5](1977) اشاره كرد.

مدل‌هاي آبياري سطحي

به طور كلي مدل‌هاي آبياري سطحي به سه دسته عمده تقسيم مي‌شوند كه عبارتند از مدل‌هاي تجربي[6]نيمه‌تجربي[7]، و عددي[8].

مدل‌هاي تجربي، حاصل استفاده از اطلاعات مزرعه‌‌اي مي‌باشد كه در آن،‌ روابط واقعي بين فاصله پيشروي و زمان مربوط به آن استخراج شده و تنها براي همان شرايط مزرعه‌اي كاربرد دارد. از نمونه اين ممدل‌ها مي‌توان به كارهاي اهمس و منگس[9](1977) و اليوت[10]و واكر(1982) اشاره كرد.

مدل‌هاي نيمه تجربي بر اساس اطلاعات مزرعه‌اي و آزمايشگاهي و اصول تئوري بيلان حجم، پايه‌ريزي شده‌اند. در اين مدل‌ها چندين متغير مرتبط با خصوصيات نفوذ به  كار رفته كه باعث وسيع‌تر شدن محدوده كاربرد اين مدل‌ها نسبت به مدل‌هاي تجربي مي‌باشد. اما از محدوديتهاي اين مدل‌ها مي‌توان به عدم تواناي آنها در شبيه‌سايز كال فرآيندهاي آبياري، مانند عقب‌نشيني جريان و نفوذ، نام برد. اين مدل‌ها را مي‌توان در تحقيقات فاك و بيشاپ(1965) و ويلك و اسمردان[11] (1965) ملاحظه نمود.

مدل‌هاي عددي ابياري سطح بر پايه معاملاتي است كه بيانگر جريان سطحي و نفوذ آب به خاك مي‌باشد. معادلات مربوط به اين جريان،‌ حاصل دو معادله پيوستگي و اندازه حركت جريان مي‌باشد كه به معادلات سنت - ونانت[12]مشهورند. معادلات سنت – ونانت يك جفت معادله ديفرانسيل جزئي بوده كه به شكل كامل، فاقد حل تحليلي مي‌باشد و بيشتر، آن را با روشهاي عددي حل مي‌نمايند. اين معادلات پس از تعديل، به جهت شمول نفوذ آب(استرلكف، 1964)، به صورت زير ارائه گرديد:

 

(2-1)                                                        

 

(2-2)                                      

كه در آن:

y، عمق آب

T، زمان از آغاز آبياري

v، سرعت جريان آب (تابعي از t,x)

X، فاصله از ابتداي جويچه (يا نوار)

I، شدت نفوذ آب به داخل خاك (تابعي از t,x)

g، شتاب ثقل

S0، شيب طولي ويچه (يا نوار)

Sf، شيب خط انرژي

A، سطح مقطع جريان

B،  عرض بالايي جريان آب

فرق اساسي مدل‌هاي عددي در روش حل و فرضيات به كار رفته  در آنها مي‌باشد. معادله اندازه حركت،‌اغلب ساده شده و بعضي از قسمتهاي اين معادله صرفنظر مي‌گردد تا با اين كار از پيچيدگي روش حل معادله مذكور كاسته شود. بسته به فرضيات اعمال شده در اين معادله، مي‌توان مدل‌هاي عددي را به چهار دسته تقسيم نمود:‌

1)     هيدروديناميك[13]

2)     اينرسي صفر[14]

3)     موج سينماتيك [15]

4)     توازن حجم[16]

مدل‌هاي هيدروديناميك

اين مدل‌‌ها بر مبناي حل صورت كامل معادلات سنت – ونانت، پايه‌گذاري شده‌اند و در صورت كاربرد كامل، نسبت به ساير مدل‌هاي عددي جوابهاي دقيقتري ،‌براي محدوده وسيعي از شرايط مزرعه‌اي ارائه خواهند داد.  مدل‌هاي هيدروديناميك به خطار دقت خود،‌ اغلب جهت ارزيابي و كاليبراسيون مدل‌هاي ساده‌تر به كار مي‌روند. نمونه‌هايي از اين مدل‌ها در تحقيقات كروگر و باست[17](1965)، كينكيد[18](1970)،‌باست (1972)، هي[19](1984)،‌واكر و گيچوكي[20] (1985)، واكر(1989)، باتيستا و والندر[21](1992)،‌استرلكف (1994)، كلمنس و استرلكف (1999) و عباسي (1374)ديده مي‌شوند. كروگر و باست (1965) با استفاده از تكنيك تفاضل‌هاي محدود و با فرض شدت نفوذ  ثابت معادلات سنت – ونانت را براي مطالعه جريان آب در مرحله  پيشروي آبياري نواري حل نمودند. ويلك (1968) نيز با حل اين معادلات به روش خطوط مشخصه[22]مرحله پيشروي جريان در آبياري جويچه‌‌اي را مطالعه نمود. كينكيد(1970) نيز اين معادلات را به روش خطوط  مشخصه و با به كار بردن معادله نفوذ كاستياكف[23]، براي مطالعه پيشروي آب در نوار حل كرد. عباسي(1374) مدل هيدروديناميك را جهت شبيه‌سازي مراحل مختلف آبياري نواري با روش تفاضل‌هاي نامحدود[24]   حل كرده و بيان داشت كه اين مدل پارامترهاي طراحي آبياري نواري را خيلي خوب برآورد مي‌كند.

مدل‌هاي اينرسي‌ صفر

با توجه به اينكه به طور معمول، سرعت جريان آب در آبياري سطحي كم مي‌باشد، عدد فرود[25] پايين است، به همين دليل استرلكف و كاتوپودس (1977) اقدام به ساده‌ كردن  معادلات هيدروديناميك كردند و بريا اين كار از ترم‌هي اينرسي در معادلات سنت – ونانت صرف نظر كردند. بدين ترتيب معادله زير از معادله (2-2) حاصل گرديد:

(2-3)            

مدل‌هايي كه بر پايه معادلات (2-1) و (2-3) بنا شده‌اند، مدل‌هاي اينرسي صفر ناميده مي‌شوند. حل اين معادلات به نسبت، ساده‌تر از مدل‌هاي هيدروديناميك است. استرلكف و كاتوپودس(1977) اين مدل را براي آبياري نواري پيشنهاد كردند و نشان دادند كه اين مدل با دقت بالايي جريان آب در مراحل مختلف  نواري را پيش‌بني مي‌كند. اليوت وهمكاران(1982) با حل معادلات اينرسي صفر با روش انتگرالي[26]، نشان دادند اين مدل ابزار مناسبي براي مطالعه جريان در آبياري جويچه‌اي بوده و حذف جملات شتاب در معادلات اندازه حركت، تأثير محسوسي روي نتايج مدل ندارد. از زمان معرفي مدل اينرسي صفر توسط استرلكف و كاتوپودس(1977)،‌مدل‌هاي شبيه‌سازي آبياري سطحي مختلفي بر مبناي اين مدل ايجاد شده است،‌(مانند شوانكل و والندر[27]، 1988؛ اشميتز و زئوس[28] 1992، استرلكف 1994؛ عباسي و همكاران 2003). شوانكل و والندر (1988) يك مدل رياضي بر اساس معادلات پيوستگي و اندازه حركت (بدون ترم‌هاي شتاب) براي مطالعه پيشروي آب در جويچه و تأثير عمق جريان و محيط خيس شده بر ميزان نفوذ ارائه  دادند. نامبردگان در تحقيق خود براي سادگي كار، جمله گراديان عمق  در معادله اندازه حركت را به صورت خطي(عمق جريان در ابتداي فارو تقسيم بر فاصله پيشروي رد هر گام زماني) تقريب زدند و نتيجه گرفتند كه عمق جريان و محيط خيس شده بر ميزان نفوذ تأثير زيادي دارند.

اشميتز و زئوس (1992) مدل رياض يخودر ا براي مطالعه جريان آب در آبياري جويچه‌اي كه بر اساس معادلات پيوستگي و معادله  اندازه حركت بدون جملات شتاب قرار داشت،‌ به روش تحليلي حق نمودند. آنها در تحقيق خود سطح مقطع جويچه را نيم دايره، مثلثي و سهمي منظور نموده و اظهار داشتند كه اين مدل نسبت به مدل‌هاي عددي داراي اين مزيت است كه در محل جبهه پيشروي مشكل پايداري ندارد.

ملك پور(1374) نيز روابط مربوط  به مدل اينرسي صفر را با روش انتگرالي حل نمود و براي شبيه‌سازي مراحل آبياري جويچه‌اي به كار برد. وي اظهار داشت كه اين مدل نتايج خوبي را در پيش‌بيني وقايع ارائه مي‌دهد و استفاده از اين مدل نسبت به دو مدل هيدروديناميك و موج سينماتيك،‌ به دليل دقت بالا،‌ سادگي،‌ دامنه كاربرد ، وسيع وهزينه محاسباتي كمتر، ترجيح داده مي‌شود. عباسي و همكاران(2003) با حل مدل اينرسي صفر با روش حذفي گوس حل نمودند و در شبيه‌سازي آبياري جويچه‌اي و نواري به كار بردند  و بيان داشتند كه اين مدل پيش‌بيني خوبي از فرآيندهاي آبياري جويچه‌اي و نواري ارائه مي‌دهد.

 

مدل‌‌هاي موج سينماتيك                                                  

گراديان عمق جريان   و ترم‌هاي اينرسي در معادله اندازه حركت (معادله 2-2)،‌اغلب در مقايسه با S0 و Sf كوچك مي‌باشند. بنابراين معادله (2-2) مي‌تواند ساده‌تر هم بشود. براي اين كار مي‌توان،‌ا زترم‌هاي اينرسي و گراديان عمق جريان صرفنظر كرد،‌ در اين صورت خواهيم داشت:

(2-4)                                                                 Sf = S0             

اين بدين معني است كه عمق جريان رد طول جويچه يا نوار آبياري، يكنواخت فرض شده است به همين دليل به اين مدل، ملد جريان يكنواخت يا عمق يكنواخت نيز گويند. با اين فرضيات، يك رباطه بين دبي،‌Q، بر حسب (m3     s-1) و سطح مقطع جريان،  A بر حسب (m2) كه از يك معادله جريان يكنواخت حاصل شده (مانند معادله مانينگ)، به دست مي‌آيد. با به كار بردن معادله مانينگ رابطه بدست آمده به شكل زير مي‌باشد«

(2-5)                      

در معادله فوق a1  و a2 ضرايبي هستند كه از روابط زير به دست آمده‌اند:

 

(2-6)                      

(2-7)               

كه در آن روابط:

 

n، ضريب زبري مانينگ، p­1 و p2 ، پارامتر‌هاي بدست آمده از هندسه مقطع جريان كه بر مبناي معادله زير استخارج شده‌اند:

(2-8)                                                                                                                  A2R2/3 = p1Ap2

(R ، شعاع هيدروليكي بر حسب (m) مي‌باشد)

اين معادله بدين معني است كه معادله (2-2) به صورت رابطه‌ ساده اي بين دبي و سطح مقطع جريان تبديل شده است( معادله 2-5) اين تقريب به مقدار زيادي باعث ساده شدن حل عددي معادله اندازه حركت شده است،‌ولي از طرفي  نز باعث محدود شدن كاربرد مدل موج سينماتيك براي شرايط مزارع شيبدار با آبياري انتها باز شده است.

در كل،‌ مدل‌هاي موج سينماتيك ساده‌ت را از مدل‌هاي هيدروديناميك و اينرسي صفر هستند. اين مدل‌ها، ابتدا براي كارهاي هيدرولوژيكي توسعه يافت، مانند كارهاي لايت هيل و اويتهم[29](1955) وول هايسر و ليگت[30] (1967)؛ سپس در آبياري سطح در تحقيقات مختلف به كار برده شده است كه از جمله اين تحقيقات مي‌توان به موارد زير اشاره كرد: چن[31]

 (1970)؛ اسميت[32](1972)، استرلكف(1972)، كاتوپودس(1974)، واكر و همفريس[33](19839، رايج [34]و والندر (1988)؛ شايا[35] و همكاران (1993)؛ استرلكف (1994)؛ عباسي(1374)؛ فرزام نيا (1376). واكر و همفريس (1983) مدلي بر اساس معادلات پيوستگي و مانينگ براي بررسي جريان در آبياري جويچه‌اي ارائه دادند. آنها معادلات مربوطه را به روش انتگرال اولري[36]  براي دو رژيم آبياري پيوسته[37]و موجي [38]حل نمودند. شايا و همكاران (1993) روابط موج سينماتيك را با روش عناصر محدود حل كرده و به منظور شبيه‌سازي مراحل مختلف آبياري جويچه‌اي بسط دادند. عباسي (1374) مدل موج سينماتيك را به روش تفاضل‌هاي محدود و براي شبيه‌سازي در آبياري نواير حل نمود و بيان داشت اين مدل در مورد همه مراحل آبياري، پيش‌بيني‌هاي خوبي ارائه مي‌دهد.

 

مدل‌هاي توازن حجم

چون حل كامل معادالت هيدروديناميك مشكل بود و نياز به كامپيوترهاي قوي داشت، بعضي از مطالعات اوليه در مورد مدلسازي آبياري سطحي بر روي حل تحليلي مسايل جريان متمركز شد. بنابراين از معادله اندازه حركت به كلي صرفنظر شد. اين مدل‌ها به مدل‌هاي توازن حجم موسومند كه بر مبناي قانون بقاي جرم(قانون پيوستگي) و فرض جريان نرمال در ابتداي جريان مي‌باشند. معادله مربوط به توازن حجم به صورت زير مي‌باشد:

(2-6)                      

كه در آن :

q: دبي واحد عرض، بر حسب (m3 s-1 m-1)

tx ،‌ زمان پيشروي جريان تا فاصله xa ، بر حسب (s)

، عمق متوسط ذخيره سطحي كه ثابت فرض مي‌شود، بر حسب (m)

S، عامل انتگرالي مربوط به xa

ts، زمان پيشروي بر حسب (s)

(tx-ts) z، عمق تجمعي نفوذ در نقطه s و زمان ts بر حسب (m)

لوئيس و ميلن [39] (1938)، اولين كساني بودند كه با استفاده از معادله فوق اين مدل را در پيش‌بيني‌ چگونگي پيشروي آب در آبياري نواري به كار برده‌اند ( اسفندياري و مهشواري[40] 2001).

ديويس (1961) نيز اولين كسي است كه اين مدل را در آبياري جويچه‌اي به كار برده است. نمونه‌هاي ديگر كاربرد مدل توازن حجمي را مي‌توان در كارهاي والندر(1986)؛ فانگ‌ و سينگ‌[41](1990) و الازبا[42] (1999) مشاهده كرد. الازبا اين مدل را براي پيش‌بيني فرآيند پيشروي آب در آبياري سطحي به كار برده است.

 

روشهاي حل معادلات مربوطه:‌

در مدل‌هاي آبياري سطحي، دقت شبيه‌سازي جريان، بستگي به دقت روش حل معادلات جريان به كار رفته در مدل‌ها دارد. در مورد حل كامل معادلات سنت – ونانت ابتدا از روشهاي عددي استفاده مي‌شد ولي بعدها با تغيير چند جزء از اين معادلات، آنها را به فرم قابل حلي در آورده و امكان تجزيه و تحليل متغييرهاي نامشخص را در طي فرآيند جريان موجب ساختند. ويلك (1968)، هي(1984)، واكر و اسكوگربو(1987)، والندر و رايج(1987)، تعدادي روش حل در مدلهاي آبياري سطحي شرح دادند و از روشهايي چون روش مشخصه، انتگرالگيري اولري و انتگرالگيري لاگرانژي [43]جهت حل معادلات استفاده كردند.

اجزاء مدل

مدل محاسبات را بر اساس بيلان آب، در مقطعي از خاك كه تا شروع لايه غيرقابل نفوذ گسترده شده و بين دو زهكش قرار دارد، در نظر مي‌گيرد. در شكل (3-1) يك سيستم مديريت آب به صورت شماتيك نشان داده شده است. اجزاء سيستم كه در شكل مذكور آورده شده است از روشهاي تقريبي تخمين زده مي‌شوند.

بيلان حجم آب در فاصله زماني

 

 

 

 

 

 



1- Davis

2- Fok

3-Bishop

4-Wilke

5-Katopodes

6- empirical

7-semi-empirical

8- numerical

9- Ohmes & Mangs

10- Elliot

11- Smerdan

12- Saint  - Venant

1-Hydrodynamic

2- Zero - Inertia

3- Kinematic - Wave

4- Volum - Balance

5- Kruger & Bassett

6- Kincaid

7- Haie

8- Gichuki

9- Bautista & Wallender

10- Characteristic

11- Kostiakov

12- Finite Difference

13- Froude Number

1-Integrated Method

2-Schwankle & Wallender

3- Schmithz & Seus

1- Lighthill & Whithem

2- Woolhiser & Liggett

3- Chen

4- Smitt

5-Hampherys

6- Reyej

7- Shayya

 

 

 

 

8- Eulerian Integrated

9- Continious

10- Surge

11- Lewis & Milein

12-Maheshwari

!3- Fang & Sing

14- Alazba

1- Lagrange Integrated

کاتالیست های هیدراتینگ

درباره‌ي  كمك  در پيشرفت كاتاليست‌هاي هيدراتينگ سولفيد ضعيف شده بوسيله عوامل كلاتينگ

افزايش‌ عامل‌هاي كلاتنيگ مثل 1,2 cyclohexanediamine N,N,N,N-tetraactic acid (cyDTA) triethylenetetraamine hexa actic acid,(TTHA) براي محلول آبدار نيترات كبالت و آلومينيوم متاتنگيستت براي اشباع محصولات ساپورت (محافظ) سيليسي در بالا بردن فعاليت براي Hydrodesulfirozation هاي thiophene بعد از اينكه كاتاليست‌ها سولفيد شدند، استفاده شده است. اين عامل‌هاي كلاتينگ به كار مي‌روند براي به تعويض انداختن(عقب انداختن) سولفيد شدن كبالت به نسبت تنگستن كه خصوصيات ساختار يك فاز را در آرايش اتمهاي Co در لبه‌هاي WS2 نشان مي‌دهند، مانند فاز معروف CoMoS كلمات كليدي: thiophene – chelating ligandes – hydrodesulfurization كاتاليتهاي نمونه – سيليس – كبالت- تنگستن- Sulfidation  

I- مقدمه

اين معروف است كه تركيب Co و Ni با كاتاليست‌هاي آبگراي (هيدروترتينگ) Ni , MoS2 با WS2 ، حاكي از افزايش فعاليت هيدروسولفوريزاسيون (HDS) آنهاست. مانند تيوفن (1,2). به هر حال چنين همكاري در كبالت – تقويت شده كاتاليست‌هاي WS2 مشاهده شده است، كه معمولاً به عنوان يك تركيب ناموفق به آن نگاه مي‌شود. گزارشات درمورد تقويت كنندگي كاتاليست‌هاي Cow نارد هستند(3) و دليل كمبود همكاري بين ‍Co و WS2 ناشفاف است( مشخص نيست).

اخيراً روشهايي براي افزودن بازده تقويت وابستگي گزارش شده است (4)، مبني بر پذيرش عمومي مدلي از فاز CoMoS، كه اتمهاي تقويت كننده نشان داده شده‌اند در لبه‌هاي ساختار ورقه‌اي (لايه‌اي) فاز MoS2.

يك عنصر كليدي در آماده‌سازي مؤثر به سوي فازهاي مشابه CoMoS عبور (گذار) اكسيد Co و Ni از حالت سولفيد آنهاست كه بعد از اينكه فازهاي WS2 , MOS2 شكل گرفتند، رخ ميدهد (12-5). عوامل كلاتينگ مانند (NTA) nitrilotriacetic acid  و  ethylene diaminetetraacetic acid (EDTA) و مشتقات اين مولكولها موازنه مي‌كنند Ni و Co را با نسبت به آرايش سولفيد به دماهايي كه تمام يا بيشتر Mo  يا  W به سولفيد تبديل خواهد شد. اين روشها ما را قادر مي‌سازند به آماده‌سازي كاتاليستهاي با فعاليت زياد CoMoS ، NiMoS صرف نظر از ميزان تقويت ( يا پشتيباني) آنها.

هدف از اين تحقيق نشان دادن اين است كه استفاده ازعوامل كلاتينگ مناسب براي به تأخير انداختن سولفيد شدن ‍Co به نسبت (خالص) W منجر مي‌شود به افزايش قابل توجه فعاليت HDS مربوط به كاتاليست‌هاي CoW در محافظهاي (پوشش‌هاي يا پوسته‌هاي)سيليسي.

II . آزمايش(تجربه)

كاتاليست‌هايي كه روي  پوشش‌هاي محافظ‌هاي  مدل‌هايي سيليسي‌ مسطح ساخته مي‌شوند. سيليس مسطح بوسيله‌ي اكسيد شدن يك قرص(100) Si در هوا در د ماي Cْ750 براي مدت 24 ساعت ساخته مي‌شود، و در يك تركيب از v/v) , H2 O  NH6OH(3/2 در دماي Cْ65 تميز مي‌شود( مسطح مي‌شود) و سطح در مدت 30 دقيقه در آب جوش rehydroxylating مي‌شود (با OH تركيب مي‌شود) پوسته محافظ بوسيله روكش چرخشي يك محلول آبدار از ammonium metatung state(Merck) و نيترات كبالت (Merck) اشباع مي‌شود. ميزان غلظت Co,W در محلول‌هاي اوليه به گونه‌اي تنظيم مي‌شوند كه منجر به يك  بارگذاري از 4Co atoms/ nm2 , 6 W atoms/ nm2 شود. وقتي انتظارات برآورده شد (آنچه خواستيم حاصل شد) عوامل كلاتينگ 1,2 – cyclohexanedimine – N,N,N,N- tetraacetic acid (cyDTA, Merck) و triethylenetetraaminehexaacetic acid (TTHA, Merck)  و مقدماتي شامل W, Co , CyDTA  يا TTHA به نسبت اتمي 6:4:4است، كه اين مقدار عامل كلاتينگ معادل با همان ميزان Co بود. كاتاليستهاي ساخته شده بدون عوامل كلاتينگ در دماي C ْ500  به مدت 30 دقيقه تكليس (خشك شدن) خواهند شد. كاتاليست‌هاي ساخته شده با عوامل كلاتينگ بدون تكليس (خشك شدن) كردن به كار مي‌روند.

طيف سنجي فوتو الكتريك بوسيله اشعه X (XPS) براي مطالعه ميزان سولفيد كنندگي كاتاليستها به كار برده مي‌شود مانند عملكرد دما. سولفيد شدن با يك تركيب از 10% H2S/H2 در نرخ افزايش دماي C/min ْ5  اجرا مي‌شود( براي كاتاليست‌هاي با عوامل كلاتنيگ C/min ْ2 است) تا دماي مورد نظر، سپس از نمونه‌ها در آن دما تا 30 دقيقه نگه‌ داشته مي‌شوند. بعد از سولفيد شدن، راكتور( عامل واكنش) سرد مي‌شود با اتاق دمايي كه با هليوم سرد مي‌شود و منتقل مي‌شود به XPS با جو N2.

براي اطلاع از جزئيات اندازه‌گيري‌هاي XPS و ... و آنالايز ؟؟؟؟؟؟‌ ما به آخرين انتشارات آزمايشگاه بروي كاتاليست Niwisio2 مراجعه مي‌كنيم كاتاليست‌ مدل در يك  راكتور Batch كه تيوفن HDS به داخل آن حمل مي‌گردد در شرايط استاندارد(1.5 bar ، C400ْ، تيوفن (4% ,H2) تست مي‌گردد. مقدار 5cm2 از كاتاليست‌ درون يك راكتور شيشه‌اي تعبيه شده است. نخستين كاتاليست در دماي C 400ْ  به مدت 30 دقيقه همان طور كه در بالا توضيح داده شد سولفيد مي‌شود. سپس مخلوطي از تيوفن 4% H2/ با جريان 50ml/min در دماي C 400ْ وارد راكتور مي‌كنيم. بعد از گذشت 5 دقيقه راكتور بسته وعمليات آغاز مي‌گردد. بعد از گذشت زمان دلخواه يك نمونه توسط سرنگ براي آزمايش GC (gas cormatography) محصولات برداشته مي‌شود. ميزان فعاليت كاتاليست از روي  درصد تبديل تيوفن به محصولات به ازاي 5cm2 از كاتاليست گزارش مي‌شود همچنين شكل اصلاح شده آن براي درصد تبديل sio2/si استفاده مي‌شود.

III : نتايج و بررسي

ميزان فعاليت كاتاليست در Hydrosulfurization تيوفن در جدول 1 نشان داده شده است. ميزان توليد بر اساس سطح 5cm2 از كاتاليست مي‌باشد كه شكل اصلاح شده آن براي تخمين محافظ sio2 خالي در آزمايش استفاده مي‌شود. ساپورت سيليكا در راكتور داراي مقدار فعاليت كمتر نسبت به wlsio مي‌باشد و نشان دهنده‌ي شكست محصولات مي‌باشد.

 كاتاليست‌ W/slo2 و ‍Co/Sio2 نشان دهنده‌ي ميزان توزيع  مناسب محصول اوليه 1- بوتن مي‌باشد، به هر حال توليد Cowlsio2 بوسيله Coimpregnation نشان مي‌دهد كه نيروزايي در زمينه‌ي فعاليت كاتاليست‌هاي wlsio2 و Colsio2 با هم ندارند بنابراين تأييد كننده اين نظريه مي‌باشد كه Cow يك تركيب ناموفق براي واكنش HDS مي‌باشد.

همچنين جدول 1- نشان دهنده‌ي اثر عامل ‍در محدوده 1.8 مي‌دهد. بالاترين ميزان فعاليت با كاتاليست TTHAlso2 – cow مشاهده شده است. كه تقريباً 2.4  برابر كاتاليست Cowlsio2 در شرايط مشابه مي‌باشد. براي اين كاتاليست‌ ميزان محصول ثانويه سپس و ترانس بوتن بالاتر و با اثر خلوص بينتيكي بالاتر مي‌باشد همانگونه كه قبلاً نشان داده شد.

XPS براي نمايش ميزان تبديل Co و W به سولفيد در طول زماني كه سولفيد‌اسيون در حال انجام است شاخص T1/2 براي نمايش دمايي كه %50 كبالت به حالت سولفيدي تبديل شده استفاده مي‌شود:

براي Wlsio2 دماي T1/2 برابر C210ْ  مي‌باشد. طبق مقادير جدول 1، نيروزايي W- CO اندازه‌گيري شده توسط HDS تيوفن، مشخص مي‌گردد زماني كه سولفيداسيون كبالت به تهويق مي‌افتد و تثبيت مي‌شود كه زمان T1/2 مي‌باشد. اما عامل Cheloting ممكن است بر روي انتشار فاز Cows تأثير بگذارد مقاديري كه قادر به اندازه‌گيري آن نيستيم. بنابراين اندازه‌گيري ميزان فعاليت HDS در W- CyDTAlsio2 , CyDTAiSio2 ، افزايش در فعاليت ندارد كه نشان دهنده‌اي اين است تغيير در انتشار بواسطه CyDTA رخ نمي‌دهد.

جدول 1 همچنين، ميزان انرژي پيوند Co2p2B از كاتاليست سولفيده شده يا نشده را به ما نشان مي‌دهد. جدول 1 همچنين مقدار انرژي پيوندي Co2P3/2 كاتاليست‌هاي سولفيد نشده و كاملاً سولفيد شده را نشان مي‌دهد. انرژي پيوندي Co2p كاتاليست‌هاي سولفيد نشده‌ي شامل مواد Chelating ، به طور قابل ملاحظه‌اي كمتر از كاتاليست‌هاي قديمي است. اين اختلاف در انرژي پيوندي مربوط به  Co كمپلكس شده به CyDTA يا TTHA مي‌باشد كه در نتيجه محيط شيميايي آن تغيير مي‌يابد. اين پديده براي كاتاليست‌هاي Nimo , Niw نيز مشاهده مي‌شود(12 و 11). انرژي پيوندي كاتاليست‌هاي كاملاً سولفيد شده را مي‌توان به دو گروه تقسيم نمود:‌ كاتاليست‌هايي با فعاليت HDS پايين و BE برابر با779ev نظير (Ovlk Co, S8) و كاتاليست‌هاي فعال، Co در حالتي متفاوت با آنچه در Bukco9 , S8 است ظاهر مي‌گردد. اختلاف BE بين كاتاليست‌هايي با فعاليت HDS پايين و بالا به طور مشابه در كاتاليست‌هايي Nimo/ Sio2 و Niw / sio2 نيز يافت مي‌شود. در مقايسه و بررسي كاتاليست‌هاي Niws/ Sio2  و Nimos/ Sio2 ، مي‌توانيم فعاليت بالاي HDS مربوط به CyDTA/ Sio2 و Cow – TTHA/ Sio2 را به عنوان كاهنده‌‌ي عمل سولفيداسيون CO از طريق رساندن مواد Chelating به دمايي كه در آن WS2 شكل مي‌گيرد، بدانيم.

در نتيجه كمپلكسCocyDTA ( يا TTHA) تجزيه شده و اتم‌هاي CO آزاد مي‌شوند و مي‌توانند آزادانه به لبه‌هاي WS2 منتقل شده و COWS را تشكيل دهند،  مشابه با فازي كه COMOS توسط TOPse و ساير اجزا تشكيل مي‌شود. انتظار مي‌رود كه CO قبل از آنكه تنگستن شروع به سولفيد شدن نمايد يك سولفيد نسبتاً پايدار COS8 را تشكيل دهد. اين پديده در فاز جداسازي كه در آن فعاليت HDS برابر با مجموع فازهاي تركيبي است حاصل مي‌شود. Co2 P3/2 BE كاملاً سولفيد شده‌ي كاتاليست‌ها تأييد كننده‌‌ي اين ايده است.


 

نتيجه‌گيري‌:‌

كاتاليست‌هاي COWs كه با به كار بردن و اعمال مواد پي‌ليت‌كننده‌اي نظير TTHA در فاز اشباع روي سيليكا پايه‌ريزي‌ مي‌شوند، در فرايند دي هيدروسولفوريد شدن يك به هم پيوستگي ( هم نيروزاي) قابل ملاحظه از خود نشان مي‌دهند. چنين پيوستگي و هم نيرو‌زايي در كاتاليست‌هاي Cows ي كه بوسيله‌ي سولفيد كردن يك كاتاليست‌ COW اشباع ايجاد مي‌گردد، مشاهده نمي‌شود. ‍

سلول های بافت همبند(فیبروبلاستها)

 تعداد زیادی از سلولها با خاستگاهها و کارکردهای متفاوت در بافت همبند حضور دارند فیبروبلاستها به طور موضعی از سلولهای مزانشیمی تمایز نیافته منشأ می گیرند و کل عمرشان را در این بافت سپری می کنند؛ سایر سلولها مانند ماست سل‌ها، و فاژها، و سلولهای پلاسمایی از سلولهای بنیادی خون ساز در مغز استخوان منشأ می‌گیرند، در خون گردش می‌کنند، و به بافت همبند نقل مکان می‌کنند و در آنجا باقی می‌مانند و اعمال خود را به انجام می‌رسانند. لکوسیتهای خون که سلولهای موقت بافت همبند هستند نیز، از مغز استخوان منشأ می‌گیرند. آنها معمولاً به بافت همبند ( جایی که در آنجا چند روز سکونت می‌کنند و می‌میرند )، مهاجرت می کنند.

 فیبروبلاستها

فیبروبلاست‌ها کلاژن، الاستین، گلیکوز آمینوگلیکانها پروتئو گلیکانها و گلیکو پروتئین‌هایِ با خاصیت چسبندگی چند گانه (  multiadhesive )را می‌سازند. فیبروبلست فراوان‌ترین سلول بافت همبند است که اجزای ماتریکس خارج سلولی را می‌سازد این سلول به دو شکل فعال و خفته ( خاموش ) دیده می‌شود. در حالت خفته، سلول شکل و ظاهری متفامت دارد و در داخل ماتریکسی که چندی قبل خود آن را ساخته است، قرار می‌گیرد. گروهی از بافت شناسان به شکل فعال، فیبروسلاست و به شکل خفته، فیبروسیت می‌گویند.

فیبروبلاست فعال، سیتوپلاسم فراوان و شاخه شاخه دارد. هسته آن بیضوی بزرگ و کم رنگ است که‌ کروماتین ظریف و هستک واضحی در آن قرار گرفته است. شبکه آندوپلاسمیک خشن و دستگاه گلژی سیتوپلاسم آن نیز کاملاً تکامل یافته هستند. فیبروبلاست خاموش یا فیبروسیت، سلولی کوچکتر از فیبربلاست و معمولاً دوکی شکل زائده های آن کمتر و هسته آن کوچکتر ، پررنگ تر و کشیده تر بوده و دارای سیتوپلاسمی اسید و فیل با مقدار کمی شبکه آندوپلاسمیک خشن می باشد .

فیبروبلاستها پروتئین ( مانند کلاژن و الاستین ) تولید می کنند که رشته های کلاژن ، رتیکولار و الاستیک و گلیکوز آمینوگلیکانها،پروتئوگلیکانها، پروتئوگلیکانها و گلیکو پروتئینهای ماتریکس خارج سلولی را می‌سازند. فیبروبلاستها همچنین در تولید عوامل رشد  که رشد و تمایز سلول را تحت تأثیر قرار می دهنددخا لت دارند.در بالغین فیبرو بلاستها دربافت همبند بندرت دستخوش تقسیم می شوند اما هنگامی که ارگانیسم نیازمند فیبروبلاستهای بیشتر است میتوز در این سلولها دیده می‌شود .

کاربرد طبی: هنگامی که بافتها توسط التهاب یا اسیب ناشی از ضربه تخریب می شوند توان بازسازی بافت همبند به وضوح نمایان می شود. در این موارد فضاهایی که پس از آسیب  به بافتهایی که سلولهایشان تقسیم نمی‌شوند (مانند عضله قلب )بر جای می‌مانند توسط بافت همبند پر می شوند و بد ین گونه یک جوشگاه (scar)ایجاد میشود.بهبود برش های جراحی به ظرفیت بازسازی بافت همبند بستگی دارد. نوع اصلی  سلول که در روند ترمیم دخا لت دارد فیبرو بلاست است.

فیبروسیت اگر به اندازه کافی تحریک شود (مثلا در خلال روند ترمیم زخم )، به حالت فیبروبلاست برمی‌گردد و فعالیت سازندگی خویش را از سر می گیرد. در چنین مواردی ،این سلول دوباره شکل و ظاهر یک فیبرو بلاست را به خود می گیرد .سلولی به نام میوفیبروبلاست نیز، در حین ترمیم زخم ظاهر میشود که هم به فیبرو بلاست وهم به عضله صاف شباهت دارد. این سلول دارای بیشتر ویژگیهای مورفولوژیک فیبروبلاست است اما مقدار بیشتری  میکروفلامان‌های آکتین و میوزین دارد و مانند سلولهای عضله صاف رفتار می کند. فعالیت این سلول، سبب بسته شدن زخم پس از آسیب می شود؛ پدیده‌ای که به آن جمع شدگیِ زخم (  wound  contraction )  می گویند.

 

ماکروفاژها دستگاه فاگوسیت تک هسته ای

این سلول‌ها اولین بار، به علت قدرت بیگانه‌خواری خود مورد توجه قرار گرفتند. ماکروفاژها دارای طیف گسترده‌ای از ویژگیهای مورد فولوژیک هستند که با حالت فعالیت کارکردی آنها بافتی که در آن ساکن هستند، مطابقت دارد.

اگر به یک حیوان رنگ‌های حیاتی مثل  trypan blue یا Indian ink  تزریق شود، این سلول‌ها ماده رنگی را در برگرفته و می‌بلعند و دانه‌های رنگی را در سیتوپلاسم آنها زیر میکروسکوپ نوری می توان دید.

در مطالعه با میکروسکوپ الکترونی، آنها با یک سطح نامنظم حاوی چین و شکن‌ها، بیرون زدگی ها و کنگره ها (دندانه ها ) مشخص می‌شوند _ یک نمای مورفولوژیک که نشانگر کارکرد فعال پینوسیتوزی و فاگوسیتوزی آنها است آنها عموماً دارای یک دستگاه گلژی کاملاً تکامل یافته، لیزوزومهای فراوان، و یک شبکه آندوپلاسمیک خشن برجسته هستند منشأ ماکروفاژها عمدتاً سلول‌های پیش‌ساز مغز استخوان هستند که تقسیم شده و منوسیتها را می‌سازند که در خون گردش می کنند. در مرحلة بعد، این سلولها از دیوارة وریدچه ها و مویرگها می گذرند و به بافت همبند نفوذ می کنند؛ آنها در آنها بلوغ پیدا کرده، ویژگیهای مورفولوژیک یک ماکروفاژها را به دست می‌آورند. بنابراین، منوسیتها و ماکروفاژها یک سلول در مراحل مختلف بلوغ هستند. ماکروفاژهای بافتی بطور موضعی نیز می‌توانند تکثیر یافته و سلول های بیشتری از این دست تولید کنند.

ماکروفاژها در سراسر بدن پراکنده‌اند و تقریباً در اکثر بافتها بدن حضور دارند و در واقع، دستگاه فاگوسیت تک هسته ای (  mononuclear phagocyte system )      را تشکیل می‌دهند. آنها سلولهایی با عمر طولانی هستند و می‌توانند چندین ماه در بافتها زنده بمانند در بعضی مناطق، ماکروفاژها اساسی ویژه‌ای دارند؛ مثل سلول کوپفر در کبد، سلول لانگرهانس در پوست، سلول میکروگلیال در دستگاه عصبی مرکزی، و استئوکلاست در بافت استخوانی. در حین فرآیند تبدیل منوسیت به ماکروفاژ، قدرت ساخت و پروتئین به همراه اندازه سلول افزایش می‌یابد. رشد دستگاه گلژی و افزایش تعداد لیزوزومها، میکروتوبولها و میکروفیلامان‌ها نیز، در این تبدیل دیده می‌شوند. ماکروفاژها اندازه‌ای حدود10 تا 30 میکرومتر و هسته ای بیضوی یا شبیه لوبیا دارند که خارج از مرکز سلول قرار گرفته است .

کاربرد طبی : با تحریک مناسب، ماکروفاژها بزرگ شده و به صورت دستجاتی آرایش می‌یابند که سلولهای اپی تلوئید را تشکیل می‌دهند ( نامی که به دلیل شباهت مبهم آنها به سلولهای اپی تلیال به آنها داده شده است)، یا اینکه تعدادی از آنها به هم می‌پیوندند و سلولهای غول‌آسای چند هسته‌ای ( multinuclear giant cells  ) را می‌سازند. هر نوع سلول معمولاً تنها در شرایط بیماری بوجود می آیند.

ماکروفاژها به عنوان عناصر دفاعی عمل می کنند. آنها خُرده‌های سلولی، اجزای غیرطبیعی ماتریکس خارج سلولی، سلولهای نئوپلاستیک، باکتریها و اجزای بی ضرر (بی اثر) را که وارد ارگانیسم می شوند، تحت فاگوسیتوز قرار می دهند .

ماکروفاژها همچنین سلولهای ارائه کنندة آنتی ژن هستند که در روندهای هضم ناکامل و ارائه آنتی ژن به سایر سلولها نقش دارند. یک نمونۀ تیپیک از سلول ارائه کنندۀ آنتی ژن عبارت از ماکروفاژِ موجود در اپی درم پوست _ بنام سلول لانگرهانش _ است. اگر چه ماکروفاژها سلولهای اصلی ارائه کنندۀ آنتی ژن هستند ، ولی تحت شرایط خاص بسیاری از انواع دیگر سلولها ( مانند فیبروبلاستها سلولهای آندوتلیال ،)0

بافت همبند            

انواع مختلف بافت همبند مسئول پیدایش و حفظ شکل بدن هستند. این بافت از طریق مکانیکی و با استفاده از یک ماتریکس، سلول‌ها و اندام‌های مختلف را به هم می پیوندد و بدین ترتیب، بافت پستیبان بدن را تشکیل می‌دهد.

بافت همبند از حیث ساختمانی توسط 3 گروه از اجزاء تشکیل می شود: سلول ها، رشته‌ها و ماده زمینه‌ای. برخلاف سایر بافتها (اپی تلیوم، عضله، و عصب)، كه عمدتاً از سلولها تشکیل شده‌اند، جزء اصلی بافت همبند ماتریکس خارج سلولی است. ماتریکس خارج سلولی از ترکیبات گوناگونی از رشته‌های پروتئینی (کلاژن،رتیکولار، و الاستیک ) ماده زمینه‌ای تشکیل شده است .

رشته‌ها، که عمدتاً از کلاژن تشکیل شده‌اند، تاندونها، نیام‌ها (آپونو روزها ) کپسول اندامها و غشاهای پوشانندة دستگاه عصبی مرکزی (مننژها) را تشکیل می‌دهند. آنها همچنین ترابکولاها و دیواره‌های درون بسیاری از اندامها را تشکیل داده و مقاوم ترین جزء داربست (  stroma)  یا بافت پشتیبان اندامها را می سازند .

مادة زمینه‌ای کمپلکس بسیار هیدروفیل و چسبنده‌ای از ماکرو مولکولهای آنیونی ( گلیکوز آمینوگلیکانها و پروتئو گلیکانها) و گلیکو پروتئین‌های با خاصیت چسبندگی‌چندگانه ( لامینین، فیبرونکتین، و بقیه ) است که از طریق اتصال به پروتئین‌های گیرنده‌ای( انتگرین های ) موجود بر سطح سلولها و سایر اجزای ماتریکس، به ماتریکس قدرت و استحکام می بخشد . موکولهای بافت همبند، علاوه بر کارکرد ساختمانی بارز و مشخص‌شان، کارکردهای بیولوژیک مهم دیگری نیز دارند ( مثلاً مخزن هورمون‌های تنظیم کنندة رشد و تمایز سلول هستند ).

ماتریکس بافت همبند همچنین محیطی است که از طریق آن مواد غذایی و ضایعات متابولیک میان سلولها و منبع خونی آنها تبادل می یابند .

تنوع شدید انواع بافت همبند در بدن نشانگر تنوع در ترکیب و میزان 3 جزیی است ( سلولها ، رشته‌ها، و مادة زمینه‌ای) که مسئول تنوع قابل ملاحظة ساختمانی، کارکردی و پاتولوژیک بافت همبند هستند .

بافتهای همبند از مزانشیم  منشاء می‌گیرند؛ این یک بافت رویانی است که از سلولهای کشیده ( سلولها مزانشیمی ) تشکیل شده است. این سلولها با یک هستة بیضوی با هستکهای برجسته و کروماتین ظریف مشخص می‌شوند. آنها دارای زوائد سیتوپلاسمی ظریف مشخص می‌شوند. آنها دارای زوائد سیتوپلاسمی ظریف فراوان هستند و در یک مادة خارج سلولی فراوان و چسبنده محتوی تعداد اندکی رشته غوطه‌ور می باشند.

 

                      جدول 1_5 عملکردهای سلول های بافت همبند

نوع سلول                                      محصول یا فعالیت نمونه                                             عملکرد نمونه

پلاسماسل                                       تولید آنتی بادیها                                              ایمونولوژیک ( دفاع )

لنفوسیت ( انواع مختلف )                  تولید سلول های صلاحیت دار ایمنی                  ایمونولوژیک ( دفاع )

لکوسیت ائوزینوفیلی      شرکت در واکنش های آلرژیک و محرک عروقی (وازواکتیو )   یمونولوژیک ( دفاع )

                                          تعدل فعالیت‌های ماست سل و روند التهابی

لکوسیت نوتروفیلی                     فاگسوسیتوز مواد خارجی و باکتریها                                       دفاع

ماکر و فاژ                 ترشح سیتوکین ها و سایر مولکولها، فاگوسیتوز مواد خارجی و                 دفاع

                                      باکتریها ، پردازش آنتی ژن و ارائه آن به سایر سلولها

ماست سل و لکوسیت بازوفیلی   آزاد کردن موادی که از نظر فارما    دفاع ( شرکت در واکنش های آلرژیک )

                                                       کولوژیک فعال هستند ( مثل هیستامین )

سلول آدیپوز ( چربی )                       ذخیره چربیهای خنثی                              ذخیره انرژی ، تولید گرما

 

مزانشیم عمدتاً از لایه میانی روغن ( مزودرم ) تکامل می یابد. سلولهای مزودرمی از خاستگاه خویش مهاجرت و اندامهای در حال تکامل را احاطه و به درون آنها نفوذ می کنند. مزانشیم، علاوه بر آنکه خاستگاه  کلیه انواع سلولها بافت همبند است، به سایر انواع ساختمانها – مانند سلولهای خونی، سلولهای آندوتلیال و سلولهای عضله – تکامل می یابد.

 

مهره داران

اصلاح tetapod کلمه یونانی است که به معنای چهارپا می باشد و این اصلاح برای مهره داران به کار می رود . که این اصلاح برای چهار گروه از مهره داران که دارای 4 اندام حرکتی اصلی دو اندام جلوئی و دو اندام حرکتی خلفی ) هستند یعنی دو زیستان _ خزندگان _ پرندگان و پستانداران و بخش کوچکی از ماهی ها پذیرفته شده است . که این دسته از ماهی ها که  pod tetra هستند گروه کوچک sarcopterygians ( ماهی های  finned_lobe) می باشند . که اندام هایشان دارای یک مرحله گذرا بین ضمینه های جفت از شکل های ابتدائی و اندام تتراپود پنج انگشتی می باشد . در فیلوژی مختصر ، ارتباط بین sarcopterygian و دیگر گروههای اصلی ماهی در شکل 6 . 8 نشان داده شده است . برای بیولوژیت های تکامل ، اندام تتراپودها احتمالاً بیش از هر ساختاری یا ارکان دیگری در حیوانات به عنوان معیاری برای هر ایده حقیقی در تکامل در فولوژیکی در بیش از 150 سال سودمند هستند . چهار حیله مطالعاتی جهت تفکر در مورد تکامل اندام حرکتی تتراپودها وجود دارد . جنین شناسی توصیفی جنین شناسی تجربی . ژنتیک تکوین مولکولی و زیست شناسی دوران قدیم ( paleontology ) . با توجه به اینکه تکوین اندام حرکتی در هر تتراپود زنده می تواند مستقیماً بررسی شود سپس گسترده وسیعی از بررسی های مقایسه ای می تواند حاصل شود . اگر چه ماهی های ray _ finned  و  actinopterygians فاقد اندام حرکتی بیشتر تتراپودها هستند اما آنها دارای جوانه های اندام باله هستند که اغلب با    جوانه های اندام تتراپودها همولوگ هستند . بنابراین این مهره داران می توانند اطلاعات مقایسه ای ازرشمند را در مورد تکوین اولیه اندام های حرکتی و مراحل اولیه تکامل اندام های حرکتی جفت را ارائه دهند . آثار فسیل ها در مورد تاریخچه تکاملی اندام های حرکتی تتراپودها نیز بسیار آموزنده می باشند . چرا که ساختار اندام حرکتی توسط ساختار استخوان ها تعیین می شود و چون استخوان ها جز ساختار محفوظ بدن می باشند . آثار فسیلی فراوانی از اندام های حرکتی تتراپودها وجود دارد . فسیلی از اولین فسیل حفظ شده از sarcoptergian ها در اوایل دومین بدست آمده است که اولین مدرک نمایان شده از اندام حرکتی تکوین یافته در دوران پالئوزرئیک میانی است . تاریخچه Sarcopteryq  احتمالاً از دوران سیلورین آغاز می شود . با وجود اینکه هیچ مدرک فسیلی در این زمینه وجود ندارد با وجود نواقص و ابهامات در آثار Poleontobqicd حیوانات با اندام حرکتی وجود دارد  فسیل ها در آنالیز ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تکاملی و تاریخچه اندام حرکتی تتراپود پنج انگشتی ارزش

فراوانی دارند . با بررسی های مقایسه ای گونه های زنده و فسیل های باقیمانده از آنان که منقرقض شده اند . دو مطلب مهم بیولوژکی تکاملی در مورد اندام تتراپودها به ما نشان     می دهد . اولین مطلب این است که شباهت اساسی اندام حرکتی تتراپودها از سمندر تا انسان به عنوان یکی از شواهد کلیدی در ادعا Richard Owens  جهت همولوژی اساسی ( پایه ) ساختارهای بین گونه های مهره داران که در ظاهر متفاوت هستند است . شکل اساسی اسکلت ضمیمه پنچ انگشتی ( در شکل g .7)  نشان داداه شده است . در همه اندام های حرکتی جاوئی و خلفی یک گروه موازی از عناصر اصلی وجود دارد . عناصر خیلی قدامی تر یک استخوان منفرد را استیلولود ( Stylopod ) می نامند ( بازی اندام حرکتی جلوئی و ران اندام حرکتی خلفی ) عنصر بخش میانی را Zeugopod  ( زند زبرین و زیرین در اندام حرکتی جلوئی و درشت نی و نازک نی در اندام خلفی ) گویند و عنصر خلفی تر تحت نام Autopod  ( مچ ، کف دست و انگشتان اندام حرکتی جلوئی ، مچ کف پا و انگشتان اندام خلفی ). از دوزیستان تا پستانداران ، این عناصر و اعضا هولوگ قابل مشاهده آنها به دقت در اندام خلفی و جلوئی علی رغم گستره سیع تغییرات تکاملی از نظر اندازه نسبی و شکل درون گروههای فیلوژ نیکی ویژه از هم تشخیص داده می شود به نظر می رسد که جنبه اولیه Owens  در مورد همولوژی در قرن 18 از طریق مرفولوژی تصوری و تحقیق بر روی الگوی معیاری در میان ارگاسنیم های مختلف داروین نیز مطرح شد آزموده گردید . که داروین بیان می کند این چنین همولوژی هایی یک اثر طبیعی از یک منبع مشترک نیایی است .

 

چالش های سیاسی قرن

مقدمه

     توسعه سیاسی از مفاهیمی است که  ماهیتاً عناصر ضد و نقیضی را در خود جای داده به هنگام اطلاق به واحدهای سیاسی مورد نظر،  این تناقضات بیشتر آشکار می شوند.  بدین ترتیب برنامه ریزان  و مجریان پروژه توسعه  سیاسی دائماً با این وضعیت  تناقض نما در چالش و کشمکش می باشند.  در برخی از موارد به علت وجود  زمینه های ماسعد فرهنگی و تاریخی  اجرای طرحهای توسعه سیاسی با مشکلات کمتری روبرو می شود،  در حلای که در سایر موارد  به واسطه حل نشدن  پاره ای  از مسایل  ارزشی و هنجاری در طول تاریخ  این فرایند  خیلی به کندی صورت  می گیرد.

به هر حال برای آنکه نظام سیاسی بتواند نسبت به تقاضاهای رو به افزایش مردم  پاسخگو باشد می باید به طور جدی وارد این  فراگرد شده و ضمن انجام اصلاحات و دگرگونی هایی در ساختارهای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه، ظرفیت و قابلیت های خود را برای ارائه داده های مناسب افزایش دهد. گذر از این فرآیند( توسعه سیاسی)، بسیار دشوار، پر پیچ و خم و گاه  نگران کننده است. زیرا در این روند می باید  متهورانه با تناقضات زیادی به عنوان واقعیت زندگی سیاسی مواجه شد و ضمن چالش با آنها، تضادها را به حداقل  رسانید.  از آنجایی که توسعه  در کلیه اشکال و ابعادش با سیاست حفظ وضع  موجود در تعارض می باشد، بنابراین می تواند گروههای طرفدار حفظ وضع  موجود در تعارض می باشد، بنابراین می تواند  گروههای  طرفدار حفظ وضع موجود را در مقابل گروه هایی که از تغییر و دگرگونی شرایط موجود پشتیبانی و حمایت به عمل می آورند قرار دهد.  افزایش تنش ها لزوماً بر اثر ورود  به فرایند توسعه سیاسی حاصل نمی شود،  بلکه در بسیاری از موارد توسعه ی اقتصادی و تحرک های اجتماعی باعث بروز تضادها و اختلاف هایی در میان گروههای مختلف گردیده و ضمن ظهور  نیروهای جدید،  گروه های موجود در معرض تهدید قرار می گیرند. در این راستا گروههای پایین تر اجتماعی فرصتی برای اصلاح وضع خود پیدا می کنند. بدین ترتیب تعارضات اجتماعی بین طبقات،  مناطق و محلات آگاهی گروهی را سبب شده که این خود منجربه اقدامات دسته جمعی برای حفظ منافع یک گروه در برابر گروههای دیگر می شود که مجموعه ی این تحولات باعث کشیده شدن جامعه به سوی سیاست  می گردد.  از طرفی پیچیدگی بیشتر نظام اقتصادی،  امکانات فزون تری را برای دخالت بیشتر مردم  در گروه بندیها و تشکل های گوناگون فراهم می آورد. تحت این شرایط با ایجاد تنوع ساختاری،  نهادها و کانالهای گوناگونی برای بیان خواست ها جهت تبدیل  منافع به سیاست پا به عرصه وجود می گذارند.

بنابراین تعاملات ساختاری در فراگرد توسعه سبب می شود تا اقتصاد، سیاست و فرهنگ به نسبت های متفاوت  از یکدیگر تغذیه نموده و تأثیر تصمیمات مربوط به هر یک از حوزه های مزبور به عرصه های دیگر  تسری یابد.  بر این اساس توسعه اقتصادی تا اندازه ای به بسط کارکردهای حکومت کمک کرده و در این فرآیند هر اندازه رفتار بیشتر برای مردم ملموس می شود.  در این وضعیت  هر اندازه مردم فعالتر گردند بیشتر قادرند تا خواستهای خویش را در تصمیمات و سیاستگذاری های حکومت منعکس سازند.

با توجه به موارد مزبور ملاحظه می کنیم که عملاً نوسازی اقتصادی و اجتماعی به شکل توسعه ملی تظاهر می کد. به عبارت دیگر در این روند حکومت ملی، ماشین نوسازی اجتماعی،  اقتصادی و سیاسی به شمار خواهد رفت. تحت این شرایط رابطه مردم با دولت ملی بیشتر شده  و در نتیجه  وفاداری های خصوصی، محدود و محلی به وفاداری کلان ملی بدل می گردد که این خود می تواند  زمینه ساز مشارکت سیاسی شود. همانگونه که  اشاره کردیم  برنامه های توسعه  به طور اعم و توسعه  سیاسی به طور اخص با چالش های فراوانی همراه است که مهارت  و هنر مدیریت سیاسی در این زمینه  می تواند به  محک آزمایش گذارده شود. از جمله تناقضات موجود و چالش هایی که در این مورد  باید به آنها عنایتش داشت عبارتند از:

-        تقابل میان سنت گرایی و مدرنیسم.

-        انباشت قدرت و توزیع مجدد آن

-        تکثرگرایی در برابر تنوع نیافتگی نظام سیاسی

-        بزرگ نگاه داشتن دولت در مقابل کوچک کردن جامعه

-        افزایش مشارکت سیاسی و در نتیجه شریک نمودن دیگران در قدرت، در مقابل کاهش  و ازدست دادن اقتدار صاحبان قدرت قبلی.

-        توسعه  اقتصادی در سایه ی ترغیب سرمایه گذاری خارجی  و افزایش نقش شرکتهای جند  ملیتی در امور اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی، در مقابل سیاست عدم وابستگی.

-        تعقیب سیاست تمرکز اداری و تقویت نظام  سلسله مراتبی  در مقابل توسعه اداری از  طریق غیر سلسله مراتبی کردن ساختار اداری،  تمرکز زدائی،  تفویض قدرت  و تقویت نظام اداری  مشارکتی.

-        فراهم کردن زمینه های مناسب برای افزایش آگاهی عامه و تبادل آزاد اطلاعات، در مقابل انقلاب فزاینده انتظارات و تشدید بحران مشروعیت.

-        تقویت جامعه مدنی  از طریق انبساط سیستمی،  تنوع ساختاری و برخورداری زیر سیستم ها از استقلال نسبی، در مقابل تضاد ارزشها، بزرگ نگاه داشتن دولت و بهره گیری از خشونت و سیاست سرکوب و ارعاب.

بر اساس تحلیل مزبور ملاحظه می کنیم  که عرصه توسعه عرصه ی برخورد آراء، تفکرات، باورها، نمادها، هنجارها و الویت هاست که به علت ارزشی بودن توسعه سیاسی،  این تناقضات و تضادها بیش از حوزه ی اقتصادی محسوس می باشند. به همین دلیل صرفاً از طریق یک برنامه ریزی آگاهانه، صحیح، منطقی  و واقع گرایانه می توان به هدفهای مورد نظر توسعه دست یافت؛ هدفهایی که در جهت اعتلای فرهنگ، انسانی تر کردن جامعه، اعتماد، تشریک مساعی، همدلی، تساهل،  آگاهی و پاسخگویی نسبت به نیازهای سیاسی،  اقتصادی و اجتماعی روز جامعه باشد.

اینک که در ابتدای قرن بیست و یکم با تشدید روند جهانی شدن مواجهیم،  علاوه بر چالش هایی که  در چارچوب نظام سیاسی وجود دارند، یک سلسله  تعارضات و تناقضاتی نیز میان عملکرد دولتها در جهت توسعه  سیاسی فرایند جهان شدن مشاهده می کنیم.  در حالی که هر یک از واحدهای سیاسی الگوها و راهبردهای خاص خود را برای توسعه به طور کل و توسعه سیاسی به صورت خاص دنبال می کنند،  معیارها و مشخصات  توسعه در چارچوب جهانی شدن متفاوت  و گاه متعارض می باشند.  همچنین  در شرایطی که هر جامعه ای به نوبه خود مساعی لازم را برای حل بحران های گوناگون مانند مشروعیت، نفوذ، مشارکت، هویت، توزیع، یکپارچگی و جز اینها به عمل می آورد، لکن نیروهای جهانی شدن که با افول نقش های سنتی دولتها،  نفوذپذیری مرزهای جغرافیایی، تحدید حاکمیت،  از هم گسیختگی  اجتماعی و تجزیه طلبی،  چند مرکزگرایی و تشدید بحران های مزبور همراه است عملاً در تضاد با آن قرار می گیرد. بدین ترتیب تقابل میان روند جهانی شدن و راهبردهای توسعه در چارچوب دولت – ملتها می تواند مختصات و هیأت توسعه سیاسی را در جوامع گوناگون مشخص کند. یکی از آثار این چالش ها تعدیل الگوهای توسعه سیاسی بر اساس تعاریف جدید از مشروعیت،  اقتدار، منافع، جامعه و دولت می باشد. بر اساس این تحلیل روابط شهروندان با دولت مورد تجدید نظر قرار گرفته و نگاه ما نسبت به توسعه سیاسی دستخوش تغییر خواهد شد.


در طول چهار دهه رشته توسعه تحت تأثير سه مكتب نوسازي، وابستگي و نظام جهاني قرار داشته است. هر يك از اين مكاتب از مفروضات تئوريك و سنت‌هاي نظري خاص برخوردار بوده‌اند. بر اين اساس هر كدام راه حل‌هاي خاصي را در ارتباط با توسعه جهان توسعه نيافته ارائه نموده‌اند. در شرايطي كه يكي از رويكردهاي مزبور مورد انتقاد قرار مي‌گرفت،  مفروضات آن دستخوش تعديل شده،  در واكنش نسبت به منتقدان، دستور كار جديدي را در برنامه تحقيقاتي خود در نظر مي‌گرفت.

نظريه‌هاي نوسازي كه در دهه 1950 مطرح گرديدند شديداً  تحت تأثير نظريه تكاملي قرار داشتند كه اين فرآيند را پيش رونده، طولاني و انقلابي تصور مي‌كردند. اين گونه نظريات كه از نظريه كاركردگرايي «تالكوت پارسونز» الهام مي‌گرفتند، به ناسازگاري‌ ميان سنت و تجدد اعتقاد داشتند.

 در اواخر دهۀ 1960 نظريه‌هاي نوسازي مورد حمله قرار گرفتند و متعاقب آن بسياري از محققان در مفروضات اساسي خود تعديلاتي به عمل آوردند، تا آنجا كه آنان بر اين اعتقاد شدند كه سنت مي‌تواند نقش سودمندي در توسعه ايفا كرده و جهان توسعه نيافته مي‌بايد با توجه به فضاي فرهنگي خويش به راه خود ادامه دهد.

در اوايل دهه 1960 پس از شكست برنامه‌هاي توسعه سازمان ملل در امريكاي لاتين و تشديد بحران ماركسيزم ارتدكس در كشورهاي اين منطقه، مكتب وابستگي در واكنش به اين وضعيت ظهور پيدا كرد. رويكرد مزبور پيوند ميان جوامع غربي و جان توسعه نيافته را تحميلي و استثمارگرايانه توصيف مي‌نمود و توسعه را با وابستگي اقتصادي ناسازگار تصور مي‌كرد. بر اين اساس جهان توسعه نيافته براي رهايي از اين وضع مي‌بايد پيوندهاي اقتصادي خود را غرب قطع كرده،  راه مستقل خويش را بپيمايد.

رويكرد مزبور در اوايل دهه 1970 مورد انتقاد قرار گرفت. به گونه اي كه بسياري از محققان طرفدار آن در نظريات خويش و مفروضات خود تجديد نظر به عمل آوردند.  بر اين اساس پيروان مكتب وابستگي بر اين اعتقاد شدند كه وابستگي صرفاً جنبۀ  اقتصادي ندارد، بلكه آن نيز يك فرايند سياسي و اجتماعي است كه عمدتاً در روابط خارجي خلاصه نشده، بلكه داراي يك رابطه دروني بوده و تحت شرايط خاص تاريخي به وقوع مي‌پيوندد. از اين رو توسعه مي‌تواند در كنار وابستگي تحقق پيدا كند.

 به دنبال ظهور كشورهاي تازه صنعتي شده آسياي خاوري،  تشديد بحران در ميان جوامع سوسياليستي و سير قهقراي اقتصاد جهاني بوده است كه يك نظام تاريخي است متشكل از سه لايه مركز، نيمه پيرامون و پيرامون. به عقيدۀ نظريه ‌پردازان اين مكتب، اقتصاد جهاني سرمايه‌داري در اواخر قرن بيستم به يك مرحله انتقالي خواهد رسيد كه  امكان دارد  مسير تاريخ بشريت را دستخوش دگرگوني كند.

در اواخر دهه 1970 پس از مورد انتقاد قرار گرفتن پاره‌اي از مفروضات تئوريك اين مكتب، تعديلاتي در آن به عمل آمد تا آنجا كه بسياري بر اين عقيده شدند كه مفهوم نظام جهاني يك ابزار تحقيقاتي است نه يك واقعيت عيني.  بدين ترتيب تمركز مطالعات،  معطوف به سطوح جهاني و نيز ملي شد و ضمناً  تحليل طبقاتي براي تكميل بررسي لايه‌‌بندي‌هاي اجتماعي مورد توجه قرار گرفت.

 امروزه چنين به نظر مي‌رسد كه رشته توسعه در جهت ايجاد يك نوع سنتز حركت مي‌كند.  به گونه‌اي كه برخي از محققان از آن تحت عنوان سنتز «اقتصاد سياسي جديد مقايسه‌اي» ياد كرده‌اند.  همچنين گروهي ديگر  معتقدند كه ميان رويكردهاي وابستگي ساختاري،  نظام جهاني و نوسازي فرهنگ محور،  نوعي همگرايي به وجود آمده است. به طور كلي رويكردهاي مزبور به جاي تمركز بر نمونه‌هاي آرماني مدرنيته و سنت و به جاي ارائه يك الگوي جهاني وابستگي و كليتي از نظام جهاني، اينك ضمن بازگشت به تاريخ، عمدتاً  به موارد مشخص و عيني تاريخي عنايت داشته و پرسش‌هايي از قبيل علل فروپاشي  شوروي، چگونگي ظهور جوامع تازه صنعتي شده آسياي خاوري و جز اينها را مطرح مي‌كنند.  از سويي تحقيقات جديد در زمينه توسعه حالت تحليل چند نهادي را داراست و محققان به جاي تأكيد و تمركز بر متغيرهاي خاص،  تعاملات پيچيده ميان نهادهاي گوناگون را مورد توجه قرار مي‌دهند. از اين رو در چارچوب مطالعات مزبور بر ارتباط متقابل عواملي چون خانواده،  مذهب،  گروههاي قومي،  طبقات، دولت، جنبش‌هاي اجتماعي، شركت‌هاي چند مليتي و اقتصاد جهاني براي شكل دادن به توسعه تاريخي جوامع جهان سوم تأكيد مي‌گردد.

بدين ترتيب در مطالعات جديد توسعه به جاي تمركز بر عوامل داخلي و خارجي،  به ابعاد پيچيده‌ترتوسعه نيافتگي توجه مي‌شود كه اين خود مي‌تواند با برخوردي آسيب‌شناسانه راه پرپيچ  و خم توسعه را در جوامع جنوب بدون آنكه تحت تأثير شرايط ايدئولوژيكي سياست بين‌الملل قرار گيرند، مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار دهد. مهمترين مسئله از لحاظ كشف زمينه‌هاي اجتماعي مردم سالاري، آگاهي از شرايط ساختي جامعه است كه بايد به صورت يك نظام فرعي در كل نظام بررسي شود. مسلماً  آزمون‌هاي لازم به دليل عدم آگاهي از كليۀ  متغيرهاي موجود،  نمي‌توانند خالي از اشكال باشند. به هر حال، اطلاعات قابل دسترس يك سلسله ارتباطات منطقي را در اختيار ما قرار مي‌دهند،  به طوري كه  مي‌توان از اين مواد خام فريضۀ ارسطو را در مورد رابطه بين اشكال سياسي حكومت و ساخت اجتماعي كه قابل اطلاق در عصر ما نيز مي‌باشد، نشان داد.

البته استنتاج‌هاي مزبور نمي‌توانند اميدهاي ليبرال‌هاي خوش بين مبني بر اينكه استقرار يك دموكراسي با ثبات بستگي به افزايش در آمد عمومي،  توسعه تعليم  و تربيت و ساير عوامل دارد  را به طور قابل ملاحظه برآورده كند. «ماكس وبر»‌ ضمن بحث در خصوص امكان وجود دموكراسي در روسيۀ  قرن بيستم خاطر نشان مي‌سازد:

«‌با گسترش فرهنگ غربي و اقتصاد سرمايه‌داري در حقيقت نمي‌توان تضمين كرد كه نياز به آزادي در روسيه بستگي به وجود آن آزاديهايي دارد كه در تاريخ اروپا بوده است... آزادي در اروپا تحت يك شرايط منحصر به فرد تولد يافت،  شايد هم تكرار شدني نباشد.»

شايد اظهارات ماكس وبر صحيح باشد، اما به هيچ وجه نبايد نسبت به استقرار مردم سالاري در ساير نقاط جهان بدبين بود. مسلماً اگر زمينه‌هاي لازم از لحاظ فرهنگي، اقتصادي و سياسي مهيا شود،  امكان وجود يك چنين نظامي عملي است. مردم سالاري تنها به صورت ذهني و يك آرزو حاصل نمي‌شود،  بلكه با به كار بستن كليۀ  ملزومات و تقويت‌ نهادهايي خاص مي‌توان نويد استقرار آن را در ساير نقاط جهان داد.

تحليل ابعاد گوناگون كثرت‌گرايي بر اساس متغيرهايي نظري آ‍زادي، استقلال عمل،حاكميت،  شخصيت حقيقي گروهها و وجود دولت كثرت‌گرا،  نشان مي‌دهد كه كاربرد آن در جوامع مختلف منجر به نتايج متفاوت و گاه متناقضي مي‌شود كه در شرايط وابستگي اين عناصر به عوامل بيروني و خارج از نظام سياسي جهت توجيه كاركردهايش، مشكلات و تعارضات عديده‌اي را به وجود مي‌آورد.

 ارزيابي‌هاي انجام شده از دموكرسي‌هاي پارلماني حاكي از آن است كه اصولاً نهادهايي كه صرفاً  به صورت تكنيك‌هاي ابزاري‌ ظاهر مي‌شوند،  نمي‌توانند به سادگي تضمين كنندۀ مشاركت فعال سياسي باشند. امروزه به سختي مي‌توان تقواي سياسي مورد نظر «منتسكيو» را كه امري اجتناب ناپذير براي مردم سالاري به شمار مي‌رفت، در جوامع غربي مشاهده كرد. حقيقت اين است كه در آغاز قرن  حاضر مساعي چنداني براي رفع اين نقيصه به عمل نيامده،  بلكه بر عكس بسياري از بحث‌هاي اخلاقي و فلسفي پيرامون كثرت‌گرايي به بوته فراموشي سپرده شده‌اند. البته بايد  خاطر نشان ساخت كه بخش عمده‌اي از ناتواني براي حل اين معضل به مشكلات ساختاري نظام‌هاي ليبرال دموكراسي ارتباط پيدا مي‌كند.

در مراحل بعد، بهره‌گيري از مدل تعادل سبب گرديد تا مردم سالاري صرفاً به صورت ساز و كاري براي انتخاب و قدرت بخشيدن به حكومتها درآمده، بدون نقش بخشيدن به توده‌ها در حد رقابت ميان نخبگان سياسي تنزل پيدا نمايد. در مدل مزبور با مردم به صورت مصرف كنندگان بازار سياسي برخورد مي‌شود، كه همين امر باعث بي‌تفاوتي سياسي و كاهش مشاركت آنان مي‌گردد. اعتقاد واقعي به كثرت‌گرايي مستلزم تساهل سياسي نه تنها در سطح خرد ملي بلكه در سطح كلان بين‌المللي است. تجزيه سالهاي اخير حاكي از آن است كه جوامع غربي حتي در درون خود نتوانسته‌اند به يك سازش و توافق كلي پيرامون تحمل رفتارهاي "متفاوت" برسند.

از آنجا كه بخش عمده‌اي از امكانات اقتصادي، سياسي و فرهنگي در اختيار عدۀ معدودي قرار گرفته كه به صورت روز افزون خارج از كنترل فرايند دموكراتيك و كثرت‌گرايانه عمل مي‌كنند، بنابراين آزادي فردي به شدت در معرض خطر قرار گرفته تا آنجا كه در عمل در اغلب موارد گفتمان ميان بخش‌هاي مختلف جامعه قطع شده است. آنچه مسلم است امروزه دموكراسي كثرت‌گرا داراي تركيبات متناقض از يك سلسله اصول آشتي ناپذير است. حضور اين تناقضات در كثرت‌گرايي حاكي از وجود بحران جدي و ريشه‌دار در بطن دموكراسي ليبرال مي‌باشد.

فرايند نوسازي و توسعه سياسي از پيچيدگي زيادي برخوردار است و در تحقق آن عوامل و متغيرهاي گوناگوني دخالت دارند. هدف اصلي از ورود به اين فرايند افزايش ظرفيت نظام براي پاسخگويي مناسبتر نسبت به تقاضاهاي فزاينده جامعه مي‌باشد. در اين راستا فرضيه اوليه بر اين اصل استوار است كه جامعه از پويايي و ديناميزم كافي برخوردار است و لذا نظام مي‌بايستي قادر باشد با بهره‌گيري از قابليت‌هاي موجود، تصميماتي را اتخاذ و به مورد اجرا بگذارد كه با وضعيت دگرگون شونده محيط داخلي تطابق داشته باشد.  در اين روند نظام اداري سهم بسزايي در تحقق اين اهداف بر عهده دارد. زيرا عليرغم وجود توانائيها و منابع لازم در محيط نظام، در شرايطي كه دستگاه اداري فاقد كارآيي باشد، انجام اين مهم ميسر نخواهد بود. بنابراين قبل از ورود به مرحله نوسازي سياسي بايد اصلاحات اساسي در ساختار و كاركرد نظام اداري صورت گرفته تا آنكه بتوان نسبت به تقاضاها پاسخگو بود.

از آنجايي كه ميان ساختارهاي گوناگون جامعه تعاملاتي وجود دارد، لذا كيفيت كنش‌هاي متقابل  ميان ساختار سياسي و اداري را بايد مورد ارزيابي قرار داد.  گر چه از لحاظ تئوريك كاركرد اداري و سياسي را به ترتيب بر اساس  اجراي تصميمات و  تعيين خط مشي و استراتژي تعريف مي‌كنيم و سعي مي‌نمائيم  تا ميان آن دو تفكيك قائل شويم، لكن عملاً، به ويژه در جوامع انتقالي،  با سياسي شدن اداره و يا بوروكراتيزه شدن سياست مواجه مي‌گرديم. با وجود آنكه در پاره‌اي از موارد نمي‌توان از حدوث اين جريان اجتناب ورزيد لكن در برخورد با آن بايد به گونه‌اي عمل كرد تا تنش‌هاي موجود را به حداقل رسانيد.

بهره‌گيري از توانايي‌هاي نظام به ويژه قابليت‌هاي استخراجي، تنظيمي و توزيعي مي تواند زمينه‌هاي مناسبي براي تحقق نوسازي  اداري و سياسي تلقي شود. بدين ترتيب ضمن آنكه لازمۀ نوسازي و توسعه سياسي،  تحول در نظام اداري است لكن توسعه اداري نيز خود مستلزم دگرگوني‌هايي در ساختارهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي، ارتباطي و غيره مي‌باشد. با در نظر گرفتن پارامترهاي مزبور تنها از طريق يك مطالعه همه جانبه مي‌توان رابطه ميان تحولات اداري و سياسي را مشخص كرد.

فرهنگ سياسي يكي از الگوهاي مهم براي بررسي و تجزيه و تحليل فرايند توسعۀ سياسي در جوامع گوناگون به شمار مي‌رود. نگرش مردم و نخبگان جامعه به سياست، تلقي آنها از رفتارهاي نظام سياسي و در نتيجه جهت‌گيري‌هاي توده، تابعي از مختصات فرهنگي و نيز فرايند جامعه‌پذيري سياسي است. دگرگوني‌ فرهنگ سياسي و تحول كاركردي عوامل اوليه و ثانويۀ  جامعه‌پذيري در كيفيت بازيگري مؤثر بوده، مي‌تواند به افزايش يا كاهش مشاركت سياسي انجامد و فرد را در مقابل استراتژيها، سياستها و تصميمات نظام حساس يا بي‌اعتنا كند. بدين ترتيب، كم و كيف جامعه‌پذيري و جامعه پذيري مجدد از لحاظ شيوۀ‌ بكارگيري نمادها و آشنايي با محتواي فرهنگ سياسي، سهم به سزايي در تقويت يا تضعيف دموكراسي و ديكتاتوري دارد و به افزايش يا كاهش اعتماد متقابل حكومت و مردم خواهد انجاميد.

تا زماني كه كالبد شكافي دقيقي از محتواي فرهنگي جامعه صورت نگيرد،  نمي‌توان به درستي تشخيص داد كه چه بخش‌هايي از فرهنگ از قابليت سياسي شدن برخوردارند؛ زيرا در همه حال نبايد انتظار داشت كه كليۀ متغيرهاي فرهنگي به يك نسبت از توانايي بالقوۀ سياسي برخوردار باشند.

بدين ترتيب، عدم شناخت كافي در باب ارزشها، نمادها و نظام اعتقادي سبب مي‌شود تا بخش‌هايي از فرهنگ را كه ميل به سياسي شدن ندارند، «سياست زده»‌كنيم كه در اين صورت نظام سياسي با بحران فزايندۀ‌ انتظارات و پاسخگويي مواجه خواهد شد. از طرفي، چنانچه ندانسته عناصري از فرهنگ را كه گرايش به سياسي شدن دارند، به حالت « غير سياسي» رها كنيم،  در اين صورت، از امكانات بالقوۀ فرهنگي براي تقويت مشاركت سياسي بهره نبرده‌ايم و قابليت‌هاي استخراجي سياسي و فرهنگي جامعه كماكان بدون استفاده باقي مانده است. اين وضعيت در بلند مدت از كارايي نظام سياسي خواهد كاست؛ و در نتيجه بحران مشروعيت فراگير خواهد شد.

امروزه،  برخوردهاي جبرگرايانه با فرهنگ سياسي به سه دليل قابل قبول نيست:‌ نخست، فرهنگ سياسي ممكن است در واكنش به كاركرد نظام و نيز جبنه‌هاي قضاوتي فرهنگ سياسي ممكن است در واكنش به كاركرد نظام و تجربه‌هاي تاريخي انعطاف لازم را دارا باشد و نيز در فرآيند جامعه‌پذيري سياسي مجدد دستخوش دگرگوني شود.  در مقايسه با متغيرهاي مزبور، ارزشها و تعهدات هنجاري از تداوم بيشتري برخوردارند و لذا در واكنش به تجربه‌هاي تاريخي و دگرگوني‌هاي نهادي كندتر تغيير مي‌كنند.

 دوم، مطالعات انجام شده در مورد سير دموكراسي در تعدادي از كشورهاي جهان سوم حاكي از آن است كه گر چه فرهنگ سياسي در مختصات و ويژگي‌ها و نيز ادامۀ حيات  دموكراسي تأثير مي‌گذارد، ولي  نمي‌توان نقش عواملي چون آموزش سياسي بر مبناي تجربه‌هاي تاريخي، دگرگوني‌هاي نهادي و جامعه‌پذيري سياسي مجدد، تحولات عميق اقتصادي،  ساختارهاي اجتماعي و عواملي بين‌المللي از قبيل نفوذ فرهنگي بيگانگان و استعمار را ناديده گرفت.

سوم، وجود نوعي تعصب نسبت به انعطاف‌ناپذيري فرهنگ سياسي و عدم آمادگي براي هر گونه تحول و دگرگوني سبب مي‌شود تا بر اين باور باشيم كه بسياري از كشورهاي جهان سوم محكوم به پذيرش اقتدارگرايي اند. در حالي‌ كه در عمل ثابت شده چنين استدلالي دور از واقعيت است. بسياري از كشورهاي سرمايه‌داري غرب، برنامه‌ريزي اقتصادي را به صورت جزئي و محدود وارد فراگرد اجتماعي و سياسي كرده‌اند به نحوي كه اين الگو با ارزش‌هاي حاكم بر جامعه منافات نداشته باشد لذا هر گونه تغييري در محتواي برنامه‌ريزي و بودجه‌پردازي يك سلسله آثار سياسي به بار مي‌آورد. در اين بررسي، تأكيد عمده بر روي جنبه‌هاي سياسي برنامه‌ريزي و بودجه‌پردازي است، نه مفاهيم دقيق اقتصادي كه بر جنبه‌هاي عقلايي و منطق‌گرايي استوار مي‌باشد؛ زيرا عوامل نهادي و سياسي بسياري وجود دارند كه بهره‌گيري از تجزيه و تحليل اقتصادي را با مشكلات و محدوديت‌هايي مواجه مي‌سازدند. به منظور نشان دادن ابعاد گوناگون سياستگذاري در ارتباط با تصميمات توزيعي و نيز آثار رفتار سياسي در ميان بازيگران مختلف از جمله برنامه‌ريزان، بودجه‌پردازان، مديران و سياستمداران، ضروري است سواي بهره‌گيري از الگوهايي چون «منطق‌گرايي ناب» و يا « منطق‌گرايي محدود»‌، از «الگوي رفتار سياسي»‌ استفاده كرد، به هر صورت دنياي بودجه‌پردازي و برنامه‌ريزي مشحون از طرفداران، مدافعان و داد و ستدگران است. در اين روند، نقش سياستمدار به عنوان مدعي سهمي از مناب كمياب با نقش وي به صورت فراهم كنندۀ‌ « منافع عامه» در تعارض مي‌باشد. نقطه نظرهاي شركت كنندگان گوناگون در فرايند برنامه‌ريزي در حول و حوش جنبه‌هاي عملي و آرماني توسعۀ اقتصادي، سياسي و اجتماعي است. اصول حاكم بر مواضع آنها تحت تأثير معيارها، علائق خاص و نيز اطلاعات قابل دسترسي مي‌باشد. با اعطاي موقعيت ممتاز سياسي به برنامه‌ريزان، چه بسا امكان دارد اليگارشي جديدي متشكل ازتكنوكراتها به وجود آيد. بايد اذعان داشت كه برخورداري برنامه‌ريزان از يك نوع اقتدار غير قابل توجيه، تعارضاتي را در ارزش‌هاي دموكراتيك سرمايه‌داري مطرح مي‌سازد كه منجربه بي‌ارزش كردن انتخابات و حق رأي همگاني در اين گونه جوامع مي‌وشد. در بسياري از موارد برنامه‌ريزان مدل‌سازي مي‌كنند،  به طوري كه در برخي از مواقع بسيار مشكل و حتي غير ممكن است كه مسائل حاد اقتصادي را با سياستمداران در ميان بگذارند و به تجزيه و تحليل آنها بپردازند. مفاهيمي كه برنامه‌ريزان با آن سر و كار دارند و نيز تكنيكها و زبان‌هايي را كه غالباً  به كار مي‌برند، در نظر سياستمداران مبهم و اسرار آميز جلوه مي‌كند.براي برقراري هماهنگي ميان نهادهاي گوناگوني كه به نحوي در توزيع وتخصيص منابع دخالت دارند، مي‌بايست سازمان برنامه در مركز ماشين حكومت قرار گيرد تا برنامه‌ريزان بتوانند راهنمايي لازم را به منظور طرح‌ريزي يك استراتژي بلند مدت به حكومتها ارائه نمايند.

در يك نظام كثرت‌گرا  كه نوع تقسيم و مالاً پراكندگي قدرت در بخشهاي گوناگون سيستم وجود دارد و هر قسمتي سعي مي‌كند حضور فعال خود را در فرايند اتخاذ تصميمات توزيعي اعلام نمايند، برنامه‌ريزي اقتصادي با مشكلات عديده‌اي مواجه است؛ زيرا برنامه‌ريزي احتياج به تمركز دارد و تمركز نيز با روحيۀ كثرت‌گرايي در تعارض است. بديهي است در يك محيط تجزيه شدۀ‌ قدرت،  نقش‌هاي توزيعي جنبۀ غير رسمي داشته و عملكرد و وظايف به صورت خيلي مبهم تعريف مي‌گردند تا آنجا كه هر يك از بازيگران و تصميم‌گيرندگان مساعي لازم براي حفظ استقلال و آزادي عمل خود به عمل آورده و سعي مي‌كنند صرفاً سخنگوي منافع و خواست‌هاي خود باشد.

در هر صورت ساخت‌هاي جوامع غربي نمي‌توانند از اعمال روش‌هاي غير دموكراتيك كه توسط بودجه‌پردازان و برنامه‌ريزان ( و عواملي كه اين دو گروه را تحت تأثير خود قرار مي‌دهند) به طور همزمان دنبال مي‌شود، پرهيز كنند. تسريع كننده‌ها حوادثي هستند كه با آشكار كردن ناتواني نخبگان در حفظ انحصار قدرت،  وقوع انقلاب را ميسّر مي‌سازند كه اولين عامل عواملي هستند كه مستقيماً بر نيروهاي مسلح يك كشور،  انضباط، تركيب سازماني و وفاداري آنها اثر مي‌گذارند و دومين عامل اعتقادات مرامي (ايدئولوژيك)‌گروه معترض مربوط است و به آنها امكان مي‌دهد كه بر توانايي نظامي نخبگان غلبه كنند  و اين دو عنصر يعني توجه به ثبات و  روحيه تازه، در اصطلاح و انديشه سياسي مفاهيمي متضاد به شمار مي‌روند.

موانعي را كه براي تحقق جامعه مدني مورد بررسي قرار داديم از يكديگر منفك نمي‌باشند بلكه هر يك از موانع مزبور مي‌تواند به صورت تصاعدي عمل كرده و ساير نقاط ضعف جامعه مدني را تشديد نمايد.

آنچه مسلم است بحث جامعه مدني در فرآيند نوسازي سياسي، اقتصادي و  اجتماعي مطرح مي‌شود و آن زماني است كه بر اثر تعاملات بيشتر ميان نظام و محيط داخلي و نيز تبادلات روز افزون ميان محيط‌هاي داخلي و بين‌المللي نيروهاي جديدي پا به عرصه وجود مي‌گذارند و خواست‌هاي جديدي را مطرح مي‌كنند كه تحقق آنها مستلزم دگرگوني سيستمي است. بنابراين ظهور نهادهاي غير حكومتي و برخورداري آنها از استقلال عمل نسبي مي‌تواند در تعديل قدرت ميان دولت و جامعه نقش مهمي داشته باشد. اين روند رفته رفته مانع از انباشت قدرت گرديده و زمينه را براي توزيع مجدد آن فراهم مي‌آورد. تحت اين شرايط بسياري از كاركردها كه قبلاً در  انحصار دولتها قرار داشتند( از جمله جامعه‌پذيري، ارتباطات و استخدام سياسي)‌به نهادهاي جامعه مدني منتقل گرديده و بدين طريق فضاها و عرصه‌هاي جديدي ميان مردم و دولت ظاهر مي‌شوند كه تحت حمايت قانون مي‌توانند به استقرار مردم سالاري كمك نمايند.

در بسياري از كشورهاي مغرب زمين، عليرغم وجود نظام انتخاباتي، بواسطۀ نياز مبرم نهادهاي گوناگون به افراد متخصص،  سعي مي‌شود از افراد غير منتخب براي اتخاذ تصميمات ارزشي استفاده شود. گر چه امكان دارد وجود افراد انتصابي با ارزش‌هاي دموكراتيك غرب در تضاد باشد، اما در اين مورد كارآيي به قيمت تخفيف دموكراسي (به شكل غربي آن) تمام مي‌شود.

مشكل ديگري كه در مدل ايده‌آل وجود دارد به ماشيني بودن ديوانسالاري مربوط مي‌شود،‌تأكيد بيش از حدي كه صاحب نظران منجمله وبر بر حكومت قانون، سلسله مراتب و اطاعت بي‌چون و چرا از دستورات مافوق در دستگاههاي اداري مي‌نمايد،  او را از توجه به  جنبه‌هاي انساني و اخلاقي غافل مي‌كند. زيرا آنچه كه سازمان را در رسيدن به اهدافش كمك مي‌كند،  وجود رابطۀ‌ انساني سالم ، روحيۀ بالا و انگيزه است كه همگي در توسعة  نوآوري و كارآيي بوروكراسي مي‌تواند موثر باشد.يكي از مكاتبي كه عقايد ماركسيست‌ها را دربارۀ ديوانسالاري مورد حمله قرار مي دهد، مكتب پلوراليستي (كثرت‌گرايي)‌است. همانگونه كه مي‌دانيد، موسكا از افرادي بود كه نهادهاي اقتصادي و سياسي جامعۀ‌ سرمايه‌دراي را عواملي براي جلوگيري از تمركز قدرت تلقي مي‌نمود. در حالي كه از نظر وي تمركز،  جزء‌جدايي ناپذير نظام سوسياليستي است؛ با اين وجود تفسير موسكا از واقعيات از بسياري جهات به تجزيه و تحليل تئوريسين‌هايي نظير «ميلي‌بند» نزديك است. اين تئوري‌ها تركيبي است خوش‌بينانه از جامعه‌شناسي سياسي و فلسفۀ سياسي كه در بسياري موارد با نظريۀ  بدبينانه و محافظه‌كار اليت موسكا در تضاد است و مفسرين نظريۀ كثرت‌گرايي سعي نموده‌اند كه كليۀ‌ ابهاماتي را كه در بررسي‌هي افرادي مثل وبر، ميشل و موسكا دربارۀ توانايي و ظرفيت سياستمداران منتخب براي كنترل ماشين بروكراسي وجود دارد از ميان ببرند زيرا عملاً ثابت گرديده كه هر كدام از اين سياست‌ها ضعف و نقصي در كار خود داشته و دارد.

گر چه مي‌بايد رگه‌هاي فرايند جهاني شدن را در ابعاد گوناگون اقتصادي، فرهنگي و سياسي، از آغاز رشد سرمايه‌داري و تحولات تكنولوژيك رديابي كرد،‌ و با وجود آنكه موضوع جهاني شدن فرنگي و حقوقي از قرون پيش و در قالب اطلاعيه‌ها،‌ اعلاميه‌ها، آموزه‌ها و كنوانسيون‌هاي بين‌المللي مطرح گرديده است، ولي فروپاشي نظام دو قطبي و به پايان رسيدن دوران جنگ سرد كه فروپاشي مرزهاي ژئوپلينيك و ايدئولوژيك را در پي داشته است، نه تنها به اين روند سرعت بيشتري بخشيده،  بلكه نوع و كيفيت تعاملات را در اشكال گوناگون به كلي دگرگون ساخته است. اين نوع جهاني شدن پس از جنگ سرد از اين رو تازگي دارد، زيرا بسياري از هنجارهاي عصر روشنگري از جمله كليت‌گرايي، وفاداري به دولت- ملت،  تمركزگرايي و كنترل،  يكپارچگي ميان عناصر شهروندي،  ايجاد هويت بر اساس رابطه انسان و ماشين،  تعريف سلسله مراتب بر اساس زور و قدرت، جست‌وجوي هر مسأله‌اي  در ديگري (نه در خودش)،  تقليل‌گرايي و مانند اينها را مورد سؤال قرار داده است. با توجه به مختصات جامعه‌بين‌المللي، جهاني شدن يك فرايند موزون  نيست و نبايد انتظار داشت كه آثار و پيامدهاي در مورد كليه جوامع و دولت‌ها يكسان و مشابه باشد. بنابراين بر حسب در معرض قرار گرفتن  جوامع با پديده جهاني شدن مي‌توان موقعيت آنها را مورد ارزيابي دقيق قرار داد.  بدين صورت طبيعي است كه به واسطه وجود درجات متفاوت  توسعه‌ يافتگي در ميان كشورهاي جنوب نبايد وضعيت مشابه و همگني را براي همه آنها در نظر گرفت.  بدين ترتيب مهمترين اصل در عصر جهاني شدن اين است كه جوامع خود را بيابند و قادر باشند تا به زمان جهاني شدن با يكديگر به گفتگو بپردازند. آنچه مسلم است خواه ناخواه جهاني شدن اتفاق افتاده است و با سرعت سرسام‌آور و لجام گسيخته به پيش مي‌رود. در اين روند پيش‌بيني  مي‌شود  تعداد زيادي از زبان‌هاي ملل محو و نابود شده و ميراث‌هاي فرهنگي آنها به دست فراموشي سپرده شوند.  بنابراين بي‌دليل نيست كه امروزه  سازمانهايي مانند يونسكو مساعي زيادي براي حفظ ميراث فرهنگي ملل به  عمل مي‌آورند تا به نحوي از انحاء  از نابودي آنها جلوگيري به عمل آورند.  در هر صورت  در عصر جهاني شدن هنر و مهارت  جوامع بايد در اين جهت باشد تا با پيدا كردن مكاني مناسب در اين فضاي مجازي تهديدات را به فرصت‌ها تبديل نموده،  اين روند را از يك وضعيت يك سويه كه سعي مي‌شود از طرف جوامع شمال هدايت شود، به يك جريان چند سويه تبديل كنند.  در حقيقت فلسفه  طرح گفتگوي تمدن‌ها از سوي ايران مي‌تواند در اين راستا مورد توجه قرار گيرد. چون به اين ترتيب مي‌توان ميان جهاني شدن از بالا و جهاني شدن از پايين در چارچوب جامعه مدني جهاني،  تعادل برقرار نموده و وضعيت را از حالت مونولوگ به ديالوگ تبديل كرد. ضمناً  نبايد فراموش كرد كه دولت‌هاي شمال به هيچ وجه از آثار و پيامدهاي جهاني شدن ايمن نمي‌باشند. ولي تفاوت آنها با جوامع جنوب در اين است كه آنها به واسطه آشنايي با زبان جهاني شدن و به واسطه برخورداري از امكاناتي براي پيدا كردن جايي در اين فضاي مجازي، مي‌توانند آسيب‌پذيري خويش را به حداقل كاهش دهند.

در اين شرايط جوامع جنوب نبايد هراسي براي ورود به اين جرگه داشته و به جاي برخورد انفعالي و منفي با اين پديده،  بايد سهمي در تقسيم كار ملي،  منطقه‌اي و بين‌المللي داشته باشند، زيرا بر كنار ماندن از اين جريان و منزوي ساختن خويش از تحولات ناشي از جهاني شدن نه تنها به معناي مصونيت از آثار و عواقب منفي آن نيست، بلكه برعكس با درگير شدن در مسائل اقتصادي، سياسي،  فرهنگي و امنيتي بين‌الملل به مراتب به نحو مؤثرتري مي‌توان با آنها برخورد كرد. اغلب موارد برخي از كشورهاي جنوب با برخوردي تقليل‌گرايانه، جهاني شدن را به صورت تعديل ساختار اقتصادي خويش بر اساس الگوي صندوق بين‌المللي پول و نيز بانك جهاني توصيف كرده و گاه  با آن به مثابه پديده امپرياليزم فرهنگي و اقتصادي دهه 1970 برخورد مي‌نمايند. به نظر مي‌رسد اين نوع برخورد با پديدۀ‌ جهاني شدن غير واقع‌بينانه باشد، زيرا اين پديده با توجه به ابعاد و ميزان تأثيرگذاري‌هاي آن، وراي توصيفات امپرياليستي دهة 1970 و به مراتب پيچيده‌تر از آن است. بدين ترتيب براي ارائه تصوير نسبتاً روشني از پديده جهاني شدن بايد آن را با تمام پيچيدگي‌هايش مورد بررسي قرار داد و دست چين كردن  بخش‌هايي از آن و درشت‌نمايي پاره‌اي ديگر از ابعادش و نيز اهميت ندادن به ساير جنبه‌هاي آن به منزله  ناقص ديدن جهان قرن بيست و يكم  خواهد بود. در هر صورت مي‌توان جهاني شدن را با كليۀ ابعادش بر اساس توسعه و توسعه‌ نيافتگي ولي در هيأت و شكل شمايل نوين مورد ارزيابي قرار داد.

بخش عمده تحقيقات و مناظره‌ها در طول چند دهۀ‌گذشته در مورد علل توسعه نيافتگي و راههاي مقابله  با اين پديده بوده است. طبق نظر بانك جهاني در سال 2000، تفكر توسعه در نيم قرن اخير يك مسير پيچ در پيچي را پشت سر گذارده است. واقعيت اين است كه عملاً  ما در دوران ما بعد استعمار با دولتهاي جديد التأسيس مواجه شديم كه در آنها ظاهراً قدرت سياسي  در دست حكومتهاي ملي قرار  داشت ولي به علت ناتواني ساختاري قادر به تجهيز منابع جهت اداره دولت نبودند. به همين دليل ما ناظر گستردگي فساد اداري، سركوب و نقض حقوق بشر  در جهان سوم كه مورد حمايت دولتهاي غربي قرار مي‌گرفتند،  بوديم.

به طور كلي دوران جنگ سرد و وجود تعارضات ميان شرق و غرب، شرايطي را ايجاد مي‌كرد تا جوامع جهان سوم نتوانند به راحدي به سوي دموكراسي و گسترش جامعه مدني حركت كنند.  همانگونه كه از اين مفهوم (موج سوم)‌مستفاد مي‌شود اين نخستين بار نبود كه رژيم‌ها در جهت دموكراسي‌ تغيير وضعيت مي‌دادند. از نظر «هانتينگتن»  اولين موج به مدت يك قرن به طول انجاميد و آغاز آن تقريباً سال 1828 بود كه طي آن حدود 33 كشور «نهادهاي حداقل دموكراتيك ملي» را تأسيس نمودند. در اينجا ضروري است به تعدادي از جنبه‌هاي فرايند توسعه اقتصادي كه مي‌توانند به ظهور دموكراسي‌ها منجر شوند اشاره نمائيم.  بر اساس اين تحليل، توسعه اقتصادي باعث تغييرات و دگرگوني‌هايي در ارزش‌ها گرديده به نحوي كه از طريق توسعه آموزش و پرورش افراد براي دموكراسي ارزش بيشتري قابل مي‌شوند و ضمن برخورداري از تساهل بيشتر مخالفين را تحمل خواهند كرد. امروزه در عصر جهاني شدن بسياري از محققان علوم سياسي مفهوم توسعه سياسي را در چهارچوب دموكراتيزه شدن مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌دهند.  در اين روند سعي بر آن است تا دموكراسي كثرت‌گرايانه جايگزين دموكراسي اجتماعي شود.

در حقيقت مفهوم جامعه مدني بين‌المللي در صدد جذب نيروهاي اجتماعي خارجي از دولت و وارد كردن آنها در فرايند دگرگوني‌هاي سياسي و اجتماعي بين‌المللي است. اين مفهوم نه تنها در صدد پيدا كردن راهي است كه درآن بازيگران غير دولتي جامعه مدني بين‌المللي مدرن را تحت تأثير قرار مي‌دهند بلكه در تلاش است تا بر خود جامعه بين‌المللي تأكيد داشته باشد.  در واقع بايد يادآور شويم كه تاريخ جامعه بين‌المللي مدرن،  تاريخ تعامل  ميان دولت و جوامع  مدني در يك فضاي بين‌المللي است. بدين ترتيب اگر اين مفهوم مورد قبول واقع شود، در اين صورت  نيروي بالقوه دگرگوني سياسي و اجتماعي بين‌المللي به يك جامعه بين‌المللي مركب از دولتها محدود نشده بلكه آن بخش اعظم فعاليتهاي جمعي سياسي و اجتماعي خارج از دولت را كه لزوماً بر عليه دولت نخواهد بود در برمي‌گيرد. 


 

نتیجه‌گيري دانشجو

با تحولاتی که در نظام بین المللی صورت پذیرفته انتظار می رود پژوهشگران بدون ملاحظات ایدئولوژیک و بلوک بندیها، مقوله توسعه سیاسی را بر اساس نیازهای واقعی جوامع مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند و این در حالی است که  مطالعات توسعه در دهه ی اخیر با بحران جدی مواجه شده است، زیرا بسیاری از رویکردها اعم از نوسازی، وابستگی و نظریه نظام جهانی  قادر به توضیح الگوهای دگرگونی و رکود در جوامع توسعه نیافته نبوده اند، و از آنجایی که فضای حاکم بر روابط بین الملل به صورت جنگ سرد میان دو قطب سرمایه داری و سوسیالیستی  نمایان می شود، لذا محققین غربی تحت تأثیر از این وضعیت الگوها و تئوری هایی را در رابطه با توسعه سیاسی ارائه دادند که عمدتاً رنگ ایدئولوژیک داشته و مبین تحولات و دگرگونی هایی بود که در جهان غرب به وقوع پیوسته بود. علیرغم آنکه تئوریسین های غربی بر انتخاب راه رشد سرمایه دارانه توسط کشورهای جهان تأکید می ورزیدند، لکن آنها بر این امر واقف بودند که فرآیندی را که دولتهای سرمایه داری غرب در طی چندین قرن پشت سرگذاردند، جوامع جهان سوم به هیچ وجه این راه را طی نکرده اند، زیرا در غرب ابتدا توسعه اقتصادی در چارچوب سیستم سرمایه داری به وقوع پیوست و سپس تدریجاً پس از برطرف ساختن موانع موجود برای ادامه این روند آثار توسعه سیاسی و اجتماعی نمایان شد ولی در جهان سومی ها این طور نیست و آنها پا به پای اروپا نتوانستند خیلی از مسائل اقتصادی را مو به مو اجرا نمایند و این به سبب استعمار گذشته در این کشورها بوده است و این حالت در آن صورت اتفاق افتاد که اقصاد سیاسی شرق و غرب ابتدا یک مسیر را در گذار از مرحله فئودالیسم به سرمایه داری طی می نمودند، ولی با ورود استعمار به این سرزمین ها یعنی سرزمین های شرقی این روند قطع گردید و این دلیل سبب توسعه نیافتن نهادهای لازم در توسعه اقتصادی و سیاسی و اجتماعی شد.

و این جا این سئوال پیش می آید که آیا جوامع غربی یک به یک با مسائل فوق برخورد کرده اند و هنگامی که یکی را حل نمودند،  مسئله دیگری مطرح نموده اند که با آن مقابله کنند؟

به هر حال دنیای سیاست، دنیای پستی و بلندی است و ما همواره باید در فکر ایجاد روشهای جدید ابداعی خود باشیم تا بتوانیم با ادغام خوبیهایی از سیستم های دیگر و افزودن آن به علم خود بدون سیطره دیگران بتواند در پیشبرد اهداف خود ثابت قدم بمانیم.

هدفهای مصاحبه

بطور کلی هدف هر مصاحبه شامل درک مشکل، و موقعیت مددجو، تشویق غیر مستقیم مددجو به صحبت آزاد در مورد مشکل خود به منظور  عدم افشاء مصاحبه گر از قصه و انگیزه ایجاد مصاحبه، ایجاد اطمینان از قصد و تمایل درونی مددکار جهت کمک به وی و نیز گاهی از اصل رازداری حرفه ای می باشد. همچنین مصاحبه گر به منظور ارائه صحیح واصولی خدمت بایستی خود محصولی از جمع آوری اطلاعات لازم و یا اجرای طرحهای معین را فرا گرفته و حتی مقررات و قواعدی را که شخصاً باآنهاکاملاً موافق نیست را اجرا نماید.

در صورت دعوت یک موسسه از فرد به منظور مصاحبه بایستی علت دعوت مشخص و سوالات بصورتی روش و قابل درک آغاز گردد.

در مصاحبه هایی که مصاحبه شوند. تقاضای وقت بیشتر نمود و با پریشان و مضطرب است، زادگذاردن وی جهت بیان مشکل از شیوه های مناسب و مثمر ثمر در مصاحبه می باشد. همچنین مطالعه درباره اساس و ریشه یابی مشکل مددجویان از اهمیت به سزایی برخوردار است. چرا که بعضی از اوقات مسئله و ناراحتی های اشخاص به حدی می رسد که آنان نمی توانند نگرانی های خود را بطور واضح بیان نمایند از این رو مصاحبه گر باید بکوشد تا مددجو درباره مسئله خود، ازادانه وبراحتی صحبت کند(پی بردن به مسایل نهفته مددجو)بعلاوه لازماست که یک مصاحبه گر برای شکافتن بعضی از مشکلات و ریشه یابی آن مشکلات جانب احتیاط و عقل را از دست ندهد به عبارت دیگر مصاحبه گران نباید
نقشه های کمک را پیشاپیش طرح و یا آنها را قطعی و غیر قابل انعطاف تصور کنند.

 

چگونه مصاحبه کنیم؟

بطور کمی بهترین نوع مصاحبه عبارت است از آرامش ظاهری، و پرسش و پاسخ طبیعی و عادی بین مصاحبه گر و مصاحبه شوند، برای مطالعه دقیق یک مصاحبه می توان آن را به اجزاء و دسته های گوناگون بخش نمود و هر یک را جداگانه به مورد بررسی قرار داد.

تکنیکهای پیشنهاد شده در مصاحبه فقط در یک موقعیت خاص و لازم بکار می رود.

 

مشاهده :

اصولاً  آنچه را که مصاحبه شوند. باید داشته باشد و انجام می دهد اعم از تغییرات فیزیکی تغییر پذیری دلخستگی، تندخویی و ..... باید دقیقاً مورد توجه مددکار قرار گیرند و از تعبیر و تفسیر ها، پیش داوریها، و احساسات خود در گزارش مصاحبه پرهیز نماید.

 

 

مشاهده وضع ظاهری:

مشخصات جسمانی(وزن، قد ، ساختمان فیزیکی هر فرد) مثلاً مردی که از لحاظ جسمی ضعیف است ممکن است احساس ناتوانی و کم ارزشی نماید و یا برعکس کسی که شانه هایی پهن یا بدی عضلانی دارد احساس مثبتی نسبت به خود داشته باشد.

دختر که زیاد چاق است یا بلوغ جنسی زودرس دارد.

طرز پوشیدن لباس: نوع لباس مشخص تا اندازه ای نشانگر طرز رابطه او با محیط و تصوری که ازخود دارد است ما از طریق لباس و زبان خود با دیگران ارتباط فکری برقرار می کنیم و به وسیله هر دوی این وسائل نظر دیگران را جلب می کنیم.

بسیاری از مردم با پوشیدن لباس، خود را به طبقه ای از اجتماع که مورد پسند آنهاست، نسبت می دهند. گروهی، لباس را به منظور جبران کمبودهای جسمی و روانی خود می پوشند، مثلاً کوتاه قد لباسهای بسیار شیک و زمانی که صورت زیبایی ندارند لباسهای بسیار تنگ و بدن نما می پوشند.

به طرز آرایش موی سر، بی اعتنایی شدید به آرایش موی سر ممکن است عدم تماس کافی بار سوم اجتماعی را نشان دهد. (مخصوص در مورد زنان)

بس قامت خوش که زیر چادر باشد                       چون باز کنی مادر مادر باشد (سعدی)

رنگ کردن مو اغلب با میل به توجه و تحسین توأم است این میل موقعی شدیدی می شود که شخص از خصوصیات جسمی خود ناراضی است.

 

گوش دادن

از اساسی ترین کارهای مصاحبه مشاهده ای است که ضمن گوش دادن به مطالب مددجو حاصل یابد. یک مصاحبه گر خوب کسی است که گوش دهنده خوبی باشد، اما یک گوش دهنده واقعی شخصی است که در مواقع مختلف با پاسخهای مناسب و بروز  عکس العملهای به موقع علاقه خود را نسبت به سخنان مددجو ثابت نماید. (تکان دادن سر، هوم ، ها ، بله ، درست و صحیح که این طور عجب، خدا رحمتش کند)

مصاحبه گر نباید سکوت های ایجاد شده در مصاحبه را برهم زند. چه بسا که این شرایط مفید و کمک کننده باشد.

بطور کمی باید گفت که پالایش روان، خود بالایی یا خالی کردن خود از طریق صحبت کردن هنگامی بیشتر موثر است که مربوط به تجربه های دوران اخیر مشخص باشد.

 

 

گوش دادن قبل از صحبت کردن

اولین قدم هر مصاحبه کمک به مصاحبه شونده به منظور ایجاد احساس آرامش درونی است نیل به هدف فوق از طریق آزاد  گذاشتن مددجو، دادن فرصت کافی به وی و یا جویا شدن علت مراجعه حاصل می آید.

سوال کردن هنر اصلی مصاحبه، ظریف سوال کردن است. روش مصاحبه در خدمات اجتماعی دوستانه و جهت شناسایی ودرک مددجو ارائه خدمت به اوست چرا که در غیر این صورت موجبات ترس و تردید مددجو فراهم شد. و از ادامه همکاری سرباز می زند. لحن بیان  وکلمات آن نشانگر احساسات مصاحبه گر است بطور کلی «تفاهم واقع بینانه بیشتر موجب کمک می شود تا همدردی با شخص رنجور و نگران که مجبور شده است حقایق مهمی راحتی از خویشتن پنهان دارد. گاهی نیز مصاحبه گر بی تجربه برای ارضای تمایلات درونی خود با طرح سئوالات غیر لازم به دنیای پنهانی باخود آگاه مددجو نزدیک شد. و موجبات بیزاری وی را فراهم می سازند.« یک قانون کلی این است که فقط برای یکی از دو منظور زیر راجع به (مددجو) سئوال گردد . 1- برای کسب اطلاعات مورد لزوم

2- برای هدایت کردن مکالمه بی هدف مددجو  به راه مفید و ثمر بخش.

روشهای سئوال کردن ( با توجه به نوع سئوال وموضوع مصاحبه که بایستی با هم ارتباط داشته باشند.)

1-               روش محدود کردن : روانشناسی یک سئوال کمی می کند و سپس به تدریج به جزئیات می پردازد مثال ممکن است کمی راجع به خانواده خود و رابطه ای که با شما دارند صحبت کنید؟  ممکن است بیشتر در مورد مادر حرف بزنید ما می پرسیم ممکن است کمی هم راجع به پدر تان صحبت کنید؟ ....... چه عاملی باعث اختلاف شما و پدرتان می شود؟

2-               روش پیشروی: روانشناسی سئوالی را نزدیک به آنچه  که قصد پرسش آن را داشته مطرح می کند و سپس به تدریج به سوال مورد نظر می رسد،  در این روش هدف این است که از یک موضوع معمولی به علت خصوصی و محرمانه ای دست یافت. به فرض می خواهید بدانید فرد با  جنس مخالف رابطه دارد یا نه؟

روابط اجتماعی ات چطور است؟

تقریباً چند تا دوست دارید؟                    شما دوست دختر دارید؟        با چند دختر دوست هستید؟

هر چند وقت یک بار آنان را ملاقات می کنید؟                    در این ملاقاتها به کجا می روید؟

از چه نوع دخترهایی خوشتان می آید؟                                 تماس بدی با آنها دارید؟

با هیچ کدام از آنها رابطه جنسی داشته اید؟

3-               روش لفافه:  در این روش هدف این است که مقصود روانشناسی از نظر بسیار پنهان بماند لذا چند سوال از او پرسیده می شود ولی هدف یکی از آنهاست.

1-               از غذا خوردن چطور است؟

2-               خواب شما چطور است؟

3-               تا به حال امراض پوستی داشته اید؟

4-               دستگاه جنسی شما سالم است؟ رابطه جنسی دارید؟

5-               دست درد، کمر درد، و پا درد دارید؟

6-               سئوالات هدایت کننده:  گاهی روانشناسی به عوض پرسیدن سوال به طور مستقیم، سعی می کند از مصاحب شوند. سوالی بپرسد که او را در جواب دادن به آن راهنمایی کند مثال از فرد الکسی اگر محققاً بپرسیم که شما چقدر مشروب می نوشید ممکن است جواب درست ندهد، ولی آلر بپرسیم، در میهمانی چه مشروبی دوست دارید بنوشید یا گنجانش شما برای نوشیدن مشروب چقدر است؟ مصاحبه شونده تصور می کند که روانشناسی نوشیدن مقداری مشروب را مجاز می داند

7-               سوالات برون فکنی را توصیف افراد دیگر مثال: به من بگویید که بهترین رئیس و بدترین رئیسی که داشته اید چه نوع آدمهایی بوده اند؟ یا چه خصوصیاتی در همسرتان به نظرتان پسندیده است؟

باید دانست که « سئوالهای زیادی خارج از اندازه مددجو را گیج و را ه برقرار ارتباط صحیح و حسنه را مسدود می کند. همچنین سئوالات کم و سکوت بسیار باز سنگینی را بر دوش مددجو می گذارد،و چه بسا جنبه های مهمی که دست نخورده می گذارد.

در این خصوص سئوالهای هدایت کننده که به جواب بلی و نه ختم نشود، همگامی وهمراهی با مددجو جهت نشان دادن علاقه و درک صحیح  از موفقیت وی و یافتن کلیدها و رمزها و انتشارات از اصول مهم و اساسی است.

« بطور کلی باید گفت که با تشویق از راه همدردی و همدلی با مددجویان و باآزاد گذاردن وی در صحبت کردن ها نسبی بهتر به نتیجه می رسیم تا از راه سئوال پیچ کردن وی».

 

پاسخ دادن به سئوالهای خصوصی:

اغلب اوقات مددجویان جهت شناخت شخصیت مصاحبه گر خود یا از روی کنجکاوی اقدام به پرسیدن سئوالهای خصوصی از مصاحبه گران می نماید. در این مورد مصاحبه گر باید با ارائه پاسخ های کوتاه و ساده توجه مددکار را به سوی خود او جلب نماید، مصاحبه گر از درگیری با مددجو بایستی خودداری نماید در ضمن مصاحبه گران باید از چاپلوسی و تملق مددجو به منظور مورد قبول واقع شدن نزد وی خودداری نمایند.

رهبری یا تعیین مسیر مصاحبه:

یک مصاحبه گر با تجربه کسی است که در سراسر مصاحبه نقش رهبری مصاحبه و تعیین جهت آن را با توجه به آزاد ی مددجو در بیان مشکل، شناخت شناخت وظایف خدمات موسسه خود، نوع کمکم به مددجو، ممانعت از پرگویی و کم گویی خود و مددجو و.... برعهده گیرد.

در اکثر موارد نصیحت و پند و اندرز مددجو کاری بیهوده می باشد در این موارد بهتر است که راههای مختلف و سازنده مراجعت حل مشکل وی پیشنهاد نمود و انتخاب و تصمیم نهایی را برعهده خود او گذاشت در ضمن مصاحب گر از داده راه حل قطعی مشکل بایستی خودداری کند و اصل خود تصمیم گیری مددجو را همیشه مد نظر داشته باشد.

 

زمان مصاحبه:

اصولاً زمان از عوامل مهمی در جریان مصاحبه محسوب شده و مصاحبه گر را تحت فشار قرار دهد. مصاحبه باید به گونه ای صورت پذیرد که حداکثر کارآیی و اطلاعات در حداقل زمان موجود جمع آوری گردد، همچنین سرعت داشتن در کار و مثمر ثمر بودن با یکدیگر مغایر نیست.

 

 ارزشیابی مصاحبه:

بطور کلی پایان مصاحبه با ارزشیابی مصاحبه گر از وصول به هدف و پس آمد مصاحبه انجام
می پذیرد برای ارزشیابی، مصاحبه گر باید از قدرت تصور، روح حساس و تحلیل ویژه ای برخوردار باشد . چرا که هدف مصاحبه از دو دیدگاه مختلف مصاحبه شونده و سازمان مصاحبه کننده مورد توجه و مطالعه قرار می گیرد.

 

پایان به موقع :

در انتهای هر مصاحبه، مصاحبه گر باید از تمایل موجود نسبت به طرح سئوال یا مطالب دیگر مطلع گردیده و فرصت کافی را برای تجدید نظر در افکار و یا آنچه که مددجو کاملاً درک نکرده راه به وی دهد.

اصولاً تشخیص زمان پایان مصاحبه دو جانبه بوده و مسئولیت اساسی آن برای خاتمه برعهده مصاحبه گر است.

به هر حال باید دانست که برای ایجاد پایانی خوشایند در یک مصاحبه هیچ فرمول و قاعده خاصی وجود ندارد. بنابراین هدف و زمان و احترام به خود از عوامل اصلی و مفید در یک مصاحبه با ارزش به شمار می روند و  در این باره یونانیان باستان می گفتند: « انسانی که کار خود را خوب به پایان برساند مانند آن است که تاجی از طلا برفراز سرخود گذارده است.»

آثار موسیقی رپ 1

آخرين شيوه‌اي كه ما ملاحظه كرديم، مستلزم تعدادي عوامل اصلي، به انضمام ارتباط متقابل با آزمودني‌ها، دخالت و مشاهده مربوط به فعاليت‌آزمودني‌ها، مصاحبه‌ها، و استفاده از اسناد و مصنوعات. در مشاهده مشترك، سپس، محقق مستقيماً دخالت مي‌كند و وجود آگاهانه واقعيت اجتماعي را مشاهده مي‌كند. به هر حال، در هستي آنچه محقق در مورد وجود آگاهانه واقعيت اجتماعي لازم دارد تفاوت وجود دارد.

تأكيد نسبي دخالت در مقابل  مشاهده، و چه محقق هويت مردانه يا زنانه آزمودني را آشكار كند، تصميماتي كه بايد گرفته شوند و مسائل وابسته به مناظره اخلاقي مي‌باشد. به عنوان مثال، اگر محقق از مشاهده براي مطالعه فقر استفاده كند. او (مرد يا زن) ممكن است  در جامعه فقير زندگي كند و وانمود كند كه فرد فقيري است. يا محقق ممكن است  تصديق كند كه پژوهش تا هنگامي كه او (مرد/ زن) در فعاليت‌هاي جامعه شركت مي‌كند جريان دارد.  محقق ممكن است تصميم بگيرد كه فقط در فعاليت‌هاي برگزيده  جامعه شركت كند كه او ( مرد يا زن) به طور ويژه بخواهد مورد مشاهده قرار بگيرد. يا محقق مي‌تواند انتخاب كند كه مقدمتاً يك مشاهده كننده باشد،  بچه‌هاي فقير را پشت سر يك جانبه منعكس كردن تماشا كند. كدام يك حاصل بهترين  اصلاحات خواهد بود؟  كدام، اگر باشد، غير اخلاقي به نظر خواهد رسيد؟ محققان بايد چنين سئوالاتي را پاسخ دهند.

به عنوان يك مثال از پژوهش مشاهده مشترك، ما به تحقيق گيوند ولين دارد يك، (2002) به يك برنامه خانگي موقت براي بي‌خانماني نگاه مي‌كنيم؟ برنامه‌هاي متعددي براي اقدام به مشكلات بي‌خانماني مردم وجود دارد؟ اين برنامه چه تأثيري دارد؟ اين سئوال نياز دارد كه در يك چارچوب رويه عمومي قرار بگيرد و دستورالعمل‌هايي را تهيه كند براي تلاش‌هاي محرمانه براي حمله كردن (مبادرت كردن) به مشكلات.

دارديك خاطر نشان كرد كه نخستين تأكيد بر برپايي وضعيت پناهگاهها و دادن مساعدت مالي براي تهيه جا و منزل پايين آمد برنامه‌ها است كه ملحق شدن پناهگاه موقتي با خدمات اجتماعي متنوع مي‌باشد. خدمات طراحي شده‌اند كه علت اساسي بي‌خانماني را مخاطب قرار دهند، مانند اساس بدرفتاري كردن، بيماري روحي،  بيكاري مزمن. بي‌خانماني افراد يا خانواده‌ها دادن پناهگاه‌ موقتي به آنهاست تا هنگامي كه از خدمات سود ببرند كه در مورد علت  بي‌خانماني آنها اقدام شود. هدف اين است كه بي‌خانماني به «تهيه جا و منزل» مبدل شود. دارديك 18 ماه را به عنوان مشاهده كننده مشترك در اين روش سپري كرد، يك برنامه موقتي براي بي‌خانماني، تنها، به استعمال كردن فرد  است. هدف او تعيين معنايي « خانه‌دار شدن است» و ديدن اين است كه اين برنامه چه تأثيري بر تهيه جا و منزل افراد دارد.

دارديك در منزل جايي كه برنامه داير بود، اما او تقريباً آن را 10 بار ملاقات كرد، براي هر مدت 2 تا 6 ساعت را سپري كرد. او در جلسات كاركنان و جامعه شركت مي‌كرد،  فعاليت‌هاي درماني گروه‌ها را مشاهده مي‌كرد، و از پنجره آويزان شدن افراد را در خانه و افراد ساكن در اتاق‌ها را. او همچنين  مصاحبه‌ها را با وقت جاري، گذشته افراد كاركن و افراد مقيم اداره مي‌كرد.

خدمات در راه  تهيه مي‌شوند شامل مشاوره بيماري‌ روحي، آموزش، كارآموزي، و تعليم مستقل از مهارتهاي زندگي. دارديك سعي كرد كه پاسخ بدهد:‌ يك فرد چه مي‌داند وقتي كه فرد مقيم خانه‌دار مي‌شود،  از پيش خود را آماده مي‌كند كه در خانه‌اش زندگي كند يك كارمند چه مي‌داند وقتي كه به يك مقيم مي‌گويد او (مرد / زن) آماده است كه به آنجا حركت كند.

توانايي پرداخت اجاره‌بها يا شايستگي براي انتخاب كمك مالي دولت از جمله ملاك به كار رفته نيست. بلكه،‌كاركنان كار كرده توانايي ذهني زيادي دارند مانند « كيفيت هوشياري».

يك فرد كارمند  درك مي‌كند كه تعريف دقيق اينكه او چه توانايي با كيفيت هوشياري‌اي دارد خيلي مشكل است. او از تجربياتش يك احساس دارد. پس كار برنامه چگونه خوب مي‌شود؟ تا هنگامي كه دارديك در آنجا بود،  و در طول سال پژوهش، هفت مقيم و تا از مديران مقيم در سه راه چپ قرار داشتند.

يك فرد آپارتمانش را محفوظ مي‌كند و ديگري خانه را كمك مالي دائمي مي‌كند.

و ديگران با نسبتها يا دوست‌ها به خانه تازه اسباب‌كشي مي‌كنند. دارد يك خلاصه كرد  كه،‌ براي بيشتر آن‌ها هيچ تحولي در زندگي مستقل وجود ندارد. فقط يك جانشين وجود دارد « يك فرد را تابع ديگري قرار دادن» ( دارديك 27 : 2002).

با استفاده از مشاهده مشترك، سپس، دارديك توانست تأثير يك برنامه طراحي شده كمك به بي‌خانماني را ارزيابي كند. حداقل موفقيت اين برنامه به معناي چاره ناپذيري بي‌خانماني نيست. به اين معناست كه ما بايد پژوهشان را به روش‌هاي مؤثر كمك كردن به آنها متمركز كنيم.

 

خلاصه

 شما نياز داريد كه بين مشكلات فردي و اجتماعي تميز قائل شويد. سابق، علل و راه‌ حل‌هاي دروغگويي درون فرد قرار داشت و او ( مرد / زن) بي‌واسطه با محيط رو به رو مي‌شد. اخيراً علل و راه‌حل‌هاي دروغگويي در خارج از فرد قرار دارد و او (مرد/ زن) بي‌واسطه با محيط رو به رو مي‌شود.

تعريف ويژه مشكلات فردي و اجتماعي مهم است زيرا تعريف عللي را كه شما مي‌شناسيد، اهميت مشكلات و چگونگي برآمدن از عهده مشكلات را معين مي‌كند. مدلي را كه ما براي تجزيه و تحليل مشكلات اجتماعي مورد استفاده قرار مي‌دهيم تناقض‌گويي را مورد بحث قرار مي‌دهد تأكيد مي‌كند كه عوامل  همتراز  متعدد و مشكلات جاودانه  را كمك مي‌كند.

شما بايد  مشكلات اجتماعي را در اصطلاح تأثير متقابل بين عوامل ساختاري اجتماعي، عوامل رواني اجتماعي يا شناختي، روابط متقابل اجتماعي را درك كنيد.

در جمع در توجه به عوامل متعدد مورد بحث است، دو ابزار اضافي براي درك كافي از مشكلات اجتماعي ضروري است. يكي مهارت‌هاي تفكر انتقادي جهت مشخص كردن روش‌هاي سفسطه آميز تفكر كه در تجزيه و تحليل مشكلات اجتماعي مورد استفاده قرار مي‌گيرد و خلق افسانه‌هاي جاودانه درباره مشكلات آنها. و ديگري درك روشهاي پژوهش اجتماعي مي‌باشد. درك كافي  از مشكلات اجتماعي پايداري است براي پژوهش و نه صرفاً براي آنچه معقول به نظر مي‌رسد.

سفسطه متفاوت در تجزيه و تحليل مشكلات اجتماعي مورد استفاده قرار نمي‌گيرد. نمونه داستان مانند سفسطه به تمايل به بيش از حد تعميم دادن، استفاده از يك يا چند مورد جهت حمايت كامل از مباحثه اشاره مي‌كند. سفسطه بازنگرانه وجوب ترتب معلول بر علت را مورد بحث قرار مي‌دهد كه چيزها نمي‌توانند بطور متفاوت با هم در آيند.

سفسطه كنسرت نابجا گرايش شيئي‌كردن، چيز انتزاعي را به عيني تبديل كردن. سفسطه يورش فردي چهار چوب مباحثه يا بحث  كه در آن يورش مسئله بيش  از  مخالفت ساختگي است. توسل به تعصب بهر‌ه‌برداري از تعصب عمومي و هيجان است.

استدلال با دور و تسلسل شامل استفاده از نتيجه پشتيباني فرضيات لازم جهت نتايج مي‌باشد.

سفسطه اقتدار توسل غلط به اقتدار مي‌باشد. سفسطه سازش عقيده‌اي است كه آنچه در يك بخش درست است در تمام آن درست مي‌باشد در خاتمه، عدم استنباط ترسيم نتايج غلط از مقدمه است ولو اينكه  مقدمه‌هايشان معتبر باشد.

چهار روش پژوهش اجتماعي كه درك مشكلات اجتماعي مفيد است عبارتند از  بررسي پژوهش، تجزيه و تحليل آماري گزارش‌هاي رسمي،‌ آزمايشات، و مشاهده مشترك. بررسي پژوهش استخدام‌‌ها مصاحبه‌ها و پرسشنامه‌ها در نمونه‌اي از افراد اطلاعاتي را بدست مي‌دهد. تجزيه و تحليل آماري گزارش‌هاي رسمي ممكن است ساده (مفاهيم محاسبه، متوسط، و فراواني توزيع) يا نسبتاً پيچيده ( اهميت تست‌هاي محاسبه) باشد. آزمايشات شامل دستكاري يك يا بيش از يك متغير، نظارت بر ديگر متغيرها،‌ و اندازه‌گيري نتايج در ديگر  متغيرهاي آرام، آزمايشات فراواني در محيط آزمايشگاهي انجام شده كه پژوهشگر درجه بالايي از نظارت را بر رخدادها دارد. در خاتمه، مشاهده مشترك شامل دخالت و مشاهده در بخش از پژوهش؛ پژوهشگر بخش از آن است و مستقل از وجود آگاهانه واقعيت اجتماعي.

آثار موسیقی رپ

ماهيت و سودمندي تجربيات نشان داده شده بوسيله كار جانسون، جانسون وگاتو(1995) در معرض نتايج موسيقي رپ است. گسترش تحقيقات كنسرت ملي درباره اهميت تماشاي موسيقي تلويزيون توسط افراد جوان مي‌باشد(M TV)

موسيقي راك ويديويي به طور  نمونه رفتارهايي‌ چون شورش عليه اقتدار والدين، افراط در استفاده از الكل،‌ رفتار جنسي بي‌قاعده، و بي‌حرمتي را نشان مي‌دهد. به علاوه، چنين رفتارهايي معمولاً‌ به عنوان رفتارهاي مثبت نشان داده مي‌شوند، اشاره به اينكه اين رفتارها مطلوب و عادي هستند.

اگر چه بعضي تحقيقات اثرات موسيقي راك ويديويي را مشخص مي‌كنند، تحقيقات كمي تأثير موسيقي رپ ويديويي را امتحان مي‌كند. بنابراين هدف مهم تحقيقات، آزمايشات،  مشخص كردن تأثيرات گوش دادن به موسيقي رپ و نگرشي درباره شدت استفاده از آن بود زيرا كه اغلب موسيقي رپ اغلب به نظر مي‌رسد كه عقايد اجتماعي و برقراري آن را رد مي‌كند،‌ مدت ثانوي تعيين اثرات گوش دادن به موسيقي رپ مشاهده ارزش آموزش آن بود.

آزمايشات شامل 46 ذكور آفريقايي آمريكايي جوان (16-11 ساله) از باشگاه  پسران درون شهر بود بيشتر آن‌ها از خانه‌هايي با درآمد پايين بودند. آنها به دو گروه آزمايشي و گروه كنترل تقسيم شده‌ بودند.  گروه آزمايشي اول (شرايط سخت) هشت ويديو كوتاه را كه تصاوير جابرانه، اعمال جابرانه، و / يا اشعار غنايي را كه شدت و زور را نيكو مي‌شمرد را تماشا مي‌كرد.

ديگر گروه آزمايشي (شرايط مسالمت‌آميز) هشت ويديو را كه عاري از  زور بود را تماشا مي‌كردند. همة ويديوها دسته‌بندي شده ديده مي‌شدند(مانند M TV). گروه كنترل هيچ خشونتي را تماشا نمي‌كرد. آنها گفته بودند كه پاسخ دادن به سئوالات جهت ارزيابي مهارت‌هاي تصميم‌گيريشان ساده بود. گروه آزمايشي ويديوها را تماشا كرد و سپس محققان دو داستان را براي هر 3 گروه خواندند. داستان اول شامل يك مرد جوان كه با اوقات تلخي دوست دخترش را ربوده و پيش مي‌برد، سپس او را قطعه‌قطعه و از پا در آورد كه او را با بوسيدن و در آغوش گرفتن به درود گفت. داستان ديگر شامل دو مرد جوان، اولي رفتن به دانشكده و خواندن حقوق را انتخاب كرد. دومي به دانشكده نرفت اما،‌به يك راه نامعلوم و مبهم كشيده شد. مقدار پول خوبي را تا مادامي كه دوستش در دانشكده بود بدست آورد. آزمايشگران يافته‌هايشان را خلاصه كرده و آنها را اين چنين دنبال كردند:

تأثير موسيقي تند رپ ويديويي را در معرض نگرش و ادراك مردان جوان ذكور آفريقايي آمريكايي قرار دادند.  وقتي كه گروه‌هاي كنترل و آنهايي كه ويديوهاي رپ مسالمت‌آميز (آرام) را ديده بودند را مقايسه كردند،  آزمودني‌هايي كه ويديوهاي خشن را ديده بودند در گزارش خود استفاده از خشونت بيشتري را قبول كرده بودند... در مقايسه با گروه كنترل.

آزمودني‌هايي كه ويديوهاي تند و خشن را ديده بودند احتمال اعمال بيشتري جهت ارتكاب به اعمال خشونت‌آميز و پذيرش بيشتري به استفاده از خشونت بر عليه  زنان را گزارش كردند... در مقايسه با گروه‌هاي كنترل. آزمودني‌هاي ويديو كه در معرض شرايط‌هاي (كند، مسالمت‌آميز) قرار گرفته بودند ميل بيشتري را كه مانند مردان جوان ماده‌گرايي كه به دانشكده  نرفته بودند را بيان كردند. (جانسون، جكسون، گاتو 39 : 1995).

در مجموع، شيوه آزمايشي جانسون، جكسون، و گاتو را قادر به نتيجه‌گيري كرد كه گوش دادن به موسيقي رپ اثرات زيان باري بر نگرش‌ها در رابطه با زور و ارزش آموزش دارد. آزمايشات القا كردند كه اگر شما بخواهيد زور را كاهش بدهيد و افراد جوان را تشويق به ادامه تحصيل عاليه كنيد،  شما بايد مخاطب تلويزيون و موسيقي‌هاي شفقت‌آميز باشيد. شما بايد درباره چنين نتايجي محتاط باشيد، به هر حال چه افرادي كه در محيط آزمايشگاهي كار مي‌كنند ضرورتاً نياز به پيش‌بيني كردن ندارند چه آنهايي كه خارج از آزمايشگاه كار مي‌كنند كنترل و نظارت همه متغييرها امكان پذير نمي باشد. بنابراين دلايل،  آزمايشگران اغلب زحمت مي‌كشند كه محيطشان تا سر حد امكان طبيعي باشد.

تعدد جرم ( مجازات اسلامی)

 تعدد جرم

ماده 46: درجرايم قابل تعزير هر گاه فعل واحدي داراي عناوين متعدده جرم باشد مجازات جرمي داده مي‌شود كه مجازات آن اشد است.

نظريه مشورتي 5906/7- 4/8/1383: اگر جرايم ارتكابي بعضي مقدمه بعض ديگر بوده يا از لوازم آن به شمار آيد و مجموع آنها نيز عنوان خاص جزايي داشته باشد، تعدّد معنوي بوده و مجازات جرمي داده مي‌شود كه جزاي آن شده است. بنا به مراتب مزبور(خريد و فروش مال مسروقه) يا (خريد و فروش مشروبات الكلي) از مصاديق اين نظريه است. لكن اگر سارق، مال مسروقه را بفروشد  مرتكب دو جرم شده است (سرقت و فروش مال غير) و لذا بايد به اتهام ارتكاب هر دو جرم تعقيب و به هر دو مجازات مربوط محكوم و جمع دو مجازات درباره وي اجرا شود.

نظريه مشورتي1277/7- 18/1/1373: قيد كلمه تعزير در ماده 46 ق.م.ا براي خارج كردن جرايم بازدارنده نيست، بلكه در مقابل حدود و قصاص و ديات است.

نظريه مشورتي 928/7- 14/4/1367: هر گاه جرايم ارتكابي بعضي مقدمه بعض ديگر بوده و يا از لوازم آن به شمار آيد و مجموع آنها نيز داراي عنوان خاص جزايي باشد مجازات جرمي داده مي‌شود كه جزاي آن اشد است.

نظريه مشورتي 7426/7- 21/8/1381: اگر مورد استعلام هم واجد عنوان تيراندازي عمدي و هم داراي عنوان اتلاف عمدي مهمات باشد از مصاديق فعل واحد داراي عناوين متعدد جرم خواهد بود كه طبق ماده 46 ق.م.ا كيفر عنوان اشد بايد تعيين شود.

نظريه مشورتي 2014/7- 2/4/72: در مورد فروش اسلحه غير مجاز چون خريد، حمل و نگهداري از مقدمات و لوازم فروش آن به شمار مي‌رود و فعل واحد بوده از مصاديق ماده 46 ق.م.ا است.

نظريه مشورتي5691/7- 12/10/73: حمل سلاح و استفاده از آن براي شكار حيوانات، فعل واحد نبوده و افعال متعددي مي‌باشند و از شمول ماده 46 ق.م.ا خارج است.

نظريه مشورتي3643/ 7- 24/4/76: طبق ماده 46 ق.م.ا اگر فعل واحدي داراي عناوين متعدد جزايي باشد، مرتكب تحت عنواني محاكمه خواهد شد كه مجازات آن اشد باشد. اگر رسيدگي با عنواني كه مجازات آن اخف است، در صلاحيت شعب تعزيرات حكومتي و رسيدگي با عنواني كه مجازات اشد دارد، در صلاحيت محاكم عمومي و يا بالعكس باشد، به اتهام مرتكب فقط در مرجعي رسيدگي خواهد شد كه صلاحيت رسيدگي به عنواني را دارد كه مجازات آن اشد است بنابراين رسيدگي به تعيين مجازات تحت دو عنوان براي فعل واحد در دو مرجع خلاف قانون است.

نظريه 327/7- 21/12/1362: «تشخيص شدت و ضعف مجازات با توجه به نوع و ميزان مجازاتها به نظر عرف است و اجمالاً مي‌توان گفت كه جزاي نقدي اخف از حبس و شلاق است».

ماده 47 در مورد تعدد جرم هر گاه جرايم ارتكابي مختلف باشد بايد براي هر يك از جرايم مجازات جداگانه تعيين شود و اگر مختلف نباشد فقط يك مجازات تعيين مي‌گردد و در اين قسمت تعدد جرم مي‌تواند از علل مشددۀ كيفر باشد واگر مجموع جرايم ارتكابي در قانون عنوان جرم خاصي داشته باشد مرتكب به مجازات مقرر در قانون محكوم مي‌گردد.

تبصره: حكم تعدد جرم در حدود و قصاص و ديات همان است كه در ابواب مربوطه ذكر شده است.

نظريه مشورتي 4343/7- 17/5/1380: سارقي كه مالي را سرقت نموده و آن را به فروش رسانده مرتكب دو بزه مستقل گرديده است يكي سرقت و ديگري انتقال مال غير. زيرا فروش مال مسروقه از طرف سارق انتقال مال غير محسوب مي‌گردد و از لحاظ كيفري قابل تعقيب است و عمل خريدار نيز بنا به صراحت ماده 662 ق.م.ا مشمول ماده ياد شده مي‌باشد.

نظريه مشورتي7829/7-30/8/1381: چون سرقت‌هاي مندرج در فصل بيست و يكم ق.م.ا همگي از جمله سرقت‌هاي غير مستوجب حد شرعي است فلذا در مقام اعمال مقررات مربوط به تعدّد در هنگامي كه سارق مرتكب سرقت‌هاي معدد مذكور گرديده مورد با قسمت دوم ماه 47 ق.م.ا منطبق خواهد بود و از جرايم غير مختلف محسوب مي‌شوند هرچند مجازات مقرر در اين سرقت‌ها با يكديگر متفاوت باشند زيرا آنچه در ماده 47 مطمح نظر بوده و به آن تصريح شده است جرايم مختلف مي‌باشد نه مجازات‌هاي مختلف در نتيجه در اين گونه موارد با استفاده از ملاك ماده 46 ق.م.ا دادگاه مي‌بايست صدور حكم به مجازات اشد را اعمال نمايد.

نظريه مشورتي10183/7- 10/12/1382: جرم شخصي كه مالي را بدواً سرقت كرده و به صورت قاچاق از كشور خارج نموده متضمن دو عنوان مستقل جزايي است كه مرتكب گرديده و مي‌بايست وفق قسمت اول ماده 47 ق.م.ا براي هر يك از جرايم مذكور جداگانه مجازات مربوطه تعيين گردد و در صورتي كه مرتكب خود سارق مال قاچاق نباشد ليكن از سارق مال موصوف  را خريداري كرده باشد چنانچه عالم به قاچاق آن باشد و با علم و اطلاع از مسروقه بودن آن را خريداري كرده باشد نيز مرتكب دو جرم مجزا گرديده كه چون هر دو جرم از جرايم مختلف مي‌باشد به استناد مذكور در فوق براي هر يك از جرايم ارتكابي جداگانه تعيين مجازات مي‌شود.

هر يك از جرايم خريد مال غير و خريداري مالي مسروقه هر دو در صورت علم و اطلاع و قاچاق كالا به هر نحوي از انحاء هر يك به تنهايي در زمره جرايم مختلف بوده و مشمول قسمت اول ماده 47ق.م.ا مي‌باشد.

نظريه مشورتي306/7-20/1/1381: ‌اولاً وفق ماده 47 ق.م.ا هر گاه جرايم ارتكابي مشابه بوده و مختلف نباشد فقط يك مجازات تعيين مي‌گردد و چون دادگاه براي مجموع جرائم ارتكابي مشابه منحصراً  يك مجازات تعيين نموده است لذا آن مجازات به هر حال بايد اجرا شود مگر اينكه تمام شكات گذشت نمايند. بنابراين در مورد محكوميت به لحاظ صدور چكهاي متعدد بي‌محل موقوف شدن تعقيب در مرحله اجراي حكم موكول به گذشت كليه شكات است و گذشت دارنده بالاترين مبلغ چك يا تعدادي از دارندگان چك اثري در اصل قضيه ندارند.

ثانياً: در صورتي كه شكات درخصوص بزه چكهاي بلامحل بعد از صدور حكم بدوي و قبل از قطعيت آن و بقاء مهلت تجديد نظر اعلام گذشت نمايند بايستي اعلام رضايت شكات توأم با درخواست تجديد نظر محكوم عليه به دادگاه تجديد نظر ارسال شود كه مرجع اخير الذكر با انطباق مورد با ماده 12 قانون صدور چك بلامحل و فسخ دادنامه تجديد نظر خواسته قرار موقوفي تعقيب صادر كند، بنابراين مرجع صالح در ماده مذكور در خصوص موضوع ياد شده دادگاه  تجديد نظر است، مگر اينكه حكم صادره غيابي و قابل واخواهي و مدت واخواهي باقي باشد كه در اين صورت با واخواهي محكوم عليه همان دادگاه بدوي صالح خواهد بود.

نظريه مشورتي397/7- 3/12/1381: با توجه به مفاد ماده 47 ق.م.ا اگر در حين رسيدگي و محاكمه متهم محرز شود كه وي مرتكب چند جرم شده است دادگاه بايد طبق ماده مذكور عمل نمايد به عبارت ديگر اعمال ماده مذكور در صورتي لازم است كه متهم قبل از محاكمه مرتكب چند جرم تعزيري شده باشد و شامل مواردي كه بعد از محاكمه  مرتكب جرم جديدي شود نمي‌گردد.

نظريه مشورتي4825/7- 6/6/1380: جرايم مباشرت يا شركت و معاونت در سرقت از نوع جرايم مختلف محسوب نمي‌شوند.

نظريه مشورتي8560/7- 1/10/1381: اگر احد از شكات بعد از صدور حكم گذشت نمايد، چون مطابق ماده 47 ق.م.ا دادگاه در مواري كه جرايم مشابه است فقط يك مجازات تعيين مي‌كند لذا گذشت احد يا تعدادي از شكات مؤثر در مقام نيست و بايد همه شاكيان گذشت نمايند.

نظريه مشورتي 5549/7- 22/6/1381: نظر به اينكه وفق ماده 47 ق.م.ا هر گاه جرايم ارتكابي مشابه بوده و مختلف نباشد فقط يك مجازات تعيين مي‌گردد و چون دادگاه براي مجموع جرايم ارتكابي مشابه منحصراً يك مجازات  تعيين نموده است لذا آن مجازات به هر حال بايد اجرا شود مگر اين كه تمام شكات گذشت نمايند.  بنابراين در مورد محكوميت به لحاظ صدور چكهاي متعدد بي‌محل موقوف شدن تعقيب در مرحله اجراي حكم موكول به گذشت كليه شكات است.

نظريه مشورتي5827/7- 21/7/1382: چنانچه متهم مرتكب يك فقره شروع به سرقت و يك فقره سرقت گرديده، تعدُّد مادي است و هر چند مجازات سرقت و شروع به آن مختلف است ولي اين دو جرم از جرايم مختلف تلقي نمي‌شوند تا قاعده جمع مجازاتها درباره آنها اعمال گردد.

نظريه مشورتي6209/7- 16/8/1383: اختلاس با شروع به اختلاس كه در دو مرحله زماني جداگانه توسط متهم ارتكاب مي‌شود، دو بزه مادي از يك نوع به شمار  مي‌رود و مشمول قسمت آخر ماده 47ق.م.ا است.

نظريه مشورتي1912/7-2/4/1380: تحقق جرم اختلاس مستلزم حمل و نگهداري مال موضوع اختلاس است و به عبارت ديگر حمل و نگهداري از لوازم  تحقق جرم اختلاس است. فروش مواد مخدر يا مشروبات الكلي يا سلاح و مهمات حاصل از جرم اختلاس است. فروش مواد مخدر يا مشروبات الكلي ياسلاح و مهمات حاصل از  جرم اختلاس،  جرم مستقل و داراي عنوان خاص كيفري است كه در صورت ارتكاب مشمول مقررات صدر ماده 47 ق.م.ا است و بايد براي آنها مجازات جداگانه و مستقل تعيين گردد.

نظريه مشورتي263/7- 22/1/1380: با عنايت به ماده 47 ق.م.ا 1370 و ماده 54 ق.آ.د.ك 1378 به جرايم متهم اعم از اينكه جرايم مشابه باشد يا مختلف بايد در يك دادگاه رسيدگي شود. بنابراين به اتهامات صدور چك بي‌محل و مشاركت متهم در منازعه بايد يك دادگاه رسيدگي كند.

نظريه مشورتي6462/ 7 18/9/71: چنانچه زوج داراي همسران متعدد بوده و هر يك از همسران از زوج به عنوان ترك انفاق شكايت نمايد دعاوي هر يك از  زوجه‌ها شكايت جداگانه‌ تلقي مي‌شود و مرجع رسيدگي كننده بايد با توجه به مواد 46 و 47 ق.م.ا به موضوع رسيدگي و اتخاذ تصميم نمايد با توضيح اينكه به نوع جرم كه مشابه هستند بايد توجه شود.

نظريه مشورتي7786/7- 8/11/77: چنانچه در خلال رسيدگي دادگاه متوجه شود كه متهم قبلاً مرتكب جرمي از همان نوع شده ونسبت به آن حكم صادر ولي غير مجري مانده و تاريخ ارتكاب بزه مذكور قبل از ارتكاب بزهي است كه تحت رسيدگي مي‌باشد چون الزاماً ماده 47 ق.م.ا بايد در حق متهم اعمال شود با اينكه دادگاه حق فسخ حكم صادره را ندارد معهذا بايدماده 47 را نسبت به مجازات متهم تسري دهد و در اين مورد مي‌تواند به همان مجازات قبلي اكتفا كند.

نظريه مشورتي 409/7- 6/2/77: مستفاد از ماده 47 ق.م.ا اين است كه اگر در حين رسيدگي و محاكم متهم محرز شود كه وي مرتكب چند جرم شده است دادگاه  بايد طبق ماده مذكور عمل نمايد. به عبارت ديگر اعمال ماده مذكور درصورتي لازم است كه متهم قبل از محاكمه مرتكب چند جرم تعزيري نشده باشد و شامل مواردي كه بعد از محاكمه مرتكب جرم جديدي مي‌شود نمي‌گردد. بنابراين اگر تاريخ ارتكاب جرايم قبل از صدور حكم نخستين باشد مقررات ماده 47 بايد رعايت گرديده در صورت عدم رعايت، قاضي مجري حكم بايد نسبت به احكام صادره تقاضاي تجديد نظر نمايد. ولي اگر بعضي از جرايم بعد از صدور حكم واقع شده باشد نسبت به آنها ماده 47 ق.م.ا اعمال نمي‌شود و مجازات آن علاوه بر مجازات قبلي قابل اجرا نخواهد بود.

نظريه مشورتي1912/7- 2/4/80: تحقق جرم اختلاس مستلزم حمل و نگهداري مال موضوع اختلاس است و به عبارت ديگر حمل و نگهداري از لوازم  تحقق جرم اختلاس است.  فروش مواد مخدر يا مشروبات الكلي يا سلاح و مهمات حاصل از جرم اختلاس، جرم مستقل و داراي عنوان خاص كيفري است كه در صورت ارتكاب مشمول مقررات صدر ماده 47 ق.م.ا است و بايد براي آن مجازات جداگانه و مستقل تعيين كرد.

ماده 47 نظريه327/7- 8/8/1379: اگر سارق امضاي صاحب دسته چك را در چك شبيه‌سازي كرده و با آن اجناس خريده باشد علاوه بر سرقت مرتكب جعل سند غير رسمي (چك) و استفاده از سند مجعول مذكور شده است كه به هر حال با عنايت به مختلف بودن بزهها براي هر يك از اعمال مجرمانه متهم بايد مجازات جداگانه تعيين و جمع آن‌ها درباره‌ي وي اجرا شود.

فصل چهارم تكرار جرم

ماده 48: هر كس به موجب حكم دادگاه به مجازات تعزيري و يا بازدارنده محكوم شود، چنانچه بعد از اجراي حكم مجدداً مرتكب جرم قابل تعزير گردد دادگاه مي‌تواند در صورت لزوم مجازات تعزيري و يا بازدارنده را تشديد نمايد.

تبصره: هرگاه حين صدور حكم محكوميتهاي سابق مجرم معلوم نباشد و بعداً معلوم شود، دادستان مراتب را به دادگاه صادر كنندۀ حكم اعلام مي‌كند در صورت لزوم اگر دادگاه محكوميت‌هاي سابق را محرز دانست مي‌تواند طبق مقررات اين ماده اقدام نمايد.

نظريه مشورتي 6047/7- 21/7/1382: در مورد جرايم متعدده بايد صور مختلفه ارتكاب جرم و زمان ارتكاب كه قبل از محاكمه بوده و يا بعد از محاكمه و صدور حكم، در مورد توجه قرارگيرد.

بدين نحو كه در موردي كه كليه جرايم تعزيري ارتكابي قبل از محاكمه و محكوميت بوده بايد مقررات ماده 47ق.م.ا رعايت گردد و چنانچه اين امر رعايت نشده باشد قاضي  مُجري حكم بايد در خواست تجديد نظر نسبت به حكم يا احكام صادره نموده و با طرح پرونده در دادگاه صالح مفاد ماده مرقوم اعمال شود. و اگر جرايم ارتكابي بعد از صدور حكم اوليه وقايع شده باشد موجبي براي اعمال ماده ياد شده نيست و نمي‌توان از اجراي حكم قطعي خودداري نمود و كليه احكام به ترتيب به موقع اجرا گذاشته مي‌شود و چنانچه حكم به موقع اجر گذاشته شده و بعد از آن جرمي ارتكاب شده باشد با توجه به مقررات ماده 48 ق.م.ا مورد مشمول مقررات مربوط به تكرار جرم بوده و دادگاه مي‌تواند در صورت لزوم مجازات تعزيري و بازدارنده را تشديد نمايد.

نظريه مشورتي878/7- 2/2/1382: هر چند با توجه به مفاد ماده 48 ق.م.ا در اينكه دادگاه «مي‌تواند»‌در صورت تكرار جرم، كيفر متهم را تشديد نمايد، ضرورت الزام دادگاه به تشديد مجازات استنباط نمي‌گردد ولي در صورت تشديد مجازات از اين حيث، چنانچه متهم در صورت وجود كيفيات مخففه، مستحق استفاده از تخفيف مجازات نيز باشد، اعمال مقررات تخفيف در مجازات وي قانوناً بلامانع است و اين دو مورد مانعة الجمع نيستند.

نظريه مشورتي5520/7- 27/7/1383: چنانچه كلانتري ضمن گزارش خود اعلام نمايد كه متهم داراي سابق محكوميت كيفري است و يا اينكه قاضي رسيدگي كننده تشخيص دهد كه متهم داراي پيشينه كيفري مي‌باشد، قاضي رسيدگي كننده در دادسرا مكلف است سوابق كيفري متهم را از اداره تشخيص هويت استعلام و در صورت داشتن سابقه محكوميت مؤثر آن را در كيفر خواست ذكر كند، زيرا  به استناد ماده 48ق.م.ا تكرار جرم  از موارد تشديد مجازات است: بنابراين اخذ سابقه و قيد آن (سابقه محكوميت كيفري) با توجه به بند «م» ماده 3 قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب و آيين‌نامه اصلاحي آن مصوب سال 1381 ضرورت دارد و وجود مسافت طولاني بين دادسرا و اداره تشخيص  هويت مانع از انجام وظيفه قانوني قاضي رسيدگي كننده نمي‌باشد.

نظريه مشورتي 5084/7- 25/6/1380: تعيين مجازات به بيش از حداكثر مجازات مقرر در قانون در مورد تعدد مخالف رأي وحدت رويه هيأت عمومي ديوان عالي كشور است ولي در مورد تكرار چون منع قانوني ندارد و رأي وحدت رويه هم در اين خصوص وجود ندارد بلااشكال است. بنابراين در صورتي كه متهم مرتكب چندين فقره چك بلامحل بوده و با رعايت تعدد درباره او حكم صادر شود هر چند مبلغ چكها زياد باشد. دادگاه نمي‌تواند به استناد ماده 47 ق.م.ا حكم به بيش از دو سال حبس صادر نمايد.

نظريه مشورتي1212/7- 27/4/75: چون ماده 48 ق.م.ا نحوه تشديد مجازات را در خصوص تكرار جرم مشخص ننموده ودر ساير قوانين نيز حكم خاصي در اين خصوص وجود ندارد بنابراين در اجراي قسمت اخير ماده مزبور،‌ تشديد مجازات در اختيار دادگاه است كه با توجه به شرايط و كيفيت جرايم ارتكابي مجازات تعزيري را از حداكثر 74 ضربه شلاق به حبس تبديل نمايد.

نظريه مشورتي2258/7- 2/6/78: در مورد تكرار جرم كه دادگاه در مقام تشديد مجازات تعزيري وفق ماده 48ق.م.ا اتخاد تصميم و يك مجازات را تعيين كند اگر مجازات مورد حكم شلاق تعزيري باشد دادگاه مكلف است قسمت اخير ماده 16 ق.م.ا را رعايت و حكم به مجازات شلاق را به ميزان كمتر از حد صادر كند.

نظريه مشورتي6639/7- 17/11/77: منظور از اجراي حكم اجراي تمام حكم است نه قسمتي از آن بنابراين اگر در دوران تعليق و آزادي مشروط جرم جديدي واقع سوء  تكرار جرم محقق نشده است.

ماده 49: اطفال در صورت ارتكاب جرم مبري از مسؤوليت كيفري هستند و تربيت آنان با نظر دادگاه به عهدۀ سرپرست اطفال و عندالاقتضاء كانون اصلاح و تربيت اطفال مي‌باشد.

تبصره 1: منظور از طفل كسي است كه به حد بلوغ شرعي نرسيده باشد.

تبصره 2: هر گاه براي تربيت اطفال بزهكار تنبيه بدني آنان ضرورت پيدا كند تنبيه بايستي به ميزان و مصلحت باشد.

نظريه شماره 2940/7- 21/4/1382: با توجه به تبصره 1 ذيل ماده 49  قانون مجازات اسلامي، كسي كه به حد بلوغ شرعي نرسيده باشد طفل محسوب و در صورت ارتكاب جرم از مسئوليت مبرّي است و مجازات‌هاي مقرر در قانون مجازات اسلامي و ساير قوانيني كه در آنها مجازات مقرر شده،  در مورد وي اجرا نمي‌شود. بنابراين با توجه به تعريف طفل در قانون فوق‌الذكر و با توجه به صراحت تبصره 3 ماده 3 اصلاحي قانون تشكيل دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب مصوب سال 1381 كه راجع است به جرائم اطفال و نه اشخاص بالغ زير 18 سال، و دراين ماده صراحتاً  اعلام شده است كه پروندۀ مربوط به جرائم اطفال مستقيماً  در دادگاه‌هاي مربوطه  مطرح مي‌شود و تصريحي به جرائمي كه اشخاص بالغ زير 18 سال مرتكب مي‌شوند نشده است. بنابراين جز در مورد جرائم اطفال كه طبق تبصرۀ 3 مادة 3 قانون فوق‌الاشعار پروندۀ آنها مستقيماً به دادگاه اطفال ارسال و مورد رسيدگي واقع مي‌شود،  در مورد جرائم ارتكابي توسط بالغين زير 18 سال، بايد پروندۀ  آنها بدواً  در دادسرا مطرح و پس از صدور كيفر خواست در صورتي كه با توجه به مجازات‌ جرائم ارتكابي از ناحيۀ آنان،  موضوع مشمول  تبصرۀ  يك الحاقي به مادۀ 20 قانون ياد شدۀ بالا باشد، پروندۀ آنها جهت رسيدگي به دادگاه كيفري استان و در غير اين صورت،  پروندۀ امر جهت رسيدگي به دادگاه اطفال ارسال مي‌گردد.

نظريه مشورتي9190/ 7- 3/12/1383: مسؤوليت كيفري اشخاص حقوقي را بايد از مسؤوليت مدني آنان تفكيك نمود. زيرا هر چند  مسؤوليت مدني ناشي از نقض مقررات،  قابل انتساب به شخص حقوقي است ولي در مسؤوليت كيفري، چون اقدامات خلاف قانون از طرف شخص حقيقي به عمل مي‌آيد لذا قابل انتساب به شخص حقوقي جز در مواردي كه قانونگذار براي شخص حقوقي مسؤوليت كيفري و مجازات در نظر گرفته است، نبوده بلكه معمولاً اينگونه مسؤوليت‌ها متوجه شخص حقيقي مانند مدير عامل و يا مدير مسؤول شخص حقوقي بوده و اشخاص حقيقي قابل تعقيب كيفري هستند.

نظريه مشورتي 10702/7- 26/12/83: اطفال غير مميز به هيچ عنوان قابل تعقيب نيستند.

نظريه مشورتي 446/7- 29/1/1384: تحقق جرائم موكول است به احراز شرايط مادي و معنوي جرم، در صورتي كه سوء نيت مجرم از طرف مرجع تحقيق احراز نگردد، عنصر معنوي جرم محقق نشده است لذا مرجع رسيدگي كننده به اتهام مكلف به صدور قرار منع تعقيب به علت عدم احراز سوء نيت خواهد بود ولي بايد در نظر داشت كه در بسيار از اعمالي كه جرم شناخته شده است نفس عمل حكايت از سوء نيت دارد و لازم نيست كه اين امر جداگانه احراز شود مانند صادر كردن چك بي‌محل، بنابراين در مواردي كه قانون اين امر را ذكر نمايد(مانند تخريب) احراز سوء‌نيت لازم است و در مواردي كه ذكر نكرده است نفس عمل كاشف از سوء نيت است و نمي‌توان گفت كه مثلاً چون صادر كننده چك بي‌محل در مقام اعطاء كمك و احسان بوده است و سوء نيت نداشته است مجرم نيست.

نظريه مشورتي 1513/7- 16/2/1380: با توجه به فتاواي معتبر فقهاء اسلامي خصوصاً نظر حضرت امام در تحريرالوسيله روييدن موي زهار از امارات بلوغ است و كسي كه اين اماره در او ديده شود بالغ است هر چند به سن 15 سال نرسيده باشد زيرا سن در امر بلوغ موضوعيت ندارد و آن هم از امارات است، تبصره ماده 49ق.م.ا هم حدّ بلوغ شرعي را ذكر كرده است نه سن بلوغ شرعي.

نظريه مشورتي 4891/7- 7/8/77: مستفاد از ماده 49 ق.م.ا و تبصره آن اين است كه در جرايم مربوط به اطفال با توجه به شدت و ضعف و اهميت جرم دادگاه مي‌تواند آنها را براي تربيت به سرپرست آنان تحويل نمايد يا مجازات شلاق و يا نگهداري در كانون اصلاح و تربيت براي مدتي مشخص تعيين گردد.

نظريه مشورتي3568/7-1/6/73: مسؤوليت عاقله مطابق قانون امري تكليفي است يعني موكول به شكايت از عاقله نيست مسؤوليت موصوف جنبه جزايي ندارد و چون عاقله را نمي‌توان متهم تلقي كرد، موجبي براي اتهام به عاقله يا اخذ تأمين و صدور كيفر خواست وجود ندارد معذلك همانطور كه در ماده 314 ق.م.ا آمده استماع اظهارات و مدافعات عاقله در دادگاه ضروري است اما عدم دسترسي به عاقله نيز موجب توقف رسيدگي دادگاه نخواهد بود.

نظريه مشورتي6462/7- 18/9/71: در ماده 50 ق.م.ا مصوب 1370 آمده است كه ولي طفل ملزم نيست خسارات وارده از ناحيه طفل را از مال خود  جبران نمايد مگر اينكه مورد مشمول ماده 7 ق.م.م.م باشد.

ماده 50: چنانچه غير بالغ مرتكب قتل و جرح و ضرب شود عاقله ضامن است لكن در مورد اتلاف مال اشخاص، خود ضامن است و اداي آن از مال طفل به عهدۀ ولي طفل مي‌باشد.

نظريه مشورتي 1298/7- 16/2/1382: چنانچه در زمان وقوع جرم چون متهم صغير و غير بالغ بوده با توجه به ماده 50 ق.م.ا ديه جرح يا نقص عضو بر ذمه عاقله است بنابراين هر چند متهم در حال حاضر كبير باشد ليكن به استناد همان  ماده در صورت صدور حكم محكوميت،عاقله ضامن پرداخت ديه است.

نظريه مشورتي 4085/7- 5/8/1382: مسؤوليت عاقله مرتبط به زمان صغر و تاريخ ارتكاب جرم بوده و كبير شدن صغير تأثيري در مسؤليت عاقله ندارد.

ماده51: جنون در حال ارتكاب جرم به هر درجه كه باشد رافع مسؤوليت كيفري است.

تبصره 1 در صورتي كه تأديب مرتكب مؤثر باشد به حكم دادگاه تأديب مي‌شود.

تبصره 2 در جنون ادواري شرط رفع مسؤوليت كيفري جنون در حين ارتكاب جرم است.

نظريه 2354/7- 12/4/73: مسئوليت عامله مرتبط به زمان صغر صغير و تاريخ ارتكاب جرم است و كبير شدن او تأثيري در مسئوليت عاقله ندارد.

نظريه مشورتي780/7- 12/2/1384: آنچه در ماده 51 ق.م.ا به عنوان جنون رافع مسؤوليت شناخته شده عبارت است از عدم تميز بين خوب و بد و چون نظريه پزشكي به نحو مذكور در استعلام متهافت است، دادگاه  بايد از پزشكان متخصص فرد مورد نظر استعلام و سپس اقدام به اتخاذ مقتضي نمايد.

نظريه مشورتي291/7- 9/2/69: جنون به هر درجه كه باشد موجب عدم مسووليت كيفري است و با احراز جنون متهم بايد قرار موقوفي تعقيب او صادر شود.

ماده 52: هر گاه مرتكب جرم در حين ارتكاب مجنون بوده و يا پس از حدوث جرم مبتلا به جنون شود چنانچه جنون و حالت خطرناك مجنون با جلب نظر متخصص ثابت باشد به دستور دادستان تا رفع حالت مذكور در محل مناسبي نگهداري خواهد شد و آزادي او به دستور دادستان امكان‌پذير است. شخص نگهداري شده و يا كسانش مي‌توانند به دادگاهي كه صلاحيت رسيدگي به اصل جرم را دارد مراجعه و به اين دستور اعتراض كنند، در اين صورت دادگاه در جلسه اداري با حضور معترض و دادستان و يا نماينده او موضوع را با جلب نظر متخصص خارج از نوبت رسيدگي كرده و حكم مقتضي در مورد آزادي شخص نگهدار شده يا تأييد دستور دادستان صادرمي‌كند. اين رأي قطعي است ولي شخص نگهداري شده يا كسانش هر گاه علايم بهبودي را مشاهده كردند حق اعتراض به دستور دادستان را دارند.

ماده 53: اگر كسي بر اثر شرب خمر، مسلوب الاراده شده لكن ثابت شود كه شرب خمر به منظور ارتكاب جرم بوده است مجرم علاوه بر مجازات استعمال  شرب خمر به مجازات جرمي كه مرتكب شده است نيز  محكوم خواهد شد.

ماده 54: در جرايم موضوع مجازات‌هاي تعزيري يا بازدارنده هرگاه كسي بر اثر اجبار يا اكراه كه عادتاً  قابل تحمل نباشد مرتكب جرمي گردد مجازات نخواهد شد. در اين مورد اجبار كننده به مجازات فاعل جرم با توجه به شرايط و امكانات خاطي و دفعات و مراتب جرم و مراتب تأديب از وعظ و توبيخ و تهديد و درجات تعزير محكوم مي‌گردد.

ماده 55: هر كس هنگام بروز خطر شديد از قبيل آتش‌سوزي، سيل و طوفان به منظور حفظ جان يا مال خود يا ديگري مرتكب جرمي شود مجازات نخواهد شد مشروط بر اينكه خطر را عمداً ايجاد نكرده و عمل ارتكابي نيز با خطر موجود متناسب بوده و براي رفع آن ضرورت داشته باشد.

تبصره: ديه و ضمان مالي از  حكم اين ماده مستثني است.

ماده 56: اعملي كه براي آنها مجازات مقرر شده است در موارد زير جرم محسوب نمي‌شود:

1-   در صورتي كه ارتكاب عمل به امر آمر قانوني بوده و خلاف شرع هم نباشد.

2-   در صورتي كه ارتكاب عمل براي اجراي قانون اهم لازم باشد.

ماده 57: هر گاه به امر غيرقانوني يكي از مقامات رسمي جرمي واقع شود امر و مأمور به مجازات مقرر در قانون محكوم مي‌شوند ولي مأموري كه امر آمر را به علت اشتباه قابل قبول و به تصور اينكه قانوني است اجراء كرده باشد، فقط به پرداخت ديه يا ضمان مالي محكوم خواهد شد.

ماده 58: هر گاه در اثر تقصير يا اشتباه قاضي در موضوع يا در تطبيق حكم بر مورد خاص، ضرر مادي يا معنوي متوجه كسي گردد در مورد ضرر معنوي چنانچه تقصير يا اشتباه قاضي موجب هتك حيثيت از كسي گردد بايد نسبت به اعادۀ حيثيت او اقدام شود.

نظريه مشورتي 1378/7- 2/3/79: محكوميني كه قبل از اتمام مجازات مشمول عفو گرديده و از زندان آزاد شده‌اند عفو آنان رافع قبلي ناشي از ماده 62 مكرر ق.م.ا نمي‌شود لذا از حقوق اجتماعي محروم مي‌شوند و تبعاً مي‌توانند درخواست اعاده حيثيت كنند.

ماده 59: اعمال زير جرم محسوب نمي‌شود:

1-   اقدامات والدين و اولياي قانوني و سرپرستان صغار و محجورين كه به منظور تأديب يا حفاظت آنها انجام شود مشروط به اينكه اقدامات مذكور در حد متعارف، تأديب و محافظت باشد.

2-   هر نوع عمل جراحي يا طبي مشروع كه با رضايت شخص يا  اولياء يا سرپرستان يا نمايندگان قانوني آنها و رعايت موازين فني و علمي و نظامات دولتي انجام شود در موارد فوري اخذ رضايت ضروري نخواهد بود.

3-   حوادث ناشي از عمليات ورزشي مشروط بر اينكه سبب آن حوادث نقض مقررات مربوط به آن ورزش نباشد و اين مقررات هم با موازين شرعي مخالفت نداشته باشد .

نظريه مشورتي1830/7- 11/3/71: منظور از نمايندگان قانوني در مورد اعمال جراحي و طبي عبارتند از : پد، جد پدري، وصي،‌قيم،‌ وكيل و مادر صغيري است كه حضانت و تأمين هزينه زندگي با اوست.

نظريه مشورتي 8709/7- 13/3/1369: اعمال ارتكابي پدر نسبت به فرزندش در حد تربيت، جرم نيست ولي چنانچه پدر مظان اتهام  قرار گيرد قيم اتفاقي صغير مي‌تواند شكايت كند.

ماده 60: چنانچه طبيب قبل از شروع درمان يا اعمال جراحي از مريض يا ولي او برائت حاصل نموده باشد ضامن خسارت جاني،  يا مالي يا نقص عضو نيست و در موارد فوري كه اجازه گرفتن ممكن نباشد طبيب ضامن نمي‌باشد.

ماده 61: هر كس در مقام دفاع از نفس يا عرض و يا ناموس و يا مال خود يا ديگري و يا آزادي تن خود يا ديگري در برابر هر گونه تجاوز فعلي و يا خطر قريب‌الوقوع عملي انجام دهد كه جرم باشد در صورت اجتماع شرايط زير قابل تعقيب و مجازات نخواهد بود:

1-   دفاع با تجاوز و خطر متناسب باشد.

2-   عمل ارتكابي بيش از حد لازم نباشد.

3-   توسل به قواي دولتي بدون فوت وقت عملاً ممكن نباشد و يا مداخلۀ قواي مذكور در رفع تجاوز و خطر مؤثر واقع نشود.

تبصره: وقتي دفاع از نفس يا ناموس و يا عرض و يا مال و يا آزادي تن ديگري جايز است كه او ناتوان از  دفاع بوده و نياز به كمك داشته باشد.

نظريه مشورتي8530/ 7- 12/11/ 1383: چنانچه دفاع يا هجوم وابزار آن متناسب نباشد ومنتهي به قتل مهاجم شود، قاتل، مشمول معافيت مقرر در ماده 61 ق.م.ا و بندهاي ذيل آن نيست و عمل ارتكابي وي مي‌تواند از مصاديق بند ب ماده  206 ق.م.ا محسوب و به اتهام قتل عمد تحت تعقيب قرار گيرد و صرفاً در صورت گذشت اولياي دمّ و مطالبه ديه به استناد ماده 304 ق.م.ا قاتل مسئوول پردخت ديه خواهد بود.

ماده62: مقاومت در برابر قواي تأميني و انتظامي در مواقعي كه مشغول انجام وظيفۀ خود باشد دفاع محسوب نمي‌شود ولي هر گاه قواي مزبور از حدود وظيفۀ خود خارج شوند و حسب ادله و قراين موجود خوف آن باشدكه عمليات آنان موجب خوف آن باشد كه عمليات آنان موجب قتل يا جرح يا تعرض به عرض يا ناموس گردد، در اين صورت دفاع جايز است.

ماده 62: مكرر محكوميت قطعي كيفري در جرايم عمدي به شرح ذيل محكوم عليه را  از حقوق اجتماعي محروم مي‌نمايد و پس از انقضاء  مدت تعيين شده و اجراي حكم رفع اثر مي‌گردد:

1-   محكومان به قطع عضو در جرايم مشمول حد،  پنج سال پس از اجراي حكم.

2-   محكومان به شلاق در جرايم مشمول حد، يك سال پس از اجراي حكم.

3-   محكومان به حبس تعزيري بيش از سه سال، دو سال پس از اجراي حكم.

تبصره1: حقوق اجتماعي عبارت است از حقوقي كه قانونگذار براي اتباع كشور جمهوري اسلامي ايران و ساير افراد مقيم در قلمرو حاكميت آن منظور نموده و سلب آن به موجب قانون يا حكم دادگاه صالح مي‌باشد از قبيل:

الف- حق انتخاب شدن در مجالس شوراي اسلامي و خبرگان و عضويت در شوراي نگهبان و انتخاب شدن به رياست جمهوري.

ب- عضويت در كليۀ انجمن‌ها و شوراها و جمعيت‌هايي كه اعضاي آن به موجب قانون انتخاب مي‌شوند.

ج- عضويت در هيأت‌هاي منصفه و امناء.

د- اشتغال به مشاغل آموزشي و روزنامه‌نگاري.

هـ- استخدام در وزارتخانه‌ها، سازمان‌هاي دولتي، شركتها، مؤسسات وابسته به دولت، شهرداري‌ها، مؤسسات مأمور به خدمات عمومي،  ادارات مجلس شوراي اسلامي و شوراي نگهبان و نهادهاي انقلابي.

و- وكالت دادگستري و تصدي دفاتر اسناد رسمي و ازدواج و طلاق و دفترياري.

ز- انتخاب شدن به سمت داوري و كارشناسي در مراجع رسمي.

ح- استفاده از نشان و مدالهاي دولتي و عناوين افتخاري.

تبصره2: چنانچه اجراي مجازات اعدام به جهتي از جهات متوقف شود در اين صورت آثار تبعي آن پس از انقضاي هفت سال از تاريخ توقف اجراي حكم رفع مي‌شود.

تبصره3: در مورد جرايم قابل گذشت در صورتي پس از صدور حكم قطعي با گذشت شاكي يا مدعي خصوصي اجراي مجازات متوقف شود اثر محكوميت كيفري زائل مي‌گردد.

تبصره4: عفو مجرم موجب زوال آثار مجازات نمي‌شود مگر اينكه تصريح شده باشد.

تبصره5: در مواردي كه عفو مجازات آثار كيفري را نيز شامل مي‌شود، همچنين در آزادي مشروط، آثار محكوميت پس از گذشت مدت مقرر از زمان آزادي محكوم عليه رفع مي‌گردد.

نظريه شماره 2391/7- 9/4/1382: هر چند محكوم عليه موضوع استعلام، به لحاظ انقضاء‌ مدت‌هاي موضوع  ماده 62مكرر قانون مجازات اسلامي اعاده حيثيت پيدا كرده‌اند و آثار محكوميت قبلي او منتفي شده است.  معذلك چون در آزادي مشروط،  مطلق ارتكاب جرم براي بار اول كه محكوم عليه به مجازات حبس محكوم شده باشد،‌ مورد نظر بوده و نوع جرم و سابقه در اين مقطع،  مطرح نيست.  لذا شخص موضوع استعلام كه سابقۀ ارتكاب جرم به مجازات حبس دارد از آزادي مشروط نمي‌تواند استفاده كنند.

نظريه مشورتي4280/7- 17/6/1383: اولاً ماده واحد تعريف محكوميتهاي مؤثر در قوانين جزايي مصوب 1366 كه مجازاتهاي مؤثر را احصاء كرده با تصويب قانون مجازات اسلامي كاربرد خود را از دست داده زيرا ماده واحده ياد شده صرفاً توجه به مجكوميتهايي داشته كه در قوانين جزايي اسلايم مذكور بوده است مثل آزادي مشروط و تكرار جرم و تعليق و چون مقنن در ق.م.ا 1370 اين موارد را در مباحث مذكور آورده است لذا قانون ياد شده ديگر كاربرد نخواهد داشت.

ثانياً – سابقه محكوميت مؤثر چه در رابطه با ماده واحده تعريف محكوميتهاي مؤثر و چه در رابطه با ق.م.ا مربوط به آزادي مشروط و تكرار جرم و تعليق اجراي مجازات است نه محروميت از حقوق اجتماعي و لذا ارتباطي با محروميت از حقوق اجتماعي مذكور در ماده 62 مكرر ق.م.ا 1377 ندارد تا موجب فسخ آن شده باشد.

نظريه مشورتي 4908 /7- 9/7/1383: چنانچه محكوميت محكوم عليه، مربوط به قبل از سال 1377 باشد، موجب محروميت از حقوق اجتماعي نمي‌شود.

نظريه مشورتي966/7- 3/2/1381: ماده 62 مكرر ق.م.ا در مقام بيان آثار تبعي محكوميتها بوده وآثار تبعي منحصر به موارد ذكر شده در ماده مذكور مي‌باشد. بنابراين محكوميت به شلاق تعزيري موجب محكوميت از حقوق اجتماعي نيست.

نظريه مشورتي 1429/7- 16/2/1381: محكوميت به جزاي نقدي موجب محروميت از حقوق اجتماعي نيست و محكوم عليه به آن فاقد پيشينه كيفري محسوب مي‌شود در ماده 62 مكرر ق.م.ا نيز محكوميت به جزاي نقدي موجب محروميت از حقوق اجتماعي به شمار نيامده است.

نظريه مشورتي7501/7- 11/8/1381: نظريه به اينكه در ماده 62 مكرر ق.م.ا نوع جرم و ميزان محكوميت ملاك محاسبه جهت محروميت از حقوق اجتماعي مي‌باشد چنانچه اطمينان حاصل گردد كه بزه ارتكابي از جرايمي بوده كه بالاترين حد مجازات مقرر در قانون براي آن به حدّ  نصاب تعيين شده در ماده مذكور كه موجب محروميت از حقوق اجتماعي مي‌گردد نرسيده، ضرورتي به استعلام در اين خصوص ( از دايره تشخيص هويت) نمي‌باشد.

نظريه مشورتي8687/7- 13/12/1382: از آنجايي كه به موجب قانون تشكيلات،‌وظايف و انتخابات شوراهاي اسلامي كشور و انتخاب شهرداران مصوب سال 1375 شوراهاي اسلايم قائم مقام انجمن‌هاي منحله مي‌باشند بنابراين چنانچه اعضاي شوراهاي اسلامي و شهرداران غير كارمند مرتكب جرائم مذكور در شقوق 1 و 2و 3 ماده 62 مكرر ق.م.ا گردند مانند كارمندان دولت در مورد آنان عمل و به مدت‌هاي مذكور در شقوق سه‌گانه و به شرح شقوق هشت گانه مزكور در تبصره يك مرقوم محكوم خواهند شد.

نظريه مشورتي7351/7- 23/7/79: صرف محكوميت به مجازاتهاي مندرج در ماده 62 مكرر ق.م.ا موجد محروميت از حقوق و موجب سوء  پيشينه كيفري خواهد شد و قيد محروميت‌هاي اجتماعي در متن حكم لازم  نيست.

نظريه مشورتي6924/7- 19/7/79: انفصال دايم از خدمات دولتي چنانچه در قانون به عنوان مجازات تعيين شده باشد همانند ساير محكوميتها كيفري درباره محكوم عليه لازم الاجرا خواهد بود و از شمول ماده 62 مكرر قانون مجازات اسلامي عنوان محروميت از حقوق اجتماعي و معناي مذكور در اين ماده وآثار مربوط به آن خارج است.

نظريه مشورتي1604/7- 18/8/70: كيفر مندرج در ماده 19 ق.م.ا كيفر تكميلي است و نوع و مدت آن بايد در حكم قيد گردد، اما محروميت از حقوق اجتماعي مندرج در بندهاي سه گانه ماده 62 مكرر قانون موصوف كيفري تبعي بوده و به تبع حكم محكوميت درباره محكوم اجرا مي‌گردد و قيد آثار محكوميت در حكم ضرورت ندارد.

نظريه مشورتي 1378/7- 2/3/79: عفو عمومي كه به تصويب قوه مقننه مي‌رسد رافع آثار جرم و محكوميت است. ساير عفوها فقط اجراء حكم را موقوف مي‌كند اما آثار محكوميت به حال خود باقي است بنابراين محكوميني كه قبل از اتمام مجازات مشمول عفو از زندان آزاد شده‌اند عفو آنان رافع آثار قبلي ناشي از ماده 62 مكرر قانون مجازات اسلامي نمي‌شود.

آزادي مشروط زندانيان (مجازات اسلامی)

 

ماده 38 هر كس براي بار اول به علت ارتكاب جرمي به مجازات حبس محكوم شده باشد در جرايمي كه كيفر قانوني آنها بيش از سه سال حبس است و نصف مجازات را گذرانده باشد دادگاه صادر كنندۀ‌ دادنامۀ محكوميت قطعي مي‌تواند در صورت وجود شرايط زير حكم به آزادي مشروط صادر نمايد.

1-   هر گاه در مدت اجراي مجازات مستمراً حسن اخلاق نشان داده باشد.

2-   هر گاه از اوضاع و احوال محكوم پيش‌بيني شود كه پس از آزادي ديگر مرتكب جرمي نخواهد شد.

3-   هر گاه تا آنجا كه استطاعت دارد ضرر و زياني كه در مورد حكم دادگاه يا مورد موافقت مدعي خصوصي واقع شده بپردازد يا قرار پرداخت آن را بدهد و در مجازات حبس توأم با جزاي نقدي مبلغ مزبور را بپردازد يا موافقت رئيس حوزه قضايي دادستان ترتيبي براي پرداخت داده شده باشد.

تبصره 1: مراتب مذكور در بندهاي 1 و 2 بايد مورد تأييد رئيس زندان محل گذراندن محكوميت و داديار ناظر  زندان يا رئيس دادستان محل قرار گيرد و مراتب مذكور در بند 3 بايد به تأييد مجري حكم برسد.

تبصره 2: در صورت انحلال دادگاه صادر كننده حكم،  صدور حكم آزادي مشروط از اختيارات دادگاه جانشين است.

تبصره 3: دادگاه ترتيبات و شرايطي را كه فرد محكوم بايد در مدت آزادي مشروط رعايت كند از قبيل سكونت در محل معين يا خودداري از سكونت در محل معين يا خودداري از اشتغال به شغل خاص يا معرفي نوبه‌اي خود به مراكز تعيين شده و امثال آن در متن حكم قيد مي‌كند كه در صورت تخلف وي از شرايط مذكور يا ارتكاب جرم مجدد بقيۀ محكوميت وي به حكم دادگاه صادر كنندۀ حكم به مرحلۀ اجرا در مي‌آيد.

نظريه مشورتي: مستنداً  به ماده 38 قانون مجازات اسلامي، صدور حكم بر آزادي مشروط در مورد جرائمي كه كيفر قانوني آنها بيش از  سه سال حبس است موكول به تحمل دو ثلث مجازات و در مورد جرائمي كه كيفر قانوني آنهاتا سه سال حبس است تحمل نصف مجازات تعيين شده در حكم دادگاه است.  بنابراين محكوميني كه مشمول عفو مي‌شوند و مجازات آنان تقليل مي‌يابد در صورتي صدور حكم آزادي مشروط آنان امكان‌پذير است كه به ترتيب 1223' type="#_x0000_t75">  و 1212' type="#_x0000_t75">  مجازات تعيين شده در حكم را تحمل نموده باشند.  نظريه شماره 6567/7- 2/10/1376

نظريه مشورتي 4650/7- 31/6/1383: تعدّد بزه مانع آزادي مشروط نيست بنابراين دو محكوميت در يك دادنامه در صورتي كه حبس باشد، مي‌تواند مشمول مده 38 ق.م.ا قرار گيرد. حكمي را كه دادگاه تجديد نظر رسيدگي كرده اعطاي آزادي مشروط آن با همان دادگاه تجديد نظر است لكن حكمي را كه ديوان عالي كشور مورد تأييد قرار داده با دادگاه بدوي صادر كننده رأي است. زيرا ديوان عالي كشور جز نقض و ابرام آراي محاكم، وظيفه ديگري ندارد.

نظريه مشورتي 7446/7- 5/10/1383: اعمال مقررات كلي و عمومي ق.م.ا در مواردي كه صريحاً در قانون مواد مخدر منع نشده بلااشكال است. بنابراين اعمال مقررات ناظر به آزادي مشروط در مورد محكومين به حبس جرايم مواد مخدر بلااشكال است.

نظريه مشورتي 106/7- 22/1/1380: با توجه به ماده 38 ق.م.ا مصوب 1377 ارتكاب قبلي هر نوع جرمي كه براي آن از طرف دادگاه مجازات حبس تعيين شده باشد و مورد حكم قرار گرفته باشد ولو آنكه مجازات حبس معلق شده باشد مانع استفاده محكوم عليه از امتياز آزادي مشروط مي‌باشد به عبارت ديگر در متن ماده فوق الذكر كه اختصاص به نحو استفاده از آزادي مشروط دارد قيدي از محكوميت مؤثر يا غير مؤثر و ميزان حبس نشده است و هر گونه مجازات و محكوميت به حبس قبلي هر چند آن محكوميت صحيح نباشد مانع برخورداري از آزادي مشروط مي‌شود.

نظريه مشورتي 5080/7- 104/1380: سابقه محكوميت‌هاي كيفري به مجازاتهاي غير از حبس مانند جزاي نقدي و شلاق و اضافه خدمت مانع پذيرش تقاضاي آزادي مشروط نيست و مستفاد از «باراول»  مندرج در ماده 38 ماده ق.م.ا اين است كه محكوم عليه به ارتكاب جرم براي بار اول به مجازات حبس تعزيري محكوم شده باشد و غير از حبس ساير سوابق مانع پذيرش تقاضاي آزادي مشروط نيست.

نظريه مشورتي 571/7- 26/1/1382: ماده 30 ق.م.ا. صرفاً در همان موارد تعليق اجراي مجازات قابل اعمال است در حالي كه اعطاي آزادي مشروط بستگي به  شرايط مقرر در ذيل ماده 38 دارد و منوط به سپري شدن مدتي از دوره محكوميت مي‌باشد بنا به مراتب مقررات آزادي مشروط شامل محكومين ماده 30 ق.م.ا هم مي‌شود.

نظريه مشورتي 9746/7- 18/11/1382: نظر به اينكه مقنن آزادي مشروط را منحصراً براي كسي در نظر گرفته است كه به حبس محكوم شده باشد نه محكومين به ساير مجازاتها بنابراين كسي كه به موجب حكم قطعي دادگاه در امر جزايي به پرداخت جزاي نقدي محكوم شود و آن را نپردازد و يا مالي از او بدست نيايد و بازداشت شود، از شمول مقررات آزادي مشروط به شرح مذكور در ماده 38 ق.م.ا خارج است

نظريه مشورتي8059/7- 4/9/1381: نظريه اكثرت كميسيون آيين دادرسي كيفري: ظاهراً منظور قانونگذار از عبارت محكوميت به حبس براي بار اول كه شرط استفاده از آزادي مشروط قرار داده شده، تعداد دفعات سابقه محكوميت نيست بلكه نداشتن سابقه محكوميت به مجازات حبس است و نظر  به اينكه با سپري شدن مواعد مندرج در ماده 62 مكرر ق.م.ا. آثار محكوميت كيفري زايل مي‌گردد در صورت ارتكاب جرم مجدد از ناحيه شخصي كه از آزادي مشروط استفاده كرده، پس از انقضاء آن مواعد به لحاظ زوال آثار محكوميت قبلي اعاده حيثيت در حكم فردي است كه سابقه محكوميت به حبس ندارد و برخورداري وي از آزادي مشروط  بلامانع به نظر مي‌رسد. لازم به توضيح است كه آزادي مشروط در شمار حقوق اجتماعي نيست بلكه تأسيس قضايي است.

-        نظريه اكثريت كميسيون قوانين جزايي با توجه به صدر ماده 38 ق.م.ا. شخصي كه قبلاً محكوميت به حبس پيدا كرده است نمي‌تواند از آزادي مشروط استفاده نمايد و انقضاء مهلتهاي مذكور در ماده 62 مكرر ق.م.ا تأثيري در اين امر ندارد. (و نظريه 9555/7- 14/11/1382)

نظريه مشورتي 8372/7- 7/11/1383: اگر كسي براي بار دوم به علت ارتكاب جرم به مجازات حبس محكوم شود و لو اينكه مجازات حبس بار اول در مورد وي مُعَلّق شده باشد نمي‌تواند از مقررات آزادي مشروط استفاده نمايند.

نظريه مشورتي 7447/7- 30/8/1381: حبس ابد در خصوص ممسك در قتل مجازات حد است كه مقررات مربوط به آزادي مشروط نسبت به آن قابل اعمال نيست.

نظريه مشورتي 572/7- 26/1/1382: سابقه محكوميتهاي كيفري به مجازاتهاي غير از حبس مانند جزاي نقدي و شلاق و اضافه خدمت مانع پذيرش تقاضاي آزادي مشروط نيست و مستفاد از بار اول مندرج در ماده 38 ق.م.ا اين است كه محكوم عليه به جهت ارتكاب جرم براي بار اول به مجازات حبس محكوم شده باشد و غير از حبس ساير سوابق مانع پذيرش تقاضاي آزادي مشروط نيست.

نظريه مشورتي 11/7-15/1/1381: الف حبس ابد مادام العمر است و مقيد به مدت معين نمي‌باشد و لذا نصف آن معلوم نيست چه  مدتي است. بنابراين در مورد محكومين به حبس ابد آزادي مشروط متصور نمي‌باشد و چنين محكوم عليهي نمي‌تواند از آزادي مشروط برخوردار شود. ب- حد مشمول مقررات آزادي مشروط يا مقررات ديگر كه خاص مجازاتهاي تعزيري يا بازدارنده است نمي‌گردد.

نظريه مشورتي 6430/7- 22/7/1381: حبسي كه به عنوان حد تعيين مي‌شود به لحاظ معلوم نبودن مدت آن و بالنتيجه معلوم نبودن نصف آن از شمول مقررات آزادي مشروط خارج است.

نظريه مشورتي9083/7- 20/11/1382: منظور مقنن از مجازات حبس مقرر در ماده 38 ق.م.ا كه مانع استفاده از محكوم عليه از آزادي مشروط مي‌گردد حبسي است كه به موجب حكم  دادگاه و به جهت ارتكاب جرم محكوم عليه بايد تحمل نمايد لذا چنانچه محكوم عليه به پرداخت جزاي نقدي محكوم و در اثر امتناع يا نداشتن مال اقدام به پرداخت آن ننموده و در نتيجه حبس شده باشد مشمول مقررات ماده فوق الاشعار نبوده، بنابراين محكوميت به مجازات غير از حبس مثل جزاي نقدي هر چند در اثر عدم پرداخت آن منجر به حبس محكوم عليه شده باشد نمي‌تواند مانعي در جهت استفاده محكوم عليه از آزادي مشروط تلقي گردد.

نظريه مشورتي 2969/7- 29/4/1383: با توجه به ماده 38 اصلاحي ق.م.ا ارتكاب قبلي هر نوع جرمي كه از طرف دادگاه درباره آن حبس تعيين شده باشد و مورد حكم قرار گرفته باشد مانع استفاده محكوم عليه از امتياز آزادي مشروط مي‌باشد. بنابراين سابقه محكوميتهاي كيفري به مجازاتهاي غير از حبس مانند اضافه خدمت مانع پذيرش تقاضاي آزادي مشروط نيست.

نظريه مشورتي 2575/7- 27/3/1380: نظر به اينكه ديوان عالي كشور مرجع نقض و ابرام دادگاههاست و به مرجع مذكور دادگاه اطلاق نمي‌شود، لذا چنانچه رأي دادگاه بدوي در ديوان عالي كشور ابرام شود،  مرجع صالح به اعمال ماده 38 ق.م.ا (صدور رأي بر‌ آزادي مشروط) و ماده 277 ق.آ.د.ك 1378 (تخفيف در مجازات) دادگاه صادر كننده حكم بدوي است.

نظريه مشورتي 7635/7- 14/10/1383: چنانچه رأي دادگاه بدوي قطعي باشد يا به لحاظ مضي مهلت تجديد نظر خواهي به مرحله قطعيت رسيده باشد رسيدگي به تقاضاي متهم به تخفيف يا آزادي مشروط به عهده دادگاه بدوي است. ليكن چنانچه بر اثر تجديد نظر خواهي متهم پرونده به دادگاه تجديد نظر ارسال شود و دادگاه اخير الذكر رأي دادگاه بدوي را عيناً  تأييد نمايد يا اينكه در مجازات متهم تخفيف قائل ومجازات ديگري مقرر دارد رسيدگي به تقاضاي محكوم عليه مبني بر تخفيف مجازات يا آزادي مشروط در صلاحيت دادگاه تجديد نظر است.

نظريه مشورتي 6234/7- 17/8/1383: چنانچه محكوم عليه به هنگام استفاده از آزادي مشروط داراي دو محكوميت حبس باشد هر چند كه محكوميت حبس اوليه حبس تعليقي بوده به نظر مي‌رسد از شمول ماده 38 ق.م.ا خارج باشد.  در خصوص نحوه محاسبه نصف مجازاتهاي حبس مقرر در حكم بايد جمع ايام حبس معينه در حكم را در نظر گرفت. اگر محكوم عليه نصف مجموع اين مدت را گذرانده باشد مي‌تواند از آزادي مشروط استفاده كند. بنابراين در مورد محكوم عليه موضوع استعلام كه در حكم واحد حبس يك جرم را كلاً  تحمل كرده و در مورد جرم دوم هم نصف محكوميت گذرانده اعطاء آزادي مشروط بلااشكال است.

نظريه مشورتي 6248/7- 4/7/1380: به موجب رأي 23/3/1362 هيأت عمومي ديوان عالي كشور ديه نيز از مصاديق ضرر و زيان و اخص از آن است لذا مادام كه محكوم عليه آنها را پرداخت نكرده و يا ترتيب پرداخت آن را نداده نمي‌تواند از آزادي مشروط استفاده كند.

نظريه مشورتي 2427/7- 7/4/1383: از جمله شرايط آزادي مشروط اين است كه محكوم عليه تا آنجا كه استطاعت دارد ضرر و زياني كه مورد حكم دادگاه و يا موافقت مدعي خصوصي واقع شده پرداخت كند و يا ترتيب پرداخت آن را بدهد و چون به موجب رأي 10- 23/3/1362 هيأت عمومي ديوان عالي كشور ديه از مصاديق ضرر و زيان و اخص از آن است لذا مادام كه محكوم عليه آن را پرداخت نكرده و يا ترتيب پرداخت آن را نداده نمي‌تواند از آزادي مشروط استفاده كند.

نظريه مشورتي 970/7- 3/2/1381: هر كس براي بار اول به علت ارتكاب جرمي به مجازات حبس محكوم شود و  نصف مدت حبس را بگذارند وطبق قسمت اول شرط سوم ماده (38) اصلاحي ق.م.ا و در صورت جمع بودن ساير شرايط دادگاه مي‌تواند حكم آزادي مشروط وي را صادر كند.  بنابراين عدم تقديم دادخواست ضرر و زيان تسوط شاكي خصوصي به طرفيت محكوم عليه مانع استفاده  مشاراليه  از آزادي مشروط نيست و با جمع بودن ساير شرايط قانوني نيازي به اخذ رضايت به نظر نمي‌رسد.

نظريه مشورتي 5930/7- 14/7/1383: اولاً با عنايت به اينكه  به موجب ماده 50 ق.م.ا ضامن پرداخت ديه عاقله (وليّ صغير) بوده ومسئووليتي متوجه صغير نمي‌باشد ومحكوميت به پرداخت ديه متوجه ولي مي‌باشد لذا تحقق شرط مندرج در بند (3)‌ ماده (38) اصلاحي ق.م.ا در مورد صغير منتفي است. بنا به مراتب اعطاي آزادي مشروط به صغيري كه محكوم به حبس گرديده با تحقق ساير شرايط مندرج در ماده (38) اصلاحي ق.م.ا بلامانع مي‌باشد. ثانياً با توجه به  اين كه طفل، مجازات مقرر در حكم قطعي را به طور كامل تحمل نموده ادامه بازداشت به جهت عدم پرداخت ديه  از طرف ولي فاقد وجاهت قانوني مي‌باشد.

نظريه مشورتي 3625/7- 13/5/1382: در خصوص نحوه محاسبه نصف مجازاتهاي حبس مقرر در حكم بايد جمع ايام حبس معينه در حكم را در نظر گرفت اگر محكوم عليه  نصف مجموع اين مدت را گذرانده باشد مي‌تواند از آزادي مشروط استفاده كند بنابراين در مورد محكوم عليه موضوع استعلام كه در حكم واحد سه سال و دو سال حبس جمعاً به پنج سال حبس محكوم شده طبق ماده 38 ق.م.ا. با تحمل نصف از كل مجازاتها يعني پس از دو سال و نيم مي‌تواند از آزادي مشروط استفاده نمايد.

نظريه مشورتي6816/7- 14/8/1381: با عنايت به ماده 38 ق.م.ا تعدد جرم مانع استفاده محكوم عليه از مقررات آزادي مشروط نيست آنچه مانع استفاده از مقررات مزبور است سابقه محكوميت كيفر حبس مي‌باشد.

نظريه مشورتي970/7- 3/2/1381: عدم تقديم دادخواست ضرر و زيان توسط شاكي خصوصي به طرفيت محكوم عليه مانع استفاده مشاراليه از آزادي مشروط نيست و با جمع بودن ساير شرايط قانوني نيازي براي اخذ رضايت به نظر نمي‌رسد.

نظريه مشورتي3137/7-25/4/1383: عدم تقديم دادخواست ضرر و زيان  توسط شاكي خصوصي به طرفيت محكوم عليه مانع استفاده مشاراليه از آزادي مشروط نيست و با جمع بودن ساير شرايط قانوني نيازي براي اخذ رضايت به نظر نمي‌رسد و به عبارت ديگر شرط استفاده از آزادي مشروط رضايت مدعي خصوصي نيست.

نظريه مشورتي 2657/7- 16/6/1381: ترتيبات و شرايطي كه محكوم عليه بايد ظرف مدت آزادي مشروط رعايت كند. منحصر به موارد مذكور در تبصره 3 ماده 38 ق.م.ا نيست و لذا دادگاه مي‌تواند با توجه به نوع جرم و اوضاع و احوال محكوم عليه وعوامل مؤثر در ارتكاب بزه و.. ترتيبات و شرايط مناسب ديگري در حكم خود مقرر دارد.

نظريه مشورتي 8061/7- 28/8/1381: با عنايت به بند 3 ماده (38) ق.م.ا اگر محكوم عليه جزاي نقدي مقرر در حكم را پرداخته، و ترتيب پرداخت محكوم به مالي مورد اجراييه را داده باشد، و بابت دو فقره چك‌هاي باقيمانده از پنج فقره، دعوي ضرر و زيان اقامه نشده باشد. اصدار حكم آزادي مشروط محكوم عليه با رعايت ساير شرايط مقرر در قانون بلامانع است.

نظريه مشورتي 106/7- 22/1/80: با توجه به ماده 38 ق.م.ا مصوب 1377 ارتكاب قبلي هر نوع جرمي كه براي آن از طرف دادگاه مجازات حبس تعيين شده باشد و مورد حكم قرار گرفته باشد ولو آن كه مجازات حبس معلق شده باشد، مانع استفاده محكوم عليه از امتياز آزادي مشروط مي‌باشد. به عبارت ديگر در متن ماده فوق‌الذكر كه اختصاص به نحوه استفاده از آزادي مشروط دارد، قيدي از محكوميت مؤثر يا غير مؤثر و ميزان حبس نشده است و هر گونه مجازات محكوميت به حبس قبلي هر چند آن محكوميت صحيح نباشد مانع برخورداري از آزادي مشروط مي‌شود.

نظريه مشورتي 2763/7- 14/5/71: با توجه به مواد 38 و 39 ق.م.ا مصوب سال 1370 آزادي مشروط صرفاً در مورد مجازات حبس قابليت اعمال دارد و اقامت اجباري از شمول آن خارج است بنابراين در مورد محكوميت ببه اقامت اجباري نمي‌تواند به استناد مقررات مربوط به آزادي مشروط تقاضاي تعيين مدت محكوميت اقامت اجباري را نمود.

نظريه مشورتي 1445/7- 25/2/72: با توجه به اينكه مطابق ماده 38 ق.م.ا ملاك محاسبه آزادي مشروط نيست محكوميتي است كه در حكم دادگاه قيد شده است نه مجازات تخفيف يافته به جهت شمول عفو و عنايت به اينكه احتساب 2 ثلث و يا نصف محكوميت در مورد سئوال امكان عملي ندارد به نظر مي‌رسد اساساً آزادي مشروط در خصوص محكوميت‌هاي به حبس ابد  مورد نظر مقنن نبوده و از شمول مقررات آن خارج است.

نظريه مشورتي 133/7-  2/2/66: به صراحت ماده 5 قانون اقدامات تأميني و تربيتي هر محكوم به تبعيد بايد اقلاً مدت 3 سال و چنانچه مجازات تعيين شده بيش از سه سال باشد لااقل به ميزان مجازات در تبعيدگاه به سر برد و بعد از اين مدت چنانچه ثابت شود كه ادامه تبعيد لازم نيست ممكن است بنا بر پيشنهاد مدير تبعيدگاه و درخواست دادستان شخص تبعيد شده از طرف دادگاه صادر كننده حكم بطور مشروط آزاد شود بنا به مراتب در مورد استعلام چنانچه حكم به نگهداري مطرح در تبعيدگاه براي مدت نامعين صادر شده باشد قبل از انقضاء سه سال قانوناً دادستان مجاز به تقاضاي صدور حكم آزادي مشروط از دادگاه صادر كننده حكم نمي‌باشد.

نظريه مشورتي 5076/7- 9/8/78: مقررات ماده 38 ق.م.ا در صورتي قابل اعمال است كه مجازات مقرر در قانون و حكم دادگاه داراي مدت باشد. حبس دايم مدت ندارد و لذا محكوم به حبس ابد نمي‌تواند از آزادي مشروط استفاده كند ولو اينكه مجازات حبس دايم با استفاده از عفو به حبس مدت‌دار تخفيف يافته باشد زيرا مجازات مقرر در قانون ملاك عمل است نه مجازات تقلي يافته بعد از عفو.

نظريه مشورتي 3209/7- 11/5/78: در آزادي مشروط مدت محكوميت حبس مندرج در حكم دادگاه مناط و ملاك است نه ميزان حبس تقليل يافته پس از برخورداري از عفو،‌ حبس ابد فاقد مدت و مادام‌العمر مي‌باشد و براي شخص محكوم به حبس ابد استفاده از آزادي مشروط متصور نمي‌باشد.

نظريه مشورتي 7340/7- 24/11/75: اگر حكم  بدوي را دادگاه تجديد نظر تأييد كرد، حكم آزادي مشروط را نيز دادگاه تجديد نظر خواهد داد.

نظريه مشورتي 970/7- 3/2/81: هر كس براي بار اول به علت ارتكاب جرمي به مجازات حبس محكوم شود و نصف مدت حبس را بگذراند و طبق قسمت اول شرط سوم ماده 38ق.م.ا و در صورت جمع بودن ساير شرايط دادگاه مي‌تواند حكم آزادي مشروط وي را صادر كند. بنابراين عدم تقديم دادخواست ضرر و زيان توسط شاكي خصوصي به طرفيت محكوم عليه، مانع استفاده مشاراليه ازآزادي مشروط نيست و با جمع بودن ساير شرايط قانوني نياز براي اخذ رضايت به نظر نمي‌رسد.

نظريه مشورتي 2763/7- 14/5/71: با توجه به مواد 38 و 39 ق.م.ا مصوب 1370 آزادي مشروط صرفاً در مورد مجازات حبس قابليت اعمال دارد و اقامت اجباري از شمول آن خارج است بنابراين در مورد محكوميت به اقامت اجباري نمي‌توان به استناد مقررات مربوط به آزادي مشروط تقاضاي تقليل مدت محكوميت اقامت اجباري را نمود.

از نظريه مشورتي 200/7- 20/3/71: ملاك تحمل دو سوم يا يك دوم مجازات مورد حكم دادگاه كيفر قانوني جرم است.

نظريه مشورتي 2231/7- 17/4/64نداشتن سابقه محكوميت به طول مطلق در اين ماده شرط استفاده از آزادي مشروط در اين ماده نيست بلكه محكوم عليه بنا به سابقاً به حبس محكوم شده باشد.

نظريه مشورتي 1497/7- 9/6/1377:لازم نيست حبس اول محكوم عليه حتماً اجرا شده باشد بلكه محكوميت به حسن حبس به عنوان مجازات اصلي است و حبس بدل از جزاي نقدي باعث عدم استفاده از آزادي مشروط نمي‌شود.

نظريه مشورتي 4016/7- 9/8/78: اگر حبس محكوم عليه با اعمال ماده 25 قانون اصلاح پاره‌اي از قوانين دادگستري (277 ق.آ.دك فعلي 9 تخفيف يابد ملاك محاسبه نصف حكم جديد است به حكم اوليه.

 اداره حقوقي در نظريات متعدد اعلام كرده كه حبس دائم حتي پس از عفو و تقليل مجازات از شمول دائم حتي پس از عفو و تقليل مجازات از شمول آزادي مشروط خارج است (نظريه مشورتي 1445/7- 25/7/72 و 5076/7- 9/8/78)

نظريه مشورتي 253/7- 5/2/1379: حكم قطعي اعم از حكمي است كه از دستگاه عمومي به صورت غير قابل تجديد نظر صادر مي‌شود و يا قابل تجديد نظر بوده و پس از رسيدگي در مرحله تجديد نظر قطعيت پيدا نمايد.

نظريه مشورتي 3875/7- 14/10/1377:  افراد تبعيدي چه در  زندان و چه خارج زندان مشمول مقررات آزادي مشروط نمي‌شوند.

نظريه مشورتي 10977- 23/11/1380 چنانچه طبق ماده 20 ق.م.ا تبعيد به حبس تبعيد شود حبس مذكور مجازات اصلي نيست بلكه كيفري است تتميمي لذا مشمول مقررات راجع به آزادي مشروط زندانيان نمي‌باشد. نظريه مشورتي 6679/7- 8/10/66 :استفاده از عفو مانع استفاده از آزادي مشروط نيست

نظريه 529/7- 21/2/72: تعدد جرم مانع استفاده از آزادي مشروط نيست.

ماده 39: صدور حكم آزادي مشروط منوط به پيشنهاد سازمان زندانها و تأييد دادستان يا داديار ناظر خواهد بود.

نظريه مشورتي 2763/7- 14/5/71: با توجه به مواد 39 و39 ق.م.ا مصوب 1370 آزادي مشروط صرفاً در مورد مجازات حبس قابليت اعمال دارد و اقامت اجباري از شمول آن خارج است.

ماده 40: مدت آزادي مشروط بنا به تشخيص دادگاه كمتر از يك سال و زيادتر از پنج‌سال نخواهد بود.

ماده 41: هر كس كه قصد ارتكاب جرمي كند و شروع به اجراي آن نمايد لكن جرم منظور واقع نشود چنانچه اقدامات انجام گرفته جرم باشد محكوم به مجازات همان جرم مي‌شود.

تبصره 1: مجرد قصد ارتكاب جرم و عمليات و اقداماتي كه فقط مقدمۀ جرم بوده و ارتباط مستقيم با وقوع جرم نداشته باشد شروع به جرم نبوده و از اين حيث قابل مجازات نيست.

تبصره 2: كسي كه شروع به جرمي كرده است، به ميل خود آن را ترك كند و اقدام انجام شده جرم باشد از موجبات تخفيف مجازات برخوردار خواهد شد.

نظريه مشورتي4281/7- 3/10/1381: برابر ماده 19 قانون معادن مصوب 1377 اقدام به حفاري ‌هاي اكتشافي و استخراج و برداشت بدون اخذ پروانه اكتشاف جرم محسوب و در حكم تصرف در اموال عمومي و دولتي تلقي گرديده ولي در ماده مذكور شروع به جرم استخراج معدن و حفاري‌هاي اكتشافي جرم شناخته نشده است اما اگر با توجه به ماده 41 ق.م.ا اقدامات انجام گرفته خود جرم باشد كه در اين صورت موضوع قابل تعقيب و رسيدگي است.

نظريه مشورتي 3356/7- 24/6/74: در مورد شروع به جرم ماده 41 ق.م.ا و تبصره‌هاي آن حاكم است در مواردي كه براي شروع به جرمي در قانون مجازات تعيين شده اعمال مجازات وجاهت قانوني ندارد. ماده 41 ق.م.ا در مقام تعريف شروع به جرم مي‌باشد نه نسخ موادي از قوانين كيفري كه شروع به جرم را قابل مجازات دانسته است.

فصل دوم شركاء و معاونين جرم

ماده 42: هر كس عالماً و عامداً باشخص يا اشخاص ديگر در يكي از جرايم قابل تعزير يا مجازاتهاي بازدارنده مشاركت نمايد و جرم مستند به عمل همة آنها باشد خواه عمل هر يك به تنهايي براي وقوع جرم كافي باشد يا نباشد و خواه اثر كار آنها مساوي باشد خواه متفاوت، شريك در جرم محسوب و مجازات او مجازات فاعل مستقل آن جرم خواهد بود. در مورد جرايم غيرعمدي(خطايي) كه ناشي از خطاي دو  نفر يا بيشتر باشد مجازات هر يك از آنان نيز مجازات فاعل مستقل خواهد بود.

تبصره: اگر تأثير مداخله و مباشرت شريكي در حصول جرم ضعيف باشد دادگاه مجازات او را به تناسب تأثير عمل او تخفيف مي‌دهد.

نظريه مشورتي8090/7- 27/10/1383: شركا فقط در خصوص مجازات حكم فاعل مستقل را دارند نه در مورد ضرر و زيان كه در مورد اخير هر كس به ميزان  ضرر و زياني كه وارد كرده است مسؤوليت مدني دارد.

نظريه مشورتي 8978/7- 11/10/1381: اگر چه ماده 42 ق.م.ا مجازات شريك جرم را مجازات فاعل  مستقل آن جرم اعلام داشته اما در مورد ديه طبق ملاكم مقررات مذكور در باب ششم همان قانون در خصوص اشتراك در جنايات اعم از اينكه عمدي باشد يا شبه عمد يا خطا،  مسؤوليت پرداخت ديه به نسبت مساوي بر عهده مرتكبين مي‌باشد.

ماده 43: اشخاص زير معاون جرم محسوب و با توجه به شرايط و امكانات خاطي و دفعات و مراتب جرم و تأديب از وعظ و تهديد و درجات تعزير، تعزير مي‌شوند:

1-   هر كس ديگري را تحريك يا ترغيب يا تهديد يا تطميع به ارتكاب جرم نمايد و يا به وسيله دسيسه و فريب و نيرنگ موجب وقوع جرم شود.

2-   هر كس با علم و عمد وسايل ارتكاب جرم را تهيه كند و يا طريق ارتكاب آن را به علم به قصد مرتكب ارايه دهد.

3-   هر كس عالماً، عامداً وقوع جرم را تسهيل كند.

تبصره1: براي تحقق معاونت در جرم وجود وحدت قصد و تقدم و يا اقتران زماني بين عمل معاون و مباشر جرم شرط است.

تبصره2: در صورتي كه براي معاونت جرمي مجازات خاص در قانون يا شرع  وجود داشته باشد همان مجازات اجرا خواهد شد.

نظريه مشورتي 38/7- 7/1/63: در غير تعزيرات، جواز تعقيب معاون جرم مشروط به وجود نص قانوني است.

ماده 44: در صورتي كه  فاعل جرم به جهتي از جهات قانوني قابل تعقيب و مجازات نباشد و يا تعقيب و يا اجراي حكم مجازات او به جهتي از جهات قانوني موقوف گردد، تأثيري در حق معاون جرم نخواهد داشت.

ماده 45: سردستگي دو يا چند نفر در ارتكاب جرم اعم زا اينكه عمل آنان شركت در جرم يا معاونت در جرم باشد از علل مشددۀ مجازات است.

 


 

تعليق اجراي مجازات (مجازات اسلامی)

 ماده 25 در كليۀ  محكوميت‌هاي تعزيري و بازدارنده حاكم مي تواند اجراي تمام يا قسمتي از مجازات را با رعايت شرايط زير از دو تا پنج سال معلق نمايد:

الف- محكوم عليه سابقۀ محكوميت قطعي به مجازات‌هاي زير نداشته باشد:

1-   محكوميت قطعي به حد

2-   محكوميت قطعي به قطع يا نقص عضو

3-   محكوميت قطعي به مجازات حبس به بيش از يك سال در جرايم عمدي

4-   محكوميت قطعي به جزاي نقدي به مبلغ بيش از دو ميليون ريال

5-   سابقۀ محكوميت قطعي دو بار يا بيشتر  به علت جرم‌هاي عمدي با هر ميزان مجازات.

ب- دادگاه با ملاحظۀ وضع اجتماعي و سوابق زندگي محكوم‌عليه و اوضاع و احوالي كه موجب ارتكاب جرم گرديده است اجراي تمام يا قسمتي از مجازات را مناسب نداند.

تبصره: در محكوميت‌هاي غير تعزيري و بازدارنده تعليق جايز نيست مگر در مواردي كه شرعاً و قانوناً تعيين شده باشد.

نظريه مشورتي 5258/7-2/8/67: تخفيف ميزان محكوميت به استناد ماده 25 قانون اصلاح پاره‌اي از قوانين دادگستري حكم خاصي است و منظور از تخفيف مجازات پايين آوردن ميزان كيفر و يا تبديل آن به نوع خفيف‌تر مي‌باشد تعليق اجراي حكم از مصاديق تخفيف نيست و به عنوان تخفيف نمي‌توان اجراي حكم را معلق كرد.

نظريه مشورتي 7- 50/7- 26/8/69: تخفيف مجازات يا تعليق آن در تخلفات رانندگي بلامانع است.

نظريه مشورتي 2598/7- 12/4/77: اجازه تعليق اجراي حكم به نحو مندرج در ماده 25 ق.م.ا اختصاص به حاكم دادگاه دارد. شعب سازمان تعزيرات حكومتي واجد وصف دادگاه و حاكم دادگاه را نداشته و از داشتن اين نوع اختيارات قانوني بهره‌مند نيستند.

نظريه 1907/7 31/3/1375: استفاده از تخفيف مقرر در ماده 22 و همچنين تعليق مستقيماً از اجراي مجازات در يك جرم با لحاظ مقررات مواد 22 و25 ق.م.ا بلااشكال است.

نظريه مشورتي 1598/7- 12/4/1377: شعب سازمان تعزيرات حكومتي دادگاه نبود و اختيار تعليق مجازات را ندارد.

ماده 26: در مواردي كه جزاي نقدي با ديگر تعزيرات همراه باشد جزاي نقدي قابل تعليق نيست.

نظريه مشورتي 4835/7- 12/6/1382: با توجه به ماده 26 ق.م.ا چنانچه جزاي نقدي همراه ساير مجازات‌ها نباشد و به تنهايي مورد حكم قرار گيرد قابل تعليق خواهد بود. 

نظريه مشورتي 4456/7- 17/9/65: مستفاد از ماده 40  قانون راجع به مجازات اسلامي[ماده 25 ق.م.ا] اين است كه در صورت وجود شرايط تعليق دادگاه مي‌تواند مجازات حبس را كلاً تعليق نمايد نه قسمتي از آن را. بنابراين تعيين حبس منجز ومعلق براي يك فعل، مخالف ماده مذكور است اضافه مي‌شود كه تنها در صورتي ممكن است قسمتي از مجازات معلق شود كه مجازات مرتكب از حبس وغرامت باشد در اين صورت حسب تصريح تبصره ماده 40 قانون مذكور[ماده 26 ق.م.ا] دادگاه مي‌تواند فقط مجازات حبس را تعليق نمايد و عكس آن صحيح نيست.

نظريه مشورتي 4228/7- 10/7/80 طبق ماده 26 ق.م.ا آن قسمت از مجازات كه در قانون به جزاي نقدي توصيف شده است قابل تعليق نمي‌باشد هر چند كه دادگاه آن را به مجازات ديگري تبديل كرده باشد زيرا ملاك مجازات قانوني است نه مجازات مقرر در حكم دادگاه.

نظريه 4228/7- 10/7/1380: طبق ماده 26 ق.م.ا. آن قسمت از مجازات كه در قانون به عنوان جزاي نقدي توصيف شده است قابل تعليق نمي‌باشد هر چند كه دادگاه آن را به مجازات ديگري تبديل كرده است زيرا ملاك تعليق مجازات قانوني است نه مجازات مقرر در حكم دادگاه به تشخيص دادگاه.

نظريه1030/1/7- 13/10/1371: هرگاه مجازات جرمي حبس وجزاي نقدي باشد و دادگاه حبس را به جزاي نقدي تبديل كند مجازات جرم فقط جزاي نقدي مي‌گردد. لذا قابل تعليق است

ماده 27 قرار تعليق اجراي مجازات ضمن حكم محكوميت صادر خواهد شد و مجرمي كه اجراي حكم مجازات حبس او تماماً معلق شده اگر بازداشت باشد به دستور دادگاه فوراً آزاد مي‌گردد.

نظريه مشورتي 1273/7- 22/3/63: تعليق اجراي مجازات به استناد تبصره 2 ماه 40 قانون راجع به مجازات اسلامي [ماده 27 ق.م.ا] بايد ضمن صدور حكم محكوميت باشد و پس از قطعيت حكم كيفري تعليق اجراي مجازات آن غيرقانوني است و با اين كيفيت تجديد نظر در مفاد و مدلول احكام كيفري و اعمال تخفيف در مجازات تعيين شده و با تعليق اجراي آن فاقد مجوز قانوني است.

نظريه مشورتي 6318/7- 17/12/68: با توجه به تبصره 2 ماده 40 قانون راجع به مجازات اسلامي[ماده 27 ق.م.ا] قرار تعليق اجراي مجازات ضمن حكم محكوميت صادر مي‌شود. بنابراين در خصوص احكام غير تعليقي دادگاه تجديد نظر در صورتي مي‌تواند اجراي مجازات را معلق نمايد كه حكم بدوي را نسخ و حكم جديد انشاء كند و مجاز نيست ضمن تأييد حكم بدوي اجراي مجازات را معلق نمايد.

نظريه مشورتي 5258/7- 2/8/67: تعليق اجراي حكم به موجب رأي يا قرار مؤخر فاقد مجوز قانوني است.

نظريه مشورتي 315/7- 6/5/65: باصدور قرار تعليق اجراي مجازات تأمين مأخوذه منتفي مي‌گردد ديگر ماده 136 ق.ا.د.ك [ماده 132 ق.ا.د ك 78 قايل اعمال نخواهد بود.

نظريه مشورتي 1273/7-22/3/1372: پس از قطعيت حكم كيفري تعليق اجراي مجازات غير قانوني است.

ماده 28: دادگاه جهات و موجبات تعليق و دستورهايي كه بايد محكوم عليه در مدت تعليق از آن تبعيت نمايد در حكم خود تصريح و مدت تعليق را نيز بر حسب نوع جرم و حالات شخصي مجرم و با رعايت مدت مذكور در مادۀ 25 تعيين مي‌نمايد.

ماده 29: دادگاه با توجه به اوضاع و احوال محكوم عليه و محتويات پرونده مي‌تواند اجراي دستور يا دستورهاي ذيل را در مدت تعليق از محكوم عليه بخواهد و محكوم عليه مكلف به اجراي دستور دادگاه مي‌باشد.

1-   مراجعه به بيمارستان يا درمانگاه براي درمان بيماري يا اعتياد خود.

2-   خودداري از اشتغال به كار يا حرفۀ معين

3-   اشتغال به تحصيل در يك مؤسسۀ فرهنگي

4-   خودداري از تجاهر به ارتكاب محرمات و ترك واجبات يا معاشرت با اشخاصي كه دادگاه معاشرت با آنها را براي محكوم عليه  مضر تشخيص مي‌دهد.

5-   خودداري از رفت و آمد به محل‌هاي معين

6-   معرفي خود در مدت‌هاي معين به شخص يا مقامي كه دادستان تعيين مي‌كند.

تبصره:  اگر مجرمي كه مجازات او معلق شده است در مدت تعليق بدون عذر موجه از دستور دادگاه موضوع اين ماده تبعيت ننمايد بر حسب درخواست دادستان پس از ثبوت مورد در دادگاه صادر كنندۀ حكم تعليق، براي بار اول به مدت تعليق مجازات او يك سال تا دو سال افزوده مي‌شود و براي بار دوم حكم تعليق لغو و مجازات معلق به موقع اجراء گذاشته خواهد شد.

ماده 30: اجراي احكام جزايي زير قابل تعليق نيست:

1-   مجازات كساني كه به وارد كردن و يا ساختن و يا فروش مواد مخدر اقدام و يا به نحوي از انحاء با مرتكبين اعمال مذكور معاونت مي‌نمايند.

2-   مجازات كساني كه به جرم اختلاس يا ارتشاء يا كلاهبرداري يا جعل  و يا  استفاده از سند مجعول يا خيانت در امانت يا سرقتي كه موجد حد نيست يا آدم‌ربايي محكوم مي‌شوند.

3-   مجازات كساني كه به نحوي از انحاء با انجام اعمال مستوجب حد، معاونت مي‌نمايند.

نظريه مشورتي 6297/7- 4/7/1381: حكم مقرر در بند 2 ماده 30 ق.م.ا ناسخ آن قسمت از تبصره 3 ماده 5 قانون تشديد مجازات مرتبين ارتشاء  و اختلاس و كلاهبرداري كه راجع به مورد خاص است نيست.

نظريه مشورتي 3833/7- 12/10/69: در بند يك تبصره 5 ماه 40 قانون راجع به مجازات اسلامي[ماده 30 ق.م.ا] قانونگذار صراحتاً مجازات معاونين بزه وارد كردن و يا ساختن و يا فروش مواد مخدر را قابل تعليق ندانسته است در حالي كه در بند دوم تبصره مذكور [ماده 30 ق.م.ا] از معاونين بزه اختلاس يا ارتشاء يا جعل يا استفاده از سند مجعول نامي نبرده و ساكت است كه در موارد سكوت بايد به عام و كلي بودن حكم ماده مذكور توجه شود و  در هر مورد به مفهوم صريح مواد قانون عمل گردد اما در خصوص شركاء جرم با توجه به اينكه ماده 20 قانون راجع به مجازات اسلامي[ماده 42 ق.م.ا] تفكيك بين مجرم اصلي و شريك جرم به عمل نياورده و هر مورد را مشمول يك حكم قرار داده است تعليق مجازات شركاء در مورد سئوال جايز است.

نظريه مشورتي 7138/7- 7/10/72: صدور قرار تعليق براي فحاشي بلااشكال است و اين تعليق تأثيري در حق مدعي خصوصي ندارد.

نظريه 273/7- 18/1/73: ق.م. ا. ناسخ تبصره 3 ماده 5 قانون تشديد مجازات مرتكبين ارتش و اختلاس وكلاهبرداري نيست.

ماده 31: تعليق اجراي مجازاتي كه با حقوق الناس همراه است تأثيري در حقوق الناس نخواهد داشت و حكم مجازات در اين موارد با پرداخت خسارت به مدعي خصوصي اجراء خواهد شد.

674/7- 31/2/1368: مجازات انفصال دائم از شغل به لحاظ ارتشاء مقابل تعليق نيست.

ماده 32: هرگاه محكوم عليه از تاريخ صدور قرار تعليق اجراي مجازات در مدتي كه از طرف دادگاه مقرر شده مرتكب جرايم مستوب محكوميت مذكور در مادۀ  25 نشود محكوميت تعليقي بي‌اثر محسوب و از سجل كيفري او محو مي‌شود براي كليۀ  محكومين به مجازات‌هاي معلق بايد بلافاصله پس از قطعيت حكم از طرف دادسراي مربوط برگ سجل كيفري تنظيم و به مراجع صلاحيت ‌دار ارسال شود و در هر موردكه در مدت تعليق تغييري داده شود يا حكم تعليق مجازات الغاء گردد بايد مراتب فوراً براي ثبت در سجل كيفري محكوم عليه به مراجع صلاحيت‌دار مربوط اعلام شود.

تبصره:  در مواردي كه به موجب قوانين استخدامي، حكمي موجب انفصال است شامل احكام تعليقي نخواهد بود مگر آنكه در قوانين و يا حكم دادگاه قيد شده باشد.

نظريه مشورتي97/7- 23/3/1383: با توجه به ماده 32 ق.م.ا. مدت تعليق از تاريخ صدور قرار تعليق اجزاي مجازات است و بالنتيجه ارتكاب جرم جديد داراي شرايط مذكور در ماده 33 آن قانون در حين تحمل زندان موجب الغاي تعليق خواهد بود.

نظريه مشورتي 5268/7- 25/8/73: كشف جرم ارتكابي محكوم عليه كه قبل از صدور حكم تعليقي واقعي شده است از موجبات لغو حكم تعليق اجراي مجازات نمي‌باشد.

نظريه مشورتي 4859/7- 24/9/61: نظر به اينكه بعد از اتمام مدت تعليق محكوميت تعليقي بي‌اثر محسوب و از سجل كيفري محو مي‌شود و با محو آن كليه آثار تبعي و تكميلي نيز از بين مي‌رود بناء عليهذا اشتغال مجدد و يا پرداخت حقوق بازنشستگي بلااشكال است.

نظريه مشورتي 1058/7- 27/6/80: ماده 25 ق.م.ا تجزيه مدت محكوميت را به دو بخش منجز و معلق را پذيرفته است و بديهي است كه در اين حالت ابتدا بخش منجز به معرض به اجرا در مي‌آيد و سپس محكوميت تعليقي، چنانچه معتقد باشيم دوران تعليق از زمان صدور حكم محكوميت و قرار تعليق مجازات شروع مي‌شود.

در اين صورت بايد بپذيريم كه محكوم عليه در عين حال دو وضعيت دارد يعني هم در حال تحمل محكوميت حبس است و هم در دوران تعليق مجازات حبس به سر مي برد كه اين بار و معقول و منطقي نيست و لذا ماده 32 ق.م.ا كه مبداء آثار محكوميت تعليقي را تاريخ صدور قرار تعليق ذكر كرده در حالتي قابليت اجرا دارد كه تمامي ايام محكوميت به حال تعليق درآمده باشد. نتيجه اينكه با توجه به عمومات قانون مجازات اسلامي در باب تعليق مجازات و فلسفه آن و اينكه دوران تعليق در واقع دوره آزمايش محكوم عليه در زندگي اجتماعي است و اين منظور حاصل نمي‌گردد مگر اينكه آزاد باشد و مضافاً سكوت قانون در اين باب و بالاخره مصالح جامعه محكوم عليه در مجموع ايجاب مي‌كند كه آغاز دوران تعليق را بعد از خاتمه مدت منجز محكوميت بدانيم و قيد اين مطلب در قرار تعليق بلامانع به نظر مي‌رسد.

نظريه مشورتي 1910/7- 29/3/1380: تاريخ شروع دوران تعليق از زمان قطعي شدن قرار و ابلاغ به محكوم‌عليه مي‌باشد.

ماده 33: اگر كسي كه اجراي حكم مجازات او معلق شده در مدتي كه از طرف دادگاه مقرر شده مرتكب جرم جديدي كه مستوجب محكوميت مذكور در مادۀ 25 است بشود به محض قطعي شدن، دادگاهي كه حكم تعليق مجازات سابق را صادر كرده است يا دادگاه جانشين بايد الغاء آن را اعلام دارد تا حكم معلق نيز دربارۀ محكوم عليه اجراء گردد.

نظريه مشورتي 60420/7- 11/11/1372: منظور از رفع تعليق ارجاي حكم معلق است.

نظريه مشورتي 27/7/1378: تقاضاي كيفر از جانب دادسرا با فرض ارتكاب جرم جديد پس از صدور حكم برائت كسي كه مجازاتش معلق شده تكليفي براي رسيدگي به جرمي كه نسبت به آن قرار تعليق تعقيب صارد گرديده ايجاد نمي‌كند.

نظريه مشورتي 6047/7- 21/7/82:  مستنداً به ماده 33 ق.م.ا  شرايط الغاي حكم تعليقي اين است كه: جرم جديد مستوجب يكي از محكوميتهاي مذكور در ماده 25 ق.م.ا باشد والا صرف محكوميت موجب الغاي محكوميت تعليقي نيست. بنابراين در صورت تحقق شرايط مذكور به محض قطعي شدن حكم جديد دادگاهي كه تعليق مجازات سابق را صادر كرده است به شرط عدم انقضاي مدت تعليق اجراي مجازات بايد الغاي آن را اعلام نمايد تا حكم مُعَلّق درباره محكوم عليه به اجرا در آيد.

نظريه مشورتي 10410/7- 16/12/1382: منظور از «جرم جديد» مذكور در ماده 33 ق.م.ا جرم جديدي است كه مجازات قانوني آن از انواع ذكر شده در شقوق 1 و 2و3و4 و ماده قانون مزبور باشد ولو اين كه دادگاه ميزان مجازات قانوني را تخفيف داده باشد.كه از طرف دادگاه مقرر شده مرتكب جرم جديدي كه مستوجب محكوميت مذكور در مادة 25 است بشود به محض قطعي شدن، دادگاهي كه حكم تعليق مجازات سابق را صادر كرده است ياد دادگاه جانشين بايد الغاء آن را اعلام داد تا حكم معلق نيز دربارۀ محكوم عليه اجراء گردد.

ماده 34: هر گاه بعد از صدور قرار تعليق معلوم شود كه محكوم عليه داراي سابقۀ محكوميت به جرايم مستوجب محكوميت مذكور در مادۀ 25 بوده و دادگاه بدون توجه به آن اجراي مجازات را معلق كرده است دادستان به استناد سابقۀ محكوميت از دادگاه تقاضاي لغو تعليق مجازات را خواهد نمود و دادگاه پس از احراز وجود سابقه، قرار تعليق را الغاء خواهد كرد.

نظريه مشورتي 5268/7- 25/8/73: اگر پس از صدور قرار تعليق اجراي مجازات محكوم عليه كشف شود كه او قبل از تاريخ تعليق اجراي مجازات مرتكب جرم ديگري گرديده كه پرونده در جريان رسيدگي مي‌باشد از موجبات لغو حكم تعليقي به شمار نمي‌رود. بلكه بايد مرتكب محكوميت قطعي نيز بعداً كرده باشد.

ماده 35 دادگاه هنگام صدور قرار تعليق آثار عدم تبعيت از دستورهاي صادره از صريحاً قيد و اعلام مي‌كند كه اگر در مدت تعليق مرتكب يكي از جرايم مستوجب محكوميت مذكور در مادۀ 25 شود علاوه بر مجازات جرم اخير،مجازات معلق نيز دربارۀ  او اجرا خواهد شد.

ماده 36 مقررات مربوط به تعليق مجازات دربارۀ كساني كه به جرايم عمدي متعدد محكوم مي‌شوند قابل اجرا نيست و همچنين اگر دربارۀ  يك نفر احكام قطعي متعددي در مورد جرايم عمدي صادر شده باشدكه در بين آن محكوميت معلق نيز وجود داشته باشد دادستان مجري حكم موظف است فسخ قرار يا قرارهاي تعليق را از دادگاه صادر كننده بخواهد دادگاه نسبت به فسخ قرار يا قرارهاي مزبور اقدام خواهد نمود.

نظريه مشورتي 361/7- 24/1/1378:جرائم عمدي متعدد در ماده 36ق.م.ا اعم است از جرايم عمدي متعدد از نوع مختلف آن‌ها.

نظريه 2776-7- 15/5/1381: منظور از تعدد در ماده 36 ق.م.ا تعدد مادي است نه تعدد معنوي.

ماده 37: هر گاه محكوم به حبس كه در حال تحمل كيفر است قبل از اتمام مدت حبس مبتلا به جنون شود با استعلام از پزشك قانوني در صورت تأييد جنون، محكوم عليه به بيمارستان رواني منتقل مي‌شود و مدت اقامت او در بيمارستان جزء مدت محكوميت او محسوب خواهد شد. در صورت عدم دسترسي به بيمارستان رواني به تشخيص دادستان در محل مناسبي نگهداري مي‌شود.

نظريه مشورتي 400/7- 29/2/1381: جنون مذكور در ماده 37 ق.م.ا كه موجب مي‌شود محكوم در بيمارستان رواني يا محل مناسب ديگري نگهداري شود از ساير زندانيان جدا شود و در عين حال آزاد نگردد همان است كه در ماده 52 آن قانون ذكر شده و عبارتست از زوال عقل و قوه تميز كه رافع مسئووليت و تكليف است ولي چنانچه شخصي دچار بدبيني شده و به اصطلاح به جنون بدبيني يا اسكيزوفرنيا مبتلا شده باشد اين بيماري از اين جهت كه مربوط به اعصاب و روان است ممكن است از نظر پزشكي شاخه‌اي از جنون باشد ولي جنون رافع تكليف و مسقط مجازات و مسؤوليت نيست و با چنين كسي بايد طبق مقررات مربوط به مريض رفتار كرد و بايد از پزشك قانوني استعلام شود كه آيا بيماري اين شخص همان جنون رافع مسئووليت است و يا خير و در صورت اول طبق ماده 37 ق.م.ا. و در صورت دوم مطابق مقررات مربوط به محكومين مريض عمل مي‌شود.

 

 

 

قانون مجازات اسلامی 2

ماده 17 مجازات بازدارنده: تأديب يا عقوبتي است كه از طرف  حكومت به منظور  حفظ نظم و مراعات مصلحت اجتماع در قبال تخلف از مقررات و نظامات حكومتي تعيين مي‌گردد از قبيل حبس، جزاي نقدي، تعطيل محل كسب،  لغو پروانه و محروميت از حقوق اجتماعي و اقامت در نقطه يا نقاط معين و منع از اقامت در نقطه يا نقاط معين و مانند آن.

نظريه مشورتي 10/7- 15/1/1381 22/12/1383: تمام جرائمي كه نوع و ميزان مجازات‌ آنها توسط قانونگذار (حكومت به معناي عام كلمه)‌ تعيين شده است نه شرع،‌مجازات بازدارنده است مانند اكثر مجازاتهاي مذكور در كتاب پنجم از  قانون مجازات اسلامي و اين مجازات اسلامي و اين مجازات‌ به لحاظ  اينكه نوع و ميزان و تعداد آنها از طرف شرع معين نگرديده است مشمول عنوان تعزير  مي‌باشند. اما مواردي  كه در قوانين جزائي آمده است كه تعيين نوع و ميزان مجازات را در اختيار حاكم گذارده است مانند مجازات كسي كه كمتر از چهار بار اقرار به زنا كند (موضوع ماده 68 قانون مجازات اسلامي) اين قبيل موارد فقط داخل در عنوان تعزير مي‌باشند نه مجازات بازدارنده.  بنابراين در خصوص ملاك تفكيك مجازات‌هاي بازدارنده از مجازات تعزيري بايد گفت:‌بين  مجازات‌هاي تعزيري و بازدارنده عموم و خصوص مطلق مي‌باشد يعني تعزير اعم است و مجازاتهاي بازدارنده اخص.  به عبارت ديگر  با توجه به تعريف مجازات‌‌هاي بازدارنده در ماده 17 قانون مجازات‌اسلامي  مصوب سال 1370 اكثر مجازات‌هاي مذكور در كتاب پنجم قانون مجازات اسلامي سال 1375 مجازات بازدارنده است. ضمناً تعريف تعزيرات شرعي در تبصرۀ 1ماده 2 قانون آئين دادرسي دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب مصوب سال 1378 آمده است نتيجتاً اصطلاح تعزير شامل مجازات بازدارنده هم مي‌شود لكن اصطلاح مجازات بازدارنده شامل تعزيرات شرعي نيست و مجازات‌هاي موضوع قانون مجازات جرائم نيروهاي مسلح از جمله مجازات‌هاي بازدارنده و مشمول عنوان مجازات‌هاي عرفيه به نظر مي‌رسد.

نظريه مشورتي 8013/7- 3/11/1375: 1- با توجه به تعريف مجازات بازدارنده در ماده 17ق.م.ا. تمام مجازات‌هاي مذكور دركتاب پنجم از ق.م.ا كه نوع و ميزان آن در قانون مشخص شده است و براي حفظ نظم و مصلحت اجتماعي اعمال مي‌شود مجازات بازدارنده است و مي‌تواند مشمول مقررات مرور زمان آيين دادرسي دادگاههاي عمومي وانقلاب در امور كيفري مصوب 1378 شود. 2- با عنايت به تعريف تعزيرات شرعي در تبصره 1 ماده (2) ق.آ.د.ك. 1378 و تعريف مجازات بازدارنده در ماده 17ق.م.ا. مي‌توان گفت بين اصطلاحات «تعزير» و «مجازات بازدارنده»  رابطه عموم و خصوص مطلق وجود دارد، به بيان ديگر اصطلاح تعزير، شامل مجازات بازدارنده هم مي‌شود ليكن اصطلاح مجازات بازدارنده،  شامل تعزيرات شرعي نيست.

نظريه مشورتي 4939/7- 31/6/80: با عنايت به تعريف مجازاتهاي تعزيري و بازدارنده در قانون مجازات اسلامي مصوب 1370 منظور مقنن از جمله «مانند آن» در آخر ماده 17 قانون مزبور، هر مجازاتي است كه قانونگذار حكومت به معني اعم – براي حفظ نظم و مصلحت اجتماعي با ذكر نوع و ميزان آن در قانون تعيين كرده بدون اينكه  آن مجازات در فقه يا شرع آمده باشد. مانند مجازات شلاق – غير از حد- كه مثلا‌ً در كتاب پنجم قانون مجازات اسلامي مصوب 1375 مكرراً مقرر شده ولي در زمره مجازاتهاي موضوع ماده 18 ذكر نشده در حالي كه در تبصره 2 ماده 173 قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در  عموم كيفري مصوب 28/6/78 به عنوان مجازات بازدارنده تصريح شده است همچنين مجازات تبديلي «قطع خدمات عمومي» موضوع ماده 728 ق.م.ا 1357 با توجه به مراتب مزبور «ارايه خدمات»‌ نمي‌تواند در زمره مجازاتهاي بازدارنده  و از مصاديق جمله مانند آن آخر ماده 17 موصوف باشد مگر اينكه مقنن آن را تصويب كند مضافاً به اينكه كار اجباري، مخالف مقررات كنوانسيون سازمان ملل متحد كه ايران هم آن را پذيرفته است مي‌باشد.

نظريه مشورتي 1171/7- 20/3/1375: مجازاتهاي مذكور در قانون مبارزه با مواد مضر مصوب مجمع تشخيص مصلحت نظام مجازات بازدارنده است

ماده 18 مدت كليۀ حبس‌ها از روزي شروع مي‌شود كه محكوم عليه به موجب حكم قطعي قابل اجراء محبوس شده باشد.

تبصره: چنان كه محكوم عليه قبل از صدور حكم به علت اتهام  يا اتهاماتي كه در پرونده  امر مطرح بوده بازداشت شده باشد دادگاه پس از تعزير، از مقدار تعزير تعيين شده يا مجازات بازدارنده به ميزان بازداشت قبلي وي كسر مي‌كند.

نظريه مشورتي 200/7-20/3/71:  تبصره ذيل ماده 18 ق.م.ا به هر حال يك قانون ارفاق آميز و مساعد به حال متهم تلقي مي‌گردد و طبق ماده 11 همان قانون عطف به ماسبق مي‌شود.

نظريه مشورتي 1334/7-2/3/72 :كسر مدت بازداشت قبلي و احتساب آن منصرف از بازداشتهاي غير قانوني است.

نظريه مشورتي 3059/7-4/5/73: دستوراحتسابمدت بازداشت قبل از حكم برابر تبصره ذيل ماده 18 ق.م.ا از وظايف دادگاه است نه دادسرا بنابراين اگر اين امر در حكم ذكر نشده باشد دادسراي مجري حكم بايد از دادگاه استعلام و طبق نظر دادگاه حكم را اجرا نمايد و احتياج به تقاضاي محكوم‌عليه ندارد.

نظريه مشورتي 4839/7- 14/7/82:‌  چون دستگيري محكوم‌عليه و جلب او كه احتمالاً چندين روز طول مي‌كشد در اجراي حكم صورت مي‌گيرد لذا مدتي كه محكوم‌عليه تحت الحفظ بوده تا انتقال او به زندان جزو  مدت محكوميت او احتساب خواهد شد.

نظريه مشورتي 9977/7- 9/12/82:  مقررات ماده 18 ق.م.ا و تبصره ذيل آن را جمع است به(كسر ) ايام بازداشت قبلي از ميزان محكوميت به حبس تعزيري نه ساير انواع محكوميتها (من جمله محكوميت به تبعيد كه به جزاي نقدي تبديل گرديده است)

نظريه مشورتي 229/7- 2/3/83:‌ به استناد رأي وحدت رويه 654- 10/8/80 هيأت عمومي ديوان عالي كشور محاسبه بازداشت قبلي و كسر مدت آن از محكوميت جزاي نقدي اختصاص به محكومين دادگاه نظامي دارد و قابل تسري به محكومين دادگاههاي عمومي و انقلاب نيست زيرا قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري در مورد آنان قابل اجرا نيست و به همين دليل در رأي وحدت رويه مذكور ذكري از تبصره ماده 295 ق.آ.د.ك 1378 نشده است به عبارت ديگر در مورد محكومين دادگاه عمومي انقلاب تبصره ذيل ماده 295 قانون مارالذكر جاري است و رأي وحدت رويه شامل محكومين دادگاههاي اخير الذكر نيست.

نظريه مشورتي 3419/7- 14/5/1383:  چون در جرايم مشهود ضابطين دادگستري مستناداً به ماده 24 ق.آ.د.ك 1378 مي‌توانند مجرمين را تا 24 ساعت در بازداشت نگهداري نمايند بنابراين اين مدت نيز جزو ايام بازداشت محسوب و از مدت محكوميت او كسر مي گردد زيرا اين بازداشت به دستور قانون صورت گرفته و از حقوق متهم به شمار مي‌رود.

نظريه مشورتي 6946/7-17/9/83: كلمه تعزير مقرر در تبصره 18 ق.م.ا فقط ناظر به حبس است و همچنين تبصره ذيل ماده 295 ق.آ.د.ك 1378 تصريح به كسر مدت بازداشت قبلي قبل از مقدار حبس دارد و رأي وحدت رويه 654 – 10/8/1380 هيأت عمومي ديوان عالي كشور كه اختصاص به محكوميت دادگاه عمومي دارد و محاسبه بازداشت قبلي و كسر مدت آن را به غير از حبس از محكوميتهاي جزاي نقدي نيز تجويز نموده است قابل تسري به موارد ديگر نيست.

نظريه مشورتي 8085/7- 18/9/71: ماده 16 ق.م.ا مصوب 1370 تعزير را تعريف نموده و مصاديق آن را باب تمثيل و نه از باب حصر تعيين كرده است هر چند مطلق كلمه تعزير دلالت بر كليه مجازاتهاي تعزيري دارد، اما با توجه  به اينكه تبصره ماده 18 ق.م.ا در مقام بيان احتساب حبس ايام گذشته است. بنابراين كلمه تعزير مذكور در تبصره ماده مزبور ناظر به مجازات حبس است و لا غير.

نظريه مشورتي 654- 10/7/1380: به موجب تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامي دادگاه مكلف است كه ايام بازداشت قبلي محكوم عليه در پرونده مورد حكم را از مجازات‌هاي تعزيري و يا بازدارنده كسر نمايد و چون حبس و جزاي نقدي هر دو يك نوع و از مجازات‌هاي تعزيري و بازدارنده مي‌باشند و عدم محاسبه و مرعي نداشتن ايام بازداشت قبلي برخلاف حقوق و آزاديهاي فردي است عليهذا به حكم تبصره مذكور است حدث بازداشت از محكوميت جزاي نقدي و احتساب و تبديل آن به جزاي نقدي قانوني است...

نظريه مشورتي 1029/7- 29/10/80: رأي وحدت رويه شماره 654 مروخ 10/7/80 به محكوميتهاي قبل از صدور آن نيز قابل تسري است زيرا در اين رأي بين محكوميتهاي قبل و بعد از صدور تفكيكي ملاحظه نمي‌شود مضافاً به اينكه با توجه به ماده ق.آ.د.ك1378 كه ناظر به اجراي احكام كيفري نيز مي‌باشد. لذا قواعد مقررات مربوط به اجراي احكام كيفري كه از جمله مقررات آيين دادرسي كيفري است كه با توجه به شكلي بودن، مقررات مورد بحث عطف به ما سبق مي‌شود.

نظريه مشورتي 5138/7- 23/7/1373: منظور از  بازداشت مندرج در تبصره ذيل ماده 18ق.م.ا منحصر به بازداشت موقت نيست و شامل اطلاق بازداشت بر اثر قرارهاي تأمين مي‌باشد

نظريه مشورتي 6391/7- 2/9/1378: كسر بازداشت قبلي با لحاظ تبصره ذيل ماده 18ق.م.ا در ارتباط با جرائم تعزيري يا بازدارنده است و شامل حدود قصاص نمي‌باشد.

ماده 19 دادگاه مي‌تواند كسي را كه به علت ارتكاب جرم عمدي به تعزير يا مجازات بازدارنده محكوم كرده است به عنوان تتميم حكم تعزيري يا بازدارنده مدتي از حقوق اجتماعي محروم و نيز ازاقامت در نقطه يا نقاط معين ممنوع يا به اقامت در محل معين مجبور نمايد.

تبصره نقاط اقامت اجباري محكومين با توجه به نوع جرايم آنان توسط دادگاهها تعيين مي‌شود. آيين نامه اجرايي مربوط توسط وزارت دادگستري با هماهنگي وزارت كشور تهيه و به تصويب رئيس قوه قضائيه مي‌رسد.

نظريه مشورتي 8481/7- 17/12/73: تعيين كيفر حبس براي محكوم عليه بر خلاف قانون است.

نظريه مشورتي 712/7- 12/4/1376: مجازات تتميمي تبعيد، از شمول مقررات تبصره ذيل ماده 18 ق.م.ا. خارج است. اضافه مي‌كند كه تعيين مجازات تتميمي، به عنوان تكميل مجازات، در اختيار دادگاه صادر كننده حكم است و لذا مي‌تواند هنگام تعيين مدت مجازات تتميمي، موضوع ايام بازداشت قبلي را مد نظر قرار دهد.

نظريه مشورتي 8395/7- 30/11/1381: با توجه به ماده 19 ق.م.ا تعيين مجازات تتميمي منوط به تعيين حداكثر مجازات قانوني جرم نيست و دادگاه در جرايم تعزيري يا باز دارنده پس از محكوم كردن مرتكب چه به حداكثر چه به كمتر از آن مي‌تواند مجازات تتميمي متناسبي در حدود ماده 20 آن قانون تعيين نمايد.

نظريه مشورتي 7469/7- 12/11/1366: دادگاه مي‌تواند ضمن انفصال كارمند مُرتشي از شغل او را از حقوق اجتماعي براي مدت معيني محروم نمايد.

نظريه مشورتي 1604/7-18/8/1379: كيفر مقرر در ماده 19 ق.م.ا كيفر تكميلي است ونوع و مدت آن بايد در حكم قيد گردد،‌ اما محروميت از حقوق اجتماعي مندرج در بندهاي سه گانه  ماده 62 مكرر قانون موصوف كيفري تبعي بوده و به تبع حكم محكوميت درباره محكوم اجرا مي‌گردد و قيد آثار محكوميت در حكم ضرورت ندارد.

مقررات ماده 62 مكرر ارتباطي به مواد 19 و 20 ق.م.ا ندارد و اختيار دادگاه در برقراري محروميت از حقوق اجتماعي به مدتي كه مصلحت بداند با وضع ماده 62 مكرر منتفي يا محدود نشده است.

نظريه مشورتي 8727/7- 20/11/1383: در مواردي كه پرونده‌هاي قاچاق كالا و ارز موضوع بندهاي (الف) و (ب)  قانون نحوه اعمال تعزيرات حكومتي راجع به قاچاق كالا و ارز مصوب 1374 از طرف ادارات مأمور وصول عوائد دولت به مرجع قضايي ارسال مي‌شود و دادگاهها مبادرت به رسيدگي به اعتراض متهم مي‌نمايند، چون قاچاق كالا و ارز نيز جرم و مانند ساير جرايم به اين جرم رسيدگي مي‌شود و مقررات ماده 19 ق.م.ا مطلق است و هيچ دليلي وجود ندارد تا بتوان گفت ارتكاب بزه قاچاق از شمول ماده 19 خارج است لذا تعيين كيفر تتميمي در جرم قاچاق كالا و ارز منع قانوني ندارد.

نظريه مشورتي 3506/7- 6/8/1375: به نظر مي‌رسد در مورد تعليف يا چراي غير مجاز دام(موضوع ماده 50 قانون حفاظت و بهره‌برداري از جنگلها و مراتع كشور) محروميت از حقوق اجتماعي متناسب نباشد ولي با در در نظر گرفتن جميع اوضاع و احوال ممكن است در بعضي از موارد منع اقامت در آن نقطه مجاور جنگل و مرتع است براي مدت معين و متناسبي بلااشكال باشد.

نظريه مشورتي 5527/7-6/7/1382: با عنايت به اينكه مجازات تتميمي وقتي مقرر مي‌شود كه مجازات اصلي را دادگاه كافي نداند لذا با اعمال كيفيات مخفّفه تعيين مجازات تتميمي فاقد وجهة قانوني است.

نظريه مشورتي 4504/7- 12/8/1375: در صورت اقتضا وجود دليل قانع كننده تغيير محل اقامت اجباري وسيله دادگاه بالااشكال است.

نظريه مشورتي 590-5/11/72: مجازاتهاي بازدارنده مذكور در ماده 17 قانون مجازات اسلامي مصوب هشتم مرداد ماه 1370 به ضرورت حفظ و مصلحت اجتماع درباره كساني اعمال مي‌شود كه مرتكب جرم عمدي شده و تعيين مجازات تعزيري مقرر در قانون براي تنبيه و تنبه مرتكب كافي نباشد كه در اين صورت دادگاه مي‌تواند بر طبق ماده 19 قانون مجازات اسلامي مجازات بازدارنده را هم به عنوان تتميم مجازات در حكم خود قيد نمايد و تعيين حداكثر مجازات تعزيري مانع تعيين مجازات بازدارنده نمي‌باشد...

نظريه مشورتي 7469/7-12/11/66 : ماده 14 قانون راجع به مجازات اسلامي [ماده 19 ق.م.ا] محروميت از حقوق اجتماعي را تعريف نكرده با لحاظ اينكه محروميت از حقوق اجتماعي در تبصره 2 ذيل ماده 15 قانون مجازات عمومي سابق ذكر شده و در قانون راجع به مجازات اسلامي ذكري از خلاف مواد مذكور در آن قانون نشده به عبارت ديگر جانشيني براي مقررات مذكور تعيين نشده است بايد گفت مقررات تبصره مذكور مي‌تواند راهنما باشد و با اين ترتيب دادگاه به استناد بند 5 ذيل ماده 15 مي‌تواند كسي را براي مدت معيني از استخدام شهرداري ممنوع نمايد.

ماده 20: محروميت از بعض يا همة حقوق اجتماعي و اقامت اجباري در نقطه معين يا ممنوعيت از اقامت در محل معين بايد متناسب با جرم و خصوصيات مجرم در مدت معين باشد. در صورتي كه محكوم به تبعيد يا اقامت اجباري در نقطه‌اي يا ممنوعيت از اقامت در نقطۀ معين در اثناي اجراي حكم، محل را ترك كند و يا به نقطۀ ممنوعه بازگردد، دادگاه مي‌تواند با پيشنهاد دادسراي مجري حكم، مجازات مذكور را تبديل به جزاي نقدي و يا زندان نمايد.

نظريه مشورتي 3247/7- 7/5/1377: ارتكاب شش روز غيبت در زماني كه محكوم اقامت اجباري خود را تحمل مي‌كند از مصاديق بارز موضوع ماده 20 ق.م.ا است.

نظريه مشورتي 7871- 23/10/1377: ملزم نمودن محكوم به اقامت اجباري و تبعيد به معرفي ضامن با توديع وثيقه به منظور تضمين اجراي حكم در قانون پيش‌بيني نشده است. چنانچه محكوم به تبعيد يا اقامت اجباري در اثناي اجراي حكم محل را ترك كند. ضمانت اجرايي از تخلف در قسمت اخير ماده 20ق.م.ا پيش‌بيني شده است.

نظريه مشورتي 4434/7- 5/7/1378: در صورتي كه پرونده در دادگاه تجديد نظر مطرح و منتهي به صدرو حكم شده باشد تبديل مجازات اقامت اجباري يا ممنوعيت از اقامت در محلي به جزاي نقدي يا حبس موضوع ماده 20م.ق.ا از اختيارات دادگاه تجديد نظر است زيرا دادگاه تالي نمي‌تواند حكم دادگاه عالي و يا حكمي را كه مورد تأييد دادگاه عالي واقع شده است تغيير دهد.

 نظريه مشورتي  733/7- 11/2/1384: مجازات جزاي نقدي يا حبسي كه در اجراي قسمت اخير ماده 20ق.م.ا تعيين مي‌شود مجازاتي است بدلي و اين مجازات در قانون قابل تجديد نظر شناخته نشده است.

نظريه مشورتي 5288/7- 6/8/1378: تبعيد به عنوان حد مانند ساير حدود است و قابل تبديل به جزاي نقدي يا حبس نيست و ماده 20 ق.م.ا همانطور كه از صدر و سياق عبارت آن مستفاد مي‌شود در ارتباط با ماده 19 همان قانون و خاص مجازاتهاي تعزيري و بازدارنده است. بنابراين اجراي حكم به تبعيد به عنوان حدّ با نيروي انتظامي است و اگر محكوم عليه طوعاً آن را اجرا نكند با زور اجرا خواهد شد و مرجع ياد شده بايستي مراقبت كند كه محكوم عليه از تبعيدگاه خارج نشود و اگر خارج شد او را به همان محل بازگرداند و زنداني كردن اينگونه افراد كه محكوميت به حبس ندارند فاقد مجوز قانوني است.

نظريه مشورتي 5139/7- 20/5/1381: اولاً تبعيد اختصاصاً مجازات حد نيست بلكه در ماده 20 ق.م.ا اين كلمه مرداف با اقامت اجباري استعمال شده است. ثانياً  هر چند قانونگذار در صورت فراهم بودن موجبات تبديل تبعيد به حبس يا جزاي نقدي، مدت حبس يا ميزان جزاي نقدي را معين نكرده ليكن علي القاعده اختيار دادگاه در اين خصوص نمي‌تواند مطلق و نامحدود باشد كه در صورت تبديل تبعيد به حبس به نظر مي‌رسد ميزان حبس نبايد بيشتر از مدت اقامت اجباري باشد و مقدار جزاي نقدي نيز بايد متناسب با مدت تبعيد ونوع جرم ارتكابي تعيين گرددو همان طور كه در ماده 20 قانون مرقوم به تناسب مدت اجباري و يا ممنوعيت از اقامت، با جرم ارتكابي و خصوصيات مجرم كه تصريح گرديده در مجازات تبديل شده نيز بايد اين تناسب و توازن ملحوظ قرار گيرد.

نظريه مشورتي 2715/7- 11/5/1377: محروميت از همه حقوق اجتماعي در حدود ماده 19 و ماده 20 قانون مجازات اسلامي براي مدت معين و متناسب با جرم و خصوصيات مجرم بلااشكال است.

نظريه مشورتي 396/7- 23/1/1380: كسي كه طبق رأي قطعي دادگاه ملزم به اقامت اجباري در محلي بوده و يا اقامت در محلي منع شده است در صورت تخلّف مطابق قسمت اخير ماده 20 ق.م.ا دادگاه مي‌تواند بدون اينكه نيازي به احضار محكوم عليه و تفهيم اتهام و اخذ آخرين دفاع باشد. پس از وصول گزارش مبني بر انجام تخلّف و احراز آن از طرف محكوم عليه، مجازات شخص مزبور را  به جزاي نقدي و يا زندان تبديل نمايد و چون دادگاه مجازات  مقرر در حكم قطعي را به تجويز قانون تبديل به مجازات ديگري مي‌نمايد لذا اين تصميم دادگاه مبني بر تبديل مجازات نيز قطعي است و با توجه به ماده 281 ق.آ.د.ك 1378 دادگاه صالح جهت رسيدگي و اتخاذ تصميم در اين مورد دادگاه بدوي است كه حكم را صادر نموده است.

نظريه مشورتي 5139/7- 20/5/1381: با توجه به ماده 281ق.آ.د.ك 1378 و با عنايت به منطوق ماده 20 ق.م.ا كساني كه به حكم دادگاه تبعيد مي‌شوند و پس از اجراي حكم، محكوم به تبعيد فراري مي‌گردد. مرجع رسيدگي و دادگاه صالح جهت تبديل آن به حبس دادگاه بدوي كه حكم را صادر و وي را محكوم نموده است مي‌باشد.

نظريه مشورتي 848/7- 14/2/1384 هر چند قانونگذار در صورت فراهم بودن موجبات تبديل تبعيد به حبس يا جزاي نقدي مدت حبس يا جزاي نقدي را موجبات تبديل تبعيد به حبس يا جزاي نقدي، مدت حبس يا جزاي نقدي را معين نكرده اما علي القاعده اختيار دادگاه در اين خصوص نمي‌تواند مطلق و نامحدود باشد. به نظر مي‌رسد  در صورت تبديل تبعيد به حبس ميزان حبس نبايد بيشتر از مدت اقامت اجباري باشد و مقدار جزاي نقدي نيز بايد متناسب با مدت تبعيد و نوع جرم ارتكابي تعيين گردد و همانطو ر كه در ماده 20 ق.م.ا به تناسب مدت اقامت اجباري و يا ممنوعيت از اقامت با جرم ارتكابي وخصوصيات مجرم تصريح گرديده و در مجازات تبديل شده نيز بايد اين تناسب و توازن ملحوظ قرار گيرد.

ماده 21: ترتيب اجراي احكام جزايي وكيفيت زندان‌ها به نحوي است كه قانون آيين دادرسي كيفري و ساير قوانين و مقررات تعيين مي‌نمايد.

.ر.ك مواد 278 الي 300 ق.آ.د.ك 1378 ر.ك ماده3 قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح و تبصره 2 ماده 719 و ماده 727 ق.م.ا.

ماده 22: دادگاه مي‌تواند در صورت احراز جهات مخففه، مجازات تعزيري و يا بازدارنده را تخفيف دهد و يا تبديل به مجازات از نوع ديگري نمايد كه مناسب‌تر به حال متهم باشد، جهات مخففه عبارتند از:‌

1-   گذشت شاكي يا مدعي خصوصي

2-   اظهارات و راهنمايي‌هاي متهم كه در شناختن شركاء و معاونان جرم و ياكشف اشيايي كه از جرم تحصيل شده است مؤثر باشد.

3-   اوضاع و احوال خاصي كه متهم تحت تأثير آنها مرتكب جرم شده است از قبيل: رفتار وگفتار تحريك‌آميز مجني‌عليه يا وجود انگيزۀ شرافتمندانه در ارتكاب جرم.

4-   اعلام متهم قبل از تعقيب و يا اقرار او در مرحلۀ تحقيق كه مؤثر در كشف جرم باشد.

5-   وضع خاص متهم و يا سابقۀ‌او

6-   اقدام يا كوشش متهم به منظور تخفيف اثرات جرم و جبران زيان ناشي از آن.

تبصره 1: دادگاه مكلف است جهات تخفيف مجازات را در حكم صريحاً قيد كند.

تبصره 2: در مورد تعدد جرم نيز دادگاه مي‌تواند جهات مخففه را رعايت كند.

تبصره 3: چنانچه نظير جهات مخففۀ مذكور در اين ماده در مواد خاصي پيش‌بيني شده باشد دادگاه نمي‌تواند به موجب همان جهات دوباره مجازات را تخفيف دهد.

نظريه مشورتي 1022/7- 13/12/1380: تخفيف مجازات انفصال دائم از خدمات دولتي مذكور در ماده 16 قانون اصلاح موارد از قانون مبارزه با مواد مخدر مصوب سال 1376 مجمع تشخيص مصلحت نظام با توجه به صدر مادۀ 38 قانون مذكور و ماده 22 قانون مجازات اسلامي فاقد اشكال قانوني است.

2- تعليق مجازات انفصال دائم يا موقت  چه در جرائم مواد مخدر و چه در ساير جرائم بر خلاف قانون است زيرا هدف واضعين قانون اين بوده كه كارمند متهم، به طور موقت يا دائم از خدمت در ادارات و مؤسسات و نهادهاي دولتي، اشتغال به كار نداشته باشد. بنابراين چنانچه قائل به تعليق مجازات انفصال از خدمات دولتي اعم از دائم  وموقت باشيم اين نظر بر خلاف اهداف مقنن و نقض غرض است.

نظريه مشورتي 3398/7- 5/9/1379: علي الاصول دادگاه بدوي در مرحله واخواهي با رعايت جهات قانوني حق اعمال تخفيف يا تبديل مجازات را دارد.

نظريه مشورتي 7446/7-5/10/83: تخفيف مجازات به استناد ماده 22 ق.م.ا در مورد جرائم مواد مخدر صحيح نيست دراينگونه جرايم و در مقابل اعمال تخفيف پس از احراز جهات تخفيف بايستي طبق ماده 38 قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر و حدود مقررات آن عمل شود.

نظريه مشورتي 8733/7- 28/10/1382: تخفيف يا تشديد مجازات منحصر به محاكمات حضوري نمي‌باشد و دادگاه حسب مورد توجهاً به ماده 22 ق.م.ا. مي‌تواند مجازات را تخفيف دهد.

نظريه مشورتي 8608/7- 17/11/1383: استفاده از مقررات ماده 3 قانون نحوه وصول برخي از درآمدهاي دولتي در مقام تبديل جزاي نقدي صرفاً مربوط به تبديل مجازات حبس و جزاي نقدي به نحو اجباري يا اختياري است و ارتباطي با تخفيف كه در اختيار دادگاه است ندارد بندهاي اول و دوم و سوم ماده 3 قانون مرقوم راجع است به تبديل حبس تعزيري به جزاي نقدي از طرف دادگاه يا هر مرجع قضايي كه بر اساس اختيار قانوني به صدور حكم مبادرت مي‌كند.  اين تبديل با آنچه كه در ماده 22 ق.م.ا. به عنوان تخفيف آمده است متفاوت است.

نظريه مشورتي9707/7- 24/12/1383: در جرايمي كه مجازات قانوني آنها، مجازات كلاهبرداري است، مقررات مربوط به منع تخفيف حبس ازحداقل انفصال ابد جاري است و دادگاه نمي‌تواند حبس مقرر در قانون را به استناد ماده 22ق.م.ا تبديل به جزاي نقدي نمايد.

نظريه مشورتي 1331/7- 30/2/1383: اگر دادگاه تجديد نظر بخواهد مجازات متهم را به كمتر از حداكثر تقليل دهد نيازي به استناد به ماده 22ق.م.ا ندارد ولي اگر به آن ماده استناد كند بايد مجازات را از حداقل كمتر و يا تبديل به نوعي كند كه مساعدتر به حال متهم باشد.

نظريه مشورتي 5328/7- 20/7/1383: جرايم مربوط به راهنمايي و رانندگي كه به صورت مقطوع به تصويب رسيده غير از جزاي نقدي و مجازات حبس است و لذا مشمول ماده 22ق.م.ا.  نبوده و به استناد اين ماده نمي‌توان جرايم مذكور را تخفيف  داد.

نظريه مشورتي 2242/7- 9/6/1381: در جهت اعمال بند 2 ماده 3 قانون وصول برخي از درآمدهاي دولت استناد به ماده 22ق.م.ا لازم نيست.

نظريه مشورتي 1106/7- 23/5/1381: تبعيد اختصاصاً مجازات حد نيست بلكه در ماده 20  ق.م.ا اين كلمه مرداف با اقامت اجباري استعمال شده است. ثانياً هر چند قانونگذار در صورت فراهم بودن موجبات تبديل تبعيد به حبس يا جزاي نقدي، مدت حبس يا جزاي نقدي را معين نكرده،  اما علي القاعده اختيار دادگاه در اين خصوص نمي‌تواند مطلق و نامحدود باشد به نظر مي‌رسد در صورت تبديل تبعيد به حبس، ميزان حبس نبايد بيشتر از مدت اقامت اجباري باشد و مقدار جزاي نقدي نيز بايد متناسب با مدت تبعيد و نوع جرم ارتكابي تعيين گردد و همانطور كه در ماده 20 قانون مرقوم به تناسب مدت اقامت اجباري و يا ممنوعيت از اقامت با جرم ارتكابي و خصوصيات مجرم تصريح گرديده در مجازات تبديل شده نيز بايد اين تناسب و توازن ملحوظ قرار گيرد.

تبعيد به عنوان حدّ مانند ساير حدود است و قابل تبديل به جزاي نقدي يا حبس نيست و تبعيد مقرر در ماده 138 ق.م.ا تبعيدي است به عنوان حد كه در مورد مواد تعيين شده بنابراين قابل تبديل به جزاي نقدي و حبس نيست.

نظريه مشورتي 9863/7- 14/12/1382: در صورت حصول شرايط مقرر قانوني به منظور تخفيف مجازات انفصال دائم را مي‌توان به انفصال موقت تبديل نمود.

نظريه مشورتي 8577/7- 14/11/1383: براي انفصال دائم در قوانين موضوعه حداقل پيش‌بيني نشده و در تبديل آن نيز به موقت به عنوان تخفيف كيفر، در صورت تحقيق موجبات آن بلااشكال به نظر مي‌رسد ولي تبديل آن (كه يك مجازات استخدامي است) به جريمه يا حبس و امثال آنها «كه غير استخدامي است»  مخالف روح قانون و مقصود مقنن است.

نظريه مشورتي 4343/7- 17/5/1380: باتوجه به اطلاق ماده 22ق.م.ا تخفيف يك مجازات از دو مجازات بلااشكال است، النهايه در مقام تخفيف  بايد در نظر داشت كه مجازات تعيين شده پس از تخفيف براي متهم مناسب‌تر واخف باشد و تعداد جرائم مانع تخفيف نيست.

نظريه مشورتي 5849/7- 15/7/1382: مطابق ماده 22 ق.م.ا دادگاه بايد تشخيص دهد كه چه مجازاتي مناسب‌تر به حال متهم و تحمل آن براي او سهل‌تر است ممكن است براي متهمي تحمل شلاق‌ مناسب‌تر از پرداخت جريمه سنگين باشد و بالعكس در مورد متهم ديگري پرداخت جريمه هر قدر سنگين باشد مناسب‌تر از شلاق باشد و دادگاه نبايد به طور مطلق در مورد همه اشخاص مثلاً شلاق را به جزاي نقدي تبديل نمايد مگر اين كه مقدار جزاي نقدي با توجه به امكانات متهم در حدّ توان او و مناسب‌تر براي وي باشد.

مقررات ماده 22ق.م.ا به طور مطلق اختيار تخفيف مجازات تعزيري يا بازدارنده را در صورت احراز جهات تخفيف مذكور در ماده به دادگاهها داده است كه يا به طور كلي نسبت به تمامي مجازات‌ها و يا تخفيف يك مجازات از دو مجازات را اعمال نمايد و اقدام دادگاه در اين باره كه صرفاً در مورد يكي از مجازات‌ها را اعمال نمايد از مصاديق اشتباه مذكور در بند 6 ماده 272 ق.آ.د.ك 1378 نمي‌باشد.

نظريه مشورتي 10090/7- 25/10/1380: با توجه به صراحت بند 2 ماده 3 قانون وصول برخي از درآمدهاي دولت و مصرف آن در موارد معين مصوب اسفندماه 1373 و با عنايت به رأي وحدت رويه هيأت عمومي ديوانعالي كشور به شماره 642 مورخ 9/9/1378 تعيين حبس كمتر از سه ماه به علت تخفيف كيفر نيز توجيه قانوني ندارد.

نظريه مشورتي 4553/7- 4/6/1381: هر چند كه ارتكاب جرايم متعدد مشابه طبق ماده 47 ق.م.ا مي‌تواند از علل مشدده مجازات محسوب شود، مع ذلك در صورت وجود جهات تخفيف موضوع ماده 22ق.م.ا اعطاي تخفيف بالاشكال است.

نظريه مشورتي 7897/7- 18/8/1381: در مواردي كه مقنن براي جرمي بيش از يك مجازات مقرر نموده است دادگاه مجاز نمي‌باشد كه در صورت احراز جهت يا جهات مُخفّفه يك مجازات را در مقام تخفيف حذف نمايد بنابراين در جرم كلاهبرداري، هم مجازات حبس و هم جزاي نقدي را بايد در صدور حكم رعايت نمود و به بهانه تخفيف نمي‌توان يكي از مجازات‌ها را حذف نمود.

نظريه مشورتي 4735/7- 5/7/1382: در مواردي كه دادگاه مجاز به تخفيف مجازات باشد و نظر به تخفيف مجازات داشته باشد. مجاز نيست كه بدواً كيفر حبس تعيين  و سپس آن كيفر را با استناد به ماده 22 ق.م.ا به جزاي نقدي تبديل نمايد بلكه در اين گونه موارد دادگاه مكلف است با استناد به ماده 22 قانون ياد شده در صورت وجود كيفيات مخففه، مجازات مخفّفه را رأساً تعيين نمايد.

نظريه مشورتي 9083/7- 20/11/1382: اعمال ماده 22.ق.م.ا از طرف دادگاه قانوناً در صورتي امكان پذير است كه كيفيت و جهات مخففه قانوني به منظور اعمال تخفيف وجود داشته باشد كه در اين حالت دادگاه مي‌تواند با رعايت ماده مذكور مجازات مرتكب را تخفيف دهد و يا به مجازات از نوع ديگر  كه مناسبتر به حال متهم باشد تبديل نمايد. بديهي است اعمال ماده 22 زماني ضرورت دارد كه دادگاه در نظر داشته باشد ميزان مجازات مرتكب را از حداقل كاهش دهد و يا به عنوان مثال حبس را به جزاي نقدي تبديل نمايد اما در بند 2 ماده 3 قانون وصول برخي از درآمدهاي دولت و مصرف آن در مورد معين، اساساً جهات قانوني تخفيف يا تبديل مجازات مورد نظر نيست و به عبارت ديگر اين بند اطلاق دارد و در كليه موارد قابل اعمال است.

بنابراين در فرض استعلام، دادگاه در وهله اول به استناد بند 2ماده 3 قانون وصول برخي از درآمدهاي دولت... مي‌تواند مجازات جزاي نقدي براي متهم را به كمتر از حداقل تخفيف دهد، مي‌تواند به ماده 22 قانون مرقوم نيز استناد نمايد كه در اين حالت  لزوماً ميزان جزاي نقدي بايد كمتر از هفت هزار و يك ريال تعيين شود. 

نظريه مشورتي 1106/ 7- 23/5/1381: بااستناد به بند يك ماده 22ق.م.ا گذشت شاكي خصوصي يا مدعي خصوصي يكي از جهات مخففه است بنابراين چنانچه دادگاه صادر كننده حكم با استناد به شقوق 2و3و4و5و6 و يا يكي از آنها در مجازات متهم تخفيف قائل شد. چنانچه پس از صدور حكم، شاكي، انصراف خود را از شكايت اعلام نمايد. استناد به شق 1 ماده 22 قانون فوق و تخفيف در مجازات محكوم عليه فاقد اشكال قانوني است و الا چنانچه دادگاه صادر كننده حكم بدواً با توجه به گذشت شاكي در مجازات متهم تخفيف قائل شد، موردي براي اعمال ماده 277 ق.آ.د.ك 1378 نمي‌باشد.

نظريه مشورتي 993/7- 27/2/1383: اولاً اعمال تخفيف توسط دادگاه اعم از بدوي يا تجديد نظر بايستي با احراز يك يا چند جهت موضوع ماده 22ق.م.ا. و ذكر آنها در حكم نتيجتاً توجيه تخفيف به علت آن جهات صورت گيرد.

ثانياً : چون ماده ياد شده به طور مطلق با توجه به جهات مذكور در آن تخفيف را  در اختيار دادگاه قرار داده لذا تبديل مجازات قانوني به مجازاتي از نوع ديگر كه مساعدتر به حال متهم باشد بالااشكال است.

ثالثاً :‌تعليق مجازات، تأسيسي غير از تخفيف است وموضوع فصل سوم ق.م.ا. 1370 مي‌باشد كه با توجه به مقررات آن، دادگاه مي‌تواند اجراي تمام يا قسمتي از مجازات رامعلّق نمايد.

از ق.آ.د.ك 1378 ماده 9 شخصي كه از وقوع جرمي متحمل ضرر و زيان شده و يا حقي از قبيل قصاص و قذف پيدا كرده و آن را مطالبه مي‌كند مدعي خصوصي و شاكي ناميده مي‌شود.

ر.ك بند 2 ماده 11، ماده 24، تبصره 2 ماده 41، تبصره ذيل ماده 42 مواد 521 و 531، 710 ق.م.ا

نظريه مشورتي 7180/7- 3/12/65: مراد از تعزير درمورد اقرار به زنا كمتر از چهار بار زدن تازيانه به ميزان كمتر از حد است و تبديل آن به جزاي نقدي در صورت وجود كيفيات مخففه بلااشكال است

نظريه مشورتي 4088/7- 20/7/70: در صورتي كه حكم دادگاه بدوي نقض شود، دادگاه تجديد نظر مي‌تواند برابر تشخيص و نظر خود حكم صادر نمايد و مجازات ديگري غير از مجازات قبلي تعيين و يا آن را مورد تخفيف قرار دهد و يا معلق نمايد. اما چنانچه حكم بدوي فاقد اشكال باشدو نقض نشود مجوزي براي تغيير آن چه به نحو تخفيف، چه به نحو تعليق وجود ندارد.

نظريه مشورتي 1871/7- 12/3/71: وجود جهات مشدده قانوني كيفر مانع اعمال مقررات تخفيف مجازات در صورت وجود كيفيات مخففه نبوده ونصي كه وجود تعدد جرم را مانع تخفيف مجازات بشناسد در قوانين پيش‌بيني نشده است و چون قوانين كيفري بايد به نفع متهم تعبير و تفسير شود بنابراين ترديدي باقي نمي‌ماند كه تخفيف كيفر حالت تعدد جرم فاقد اشكال قانوني است و چون منظور از اعمال كيفيات مخففه اين است كه دادگاه ميزان كيفر را كمتر از حداقل قانوني مجازات عمل ارتكابي تعيين نمايد و يا آن را به مجازات نوع ديگر كه مساعد به حال مجرم باشد تغيير دهد بناياً علي هذا چنانچه دادگاه در مقام اعمال كيفيات مخففه باشد بايد طبق مفاد تبصره 2 ذيل ماده 22ق.م.ا عمل كند.

نظريه مشورتي 4088/7- 20/7/20 و شماره 6318/7- 17/12/68: در صورتي كه رأي دادگاه بدوي  فاقد اشكال باشد و نقض نشود مجوزي براي تغيير آن چه به نحو تخفيف چه به نحو تعليق وجود ندارد.

نظريه مشورتي 1749/7- 5/4/72: مقررات ماده 22ق.م.ا به طور مطلق تخفيف مجازات تعزيري يا بازدارنده را در صورت احراز جهات تخفيف مذكور در ماده را به دادگاه داده است و حتي اجازه داده كه دادگاه مجازات را به نوع ديگري  تبديل نمايد. مثلاً مجازات حبس را به جزاي نقدي تبديل كند. با  اين ترتيب و به خصوص اطلاق ماده 22 تخفيف جزاي نقدي را در هر دو صورت در بر مي‌گيرد به عبارت اخري مجازات مقرر در ماده 6 قانون چك و جزاي نقدي مندرج در اين قانون مجازات صيد غير مجاز از  درياي خزر و خليج فارس مصوب سال 1358 از مفهوم اين ماده مستثني نبوده و قابل تخفيف مي‌باشد.

نظريه مشورتي7901/7- 9/12/74: نظريه اداره حقوقي دادگستري در مورد اينكه دادگاه تجديد نظر در صورت عدم نقض حكم بدوي نمي‌تواند مجازات مقرر را تخفيف دهد(نظريه 6802/7- 1//11/74) مربوط به مواردي است كه جهات مورد استناد براي اعمال تخفيف همان جهاتي باشد كه قبل از صدور حكم بدوي وجود داشته است. بنابراين اگر جهات تخفيف از جمله اعلام رضايت شاكي بعد از صدور حكم بدوي حادث شود و پرونده به لحاظ تجديد نظرخواهي محكوم عليه در دادگاه تجديد نظر مطرح گردد دادگاه مذكور به لحاظ مؤثر بودن گذشت شاكي مي‌تواند مستنداً به بند يك ماده 22 ق.م.ا مجازات معينه را در حدود مقررات تخفيف دهد.

نظريه مشورتي 8384/7- 28/12/74: چنانچه مجازات جزاي نقدي همراه با ديگر تعزيرات باشند مستنداً به ماده 22 ق.م.ا دادگاه مي‌تواند در صورت احراز جهات مخففه، مجازات‌هاي قانوني آن جرم را (اعم از حبس و جزاي نقدي) تخفيف دهد ليكن هر گاه جزاي نقدي مقرر در قانون جزاي نقدي نسبي باشد، مانند جزاي نقدي مقرر در قانون مجازات مرتكبين قاچاق با توجه به رأي 587/-14/10/72 هيأت عمومي ديوان عالي كشور جزاي نقدي نسبي را نمي‌توان از حد مقرر در قانون تخفيف داد.

نظريه مشورتي 1440/7- 24/3/75: در صورتي كه حكم بدوي نقض شود دادگاه تجديد نظر مي‌تواند برابر تشخيص و نظر خود حكم صادر و مجازات ديگر غير از مجازات قبلي تعيين كند و يا آن را بر طبق ماده 22ق.م.ا مورد تخفيف قرار دهد و اما چنان كه حكم بدوي فاقد اشكال قانون باشد و نقض يا فسخ نشود مجوزي براي تغيير آن ولو به طريق تخفيف وجود ندارد مگر اينكه جهات تخفيف بعداً بوجود آمده باشد.

نظريه مشورتي 327/7- 18/1/63: تشخيص شدت و ضعف مجازات با توجه به نوع و ميزان مجاز‌ات‌ها به نظر عرف است و اجمالاً مي‌توان گفت كه جزاي نقدي اخف از حبس و شلاق است.

نظريه مشورتي 628- 31/6/1377: نظر به اينكه كيفر حبس مقرر در ماده يك قانون تشديد مجازات ارتشاء و اختلاس وكلاهبرداري مصوب 1367 مجمع تشخيص مصلحت نظام حداقل يك سال و حداكثر 7 سال تعيين شده و به موجب تبصره يك ماده مرقوم در صورت وجود علل و كيفيات مخففه  دادگاهها مجازند ميزان حبس را تا حداقل مدت مقرر تخفيف دهند، تمسك به ماده 22 قانون مجازات اسلامي مصوب 1370 مجلس شوراي اسلامي و تعيين حبس كمتر از حد مقرر در مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام اسلامي مغاير با موازين قانوني است.

نظريه مشورتي 2874/7- 27/5/73: طبق مفاد ماده 22ق.م.ا دادگاه فقط مي‌تواند مجازات را تخفيف دهد يا تبديل به مجازات ديگر كه علي القاعده بايد خفيف‌تر باشد بنمايد لذا دادگاه مجاز نيست هم مجازات جرم ارتكابي را به كمتر از حداقل تخفيف دهد و هم مجازات اخير را به مجازات از نوع ديگر تبديل كند.

نظريه مشورتي 7455/7-13/11/73: حكم به مصادره اموال از شمول تخفيف مجازات خارج بوده و قابل تبديل به جزاي نقدي نمي‌باشد.

نظريه 117/7-2/3/75 :اعمال ماده 22 ق.م.ا در مورد محكوميت مواد مصر بلااشكال است.

 نظريه مشورتي 3081/7-3/6/73: تبديل مجازات حبس به انفصال از خدمت شرط مساعدتر بودن يا تبديل انفصال دايم به موقت بلااشكال است ولي تبديل آن به جريمه يا حبس يا امثال آن مخالف روح  و  مقصود قانون است. ( 7351/7- 19/8/73)

نظريه مشورتي 7680/7- 9/12/73: تخفيف مجدد مجازات جز در موارد مذكور در قانون فاقد مجوز قانوني است.

ماده 23 در جرايمي كه با گذشت متضرر از جرم تعقيب يا رسيدگي يا اجراي حكم موقوف مي‌گردد گذشت بايد منجز باشد و به گذشت مشروط و معلق ترتيب اثر داده نخواهد شد همچنين عدول از گذشت مسموع نخواهد بود. هرگاه متضررين از جرم متعدد باشند تعقيب جزايي باشكايت هر يك از آنان شروع مي‌شود ولي موقوفي تعقيب، رسيدگي و مجازات موكول به گذشت تمام كساني كه شكايت كرده‌اند است.

تبصره حق گذشت به وراث قانوني متضرر  از جرم منتقل و در صورت گذشت همگي وراث تعقيب، رسيدگي و اجراي مجازات موقوف مي‌گردد.

نظريه مشورتي 9867/7-13/12/1382: چون گذشت مصدوم با توجه به نتيجه زمان گذشت بوده لذا شكايت او به جهتي ديگر كه متعاقباً حادث گشته  و موضوع رضايتنامه نبوده بلااشكال است.

نظريه مشورتي 7139/7-25/9/1383: بررسي اعتبار رضايتنامه اعم از رسمي يا عادي عهده قاضي است كه پرونده تحت نظر او جريان و در حال رسيدگي مي باشد. عُدول از گذشت در امور كيفري به صراحت ماده 23 ق.م.ا مسموع نيست بنابراين در صورت ارائه هر نوع رضايتنامه توسط متهم يا محكوم عليه و انكار و نفي آن توسط شاكي يا محكوم له، قاضي پرونده موضوع را رأساً بررسي نموده و به اصالت رضايتنامه رسيدگي مي‌كند در صورت احراز صحت آن به آن ترتيب اثر خواهد داد.

نظريه مشورتي 5805/7-29/6/1380: مستنداً به ماده 1287 ق.م.ا رضايتنامه تنظيم شده از طرف مأمورين انتظامي در حدود وظايف قانوني خود و به مناسبت انجام وظايف شغلي در حين انجام وظيفه سند رسمي محسوب مي‌شود.  

نظريه مشورتي 1770/7- 22/3/1381: عدول از گذشت در امور كيفري بر طبق ماده 23 ق.م.ا مسموع نيست و اين امر در تمام مراحل صادق است. اعم از اينكه گذشت شاكي يا شكات در مرحله بدوي ارائه شود يا مراحل ديگر اعم از اينكه رسمي يا عادي و در كلانتري و مرجع  قضايي باشد و يا خارج از آن، بديهي است در صورتي كه شاكي يا شكات گذشت خود را منكر و آن را نفي كرده باشند و گذشت نامه از جانب طرف مقابل تقديم شده باشد دادگاه به اصالت آن رسيدگي كرده و در صورت احراز صحت آن به آن ترتيب اثر خواهد داد.

نظريه مشورتي 6052/7- 28/11/59: در مواردي كه جرم حيثيت خصوصي داشته و موضوع قابل گذشت باشد به محض گذشت شاكي خصوصي ( پرونده در هر مرحله اي باشد)‌بايستي به صراحت قانون تعقيب را موقوف داشت بنابراين با صرف نظر نمودن شاكي خصوصي از تعقيب متهم موجبي نيست كه قاضي وارد ماهيت قضيه شده و نسبت به اينكه دلايل كافي براي تعقيب مي‌باشد يا خير در  ماهيت اظهار نظر نمايد.

نظريه مشورتي 5563/7- 10/10/66: هر چند طبق ماده 36 قانون راجع به مجازات اسلامي[ماده 23 ق.م.ا] عدول از گذشت مسموع نيست ولي اين عدم استماع به شكايت در محدوده گذشت موجود بوده باشد لذا اگر بعد از اعلام رضايت آثاري ظاهر شود كه نوع بزه ارتكابي را  تغيير دهد شكايت شاكي به علت بروز عوارض بعدي قابل طرح بوده و مراجع قضايي بايد به آن رسيدگي نمايند مگر آن كه حصول آن عوارض مستند به فعل مجني عليه باشد يا گذشت به آن عوارض شامل گردد.  بديهي است بعد از صدور قرار موقوفي تعقيب پيگرد رسيدگي مجدد احتياج به شكايت شاكي خصوصي دارد.

ماده 24: عفو يا تخفيف مجازات محكومان، در حدود موازين اسلامي پس از پيشنهاد رئيس قوۀ قضائيه با مقام رهبري است.

نظريه مشورتي 4721/7- 28/9/61: عفوي كه از طرف مقام معظم رهبري اعطاء مي‌شود از مصاديق عفو خصوصي است و تأثيري در اصل حكم و آثار تبعي و تكميلي آن ندارد و فقط در مرحله اجرا مجازات است تمام يا قسمتي از مجازات اصلي موقوف الاجرا مي‌گردد بنابراين در  مورد استعلام  آثار جزايي بر اساس محكوميت قطعي قبل از عفو مترتب مي‌شود.

نظريه مشورتي 2564/7- 14/6/78: استفاده از عفو در محكوميت به جزاي نقدي بنابر آنچه از ماده 4 آيين نامه كميسيون عفو و بخشودگي و تبصره‌هاي ذيل ماده 38 ق.م.ا استنباط مي‌گردد منع قانوني ندارد و استفاده قبلي متقاضي از آزادي مشروط در مورد حبس، موجب محروميت او از استفاده از عفو مقام معظم رهبري است.

نظريه 2884/7- 29/4/73: (عفو شامل انفصال از خدمت نمي‌باشد مگر در مواد مصرح در قانون )

نظريه 8452/7- 19/1/74: لغو حكم آزادي مشروط يا فسخ تعليق اجراي حكم مانع استفاده از عفو نمي‌باشند.

 

 

 

قانون مجازات اسلامی

باب اول -  مواد عمومي

ماده 1:‌  قانون مجازات اسلامي راجع است به تعيين انواع جرايم و مجازات و اقدامات تأميني و تربيتي كه دربارۀ مجرم اعمال مي‌شود.

نظر مشورتي1570/7- 2/7/65 :  قانون اقدامات تأميني مصوب ارديبهشت ماه 1339 از جمله ماده 5 آن به قوت خود باقي است وكماكان لازم‌الاجراء مي‌باشد.

ماده 2: هر فعل يا ترك فعلي كه در قانون براي آن مجازات تعيين شده باشد جرم محسوب مي‌شود.

نظريه مشورتي957/7- 23/12/1377: در  ق.م. ا براي خريد و فروش و آموزش  و به كارگيري آلات موسيقي مجازاتي تعيين نشده است و لذا داشتن آنها جرم به حساب نمي‌آيد. با جرم شناخته نشدن آلات و ادّوات موسيقي تعيين مجازات از طرف حاكم شرع براي فروشنده يا خريدار يا آموزش دهنده خلاف قانون خواهد بود.

نظريه مشورتي6087/7- 4/10/1374:  طبق فتواي حضرت امام خميني قدس سره قضات مأذون حقّ تعيين كيفر تعزير اشخاص را براي اعمالي كه قانوناً كيفري از براي آنها مقرر نشده است ندارند.

نظريه مشورتي5152/57-5/6/1379: با توجه به اصل قانوني بودن جرم ومجازات‌ها چون جهت استفاده از كراوات،  دوچرخه‌سواري دختران در خيابان‌هاي اصلي و نحوه اصلاح موي سر پسران در قوانين موضوعه و مدونه مجازاتي در نظر گرفته نشده است لذا اعمال مذكور قانوناً  جرم تلقي نمي‌شوند.

نظريه مشورتي5669/7-17/7/1382: قاضي مأذون با وجود قانون مصوب مجاز نيست به منابع معتبر فقهي مراجعه نمايد.

نظريه مشورتي559/7- 31/1/1384: قانون ثبت احوال مصوب 1355 و اصلاحي مورخ 18/10/1363 آن ارتباطي با اشخاصي كه در مراحل تحقيقات مقدماتي از  اعلام هويت واقعي خود امتناع و خود را با مشخصات خلاف واقع معرفي مي نمايند ندارد و مجازات مقرر در ماده 49آن قانون ناظر به اشخاصي است كه در اعلام ولادت يا وفات يا هويت، براي اخذ شناسنامه يا گواهي رسمي اظهاري بر خلاف واقع مي‌نمايند و چون در قوانين  جاري براي اشخاصي كه در مرحله  تحقيقات مقدماتي براي فرار از مجازات از عنوان هويت واقعي خودداري مي‌نمايند مجازاتي تعيين نشده است بنابراين،‌ موضوع  فاقد وصف جزايي و قابل تعقيب نمي‌باشد مضافاً به اين كه اتهام متوجه شخص دستگير شده و مرتكب جرم است چه خود را «الف» معرفي نمايد و چه «ب». حكم صادره نيز به همين نحو در مورد شخص دستگير شده قابل اجراء است.

نظريه مشورتي4498/7- 18/6/1382:عمل شخصي كه خودرا به جاي شاكي خصوصي معرفي كرده و بيان شكايت نموده اما به ضرر او سختي نگفته و اقدامي ننموده است. فاقد عنوان جزايي است.

نظريه مشورتي4281/7- 3/10/1381: تصرف در مال لقطه موجب ضمان است ولي جرم نيست.

نظريه مشورتي2530/7-7/4/1372:در قوانين جاريه براي نفس ارتكاب حرام مجازات تعيين نشده است.

نظريه مشورتي3664/7- 8/6/1376: دادگاه تابع عنواني كه شاكي مطرح مي‌كند نيست بلكه به عمل انتسابي بر طبق مقررات قانوني مي‌نگرد و در تطبيق آن با مواد قانوني  تابع هيچ كس و هيچ مقامي  نيست.

نظريه مشورتي: 376/7- 22/1/1377:  در مقررات كيفري و تعيين مجازات بايد به نص صريح قانون اكتفا گردد و در صورت تفسير نيز بايد اين برداشت مضيّق و به نفع متهم باشد.

نظريه  مشورتي6073/7- 10/12/1362:  فعل يا ترك فعل را كه در قوانين و مقررات جاري صريحاً جرم محسوب نشده است نمي‌توان جرم دانست.

نظريه مشورتي: 272/7 30/1/1363:  نظر به اصل  قانون بودن جرم و مجازات  و فقد نص خاصي، نگهداري زنبور در منزل جرم محسوب نمي‌شود.

نظريه مشورتي5879/115/1366: برداشت و حمل گوش ماهي فاقد جنبه جزايي بوده و بالطبع از مصاديق قاچاق نيز نمي باشد.

نظريه مشورتي6381/7 18/12/1369: اصل قانون بودن جرم و مجازات مورد قبول قانونگذار جمهوري اسلامي ايران قرار گرفته است.

نظريه مشورتي139/7- 11/3/71:‌ در صورتي كه عملي جرم شناخته شده باشد ولي مجازاتي براي آن تعيين نشده باشد، تعيين مجازات براي عمل مذكور صحيح نيست.

نظريه مشورتي6381/7 18/12/69: اصل قانون بودن جرم و مجازات و اينكه هيچ عملي جرم نيست مگر آنكه قانوناً براي آن مجازات تعيين شده باشد مورد قبول قانونگذار جمهوري اسلامي ايران نيز هست و اين معني در ماه 2 قانون راجع به مجازات اسلامي به نحو صريح و منجز تصريح و معين شده است اين اصل در شرع انور نيز با عبارت عقاب بلا بيان مورد تأييد مي‌باشد. بنابراين نه در قوانين و نه در شرع موردي نمي‌توان يافت كه جرم باشد ولي قبلاً براي آن مجازاتي تعيين نگرديده باشد.

نظريه مشورتي6078/7- 4/10/74: ‌طبق فتواي حضرت امام (ره) قضاوت مأذون حق تعيين كيفر و تعزير اشخاص را براي  اعمالي كه قانوناً كيفري از براي آنها مقرر نشده است ندارند.

نظريه مشورتي2530/7- 7/4/72 :‌در قوانين جاريه براي نفس ارتكاب حرام مجازاتي تعيين نشده است.

نظريه مشورتي243/6-18/1/1369:‌ قضات دادگستري نمي‌توانند براي اعمالي كه قانوناً كيفري از براي آن‌ها مقرر نشده است تعيين مجازات نمايند.

ماده 3 : قوانين جزايي درباره كليۀ كساني كه در قلمرو حاكميت زميني، دريايي و هوايي جمهوري اسلامي ايران مرتكب جرم شوند اعمال مي‌گردد مگر آن كه به موجب قانون ترتيب ديگري مقرر شده باشد.

نظرية مشورتي 979/7- 16/3/1381 12/4/1381: با توجه به ماده 3 از قانون مجازات اسلامي كه مقرر داشته : « قوانين جزائي درباۀ كليۀ كساني كه در قلمرو حاكميت زميني، دريائي و هوائي جمهوري اسلامي ايران مرتكب جرم شوند اعمال مي‌گردد مگر آنكه به موجب قانون  ترتيب ديگري مقرر شده باشد.»‌ چنانچه مرتكب در خارج ازكشور ايران مرتكب جرائمي شده و طبق قوانين كشور محل وقوع جرم محاكمه و حكم صادره نيز در مورد وي اجراء شده باشد تعقيب مجدد وي در ايران به همان اتهام خلاف اصول كلي دادرسي كيفري مي‌باشد مگر در مواردي كه در قوانين موضوعه خلاف آن تصريح شده باشد.

نظريه مشورتي 1939/7- 18/4/1359: ‌چون جرم در كشور افغانستان واقع شده است كه خارج از قلمرو قضايي و حاكميت ايران مي‌باشد با توجه به اصل محلي بودن و سرزميني بودن قوانين، قضات ايران در آن مداخله‌اي نخواهند داشت.

نظريه مشورتي128/7- 12/6/1365: مقررات ابلاغ و احضار كه در قانون آيين دادرسي كيفري آمده است، اختصاص به اتباع ايران ندارد و شامل تمام مجرميني كه در قلمرو قضايي ايران مرتكب جرم نيز شده‌اند، مي‌شود.

نظريه مشورتي 9714/7- 22/2/78 : با توجه به اصل حاكميت دولتها و اصل سرزميني بودن قوانين جزايي و عدم تقاضاي استرداد متهم به قتل عمد تبعه دولت افغانستان از طرف مقامات قضايي آن كشور موردي براي بازداشت و محاكمه شخص به لحاظ اينكه اين اتهام از طرف مقامات قضايي ايران وجود ندارد.

نظريه مشورتي 1345/7- 8/6/68:‌ هر گاه جرمي توسط اتباع خارجه در ايران ارتكاب شود. مجرم طبق موازين قانوني ايران در ايران محاكمه مي‌شود.

 نظريه‌ي مشورتي 2194/7- 1/5/1374: به لحاظ اصل سرزميني بودن قوانين جزايي و با توجه به مفاد ماده 3 ق.م . ا چنانچه جرم در خارج از ايران واقع شده باشد (و از مواد منعكس در مواد 5 الي 8 ق. م. ا كه جزء انتسابات محسوب مي‌شود نباشد.) مقامات قضائي ايران صلاح به رسيدگي مي‌باشند هر چند كه مجني عليه تبعه دولت ايران باشد.

ماده 4 هر گاه قسمتي از جرم در ايران وقاع و نتيجه آن در خارج از قلمرو حاكميت ايران حاصل شود و يا قسمتي ازجرم در ايران و يا در خارج و نتيجه‌ي آن در ايران حاصل شود در حكم جرم واقع شده در ايران است.

ماده 5 هر ايراني يا بيگانه‌اي كه در خارج از قلمرو حاكميت ايران مرتكب يكي از جرايم ذيل شود و در ايران يافت شود و يا به ايران مسترد گردد طبق قانون مجازات جمهوري اسلامي ايران مجازات مي‌شود:‌

1-   اقدام عليه حكومت جمهوري اسلامي ايران و امنيت داخلي و خارجي و تماميت ارضي يا استقلال كشور جمهوري اسلامي ايران.

2-   جعل فرمان يا دست خط يا مهر يا امضاي مقام رهبري و يا استفاده از آن.

3-   جعل نوشتۀ رسمي رئيس جمهوري يا رئيس مجلس شوراي اسلامي و يا شوراي نگهبان و يا رئيس مجلس خبرگان يا رئيس قوۀ قضائيه يا معاونان رئيس جمهور يا رئيس ديوان عالي كشور يا دادستان كل كشور يا هر يك از وزيران يا استفاده از آنها.

4-   جعل اسكناس رايج ايران يا اسناد بانكي ايران مانند برات‌هاي قبول شده از طرف بانكها يا چك‌هاي صادر شده از طرف بانكها و يا اسناد تعهدآور بانك‌ها و همچنين جعل اسناد خزانه و اوراق قرضۀ صادره يا تضمين شده از طرف دولت، يا شبيه‌سازي و هر گونه تقلب در مورد مسكوكات رايج داخله.

اداره حقوقي در نظريات متعدد اعلام كرده كه يكي از اتباع ايران در خارج مرتكب جرم شود و مجازات شود در ايران مجازات نخواهد شد.

نظريه مشورتي 5017/7- 1/10/61:‌ مطابق ماده يك عهدنامه استرداد مقصرين و تعاون قضايي در امور جزايي منعقده بين دولت ايران و دولت تركيه مصوب 1316،‌ اتباع دولت طرف تقاضا از شمول عهدنامه مذكور خارجند عليهذا براي استرداد متهم مورد نظر از كشور تركيه از  اتباع كشور است با قرار مجرميت صادره مجوز قانوني وجود ندارد.

نظريه مشورتي 1017/7- 24/3/68:  مبادله محكومين در قوانين موضوعه جمهوري اسلامي ايران پيش‌بيني نشده است و با توجه به اينكه قوانين جزايي و احكام كيفري صادره از محاكم ايران بايد در حوزه و اقتدار و حاكميت جمهوري اسلامي ايران اجرا شود و مبادله زنداني اين امكان را از بين مي‌برد بنابراين قانوناً مبادله محكومين مجوزي ندارد.

نظريه  مشورتي 2517/7- 4/5/59:در صورت عدم وجود قرارداد استرداد، مي‌توان از طريق وزارت امور خارجه  نوع اتهام و دلايل آن را به كشورش اعلام و تقاضاي تعقيب او را نمود.

اداره حقوقي در نظريات متعدد اعلام كرده كه اگر يكي از اتباع ايران در خارج مرتكب جرم شود و مجازات شود در ايران مجازات نخواهد شد.  نظريه 54/7- 9/5/1368 – نظريه530/7- 7/9/1372 ،نظريه 6534/7 – 16/9/1378- نظريه 7255/7- 29/11/1377

ماده 6 هر جرمي كه اتباع بيگانه كه در خدمت دولت جمهوري اسلامي ايران هستند  و يا مستخدمان دولت به مناسبت شغل و وظيفۀ  خود در خارج از قلمرو حاكميت جمهوري اسلامي ايران مرتكب مي‌شوند و همچنين هر جرمي كه مأموران سياسي و كنسولي و فرهنگي دولت ايران كه از مصونيت سياسي استفاده مي‌كنند مرتكب  گردند، طبق قوانين جزايي جمهوري اسلامي ايران مجازات مي‌شوند.

ماده 7 علاوه بر موارد مذكور در مواد 5 و 6 هر ايراني كه در خارج ايران مرتكب جرمي شود و در ايران يافت شود طبق قوانين جزايي جمهوري اسلامي ايران مجازات خواهد شد.

نظريه مشورتي 2595/7- 15/4/1382 20/2/1385: اولاً – چون قتل و صدمات ناشي از واژگون شدن اتوبوس، در تركيه  به وقوع  پيوسته و چون حسب مستفاد از استعلام مبني بر محبوس شدن راننده به مدت سه ماه در تركيه ، ظاهراً تعقيب و  محاكمۀ متهم در تركيه انجام شده است. لذا در صورت  محكوميت او در تركيه، محاكمۀ دوباره راننده در ايران تجديد خواهد شد. در غير اين صورت، حسب ماده 7 قانون مجازات اسلامي در هر جا كه راننده در ايران دستگير شود، همان مرجع  صلاحيت رسيدگي خواهد داشت و مطالبۀ ديه هم در همان پروندۀ كيفري صورت خواهد گرفت.

ثانياً- در صورتي كه متهم در تركيه  محكوميت يافته باشد ولي ديه مسكوت مانده باشد،‌ در اين صورت  چون پروندۀ كيفري در تركيه موجود است و صدور حكم به پرداخت ديه در آنجام مقدور نبوده، لذا اولياء دم مقتولين و مصدومين مي‌توانند  به دادگاه  محل اقامت راننده در قم با تقديم دادخواست،  در مقام مطالبۀ ديه برآيند.

نظريه مشورتي7860/7- 30/9/1380: چنانچه متهم ايراني در خارج كشور دستگير و محاكمه شده است و حكم صادره نيز به اجراء  درآمد تعقيب مجدد وي در ايران به همان اتهام  خلاف اصول  كلي دادرسي كيفري است زيرا براي يك جرم بيش  از يك بار مجازات، منطقي نيست(نظريه مشورتي 7093/7- 24/8/1382). 

 

 

نظريه مشورتي 8827/7- 29/10/1380:

نظريه كميسيون آيين دادرسي كيفري اين است كه هر ايراني كه در خارج از ايران مرتكب جرم شده و تحمل مجازات هم نموده باشد و در ايران يافت شود، قابل محاكمه و مجازات است ولي به نظر كميسيون قوانين مدني،  هر گاه يكي از اهالي ايران در خارج از كشور جرمي مرتكب گردد كه آن عمل طبق قوانين ايران نيز جرم باشد و مرتكب در كشور محل وقوع آن مجازات نشده باشد طبق قوانين جزاي ايران قابل مجازات خواهد بود و اگر در آن كشور مجازات شده باشد ديگر در ايران بابت همان جرم مجازات نخواهد شد. نظر معاونت محترم رئيس قوه قضائيه  آن است كه اگر جرم ارتكاب شده در خارج مستلزم حدّ شرعي باشد، در ايران قابل تعقيب و مجازات است.

نظريه مشورتي 11071/7 – 28/11/ 1381:چنانچه بزه قتل عمدي در خارج ارتكاب يافته باشد دادگاه ايران صالح به رسيدگي نمي‌باشد.

نظريه مشورتي 8073/7- 9/10/1382: چنانچه شخص ايراني در خارج از ايران مرتكب بزهي گردد و در ايران يافت شود محاكم ايراني صالح به رسيدگي مي‌باشند و تحصيل تابعيت خارجي اين صلاحيت را نفي نمي‌كند  و چنانچه جرم در خارج از كشور واقع شده و متهم در ايران يافت نشود دادگاه  محل وقوع بزه صالح به رسيدگي است و محاكمه غيابي او در ايران مجوزي نداشته و موردي هم براي پرداخت ديه از بيت‌المال نيست.

نظريه مشورتي 4322/7- 18/8/76: 1- هر گاه  يكي از اهالي ايران در خارج از كشور جرمي مرتكب گردد كه عمل آن طبق قوانين جزايي ايران قابل مجازات خواهد بود و اگر در آن كشور مجاز شده باشد ديگر در ايران بابت همان جرم مجازات نخواهد شد و معاونت محترم رياست قوه قضائيه بر اين عقيده‌اند كه اگر جرم ارتكاب شده در خارج مستلزم حد شرعي باشد در ايرن هم قابل تعقيب و مجازات خواهد بود.

2-   ظاهراً مراد مقنن از عبارت « در ايران يافت شود»  حضور متهم در قلمرو جمهوري اسلامي ايران است كيفيت حضور تأثيري در شمول مفهوم آن ندارد. بديهي است چنانچه حضور متهم يا محكوم عليه  در اجراي مقررات استرداد صورت گرفته باشد،  بايدمقررات مربوط به استرداد رعايت شود.

3-   هر چند برابر ماده 7 ق.م.ا هر ايراني كه در خارج از كشور مرتكب جرمي شود و در ايران يافت شود طبق قوانين جمهوري اسلامي ايران محاكمه و مجازات خواهد شد.  ولي با عنايت به ماده 8 همان قانون اعمال ماده  7 زماني است كه بزه ارتكابي از جرايم بين‌المللي كه به موجب قانون خاص يا عهود بين‌المللي مرتكب در هر كشور يافت شود نباشد  و در مورد اين جرايم چنانچه متهم ايراني و در خارج از  ايران محاكمه شده باشد ديگر در ايران قابل تعقيب و محاكمه نخواهد بود.

نظريه مشورتي 10304/7- 29/9/71: با توجه به قوانين جزائي و اصول محاكمات كيفري ازنظر حقوق طبيعي و بين‌المللي اجرايي احكام كيفري كشورهاي بيگانه در جمهوري اسلامي ايران مجوز قانوني ندارد و به همين علت در قوانين جزائي جمهوري اسلامي ايران قوانين و مقرراتي در مورد احكام جزايي و قرارهاي صادره از دادگاهها از دادسراهاي كشورهاي خارجي پيش‌بيني نشده است.

نظريه مشورتي 6853/7 – 22/7/81 : چنانچه متهم ايراني در خارج از ايران دستگير و محاكمه گرديده و حكم صادره نيز در مورد وي اجرا شده باشد. تعقيب متهم در ايران به همان اتهام خلاف اصول كلي دادرسي كيفري مي‌باشدولي چنانچه حكم قعطي در مورد وي صادر نشده و يا اجرا نشده باشد طبق ماده 7 ق. م. ا و يا ماده 57 ق.آ.د. ك 1378 در صورتي كه در ايران دستگير شود  قابل تعقيب و مجازات مي‌باشد.  ماده 8 در مورد جرايمي كه به موجب قانون خاص يا عهود بين‌المللي مرتكب در هر كشوري كه به دست آيد محاكمه مي‌شود اگر در ايران دستگير شد طبق قوانين جمهوري اسلامي ايران محاكمه و مجازات خواهد شد.

ماده 9 مجرم بايد مالي را كه در اثر ارتكاب جرم تحصيل كرده است اگر موجود باشد عيناً واگر موجود نباشد، مثل يا قيمت آن را به صاحبش رد كند، و از عهدۀ خسارت وارده نيز برآيد.

نظريه مشورتي3721/7- 15/5/76: مطالبه ضرر و زيان محتاج به تقديم دادخواست است و دادگاه نمي‌تواند بدون دادخواست حكم به ضرر و زيان صادر كند.

نظريه مشورتي شماره 59407/7- 30/10/65:‌ مقررات مربوط به مطالبه ضرر و زيان مادي و معنوي منجمله ماده 9 قانون آئين دادرسي كيفري نسخ نشده و اصل 171 قانون اساسي هم به اين خسارات تصريح كرده بنابراين مطالبه ضرر و زيان مادي  و معنوي ناشي از جرم جنبه قانوني دارد.

نظريه مشورتي 763/7- 25/2/71:  طبق ماده 9 ق.م.ا مصوب 1370 مجرم بايد مالي كه در اثر ارتكاب جرم تحصيل كرده است اگر موجود باشد عيناً و اگر موجود نباشد مثل يا قيمت آن را به صاحبش رد كند و از عهده خسارات وارده نيز برآيد مقصود از قيمت مذكور در ماده 9 قانون مذبور با عنايت به ماده 312 قانون مدني «قيمت حين العداء » است.

نظريه مشورتي 8969/7- 12/9/79:  طبق ماده9 ق.م.ا در دعوي جزايي دادگاه ضمن تعيين مجازات مجرم بايد دستور رد مالي تحصيل شده از جرم را (در صورت وجود عين مال) بر حسب مورد بدهد و در صورت عدم وجود مال بايد حكم به رد مثل يا قيمت آن بدهد مشروط بر آنكه دادخواست ضرر و زيان داده شده باشد.

ماده 10 بازپرس يا دادستان در صورت صدور قرار منع تعقيب يا موقوف شدن بايد تكليف اشيا و اموال كشف شده را كه دليل يا وسيلۀ جرم بوده و يا از جرم تحصيل شده يا حين ارتكاب استعمال و يا براي استعمال اختصاص داده شده است تعيين كند تا مسترد يا ضبط يا معدوم شود و در مورد ضبط دادگاه تكليف اموال و اشيا را تعيين خواهد كرد همچنين بازپرس يا دادستان مكلف است مادام كه پرونده نزد او جريان دارد به تقاضاي ذي نفع با رعايت شرايط زير دستور اموال و اشياي مذكور در فوق را صادر نمايد:

1-   وجود تمام قسمتي از آن اشيائ و اموال در بازپرسي يا دادرسي لازم نباشد.

2-   اشياء و اموال بلامعارض باشد.

3-   در شمار اشياء‌و اموالي نباشد كه  بايد ضبط يا معدوم گردد. در كليۀ  امور جزايي دادگاه نيز بايد ضمن صدور حكم يا قرار يا پس از آن، اعم از اينكه مبني بر محكوميت يا برائت يا موقوف شدن تعقيب متهم باشد، نسبت به اشياء و اموالي كه وسيلۀ جرم بوده يا در اثر جرم تحصيل شده يا حين ارتكاب استعمال و يا براي استعمال اختصاص داده شده حكم مخصوص صادر و تعيين نمايد كه آنها بايد مسترد يا ضبط يا معدوم شود.

تبصره 1 متضرر از قرار بازپرس يا دادستان يا قرار يا حكم دادگاه مي‌تواند از تصميم آنان  راجع به اشياء  و اموال مذكور در اين ماده شكايت خود را طبق مقررات در دادگاههاي جزايي تعقيب و درخواست تجديد نظر نمايد. هرچند قرار يا حكم دادگاه نسبت به  امر جزايي قابل شكايت نباشد.

تبصره 2 مالي كه نگهداري آن مستلزم هزينۀ نامتناسب براي دولت بوده يا موجب خرابي يا كسر فاحش قيمت آن گردد و حفظ مال هم براي دادرسي لازم نباشد و همچنين اموال ضايع شدني و سريع الفساد حسب مورد به دستور دادستان يا دادگاه به قيمت روز فروخته شده و وجه حاصل تا تعيين تكليف نهايي در صندوق دادگستري به عنوان امانت نگهداري خواهد شد.

نظريه مشورتي9175/7- 18/11/1382:چك مسافرتي  مسروقه كه در يد طلافروش كشف گرديده مال ناشي از جرم محسوب است و بايستي به متضرر از جرم (مسروقه عنه) تحويل داده شود بديهي است كه طلا فروش مي‌تواند جهت احقاق حق خود و وصول قيمت طلا به مرجع قضايي مراجعه و وجه مربوط به فروش طلا را از شخص خريدار مطالبه نمايد.

نظريه مشورتي 8308/7- 19/12/1375:دستور استرداد و ردّ مال صادره برابر ماده 10 ق. م. ا محتاج به تأييد در مرجع تجديد نظر نمي‌باشد و ردّ مال به صاحب آن قبل از تأييد در مرجع تجديد نظر بلامانع است.

نظريه مشورتي 6870/7- 12/9/1379:بر حسب ماده 10 ق.م.ا در صورت برائت متهم حسب مورد بايد اشياء به صاحبش مسترد گردد.

نظريه مشورتي 3145/7- 12/5/1383:براي نفي هر گونه تالي فاسد،  دادگاه بايستي به تك‌تك اموالي كه بايد مسترد شود در حكم خود تصريح كند واگر به طور كلي دستور داده باشد، در صورت بروز اختلاف رفع آن با دادگاه است نه اجراي احكام.

نظريه مشورتي 8597/7 -  28/11/1382:با استفاد از ماده 12 ق. آ. د. ك 1378 قسمت اخير ماده 10 ق.م.ا. ناظر به موردي است كه مال ناشي از جرم بلامعارض بوده و نسبت به آن سند معتبري ابراز نشده باشد و ابطال سند و تنظيم آن به نام مال باخته مستلزم تقديم دادخواست مي‌باشد.

نظريه مشورتي 6200/7 -816/8/1383:منظور از ذي نفع و بلامعارض در ماده 10 ق. م.ا به ترتيب هر شخص حقيقي يا حقوقي كه بر اساس دليل و مدركي مدعي مالكيت گردد كه تعلق آن مال را به خود ثابت كند و بلامعارض آن است كه مدعي ديگري نداشته باشد.

نظريه مشورتي 22/7- 15/1/1381: با توجه به ماده 111ق . آ. د.ك 1378 و ذيل ماده 10 ق. م. ا در كليه امور جزايي دادگاه بايد ضمن صدور حكم يا قرار يا پس از آن راجع به اشياء و اموال  حاصله از جرم حكم مخصوص صادر نمايد كه اشياء بايد مسترد يا ضبط يا معدوم شود اعم از اينكه تصميم قاضي مبني بر محكوميت يا برائت يا موقوف شدن تعقيب متهم باشد. بنابراين در مواردي كه دادگاه به لحاظ شمول مرور زمان اقدام به صدور قرار موقوفي تعقيب مي‌نمايد در صورتي كه كالا بايستي ضبط شود دادگاه مي‌تواند حكم به ضبط كالا بدهد.

نظريه مشورتي 8219/7- 21/12/ 1374: به فرض صدور قرار موقوفي تعقيب در مورد متهم اصلي به لحاظ فوت وي وصدور رأي برائت براي انتقال گيرنده به لحاظ عدم احراز علم و اطلاع او، مع الوصف با وقوع جرم و احراز آن به دستور قسمت اخير ماده 10 ق.م.ا دادگاه بايستي نسبت به استرداد و... مال ناشي از جرم حكم مخصوص صادر نمايد هر چند كه با معاملات ديگر، آن مال چند دست گشته باشد يعني دادگاه بايستي  مال تحصيل شده از جرم را از متصرف فعلي اخذ و به صاحبش مسترد نمايد.

نظريه مشورتي 9144/7- 16/12/1378: كبوتر ذاتاً آلت جرم نيست وبايد به صاحب آنهاكه از كبوتران به نحو مجرمانه استفاده كرده است مسترد گردد.

نظريه مشورتي 2929/7- 6/4/1379: كبوتر ذاتاً آلت جرم نيست و بايد به صاحب آن مسترد و چون نگهداري آن هم جرم نيست ضبط آن وجاهت قانوني ندارد.

نظريه مشورتي 2436/7- 20/3/1381: مقررات ماده 10 ق.م. ا روشن است النهايه در مورد ضبط وسايل يا وسيله و آلت جرم علاوه بر اينكه نياز به رسيدگي و حكم دادگاه دارد وجود نص قانوني نيز لازم است چنانچه در ماده 3 قانون نحوه اعمال تعزيرات حكومتي راجع به وسيله نقليه‌اي كه در محل كالاي قاچاق مورد استفاده قرار مي‌گيرد، نسبت به ضبط آن هم قانون تعيين تكليف نموده است ولي در مورد حمل مشروبات الكلي راجع به ضبط وسيله(اتومبيل) نص قانوني وجود ندارد. بنابراين ضبط آن چه با جاسازي و چه بدون جاسازي مجوز قانوني ندارد.

نظريه مشورتي 2769/7- 21/8/1381: اتومبيل يا وسيله نقليه حامل كالاي قاچاق يا مشروبات الكلي آلت جرم محسوب نمي‌شود و توقيف آن جز در مواردي كه قانون تصريح كرده است جايز نيست.

نظريه مشورتي 6603/7- 3/9/1383: طبق ماده 10 ق.م.ا كه مقرر داشته (... تكليف اشياء واموال كشف شده را كه دليل يا وسيله جرم بوده و..) چون ترازوي موضوع سئوال در بزههاي خريد و فروش مواد مخدر وسيله توزين يعني وسيله بزه‌هاي ياد شده است، لذا بنا به نص بالا ضبط آن بلااشكال به نظر مي‌رسد.

نظريه‌مشورتي 8597/7- 28/11/1382: با استفاده از ماده 12 ق. آ. د.ك 1378، قسمت اخير ماده 10 ق.م.ا ناظر به موردي است كه مال ناشي از جرم بلامعارض بوده و نسبت به آن سند معتبري ابراز نشده باشد و الاابطال سند و تنظيم آن به نام مال باخته مستلزم تقديم دادخواست مي‌باشد.

نظريه مشورتي 4839/7- 18/7/1378: مجوز قانوني خاصي بر ضبط اتومبيل كه كراراً با آن اتومبيل جرم سرقت انجام شده است وجود ندارد.

نظريه مشورتي 2153/7-3/4/74: چنانچه در جريان تعقيب جرم و مجرم آلات موسيقي يافت شود دادگاه مجاز به ضبط آن به نفع دولت يا جهت استفاده صدا و سيما نمي‌باشد و بايد به صاحب آن مسترد شود.

نظريه مشورتي3721/7- 15/6/67: در مواردي كه دادگاه به استناد ماده 5 قانون راجع به مجازات اسلامي [ماده 10 ق.م.ا] حكم مي‌دهد نيازي به تقديم دادخواست ندارد ولي مطالبه خسارات ناشيه ازجرم مستلزم دادخواست ضرر و زيان است.

نظريه مشورتي 3093/7- 7/7/64: اشيايي كه از قبيل ترازو  و غيره كه وسيله كسب و امراز معاش دستفروشان و بساط اندازان محسوب مي‌شود هر گاه حين ارتكاب سد معبر بوسيله مأمورين شهرداري از آنان اخذ و ضبط شود به لحاظ داشتن مالك معين از اموال بلاصاحب يا مجهول المالك به حساب نمي‌آيد تا شمول مقررات مربوط به اين اموال گردد بلكه بايستي مالك هر يك از آن اشياء به وسايل مقتضي دعوت و بر اساس ماده 5 قانون راجع به مجازات اسلامي مصوب 1361[ماده 10 ق. م.ا] مسترد گردد.

نظريه مشورتي 1445/ 7- 8/3/70: تعيين ميزان ضرر و زيان ناشي از جرم و صدور حكم به پرداخت آن بوسيله دادگاه‌هاي كيفري يك و دو مستلزم تقديم درخواست است ولي اموالي كه متعلق به شخص معين بوده و در اثر ارتكاب جرم تحصيل شده مثل اموال مسروقه مستنداً به ماده 197 ق.آ.د.ك و ماده 5 راجع به مجازات اسلامي[ماده 10ق.م.ا] در صورتي كه بلامعارض باشد بايستي به صاحبش مسترد شود و احتياج به تقديم دادخواست ندارد.

نظريه مشورتي 2153/7- 3/4/74: چنانچه در جريان تعقيب جرم و مجرم، آلات موسيقي يافت شود دادگاه مجاز به ضبط آن به نفع دولت يا جهت استفاده صدا و سيما نمي‌باشد و بايد به صاحب آن مسترد شود.

نظريه مشورتي 4038/ 7- 29/6/78: اموالي كه در اثر ارتكاب جرم تحصيل شده بايستي به صاحب آن مسترد شود و احتياج به تقديم دادخواست عليه متصرف ندارد.

ماده 11: در مقررات و نظامات دولتي، مجازات و تربيتي بايد به موجب قانوني باشد كه قبل  از وقوع جرم مقرر شده باشد و هيچ فعل يا ترك فعل را نمي‌توان به عنوان جرم به موجب قانون متأخر مجازات نمود ليكن اگر بعد از وقوع جرم، قانوني وضع شود كه مبني بر تخفيف ياعدم مجازات بده و يا از جهات ديگر مساعدتر به حال مرتكب باشد نسبت به جرايم سابق بر وضع آن قانون تا صدور حكم قطعي مؤثر خواهد بود. در صورتي كه به موجب قانون سابق حكم قطعي لازم‌الاجراء صادر شده باشد به ترتيب زير عمل خواهد شد.

1-   اگر عملي كه در گذشته جرم بوده به موجب قانون لاحق جرم شناخته نشود در اين صورت حكم قطعي اجرا نخواهد شد و اگر در جريان اجرا باشد موقوف‌الاجرا خواهد ماند و در اين دو مورد و همچنين در موردي كه حكم قبلاً اجرا شده باشد هيچگونه اثر كيفري بر آن مترتب نخواهد بود اين مقررات  در مورد قوانيني كه براي مدت معين و موارد خاصي وضع  گرديده است اعمال نمي‌گردد.

2-   اگر مجازات جرمي به مجب قانون لاحق تخفيف يابد محكوم عليه  مي‌تواندتقاضاي تخفيف مجازتات تعيين شده را بنمايد و در اين صورت دادگاه صادر كنندۀ حكم و يا دادگاه جانشين با لحاظ قانون لاحق مجازات قبلي را تخفيف خواهد داد.

3-   اگر مجازات جرمي به موجب قانون لاحق به اقدام تأميني و تربيتي تبديل گردد فقط همين اقدامات مورد حكم قرار خواهد گرفت.

نظريه مشورتي 1605/7- 19/3/1383: با توجه به اين كه حكم غيابي پس از ابلاغ قانوني وگذشتن مهلت واخواهي وتجديد نظر قابل اجرا مي‌باشد ولي حكم قطعي محسوب نمي‌شود لذا در صورتي كه در مرحله اجراي حكم قاضي اجراي حكم با موردي مواجهه گردد كه بر اساس قانون مجازات عملي كه در گذشته جرم بوده ولي طبق قانون لا حق مجازات آن منتفي شده است از جمله (ماده 13 قانون صدور چك سال 1355 با اصلاحات 1372 و 1382) در اين خصوص طبق بند 1 ماده 11 ق.م.ا قرار موقوفي اجراي حكم صادر خواهد شد.

نظريه مشورتي 3673/ 7- 30/5/1380: با توجه به ماده 11ق.م.ا كه اصل قانوني بودن مجازات در آن تصريح شده جز صدور حكم به مجازاتي كه قانون آن را پيش‌بيني كرده،‌تعيين مجازات ديگر،  جايز نيست مگر اينكه  مورد،  قابل تطبيق با ماده 3 قانون مجازات جرايم نيروهاي مُسَلّح جمهوري اسلامي ايران و يا ماده 3 قانون وصول برخي از درآمدهاي دولت باشد كه در آن حدود تبديل مجازات حبس به مجازاتهاي جانشين فاقد منع قانوني است. قانون به موجب ماده 137 قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح مصوب 9/10/1382 نسخ شده ا ست.

نظريه مشورتي 7146/7- 23/10/1377: مستنبط از قوانين جرائي سابق و فعلي، خصوصاً قانون مجازات جرائم نيروهاي مسلح آن است كه حبس اشد از جزاي نقدي و شلاق است. بنا به مراتب چنانچه مجازات جرمي به موجب قانون لاحق تخفيف پيداكرده باشد ولو اينكه مجازات نقدي تشديد يافته باشد اين مجازات نسبت به مجازات قبلي اخف مي‌باشد و در تعيين مجازات اخف تمسك به تجزيه مجازات صحيح نيست بدين معني كه حبسي كه تقليل يافته است آن را درباره محكوم عليه تعيين نموده لكن متعرض جزاي نقدي كه تشديد يافته است نگرديد. اين قانون به موجب ماده 137 قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح مصوب 9/10/1382 نسخ شده است.

نظريه مشورتي 77/7- 8/1/1380: منظور از بند 2 ماده 11 ق.م . ا اين است كه دادگاه مجازات قبلي را تبديل به مجازات موضوع قانون لاحق كه اخف است بنمايد.

نظريه مشورتي6236/7- 17/8/1383: مقررات بند 2ماده 11 ق.م.ا به موجب بند 7 ماده 272ق.آ.د.ك 1378 كه قانون لاحق است. در قسمت مربوط به تعيين و اعمال تخفيف مجازات نسخ شده است.

نظريه مشورتي 7146/7- 23/10/77: در مواردي كه از مقررات ماده 11 ق.م.ا. استفاده مي‌گرديد موضوع اصلاح حكم مطرح نيست دادگاه رسيدگي كننده با انطباق اتهام و محكوميت سابق و قانون مجازات جديد كه مجازات خفيف‌تري را برقرار نموده است ميزان محكوميت را با رعايت موازين مربوطه تعيين مي‌كند و اين حكم جانشين حكم قبلي و از تاريخ اجراء حكم قبلي در مورد محكوم عليه قابل اجرا است.

نظريه مشورتي6172/7 25/11/61: مستفاده از ماده 6 قانون راجع به مجازات اسلامي[ماده 11ق.م.ا] و تبصره 1 ماده 8 ق.آ.د.ك اين است كه اگر مجازات عملي به موجب قانون متأخر قابل گذشت باشد حكمي هم قبلاً در مورد آن صادر گرديده است مشمول مقررات قانون متأخر از جهت قابليت گذشت مي‌باشد.

نظريه مشورتي 653/7- 12/2/79: ملاك تشخيص مجازات اخف و اشد ماده 3 قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح مصوب 1371 است كه به موجب آن مجازات حبس از شلاق و مجازات شلاق از جزاي نقدي اشد است بنابراين اگر در قانون لاحق مجازات حبس كاهش يابد هر چند جزاي نقدي افزايش يابد يا مجازات شلاق به حبس و جزاي نقدي اضافه شود قانون لاحق كه حبس آن كاهش يافته اخف به شمار مي‌رود اگر قانون جديد اخف باشد در اعمال بند 2 ماده 11 ق.م.ا دادگاه بايد بر اساس قانون جديد تعيين مجازات نمايد و مي‌تواند در حدود مقررات مجازات اخير الذكر را هم تخفيف دهد.

نظريه مشورتي 7146/7-23/10/77: مستنبط از قوانين جزايي سابق و فعلي، مخصوصاً قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح آن است كه حبس اشد از جزاي نقدي و شلاق است. بنابر مراتب چانچه مجازات جرمي به موجب  قانون لاحق تخفيف پيدا كرده باشد و لو اينكه مجازات نقدي تشديد يافته باشد اين مجازات نسبت به  مجازات قبلي اخف مي‌باشد و در تعيين مجازات اخف تمسك به تجزيه مجازات صحيح نيست  بدين معني كه حبسي كه تقليل يافته است آن را درباره محكوم عليه  تعيين نمود لكن متعرض جزاي نقدي كه تشديد يافته است نگرديده.


 

باب دوم مجازات‌ها و اقدامات تأميني و تربيتي

فصل اول- مجازات‌ها و اقدامات‌ تأميني و تربيتي

ماده 12 مجازات‌هاي مقرر در اين قانون پنج قسم است:‌

1-   حدود 2- قصاص 3- ديات4- تعزيرات 5- مجازاتهاي بازدارنده

نظريه مشورتي  10/7 -  15/1/1381: تمام جرائمي كه نوع و ميزان مجازات آنها متوسط قانونگذار (حكومت به معناي عام كلمه) تعيين شده است نه شرع ، مجازات بازدارنده است مانند اكثر مجازات‌هاي مذكور در كتاب پنجم از قانون مجازات اسلامي و اين مجازات به لحاظ اينكه نوع و ميزان وتعداد آنها از طرف شرع  معين نگرديده است مشمول عنوان تعزير نيز مي‌باشند اما مواردي  در قوانين  جزائي آمده است كه تعيين نوع و ميزان مجازات را در اختيار حاكم گذارده است مانند مجازات كسي كه كمتر از چهار بار اقرار به زنا كند (موضوع  ماده 68 قانون مجازات اسلامي) اين قبيل موارد فقط داخل در عنوان تعزير مي‌باشد نه مجازات باز دارنده. بنابراين در خصوص ملاك تفكيك مجازاتهاي بازدارنده عموم و خصوص مطلق مي‌باشد يعني تعزير اعم است و مجازات‌هاي تعزيري بايد گفت، بين  مجازات‌هاي تعزيري و بازدارنده عموم و خصوص مطلق مي‌باشد يعني تعزير اعم است و مجازات‌هاي بازدارنده اخص. به عبارت ديگر با توجه به تعريف مجازات‌هاي بازدارنده در ماده 17قانون مجازات اسلامي مصوب سال 1370 اكثر مجازات‌هاي مذكور در كتاب پنجم قانون مجازات اسلامي سال 1375 مجازات بازدارنده است. ضمناً  تعريف تعزيرات شرعي در تبصره 1 ماده 2 قانون آئين دادرسي دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب مصوب سال 1378 آمده است نتيجتاً اصطلاح تعزير شامل مجازات بازدارنده هم مي‌شود لكن اصطلاح مجازات بازدارنده شامل تعزيرات شرعي نيست و مجازات‌هاي موضوع قانون مجازات جرائم نيروهاي مسلح از جمله مجازات‌هاي بازدارنده و مشمول عنوان مجازات‌هاي عرفيه به نظر مي‌رسد.

ماده 13حد، به مجازاتي گفته مي‌شود كه نوع و ميزان و كيفيت آن در شرع تعيين شده است.

ماده 14 قصاص، كيفري است كه جاني به آن محكوم مي‌شود و بايد با جنايت او برابر باشد.

ماده 15 ديه، مالي است كه از طرف شارع براي جنايت تعيين شده است.

نظريه مشورتي 4581/7- 30/8/1365: پرداخت غرامت از طرف شركتهاي بيمه يا سازمان تأمين اجتماعي ديه محسوب نمي‌شود.

نظريه‌ي مشورتي 10176- 23/10/1371: ديه در حكم ما ترك ميت است و طبق قوانين بين ورثه تقسيم مي‌شود.

نظريه مشورتي 2998/7-11/8/62: طبق ماده 10 قانون راجع به مجازات اسلامي [ماده 15ق.م.ا] ديه در حقوق جزاي اسلام مجازات محسوب مي‌گردد. بنابراين در مورد مطالبه ديه هزينه دادرسي قابل مطالبه نيست، ولي مطالبه خسارت ضرر و زيان  بر طبق ماده 492 ق.آ.د.ك مشمول پرداخت هزينه  دادرسي است و در صورت عدم پرداخت اين هزينه وسيله مدعي بايد دفتر دادگاه به تكليف قانوني عمل نمايد.

نظريه مشورتي 3074/7- 9/8/62: در صورتي كه حكم به پرداخت ديه صادر شده باشد ديگر موردي از براي مطالبه ضرر و زيان بر نفس يا عضو نيست. زيرا قانونگذار مقدار آن را در حد ديه تعيين كرده است و زايد بر آن قابل مطالبه نمي‌باشد ولي در صورتي كه  ضرر وزيان مورد مطالبه مربوط به نفس يا عضو نباشد بلكه راجع به خسارت مالي باشد مطالبه آن بدون اشكال است.

نظريه مشورتي 2991/7- 21/5/65: هر چند ديه مانند جزاي نقدي مجازاتي مالي است ولي درعين حال يك دين و حق مالي براي اولياء‌ دم و بر ذمه جاني است لذا با فوت محكوم عليه ديه از اموال متوفي بايد استيفا‌ء گردد.

نظريه مشورتي 4998/7- 10/12/62: ماده 11 قانون راجع به مجازات اسلامي [ماده 16 ق.م.ا] در مقام تعريف تعزيز است نه در مقام اعطاي اختيار به قاضي تا به ميل خود براي اعمالي هم كه مجازاتي از براي آنها مقرر نگرديده است تعيين مجازات نمايد و يا بدون  توجه به ميزان مقرر در قانون  يكي از انواع تعزيرات مذكور در آن ماده را مورد حكم قرار دهد، زيرا مواد 2 و 6 همان قانون[مواد 2 و 11 ق.م.ا] صريحاً چنين اختياري را سلب نموده‌اند.

نظريه مشورتي 327/7- 18/1/63: جزاي مالي اعم است از جزاي نقدي مثلاً حكم به تأديه شتر يا گاو به عنوان ديه جزاي مالي است، اما جزاي نقدي نيست زيرا جزاي نقدي متغير است و به وجه نقد. (ر.ك مواد 173 الي 176 قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري)

ماده 16 تعزير، تأديب و يا عقوبتي است كه نوع و مقدار آن در شرع تعيين نشده و به نظر حاكم واگذار شده است از قبيل حبس و جزاي نقدي و شلاق كه ميزان شلاق بايستي از مقدار حد كمتر باشد.

نظريه مشورتي 3375/7- 26/6/1374:‌ «ماده 16 در مقام تعريف تعزير است و نه در مقام اعطاء اختيار به قاضي كه به تشخيص خود تعيين مجازات نمايد.» ماده 16 نمي‌تواند مستند  قانوني براي تعزير اشخاص قرار گيرد.

نظريه مشورتي6241/7- 19/11/1364- در تعزيرات فقط وقتي دادگاه مي‌تواند حكم به اجراي شلاق در مواد عام به هر كه قانون چنين اجازه‌اي را صريحاً داده باشد. زيرا زدن شلاق يك مجازات است و بودن آن در ملاء عام كه مستلزم هتك حيثيت مضروب است مجازاتي ديگر است كه بدون موجود قانون حايز نيست.

 

 

رابطه کار و تحصیل چیست؟

ما براي چه چيزي درس مي‌خوانيم گاهي اوقات قديمي‌ها به ما مي‌گويند

1 - شغل فرد در تعیین الگوی روابط اجتماعی و دوستهای او چه نقشی دارد ؟

هر چقدر علم آدامها بیشتر باشد روابط اجتماعی انه با دوستان و آشنایان بهتر است .

2- شغل فرد در تعیین محل سکونت او چه نقشی دارد؟

هر چه فرد محل سکونتش نزدیکتر باشد کارهایش آسان تر و زودتر انجام می گیرد.

3- شغل فرد در تعیین الگوی رفتاری او(مانند طرز لباس پوشیدن، صحبت کردن، و...) چه تاثیری دارد؟

تاثیر زیادی دارد چون هر چه شغل فرد بالاتر باشد طرز لباس پوشیدن و صحبت کردن آن فرد ،فرق دارد.

وقتي ما دانش‌آموزان  به كلاس درس وارد مي‌شويم هميشه در بيشتر مقاطع تحصيلي از ما مي‌پرسند  كه علم بهتر است يا ثروت هيچ وقت از ما نمي‌ِپرسند كه  چطور مي‌خواهيد با توجه به تحصيلات خود به شغل آينده خود برسيد.

دانش‌آموزان  هميشه در تكاپوي  قبول شدن  و به موفقيت رسيدن هستند ولي نمي‌دانند چگونه آينده خود را تضمين كنند چه بسا كسي در درس خود دانش‌آموز موفق و ممتازي باشد  ولي انتخاب غلط آن در رشته يا كارش سبب نابودي و بي‌ثمر بودن آن شخص در جامعه  شود.

 هر شخص موظف است كه رشته تحصيلي خود را با توجه به برنامه‌اي كه براي آينده خود چيده انتخاب كند و كاري به انتخاب پدر و مادر و يا دوستان و آشنايان خود نداشته باشيد چه بسيار والديني كه از فرزندان خود توقع دارند كه مهندس يا دكتر شوند و در رشته اي درس بخوانند كه آنها دوست دارند غافل از آنكه فرزندشان كشش فهم و درك آن دروس را ندارند و سبب ضربه زدن ناخواسته به فرزندان خود مي‌شوند به طور مثال اگر كسي دوست دارد  كه پزشك شود و به خواهش تمناي والدين خود وارد رشته حسابداري يا گرافيك شود چه بسا كه به نتيجه نرسد و در نيمه راه وا بماند و يا بعد از گرفتن ديپلم در رشته‌اي كه به آن علاقه ندارد و براي آن فقط جنبه ژست و نما است وارد شود و در آخر بدون هيچ هدف و انگيزه‌اي تحصيلات خود را به پايان برساند، ، ولي اگر دوست داشته باشد كه پزشك شود و بر خواسته خود پافشاري كند حتماً بايد رشته تجربي را انتخاب كند و منابع مربوط به اين رشته را بخواند. و در اين درسها ماهر و حرفه‌اي شود تا بتواند به مقطعي كه دوست دارد و شغلي كه به آن علاقه دارد برسد . مسلماً همين فرد اگر با علاقه وارد رشته‌ي مورد نظرش بشود و با توجه به علايق و استعداد خود به ادامه تحصيل بپردازد انسان موفق با ايده‌هاي بزرگ خواهد شد و چه بسيار كه اين چنين بودند و براي خود و ديگران باعث خير بركت بوده‌اند.

 انسانهاي موفق هميشه انتخاب درست خود را بر اساس علايق و استعدادهاي خود انتخاب مي‌كند كسي كه به صورت تجربي مكانيكي ياد مي‌گيرد و بعدها وارد  فني‌حرفه اي‌ شود و رشته مكانيك را انتخاب كند چون به آن رشته علاقه دارد و تا حدودي در آن تبحر دارد درسها براي او شيرين و با جذبه مي‌شوند و اين شخص به طور حتم اگر اين رشته را ادامه دهد بطور حتم مهندس سرآمد با ايده‌هاي عالي يا يك مكانيك ماهر در اين رشته خواهد شد  و از آن گذشته مي‌تواند براي خود كار و درآمد كسب كند و از اين طريق آينده خود را تضمين كند.

كسي كه با توجه به فني كه دارد  بتواند چند نفر ديگررا با خود همراه سازد و نه تنها براي خود منبع درآمد باشد كه براي ديگران نيز سبب شغل و كار شود بطور مطمئين و صد در صد اين فرد، شخص  كارآمد و زيركي است كه توانسته با توجه به درس و تحصيل خود شغل آينده خود را انتخاب كند  اين فرد نه تنها در دوران تحصيل با اشتياق درسهاي خود را مي‌خواند بلكه هم در مدرسه فرد موفقي مي‌شود و هم در جامعه‌ايي كه بعدها در آن كار خواهد كرد فرد معروف و سرآمدي خواهد شد.

فردي كه با توجه به درس و رشته‌ايي كه انتخاب كرده توانسته مسير زندگي خود  و ساير كساني را كه سرنوشت براي آنها رقم زده كه بر سر راه آن شخص قرار بگيرند تغيير خواهد كرد.

پس با اين صحبت‌ها مشخص مي‌شود كه  رابطه كار و درس  چقدر مهم و تنگاتنگ است و چه مهم است كه انسان تحصيل و علم را همراه عمل و كار خود قرار دهد و به اين وسيله نه تنها براي خود كه براي اجتماعي كه در آن زندگي مي‌كند فرد مفيد و مثمرثمري واقع شود.

 فردي كه تحصيلات خود را در سطح عالي ادامه دهد و رشته‌ايي را كه انتخاب مي‌كند دوست داشته باشد و با تمام وجود به رشته‌ي خود عشق وعلاقه نشان دهد هميشه  شيوه‌هاي جديدي براي رشته‌ي خود ايجاد مي‌كند و به اين وسيله با ايجاد روشها و متدهاي جديد كار جديدي را به عرصه ظهور مي رساند كسي كه  در مورد الكتريسيته و سيم و برق كار تجربي ياد گرفته باشد و به آن علاقه دارد بايد در رشته برق ادامه تحصيل دهد زيرا تجارب گذشته با علم حال وي مختلط خواهد شد و براي آينده كارش را تضمين خواهد كرد  كسي كه اين اين كار را انجام دهد و در رسانه‌ها ومقالات پيوسته به دنبال طرح‌ها و شيوه‌ها و قطعات جديد كاربردي در برق باشد در كار خود موفق‌تر  از آن شخصي است  كه كار برق را بصورت تجربي و شاگردي ياد گرفته است.مطمئيناً  كسي كه  به صورت اصولي و كليدي در يك رشته آموزش ديده باشد و روشهاي علمي  و فني خود را  با هم دخيل كند از كسي كه فقط شيوه‌هاي گذشته را ديده و ياد گرفته فرق خواهد داشت.

 كسي كه از همان اوان زندگي براي همه‌ي كارهاي خود برنامه‌ريزي كند و روي يك  روش و الگوي مناسب حركت كند  بطور حتم موفق مي‌َود به بسا كه مخترع قطعه و يا ايده‌اي شود كه هيچ كدام از آن افرادي كه سابقاً در آن  رشته كار مي‌كرده‌اند قادر به  فهم و درك  آن نبوده  و يا به ذهنشان خطور نكرده است.

كسي كه به علايق خود اهميت ندهد و يا اگر هم بدهد ولي از روي اجبار كاري را انتخاب كند  كه با رشته‌ي تحصيلي‌اش هم‌خواني ندارد و فقط به خاطر آن كه كاري داشته باشد و به قولي  به آن بيكار نگويند كاري را قبول مي‌كند كم‌كم  از كار خود زده مي‌شود  و كار براي وي تنها يك نياز براي رفع حوائج و خواسته‌هاي خود و خانواده مي‌شود و هيج ايده‌ و انگيزه‌اي از خود براي بهبود آن كار ايجاد نمي‌كند و يا ناخواسته  بدليل علاقه نداشتن به آن كار ايده و طرحي به ذهنش خطور نخواهد كرد  و اين بدترين  آسيب به يك اجتماع است  زيرا اگر مبنا بر اين باشد كه هر كس فقط كاري داشته باشد  و مهم نيست  كه به آن كار با توجه به رشته تحصيلي و علاقه  شخصي بپردازد با محيطي يك دست و خالي از نشاط و طرح جديد روبرو مي‌شويم كه مردمي مكانيزه هر روز بر سر راه ما قرار مي گيرند كه در يك ساعت معين كار را شروع و با يك بازده ضعيف و كم در يك زمان به آن كار خاتمه مي‌دهند و براي فرار از محيط كار لحظه‌ شماري مي‌كنند  كه به مرور و خيلي زود اين دسته از مردم از لحاظ روحي و جسمي فرسوده و از كار افتاده مي‌شوند.

پس بهتر آن است كه  هر شخص با توجه به علاقه، رشته تحصيلي كار خود را انتخاب كند و اگر موفق نشد نزديكترين كاري كه به نظرش مي‌رسد به آن كاري كه به آن علاقه دارد را انتخاب كند كه لااقل از لحاظ روحي سرزنده باقي بماند.

اميدوارم كه  اين موضوع كه يك موضوع لازم و ضروري براي بقاي هر اجتماعي است بيشتر مورد توجه مسئولان و دست اندركاران قرار بگيرد و با توجه به نياز هر جامعه و فارغ‌التحصيلان آن برنامه‌ريزي‌هاي لازم صورت گيرد تا جامعه‌اي با نشاط و شاد با طرح‌هاي زيبا و جديد و جامعه‌اي با شكوفايي خاص كه رابطه مستقيم  با كار و تحصيل براي افراد آن جامعه ايجاد كرده‌اند باشيم جامعه‌اي كه وقتي دانش‌آموزان  يا دانشجويان آن از تحصيلات فارغ مي‌شوند بدون هيچ دغدغه و مشكلي كار خود را انتخاب كنند و هيچ كس نگران و دلواپس آينده خود نباشد باشيم. براي پايان دادن به اين مقوله بياني از يكي از بزرگان هند را جايگزين حسن ختام اين بحث مي‌كنم.

«در نگرش بودا، دست كم سه تكليف برعهده كار است: به آدمي فرصت مي‎دهد كه استعدادهاي خود را به كار برد و بپرورد. وي را قادر مي‎سازد كه از طريق پيوست به ساير افراد در يك تلاش مشترك بر خودمداري خويش فايق آيد و كالاها و خدمات لازم را براي زيست شايسته توليد كند». ترتيب دادن «كار» به گونه‎اي كه به صورت امري بي‎معنا، كسالت آور، ابلهانه يا عذاب آور براي كارگر درآيد چيزي از جنايت كم ندارد، در‌آن صورت به اشياء بيش از افراد توجه خواهد شد و كمبود زيان بار مهر و درجه جان فرسايي از تعلق به بدوي ترين جنبه‎هاي زندگي اين جهان، حاصل آن خواهد بود. شوماخر با استناد به نظريه پردازان شرقي به دنبال يافتن و دوباره سازي رابطه كار با شأن آدمي است، وي مي‎گويد:

«كار در صورتي كه به درستي در شرايط بايسته آزادي و شان آدمي انجام پذيرد، كنندگان آن و به همان ميزان دسترنج‎هايشان را بركت مي‎بخشد. جي.سي.كومارابا فيلسوف و اقتصاددان هندي در اين باره چنين مي‎گويد: اگر طبيعت، كار به درستي شناخته و به كار برده شود، همان رابطه را با استعدادهاي عالي و معنوي خواهد داشت كه غذا با جسم مادي داراست. كار آدمي را مي‎پروراند و روح مي‎بخشد و او را بر آن مي‎دارد كه بهترين چيزي را كه قادر است توليد كند. كار در مسير راستين، رهنمود اراده آزاد انسان مي‎شود و حيوان درون وجودش رابه سوي گذرگاه‎هاي ترقي دهنده لجام مي‎كشد. كار زمينه‎اي متعالي را براي انسان به بار مي‎آورد تا ارزش‎هاي خود را نمايان سازد و شخصيت خويش را بپرورداند. اگر انسان فرصتي براي تحصيل كار نداشته باشد، يأس و دلمردگي وجودش را فرا مي‎گيرد، نه فقط بدان علت كه از درآمدي محروم مي‎ماند بلكه بدان خاطر كه وي از عامل پرورش دهنده و روح بخش كار منظم بي‎بهره مي‎شود كه هيچ چيز نمي‎تواند جانشين آن گردد.»

 

رشد غضروف

رشد غضروف به 2 فرآیند نسبت داده می شود : رشد میان بافتی (  interstitial growth  ) که حاصل تقسیم میتوزی کندروسیتهای از بیش موجود است ؛ و رشد تبدیلی( appositional growth ) که حاصل تمایز سلولهای پری کندریال است . در هر دو مورد ، ساخت ماتریکس در رشد غضروف نقش دارد . رشد میان بافتی اهمیت کمتری از فرآیند دیگر دارد . این فرآیند فقط طی مراحل اول تشکیل غضروف صورت می گیرد که در این زمان با توسعه ماتریکس غضروف از داخل ، موجب افزایش توده بافتی می شود . رشد میان بافتی همچنین در صفحات اپی فیزی استخوان های بلند و درون غضروف مفصلی رخ  می دهد. در صفحات اپی فیزی رشد میان بافتی در افزایش طول استخوانهای بلند و در تهیه یک مدل غضروفی برای روند استخوانسازی درون غضروفی (endochondral bone formation ) اهمیت دارد.

در غضروف مفصلی سلول ها و ماتریکس در نزدیک سطح مفصلی بتدریج پیر و فرسوده می‌شوند و غضروف باید از درون جایگزینی و نوسازی شود زیرا در این ناحیه ، پری کندریومی وجود ندارد که با روش تبدیل ، سلول ها را زیاد کند . در غضروف نقاط دیگر بدن، با سخت شدن فزاینده ماتریکس به دلیل پیوندهای عرضی بین مولکولهای ماتریکس ، رشد میان بافتی اهمیت کمتری می یابد . در این حال غضروف فقط پری کندریوم تکثیر یافته و تبدیل به کندروسیت می شوند ، در این حال آنها توسط ماتریکس غضروفی احاطه شده و درون غضروف موجود جای می گیرند.

 

تغییرات تخریبی

کاربرد طبی: در مقایسه با سایر بافتها ، غضروف هیالن نسبت به فرآیندهای تخریبی (دژنراتیو ) ناشی از افزایش سن مستعدتر است . کلسیفیکاسیون ماتریکس ، که افزایش در اندازه و حجم کند روسیت ها آغاز می شود و با مرگ آنها ادامه می یابد ، روندی شایع در برخی غضروف ها است . دژنراسیون آزبیتی شکل ( asbestiform  degeneration ) که در غضروف پیر به وفور یافت می‌شود ، ناشی از تشکیل تجمعات موضعی رشته های کلاژن ضخیم غیر طبیعی است .

 

ترمیم ضعیف بافت غضروفی

بجز در کودکان خردسال ، غضروف آسیب دیده با اشکال و اغلب بطور ناکامل بازسازی می شود . بازسازی حاصل فعالیت پری کندریوم است ، که منطقه آسیب دیده را مورد تهاجم قرار داده و غضروف جدید تولید می کند . در نواحی با آسیب دیدگی شدید ( و گاهی در نواحی کوچک )، پری کندریوم بجای ساختن غضروف جدید ، جوشگاهی ( scar ) از بافت همبند متراکم ایجاد می کند .

 

غضروف الاستیک ( ارتجاعی )

غضروف الاستیک در لاله گوش ، دیواره های مجاری شنوایی خارجی ، لوله های شنوایی( استاش )، اپی گلوت و غضروف های میخی شکل ( cuneiform ) در حجره یافت میشود اصولاٌ غضروف الاستیک مشابه غضروف هیالن است به جز آنكه علاوه بر رشته های کلاژن نوع II ، حاوی شبکه در هم پیچیده ای از رشته های الاستیک ظرفیت نیز می باشد . غضروف الاستیک تازه ، رنگ متمایل به زرد دارد که ناشی از الاستین در رشته های الاستیک است.

غالباً دیده می شود که غضروف الاستیک به تدریج در امتداد غضروف هیالن قرار می گیرد . غضروف الاستیک نیز مانند غضروف هیالن حاوی یک پری کندریوم است .

 

غضروف فیبری

غضروف فیبری خصوصیات حدواسط بافت همبند متراكم و غضروف هیالن را دارد . این غضروف در ديسك‌هاي بین مهره ای ، در محل اتصال لیگامان های خاص به سطح غضروفی استخوان ها ، و در سمفیز عانه ( symphysis pubis ) یافت می شود . غضروف فیبری با بافت همبند متراکم همراه بوده و مرز بین این دو بافت کاملاً مشخص نیست ، بلکه این بافتها تغییری تدریجی نشان می دهند .

غضروف فیبری حاوی کندروسیت ها است ، چه به صورت منفرد و چه در گروههای هم جنس، که معمولاً در رديف‌هاي بلندی ( که توسط رشته های کلاژن نوع I  از هم جدا شده اند ) ، آرایش یافته‌اند . ماتریکس غضروف به دلیل این که غنی از کلاژن نوع I است ، اسید وفیل می‌باشد .

در غضروف فیبری، رشته های متعددی کلاژن دسته هایی بین گروههای کندروسیتی تشکیل می‌دهند یا آنکه در طول ستون های کندروسیتی ، آرایش موازی پیدا می کنند. این نحوه قرارگیری بستگی به فشارهای وارد در غضروف فیبری دارد ، زیرا دسته های کلاژن در جهت موازی یا این فشارها قرار می گیرند . در غضروف فیبری پری کندریوم قابل شناسایی وجود ندارد .

دیسک های بین مهره ای

هر دیسک بین مهره ای ( intervertebral disk  ) در بین مهره قرار گرفته و به کمک لیگمانها،به آنها متصل نگهداشته می شود . دیسک ها 2 جزء دارند : حلقه فیبری رشته ای      (fibrous annulus  fibrosus ) و هسته نرم ( nucleus pulposus  ) ، دیسک بین مهره ای مانند یک بالشتک لغزنده عمل می کند که مانع از خورده شدن مهره های مجاور توسط نیروهای سایشی طی حرکات ستون فقرات می شود . هسته نرم بصورت یک لایه ضربه گیر بین مهره های عمل می کند تا مانع از تماس و اصطکاک آنها شود .

 حلقه فبیری (آنولوس فبیروزوس )  یک لایه خارجی از بافت همبند متراکم دارد ولی عمدتاٌ از لایه های همپوشان ( overlapping  )غضروف تشکیل می شود که دسته های کلاژن در آن ، با زاویه قائمه در لایه های مجازور هم ترتیب یافته اند . تیغه های متعدد با رشته های کلاژن نوع I _ که زاویه 90 درجه دارند _ در لایه های مجاور هم ، صفحه ای فراهم می آورند که حالت ارتجاعی غیر عادی دارد و قدرت مقاومت در برابر فشارهای ناشی از تماس مهره ها پیدا می نمماید.

نوکلئوس پالپوزوس در مرکز آنولوس فیبروزوس قرار دارد . این قسمت از طناب عصبی اولیه ( notochord ) رویان مشتق می شود و محتوی تعدادی سلول گرد محصور در یک ماتریکس چسبنده غنی از اسیدهیالورونیک و رشته های کلاژن نوع II می باشد . نوکلئوس پالپوزوس در کودکان بزرگ است ، ما با افزایش سن کوچکتر شده و قسمتی از آن با غضروف فیبری جایگزین می گردد

 

فتق دیسک بین مهره ای

کاربرد طبی : پارگی حلقه فیبری که اغلب در ناحیه خلفی ( دسته های کلاژن کمتری دارد ) رخ می دهد ، منجر به بیرون زدگی نوکلئوس پالپوزوس و همزمان ، مسطح شدن دیسک می شود . در نتیجه ، دیسک غالباً جابجا شده و یا از محل خود در بین مهره ها در می رود . اگر دیسک به سمت طناب نخاعی حرکت کند ، می تواند بر اعصاب فشار وارد آورده ، باعث درد شدید و اختلالات عصبی شود . درد همراه با دررفتن مهره ، ممکن است در مناطقی که توسط رشته‌های عصبی تحت فشار عصب دهی می شوند _ معمولاً ناحیه کمری تحتانی _ حس شود.

غضروف هیالن

غضروف هیالین فراوانترین نوع از بین سه نوع غضروف است و بیش از همه مورد مطالعه قرار گرفته است .

غضروف هیالین تازه ،به رنگ سفید مایل به آبی و شفاف است . این غضروف در بدن رویان ((embryo نقش یک اسکلت موقت را بازی می نماید تا اینکه بتدریج با استخوان تعویض می شود .

مکانهای حاوی غضروف هیالین در پستانداران بالغ عبارتند از سطوح مفصلی متحرک ،دیواره‌‌های مجاری تنفسی بزرگتر (بینی ،حنجره ،نای،برونش ها )،انتهاهای شكمي

دنده ها در محل مفصل شدن با استخوان جناغ و صفحه اپی فیزی (epiphyseal plate ) جائی که مسئول رشد طولی استخوان است.

 

ماتریکس

چهل در صد وزن خشک غضروف هیالن از کلاژن تشکیل شده که در یک ژل سخت هیدراته (آبدار ) متشکل از پروتئوگلیکانها و گلیکوپروتئین‌های ساختمانی محصور شده است . در آمادشهای معمول بافت شناسی، به دو دلیل کلاژن غیر قابل افتراق است : کلاژن به شکل فیبریل است که ابعاد زیر میکروسکوپی دارد ؛ و ضریب انکساری رشته ها تقریباً معادل ماده زمینه ای اطرافشان است . غضروف هیالن عمدتاً حاوی کلاژن نوع XI , X , IX  و بقیه نیز وجود دارد پروتئوگلیکان های غضروف حاوی کندروئیتین _ 4_ سولفات کندروئیتین _ 6_ سولفات، و کرتان سولفات هستند که بصورت کووالان به پروتئینهای محوری متصل می شوند تا 200 عدد از پروتئوگلیکان ها با پیوند غیرکووالان به مولکولهای بلند اسید هیالورونیک متصل شده و تشکیل تجمعات پروتئوگلیکان (proteglycanaggregates  ) را داد اند که با کلاژن تداخل عمل دارند طول این توده ها ممکن است تا 4 میکرومتر باشد . از لحاظ ساختمانی ، پروتئوگلیکان ها مانند برس بطری پاک کن می باشند ؛ محور پروتئینی نقش میله و زنجیره های گلیکوز آمینوگلیکان ، نقش پرزها را دارند . مقدار زیاد آب محلول متصل به گلیکوز آمینو _ عمل می کند که اهمیت کاربردی زیادی بخصوص در غضروف‌های مفصلی دارد.

علاوه بر کلاژن نوع II وپروتئوگلیکان ، جزء مهمی از ماتریکس غضروفی ، گلیکو پروتئین ساختمانی کندرونکتین ( chondronectin ) می باشد ؛ این ماکرومولکول به طور اختصاصی به گلیکوز آمینوگلیکانها و کلاژن نوع II می چسبد و موجب اتصال کندروسیت ها به ماتریکس خارج سلولی می‌گردد . ماتریکس غضروفی که هرکندروسیت را احاطه می نماید ، غنی از گلیکوز آمینوگلیکان و حاوی کلاژن اندکی است . این ناحیه محیطی بنام ماتریکس منطقه‌ای        ( territorial ) یا کپسولی رنگی متفاوت از بقیه ماتریکس به خود می گیرد..

 

 

پری کندریوم ( perichondrium )

تمام غضروف های هیالن بجز در مفاصل ، با لایه ای از بافت همبند متراکم بنام پری کندریم پوشیده شده اند که برای رشد و نگهداری غضروف ضروری است. پری کندریوم غنی از رشته های کلاژن نوع I  و حاوی فیبروبلاست های بسیاری است . گرچه سلولهای لایه داخلی پری کندریوم شبیه فیبروبلاست هستند ، ولی کندروبلاست بوده و به راحتی به کندروسیت تمایز می یابند .

 

کندروسیت ها ( chondrocytes )

در نواحی محیطی غضروف هیالن ، کندروسیت های جوان شکل بیضوی داشته و محور بلند آنها موازی سطح است . در قسمت داخل ، این سلولها گرد بوده و بصورت گروهایی محتوی تا 8 سلول ، بنظر می آیند که این سلول ها از تقسیمات میتوزی یک کندروسیت منفرد حاصل می‌شوند . آنها را گروههای هم جنس یا ایزوژن می نامند .

سلولهای غضروف و ماتریکس طی روند آمادش بافتی چروکیده می شوند که موجب ایجاد شکل نامنظم و جدایی آنها از کپسول می شود . دز بافتهای زنده ، و در مقاطعی که به طور مناسب آماده شده باشند ، کندروسیت ها بطور کامل لاکوناها را پر می کنند.

کندروسیت ها کلاژن و سایر مولکولهای ماتریکس را می سازند .

از آنجا که غضروف فاقد مویرگهای خونی است بنابراین تنفس کندروسیت ها در فشار پایین اکسیژن را از راه گلیکولیز بیهوازی متابولیزه می کنند تا اسید لاکتیک را به عنوان محصول نهایی تولید کنند . مواد غذایی خون از پریکندریوم گذشته و به سلولها غضروفی که در محلی بسیار عمیق تر قرار گرفته اند ، می رسند . مکانیسمهای این روند عبارتند از انتشار و انتقال فعال آب و مواد محمول که بوسیله عمل تلمبه ایِ compression ( فشار دهی ) و decompressin ( فشار زدایی ) غضروف تشدید می شوند . بهمین دلیل حداکثر پهنای غضروف محدود است .

کارکرد کندروسیت ها بستگی به تعادل هورمونی مناسب دارد . ساخت گلیکوز آمینوگلیکانهای سولفاته توسط هورمون رشد، تیروکسین، و تستوسترون تشدید می‌شود و توسط کورتیزون، هیدروکورتیزون و استرادیول وقفه می یابد . رشد غضروف اساسابستگی به هورمون رشد هیپوفیزی و سوماتوترپین ( somatotropin ) دارد . این هورمون مستقیماً روی سلول های غضروف عمل نمی کند ، بلکه موجب افزایش ساخت سوماتومدین c در کبد می شود . سوماتومدین c مستقیماً روی سلول های غضروف عمل کرده ، رشد آنها را تسریع می کند .

کاربرد طبی : سلول های غضروف ممکن است تبدیل به تومورهای خویش خیم ( کندروم chondroma ) یا بدخیم ( کندروسارکوم chondrosarcoma ) شوند .

 

هیستوژنز

غضروف از مزانشیم مشتق می شود  نخستین تغییری که مشاهده شده است ، گردهم آمدن سلولهای مزانشیمی می باشد که باعث کشیدگی استطاله های آنها ، تکثیر سریع و تشکیل ضخامتهای مزانشیمی می شود . سلول هایی که به این شیوه مستقیم از سلولهای مزانشیمی تمایز می یابند و در این هنگام کندروبلاست ( chondroblast ) نامیده می شوند ، حاوی سیتوپلاسم بازوفیل غنی از ریبوزوم اند . سپس ساخت و رسوب ماتریکس ، موجب جدا شدن کندروبلاست ها از یکدیگر می شود . در خلال روند نمو ( تکامل ) ، تمایز غضروف از مرکز به سمت خارج صورت می گیرد ؛ بنابراین سلول های مرکزی تر خصوصیات کندروسیت ها را دارند در حالی که سلول های محیطی نوعاکندروبلاست می باشند .  مزانشیمی سطحی تبدیل به پری کندریوم می شود .

بافت چربی چند حجره ای

بافت چربی چند حجره ای به دلیل رنگ آن ، چربی قهوه ای نیز خوانده می شود که به علت تعداد زیاد مویرگ های خونی در این بافت و میتوکندری های متعدد ( حاوی سیتوکروم های رنگی ) در سلول ها است . برخلاف بافت تک حجره ای که در سراسر بدن وجود دارد ، بافت چربی قهوه ای توزیع محدودتری دارد . از آنجا که این چربی در حیوانات زمستان خواب فراوان تر است ، به غلط غدة زمستانخوابی ( hibernating gland ) نامیده می شد . این بافت در موش صحرایی و چند حیوان دیگر عمدتاً در حوالی کمربند شانه ای یافت می شود . بافت چربی قهوه ای در رویان و نوزاد انسان در مناطق متعددی وجود دارد و بعد از تولد محدود به این نقاط می ماند.

در انسان ، به نظر می رسد مهمترین کارکرد این بافت در ماههای اول پس از تولد است ، که در این زمان حرارت تولید کرده و نوزاد را از سرما محافظت می کند . میزان این بافت در دورۀ بزرگسالی کاهش قابل ملاحظه ای پیدا می کند . سلول های بافت چند حجره ای چند وجهی و کوچکتر از سلول‌های بافت چربی تک حجره ای اند . سیتوپلاسم آنها حاوی  تعداد زیادی قطره های چربی به اندازه های مختلف  یک هستة کروی و مرکزی ، و تعداد زیادی میتوکندری با ستیغ های بلند متعددی می باشد .

بافت چربی چند حجره ای مانند یک غده درون ریز است و سلول های آن آرایشی تقریباً مانند بافت پوششی دارند ، یعنی بصورت توده های به هم فشرده همراه با مویرگهای خونی قرار گرفته اند . این بافت توسط دیواره هایی از بافت همبند به لوبول هایی شده است که حدود آنها بهتر از لوبول های بافت چربی تک حجره ای مشخص است . سلول های این بافت مستقیماً اعصاب سمپاتیک را دریافت می دارند .

 کارکرد سلولهای چربی چند حجره ای

کار اصلی سلول های چربی چند حجره ای تولید گرما است فیزیولوژی بافت چربی چند حجره‌ای بیش از همه در مطالعه روی گونه های حیوانات زمستان خواب شناخته شده است.

در انتها دورة زمستان خوابی در حیوانات یا نوزاد پستانداران ( از جمله انسان ) که در تماس با محیط سرد قرار می گیرند ، امواج تحریکی عصبی موجب آزاد شدن نوراپی نفرین در بافت می شوند ، این واسطه عصبی ، لیپاز حساس به هورمون را که در سلول های چربی وجود دارد فعال می نماید و موجب تشدید هیدرولیز چربی وجود دارد ، به اسیدهای چرب و گلیسرول می شود . اسیدهای چرب آزاد شده متابولیزه شده و باعث افزایش مصرف اکسیژن و تولید گرما و در نتیجه افزایش درجه حرارت بافت و گرم کردن خونی که از آن میگذرد ، می شوند . تولید گرما افزایش می یابد ؛ زیرا میتوکندری های سلول های این بافت پروتئینی خلال غشایی ( transmembrane protein ) به نام ترموژنین ( thermogenin ) در غشای داخلی خود دارند این پروتئین جریان بازگشتی پروتون‌هایی را که قبلاً بدون عبور سیستم تولید ATP در واحدهای گلوبولار میتوکندری به فضای بین غشایی انتقال یافته بودند ، مسیر می سازد . در نتیجه ، انرژی تولید شه توسط جریان پروتون به مصرف تولید ATP نمی رسد ، بلکه به صورت گرما به هدر می رود . خون گرم شده در تمام بدن به گردش در آمده ، بدن را گرم نموده ، و اسیدهای چرب متابولیزه نشده در بافت چربی را حمل می‌کند . این اسیدهای چرب توسط سایر اعضا مصرف می شوند .

 

هیستوژنز بافت چربی چند حجره ای

تکامل بافت چربی چند حجره ای متفاوت از بافت تک حجره ای است . سلول های مزانشیمی که این بافت را می سازند ، پیش از ذخیره سازی چربی مشابه بافت پوششی اند ( بنابراین یک غدة درون ریز را تداعی می کنند ) . ظاهراً هیچ  شاهدی از تشکیل بافت چربی چند حجره ای یا تبدیل یک نوع بافت چربی به دیگری پس از تولد ، در دست نیست

 تومورهای بافت های چربی

کاربرد طبی :سلول های چربی تک حجره ای می توانند تومورهای بسیار شایعی بنام لیپوم (lipoma ) بسازند تومورهای بدخیم مشتق از سلول های چربی به نام لیپوسارکوم   (liposarcoma ) در انسان شایع نیستند

 

غضروف                                                                                           

{ بافت } غضروف مشخص می شود با یک بستر ( matrix ) خارج سلولی که غنی از گلیکوز آمینوگلیکان ها و پروتئو گلیکان ها است . این ماکرو مولکول ها با کلاژن و رشته های الاستیک ( ارتجاعی ) تداخل عمل دارند . گوناگونی ترکیب این اجزای ماتریکس ، 3 نوع غضروف می‌سازد که با نیازهای بیومکانیکی موضعی تطبیق یافته اند . غضروف شکل خاصی از بافت همبند است که قوام محکم ماتریکس خارج سلولی آن ، به آن اجاره می دهد که بتواند بدون تغییر شکل دائمی ، فشارهای مکانیکی را تحمل کند یک عمل دیگر غضروف حمایت از بافتهای نرم است به لحاظ سطح صاف و خاصیت ارتجاعی ، غضروف بعنوان ناحیه ضربه گیر و لغزنده ساز مفاصل عمل کرده ، حرکات استخوان را تسهیل می کند . غضروف برای رشد و نمو استخوانهای بلند در زمان قبل و بعد از تولد ضروری است.

غضروف تشکیل شده است از سلولها ( کندروسیت ) و یک ماتریکس خارج سلولی وسیع مرکب از رشته ها و ماده زمینه ای کندروسیت ها ماتریکس خارج سلولی را تولید و ترشح می کنند ، و خود سلول ها در حفره‌های ماتریکس بنام لاکونا ( lacuna )جای می گیرند. کلاژن، اسید هیالورونیک پروتئوگلیکانها و مقادیر کمی از چندین گلیکوپروتئین، مارو مولکول های اصلی تمام انواع ماتریکس غضروفی‌اند. غضروف ارتجاعی( elastic cartilagc ) که با انعطاف پذیری زیاد خود مشخص می‌شود، حاوی مقادیر قابل توجهی از پروتئین الاستین در ماتریکس است .

از آنجا که کلاژن و الاستین انعطاف پذیرند ، بنابراین قوام ژاله ای محکم غضروف بستگی به پیوند الکتروستاتیک بین رشته های کلاژن و زنجیره های جانبی گلیکوز آمینوگلیکان در پروتئوگلیکانهای ماتریکس دارد این امر همچنین بستگی به اتصال آب ( آب محلول ) به زنجیره‌های گلیکوزآمینوگلیکان با بار منفی ، که منشعب از پروتئینهای محوری( core proteins  ) پروتئوگلیکان می باشند ، دارد به دلیل نیازهای مختلف کارکردی 3 شکل غضروف بوجود آمده اند که ترکیب ماتریکس آنها متفاوت است غضروف شیشه ای یا شفاف ( hyaline c . ) که رایجترین غضروف ارتجاعی ( elastic c .  ) ، که از انعطاف پذیری و اتساع پذیری بیشتری برخوردار است علاوه بر کلاژن نوع II ، حاوی مقدار زیادی رشته های الاستیک در ماتریکس خــود می‌باشد. غضروف پیشنی یا فیبری ( fibrocatilage ) در مناطقی از بدن موجود است که در معرض نیروهای کششی هستند ؛ و مشخص می شود با ماتریکسی که حاوی شبکه متراکمی از رشته های خشن کلاژن نوع I می‌باشد.

هر سه نوع غضروف ، بدون رگ بوده و با انتشار مواد غذایی از مویرگهای بافت همبند مجاور  (پری کندریوم  ) یا از طریق مایع سینوویال حفره های مفصلی تغذیه می شوند . در برخی موارد ، عروق خونی به منظور تغذیه سایر بافت ها ، از درون غضروف عبور می کنند ؛ ولی مواد غذایی را در اختیار خود غضروف قرار نمی دهند . همانطور که از سلول های یک بافت بدون رگ انتظار می‌رود ، کندروسیت ها فعالیت متابولیک پایینی دارند . غضروف ، هیچ نوع رگ لنفاوی یا عصب ندارد .

ضریع غضروفی یا پری کندرویوم ( perichondrium ) ( شکل های 2_7 و 5_7 ) غلافی از بافت همبند متراکم است که در بیشتر مناطق غضروف را می پوشاند و حد فاصلی بین غضروف و بافتها تحت حفاظت غضروف ، ایجاد می نماید . پری کندریوم ، عروق تغذیه ای غضروف بدون رگ را در خود جای داده و نیز محتوای اعصاب و رگهای لنفاوی است . غضروف مفصلی که سطوح استخوانی مفاصل متحرک را می پوشاند ، فاقد پری کندریوم بوده و وسیله انتشار اکسیژن و مواد غذایی از مایع سینوویال تغذیه می شود.

ذخیره سازی و به حرکت درآمدن چربی ها

چربی هایی ذخیره شده در سلول های چربی عمدتاً تری گلیسرید هستند ، یعنی استرهای اسیدهای چرب و گلیسرول . منابع اسیدهای چربِ ذخیره شده در این سلول هاعبارتند از : چربی های غذایی که به شکل تری گلیسریدهای شیلومیکرونی به سلول های بافت چربی منتقل می شوند،  تری گلیسریدهایی که در کبد ساخته شده و به شکل لیپو پروتئین های با چگالی بسیار پایین ( very low density lipoproteins ) یا VLDL به بافت چربی منتقل می شوند ، و ساخت اسیدهای چرب آزاد و گلیسرول از گلوکز جهت ایجاد    تری گلیسریدها در سلول‌های چربی .

شیلومیکرون ها ذراتی هستند با قطر حداکثر3 میکرون ، که در سلول های پوششی روده ای  ساخته شده و توسط پلاسمای خون و لنف مزانتریک منتقل می شوند . این ذرات از یک هستة مرکزی عمدتاً شامل تری گلیسرید و مقدار کمی استرهای کلسترول تشکیل  شده اند که توسط یک لایة ثابت کننده محتوی آپولیپوپروتئین ها کلسترول و فیفولیپیدها ، احاطه شده است . لیپوپروتئینهای با چگالی بسیار پایین ( VLDL ) لیپید بالنسبه بیشتری در لایة سطحی خود دارند ؛ زیرا کوچکتر هستند ( نسبت سطح به حجم بیشتر ) ،  آپولیپوپروتئین های متفاوتی در سطح خود دارند ؛ و در مقایسه با شیلومیکرون ها ، استرهای کلسترول بیشتری نسبت به تری کلیسریدها دارند. شیلومیکرون ها و VLDL توسط لیپوپروتئین لیپاز در سطوح داخلی مجاری مویرگهای خونی هیدرولیز می شوند ؛ آنزیم اخیر توسط سلول چربی ساخته شده و به غشای سلول مویرگی منتقل می گردد .

اسیدهای چرب آزاد با مکانیسم هایی که کاملاً شناخته نشده اند ، وارد سلول چربی می شوند . به نظر می رسد یک سیستم انتقال فعال و نیز انتشار آزاد در این امر دخیل باشند. احتمالاً وزیکول های پینوسیتوزی متعددی که در سطح سلول های چربی دیده می شوند ، نقشی در آن ندارند . اسیدهای چرب هنگام عبور از اندوتلیوم و رسیدن به سلول چربی ، از لایه های زیر می گذرند : ( 1 ) اندوتلیوم مویرگی ، ( 2 ) لایه قاعده ای مویرگی ، ( 3 ) ماده زمینه ای بافت همبند ، ( 4 ) لایه قاعده ای سلول چربی ، و ( 5 ) غشای پلاسمایی سلول چربی . نحوه به حرکت در آمدن اسیدهای چرب از سیتوپلاسم به قطره چربی بخوبی شناخته نشده است ، اما ممکن است از پروتئین های حامل خاصی استفاده شود اسیدهای چرب در داخل سلول چربی با یک فرآورده واسطه ایِ متابولیسم گلوکز _ فسقات گلیسرول _ ترکیب می شوند و مولکولهای تری گلیسرید را می سازند این مولکول ها سپس به شکل قطرات تری گلیسرید رسوب می کنند . میتوکندری و شبکه اندوپلاسمیک صاف ارگانل هایی هستند که فعالانه در فرآیند جذب و ذخیره سازی چربی شرکت می کنند .

سلول های چربی می توانند از گلوکز اسیدهای چرب را بسازند ؛ این فرآیند توسط انسولین تشدید می شود انسولین جذب گلوکز در سلول های چربی را نیز تحریک می کند و ساخت لیپوپروتئین لیپاز را افزایش می دهد .

چربی های ذخیره شده توسط مکانیسم های هومورال و نوروژنیک به حرکت در می آیند که منجر به رهاسازی اسیدهای چرب و گلیسرول به داخل خون می شود . وقتی بافت توسط نوراپی نفرین تحریک می‌شود، آنزیمی بنام لیپاز حساس به هورمون ( تری گلیسرید لیپاز ) بوسیله آدنیلات سیکلاز فعال می‌شود. نوراپی نفرین در پایانه های اعصاب سمپاتیک پس عقده ای( Postganglionic ) موجود در بافت چربی آزاد می شود . آنزایم فعال شده مولکول‌های تری گلیسرید را که عمدتاً در سطح قطره های چربی قرار دارند ، می شکند . اسیدهای چرب نسبتاً نامحلول همراه با آلبومین سرم به سایر بافتهای بدن منتقل می شوند ، در حالی که گلیسرول که محلول تر است ، آزاد باقی مانده و توسط کبد برداشت می شود .

هورمون رشد ، گلوکوکور تیکوئیدها ، پرولاکتین ، کورتیکوتروپین ، انسولین و هرمون تیروئید نیز، در مراحل مختلف متابولیسم بافت چربی نقش دارند . بافت چربی به عنوان یک اندام ترشحی نیز عمل می کند . این بافت مولکولهای گوناگونی تولید می کند که توسط خون حمل می شوند یا بصورت متصل به آندوتلیوم مویرگها اطراف سلولهای چربی باقی می مانند( مانند لیپوپروتئین لیپاز ) شناخته شده ترین ماده تولید شده توسط سلولهای چربی لپتین ( leprin ) (پروتئینی متشکل از 164 آمینو اسید ) است . بسیاری از سلولها در مغز و سایر بافتها گیرنده هایی برای لپتین دارند . این ماده در تنظیم میزان بافت چربی در بدن و در مصرف غذا نقش دارد ، و عمدتاً در هیپوتالاموس عمل می کند تا غذای دریافتی را کاهش و مصرف انرژی را افزایش دهد .

هر دو نوع بافت چربی تک حجره ای و چند حجره ای غنی از شاخه های سمپاتیک سیستم عصبی خودمختارند . در بافت چربی تک حجره ای ، پایانه های عصبی فقط در دیواره رگهای خونی یافت می شوند ؛ سلول های چربی مستقیماً عصب دهی نشده اند . رهاسازی واسطه عصبی ( نوراپی نفرین ) ، لیپاز حساس به هورمون را که به آن اشاره شد ،فعال می کند . این عصب دهی نقش مهمی در به حرکت در آوردن چربی ها دارد .

به حرکت در آمدن چربی ها در پاسخ به نیازهای بدن ، به نسبت یکسان در تمام قسمتهای بدن صورت نمی گیرد . ذخایر زیر جلدی مزانتریک و خلف صفاقی ، اولین مناطق به حرکت در آمدن چربی اند ؛ در حالی که بافت چربی دستها ، پاها و لایه های چربی پشت کاسة چشم ، پس از دوره‌های طولانی بی غذایی همانجا می مانند . پس از این دوره های بی غذایی ، بافت چربی تک حجره ای تقریباً تمام چربی خود را از دست داده و حاوی سلولهای چند وجهی یا دوکی شکل همراه با قطره های بسیار کم چربی می شود .

کاربرد طبی : چاقی در بزرگسالان ممکن است ناشی از تجمع بی رویه چربی در سلولهای بافت تک حجره ای باشد که بزرگتر از معمول شده اند ( چاقی هیپر تروفیک ) . افزایش تعداد سلول های چربی ، باعث چاقی هیپرپلاستیک می شود .

هیستوژنز بافت چربی تک حجره ای

سلول های چربی از لیپوبلاست های مشتق از مزانشیم بوجود می آیند . این سلول ها ظاهر فیبروبلاست را دارند ، اما قادر به ذخیره چربی در سیتوپلاسم خود هستند . توده های چربی ابتدا جدا از یکدیگرند ، اما بزودی بهم می پیوندند تا یک قطره منفرد بزرگتر را بسازند که مشخصه سلولهای چربی تک حجره ای است.

انسان یکی از چند پستانداری است که با ذخایر چربی به دنیا می آید ؛ ذخیره سازی از هفته سی ام حاملگی شروع می شود . بعد از تولد تکامل سلول های چربی جدید در اطراف رگهای خونی کوچک شایع است ؛ جایی که معمولاً سلولهای مزانشیمی تمایز نیافته یافت می شوند . اعتقاد بر این است که در دوره محدود پس از تولد تغذیه و سایر عوامل می توانند باعث افزایش تعداد سلولهای چربی شوند ؛ اما بعد از این دوره تعداد سلول ها زیاد نمی شود . فقط در شرایط خاصی از مصرف بی‌رویه کالری ( پرخوری ) ، چربی بیشتری ذخیره می شود . این افزایش اولیه در تعداد سلول های چربی ممکن است فرد را مستعد چاقی هیپرپلاستیک در زمانهای بعد سازد.

بافت همبد

انواع مختلف بافت همبند مسئول پیدایش و حفظ شکل بدن هستند. این بافت از طریق مکانیکی و با استفاده از یک ماتریکس، سلول‌ها و اندام‌های مختلف را به هم می پیوندد و بدین ترتیب، بافت پستیبان بدن را تشکیل می‌دهد.

بافت همبند از حیث ساختمانی توسط 3 گروه از اجزاء تشکیل می شود: سلول ها، رشته‌ها و ماده زمینه‌ای. برخلاف سایر بافتها (اپی تلیوم، عضله، و عصب)، كه عمدتاً از سلولها تشکیل شده‌اند، جزء اصلی بافت همبند ماتریکس خارج سلولی است. ماتریکس خارج سلولی از ترکیبات گوناگونی از رشته‌های پروتئینی (کلاژن،رتیکولار، و الاستیک ) ماده زمینه‌ای تشکیل شده است .

رشته‌ها، که عمدتاً از کلاژن تشکیل شده‌اند، تاندونها، نیام‌ها (آپونو روزها ) کپسول اندامها و غشاهای پوشانندة دستگاه عصبی مرکزی (مننژها) را تشکیل می‌دهند. آنها همچنین ترابکولاها و دیواره‌های درون بسیاری از اندامها را تشکیل داده و مقاوم ترین جزء داربست (  stroma)  یا بافت پشتیبان اندامها را می سازند .

مادة زمینه‌ای کمپلکس بسیار هیدروفیل و چسبنده‌ای از ماکرو مولکولهای آنیونی ( گلیکوز آمینوگلیکانها و پروتئو گلیکانها) و گلیکو پروتئین‌های با خاصیت چسبندگی‌چندگانه ( لامینین، فیبرونکتین، و بقیه ) است که از طریق اتصال به پروتئین‌های گیرنده‌ای( انتگرین های ) موجود بر سطح سلولها و سایر اجزای ماتریکس، به ماتریکس قدرت و استحکام می بخشد . موکولهای بافت همبند، علاوه بر کارکرد ساختمانی بارز و مشخص‌شان، کارکردهای بیولوژیک مهم دیگری نیز دارند ( مثلاً مخزن هورمون‌های تنظیم کنندة رشد و تمایز سلول هستند ).

ماتریکس بافت همبند همچنین محیطی است که از طریق آن مواد غذایی و ضایعات متابولیک میان سلولها و منبع خونی آنها تبادل می یابند .

تنوع شدید انواع بافت همبند در بدن نشانگر تنوع در ترکیب و میزان 3 جزیی است ( سلولها ، رشته‌ها، و مادة زمینه‌ای) که مسئول تنوع قابل ملاحظة ساختمانی، کارکردی و پاتولوژیک بافت همبند هستند .

بافتهای همبند از مزانشیم  منشاء می‌گیرند؛ این یک بافت رویانی است که از سلولهای کشیده ( سلولها مزانشیمی) تشکیل شده است. این سلولها با یک هستة بیضوی با هستکهای برجسته و کروماتین ظریف مشخص می‌شوند. آنها دارای زوائد سیتوپلاسمی ظریف مشخص می‌شوند. آنها دارای زوائد سیتوپلاسمی ظریف فراوان هستند و در یک مادة خارج سلولی فراوان و چسبنده محتوی تعداد اندکی رشته غوطه‌ور می باشند.

 

جدول 1_5 عملکردهای سلول های بافت همبند

نوع سلول                                        محصول یا فعالیت نمونه                                             عملکرد نمونه

پلاسماسل                                       تولید آنتی بادیها                                              ایمونولوژیک ( دفاع )

لنفوسیت ( انواع مختلف )                  تولید سلول های صلاحیت دار ایمنی                  ایمونولوژیک ( دفاع )

لکوسیت ائوزینوفیلی      شرکت در واکنش های آلرژیک و محرک عروقی (وازواکتیو )   یمونولوژیک ( دفاع )

                                          تعدل فعالیت‌های ماست سل و روند التهابی

لکوسیت نوتروفیلی                     فاگسوسیتوز مواد خارجی و باکتریها                                       دفاع

ماکر و فاژ                 ترشح سیتوکین ها و سایر مولکولها، فاگوسیتوز مواد خارجی و                 دفاع

                                      باکتریها ، پردازش آنتی ژن و ارائه آن به سایر سلولها

ماست سل و لکوسیت بازوفیلی   آزاد کردن موادی که از نظر فارما    دفاع ( شرکت در واکنش های آلرژیک )

                                                       کولوژیک فعال هستند ( مثل هیستامین )

سلول آدیپوز ( چربی )                       ذخیره چربیهای خنثی                              ذخیره انرژی ، تولید گرما

 

مزانشیم عمدتاً از لایه میانی روغن ( مزودرم ) تکامل می یابد. سلولهای مزودرمی از خاستگاه خویش مهاجرت و اندامهای در حال تکامل را احاطه و به درون آنها نفوذ می کنند. مزانشیم، علاوه بر آنکه خاستگاه  کلیه انواع سلولها بافت همبند است، به سایر انواع ساختمانها – مانند سلولهای خونی، سلولهای آندوتلیال و سلولهای عضله – تکامل می یابد.

سلول های بافت همبند

 تعداد زیادی از سلولها با خاستگاهها و کارکردهای متفاوت در بافت همبند حضور دارند فیبروبلاستها به طور موضعی از سلولهای مزانشیمی تمایز نیافته منشأ می گیرند و کل عمرشان را در این بافت سپری می کنند؛ سایر سلولها مانند ماست سل‌ها، و فاژها، و سلولهای پلاسمایی از سلولهای بنیادی خون ساز در مغز استخوان منشأ می‌گیرند، در خون گردش می‌کنند، و به بافت همبند نقل مکان می‌کنند و در آنجا باقی می‌مانند و اعمال خود را به انجام می‌رسانند. لکوسیتهای خون که سلولهای موقت بافت همبند هستند نیز، از مغز استخوان منشأ می‌گیرند. آنها معمولاً به بافت همبند ( جایی که در آنجا چند روز سکونت می‌کنند و می‌میرند )، مهاجرت می کنند.

فیبروبلاستها

فیبروبلاست‌ها کلاژن، الاستین، گلیکوز آمینوگلیکانها پروتئو گلیکانها و گلیکو پروتئین‌هایِ با خاصیت چسبندگی چند گانه (  multiadhesive )را می‌سازند. فیبروبلست فراوان‌ترین سلول بافت همبند است که اجزای ماتریکس خارج سلولی را می‌سازد این سلول به دو شکل فعال و خفته ( خاموش ) دیده می‌شود. در حالت خفته، سلول شکل و ظاهری متفامت دارد و در داخل ماتریکسی که چندی قبل خود آن را ساخته است، قرار می‌گیرد. گروهی از بافت شناسان به شکل فعال، فیبروسلاست و به شکل خفته، فیبروسیت می‌گویند.

فیبروبلاست فعال، سیتوپلاسم فراوان و شاخه شاخه دارد. هسته آن بیضوی بزرگ و کم رنگ است که‌ کروماتین ظریف و هستک واضحی در آن قرار گرفته است. شبکه آندوپلاسمیک خشن و دستگاه گلژی سیتوپلاسم آن نیز کاملاً تکامل یافته هستند. فیبروبلاست خاموش یا فیبروسیت، سلولی کوچکتر از فیبربلاست و معمولاً دوکی شکل زائده های آن کمتر و هسته آن کوچکتر ، پررنگ تر و کشیده تر بوده و دارای سیتوپلاسمی اسید و فیل با مقدار کمی شبکه آندوپلاسمیک خشن می باشد .

فیبروبلاستها پروتئین ( مانند کلاژن و الاستین ) تولید می کنند که رشته های کلاژن ، رتیکولار و الاستیک و گلیکوز آمینوگلیکانها،پروتئوگلیکانها، پروتئوگلیکانها و گلیکو پروتئینهای ماتریکس خارج سلولی را می‌سازند. فیبروبلاستها همچنین در تولید عوامل رشد  که رشد و تمایز سلول را تحت تأثیر قرار می دهنددخا لت دارند.در بالغین فیبرو بلاستها دربافت همبند بندرت دستخوش تقسیم می شوند اما هنگامی که ارگانیسم نیازمند فیبروبلاستهای بیشتر است میتوز در این سلولها دیده می‌شود .

کاربرد طبی: هنگامی که بافتها توسط التهاب یا اسیب ناشی از ضربه تخریب می شوند توان بازسازی بافت همبند به وضوح نمایان می شود. در این موارد فضاهایی که پس از آسیب  به بافتهایی که سلولهایشان تقسیم نمی‌شوند (مانند عضله قلب )بر جای می‌مانند توسط بافت همبند پر می شوند و بد ین گونه یک جوشگاه (scar)ایجاد میشود.بهبود برش های جراحی به ظرفیت بازسازی بافت همبند بستگی دارد. نوع اصلی  سلول که در روند ترمیم دخا لت دارد فیبرو بلاست است.

فیبروسیت اگر به اندازه کافی تحریک شود (مثلا در خلال روند ترمیم زخم )، به حالت فیبروبلاست برمی‌گردد و فعالیت سازندگی خویش را از سر می گیرد. در چنین مواردی ،این سلول دوباره شکل و ظاهر یک فیبرو بلاست را به خود می گیرد .سلولی به نام میوفیبروبلاست نیز، در حین ترمیم زخم ظاهر میشود که هم به فیبرو بلاست وهم به عضله صاف شباهت دارد. این سلول دارای بیشتر ویژگیهای مورفولوژیک فیبروبلاست است اما مقدار بیشتری  میکروفلامان‌های آکتین و میوزین دارد و مانند سلولهای عضله صاف رفتار می کند. فعالیت این سلول، سبب بسته شدن زخم پس از آسیب می شود؛ پدیده‌ای که به آن جمع شدگیِ زخم (  wound  contraction )  می گویند.

ماکروفاژها دستگاه فاگوسیت تک هسته ای

این سلول‌ها اولین بار، به علت قدرت بیگانه‌خواری خود مورد توجه قرار گرفتند. ماکروفاژها دارای طیف گسترده‌ای از ویژگیهای مورد فولوژیک هستند که با حالت فعالیت کارکردی آنها بافتی که در آن ساکن هستند، مطابقت دارد.

اگر به یک حیوان رنگ‌های حیاتی مثل  trypan blue یا Indian ink  تزریق شود، این سلول‌ها ماده رنگی را در برگرفته و می‌بلعند و دانه‌های رنگی را در سیتوپلاسم آنها زیر میکروسکوپ نوری می توان دید.

در مطالعه با میکروسکوپ الکترونی، آنها با یک سطح نامنظم حاوی چین و شکن‌ها، بیرون زدگی ها و کنگره ها (دندانه ها ) مشخص می‌شوند _ یک نمای مورفولوژیک که نشانگر کارکرد فعال پینوسیتوزی و فاگوسیتوزی آنها است آنها عموماً دارای یک دستگاه گلژی کاملاً تکامل یافته، لیزوزومهای فراوان، و یک شبکه آندوپلاسمیک خشن برجسته هستند منشأ ماکروفاژها عمدتاً سلول‌های پیش‌ساز مغز استخوان هستند که تقسیم شده و منوسیتها را می‌سازند که در خون گردش می کنند. در مرحلة بعد، این سلولها از دیوارة وریدچه ها و مویرگها می گذرند و به بافت همبند نفوذ می کنند؛ آنها در آنها بلوغ پیدا کرده، ویژگیهای مورفولوژیک یک ماکروفاژها را به دست می‌آورند. بنابراین، منوسیتها و ماکروفاژها یک سلول در مراحل مختلف بلوغ هستند. ماکروفاژهای بافتی بطور موضعی نیز می‌توانند تکثیر یافته و سلول های بیشتری از این دست تولید کنند.

ماکروفاژها در سراسر بدن پراکنده‌اند و تقریباً در اکثر بافتها بدن حضور دارند و در واقع، دستگاه فاگوسیت تک هسته ای (  mononuclear phagocyte system )      را تشکیل می‌دهند. آنها سلولهایی با عمر طولانی هستند و می‌توانند چندین ماه در بافتها زنده بمانند در بعضی مناطق، ماکروفاژها اساسی ویژه‌ای دارند؛ مثل سلول کوپفر در کبد، سلول لانگرهانس در پوست، سلول میکروگلیال در دستگاه عصبی مرکزی، و استئوکلاست در بافت استخوانی. در حین فرآیند تبدیل منوسیت به ماکروفاژ، قدرت ساخت و پروتئین به همراه اندازه سلول افزایش می‌یابد. رشد دستگاه گلژی و افزایش تعداد لیزوزومها، میکروتوبولها و میکروفیلامان‌ها نیز، در این تبدیل دیده می‌شوند. ماکروفاژها اندازه‌ای حدود10 تا 30 میکرومتر و هسته ای بیضوی یا شبیه لوبیا دارند که خارج از مرکز سلول قرار گرفته است .

کاربرد طبی : با تحریک مناسب، ماکروفاژها بزرگ شده و به صورت دستجاتی آرایش می‌یابند که سلولهای اپی تلوئید را تشکیل می‌دهند ( نامی که به دلیل شباهت مبهم آنها به سلولهای اپی تلیال به آنها داده شده است)، یا اینکه تعدادی از آنها به هم می‌پیوندند و سلولهای غول‌آسای چند هسته‌ای ( multinuclear giant cells  ) را می‌سازند. هر نوع سلول معمولاً تنها در شرایط بیماری بوجود می آیند.

ماکروفاژها به عنوان عناصر دفاعی عمل می کنند. آنها خُرده‌های سلولی، اجزای غیرطبیعی ماتریکس خارج سلولی، سلولهای نئوپلاستیک، باکتریها و اجزای بی ضرر (بی اثر) را که وارد ارگانیسم می شوند، تحت فاگوسیتوز قرار می‌دهند .

ماکروفاژها همچنین سلولهای ارائه کنندة آنتی ژن هستند که در روندهای هضم ناکامل و ارائه آنتی ژن به سایر سلولها نقش دارند. یک نمونۀ تیپیک از سلول ارائه کنندۀ آنتی ژن عبارت از ماکروفاژِ موجود در اپی درم پوست _ بنام سلول لانگرهانش _ است. اگر چه ماکروفاژها سلولهای اصلی ارائه کنندۀ آنتی ژن هستند ، ولی تحت شرایط خاص بسیاری از انواع دیگر سلولها ( مانند فیبروبلاستها سلولهای آندوتلیال ،)0

مادة زمینه ای

مادة زمینه ایِ بین سلولی یک مخلوط پیچیدة به شدت هیدراته ( آبدار ) ، بی رنگ و شفاف از ماکرومولکولها است . این مادة فضای بین سلولی را پر می کند ، و چون چسبنده است . هم لغزش سلول ها را تسهیل می کند و هم سدّی در مقابل نفوذ عوامل مهاجم ایجاد می کند . وقتی نمونه را برای آنالیز بافت شناختی به اندازه کافی ثابت می کنیم ، اجرای آن دور هم جمع می شوند و در بافتها به صورت یک مادة دانه ای ( granular ) رسوب می کنند ؛ مادة اخیر در آمادشهای میکروسکوپ الکترونی به صورت فلامانها یا گرانولهای با كدورت الکترونی دیده می شود. ماده زمینه ای عمدتاً از 3 گروه اجراء ساخته شده است :

کلیکوز آمینوگلیکان ها ، پروتئوگلیکانها ، و گلیکوپروتئین های با خاصیت چسبندگی چندگانه .

گلیکوزآمینوگلیکان‌ها، در قبلاً موکوپلی ساکاریدهای اسیدی نامیده می‌شدند، پلی‌ساکاریدهای خطی هستند که از تکرار واحدهای دی ساکاریدی ( دوقندی ) شامل اسید اورونیک و هگزوز آمین تشکیل شده‌اند. هرگزوز آمین می تواند گلوکز آمین یا گالاکتوز آمین ، و اسید اید ورونیک ( iduronic acid  ) باشد . به جز اسید هیالورونیک ، بقیه زنجیره های خطی گلیکوز آمینوگلیکان به یک محور پروتئینی با پیوند کووالان می چسبند و مولکول پروتئوگلیکان را می‌سازند. به علت فراوانی عوامل هیدروکسیل و سولفات در بخش کربوهیدراتی بیشتر گلیکوز آمینوگلیکانها، آنها مولکول هایی شدیداً هیدروفیل هستند که بارهای منفی زیادی دارند ( پلی آنیونی هستند ). در یک فرد بالغ، به جز اسید هیالورونیک بقیه گلیکوز آمینوگلیکان ها کمابیش حاوی عامل سولفات هستند. بخش کربوهیدراتی 90 _ 80 % وزن مولکول پروتئوگلیکان را تشکیل می‌دهد. به علت همین خصوصیات ساختمانی، پروتئوگلیکان‌ها قادرند به بسیاری از کاتیون ها ( معمولاً سدیم ) با   پیوند های الکترواستاتیک ( یونی ) متصل شوند. اینها ساختمانهایی شدیداً هیدراته هستند که لایة ضخیمی از آب محلول ، دور مولکول آنها را فرا گرفته است. این مولکولها در حال اتصال با آب ( در حالت کاملاً هیدراته )، حجم ( قلمرو ) بیشتری را نسبت به وضعیت بدون آب اشغال می کنند و به شدت چسبنده هستند .

پروتئوگلیکان ها از یک محور پروتئینی و 4 گلیکوز آمینوگلیکان اصلی تشکیل شده اند که عبارتند از : در ماتان سولفات ( dermatan sulfate )کندروئیتین سولفات ها   chondroitin sulfates ) کراتان سولفات ( keratin  sulfate  ) و هپاران سولفات  (  heparin sulfate ) جدول 5_5 ترکیب شیمیایی و پراکندگی بافتی گلیکوز آمینوگلیکان ها و پروتئگلیکانها را نشان می دهد . پروتئوگلیکان یک ساختمان 3 بُعدی است که می توان آن را به یک برس لوله آزمایش  تشبیه کرد ، که در آن پایۀ سیمی نمایندۀ پروتئین محوری و پرزها نمایندۀ گلیکوز آمینوگلیکانها هستند مشخص شده است که در غضروف مولکول پروتئوگلیکان به یک زنجیره اسید هیالورونیک متصل است و مولکولهای بزرگتری _ تجمعات پروتئگلیکان _ را تشکیل می دهد. گروههای اسیدی پروتئوگلیکنها موجب می شوند این مولکولها به پس ماندهای ( residues ) آمینو اسیدی بازی کلاژن اتصال یابند . پروتئوگلیکنها با توجه به نوع شان { از هم } متمایز می شوند و می توانند در گرانولها سیتوپلاسمی ( مانند هپارین ماست سل ها )، در سطح سلول، و در ماتریکس خارج سلولی قرار داشته باشند یک ماتریکس خاص می تواند محتوی تعداد مختلفی گلیکوز آمینو گلیکان با طول و ترکیب متفاوت باشد . یکی از مهمترین پروتئوگلیکهای ماتریکس خارج سلولی آگرکان ( aggrecan ) ( پروتئوگلیکان غالب در غضروف ) است . در آگراکان ، مولکولهای مختلف پروتئوگلیکانها ( محتوی زنجیره های کندروئیتین سولفات ) از طریق محور پروتئینی آن با پیوند غیر کووالان به یک مولکول اسید هیالورونیک متصل هستند . پروتئوگلیکنهای سطح سلولی به سطح بسیاری از انواع سلولها ( بویژه سلولهای اپی تلیال ) متصل هستند . دو نمونه از آنها عبارتند از سندکان ( syndecan  ) و فیبروگلیکان ( fibroglycan  ). پروتئین محوری پروتئوگلیکانهای سطح سلولی عرض غشای پلاسمایی را طی می کند ( از این سو تا آن سوی غشاء کشیده می شود ) و محتوی یک دنباله سیتوزولی کوتاه است . تعداد اندکی زنجیرۀ هپاران سولفات یاکندروئیتین سولفات گلیکوز آمینو گلیکانها به دنباله خارج سلولی پروتئین محوری متصل هستند .

پروتئوگلیکانهای خارج سلولی و سطحی هر دو ، علاوه بر آنکه به عنوان اجزای ساختمانی ماتریکس خارج سلولی عمل می کنند و سلولها را به ماتریکس لنگر می زنند ، به بسیاری از فاکتورهای رشد پروتئینی ( مانند TGF_ ، فاکتور رشد ترانسفورمان فیبروبلاست )  نیز اتصال می یابند .

ساخت پروتئوگلیکان ها در شبکه اند و پلاسمیک خشن با تشکیل بخش پروتئینی مولکول آغاز می‌شود.اضافه شدن واحدهای قندی نیز در شبکه آندو پلا سمیک  خشن شروع شده و

در دستگاه گلژی کامل می شود . عوامل  سولفات نیز در دستگاه گلژی اضافه  می شوند.

کاربرد طبی: سلول های مختلفی با آنزیمهای لیزوزومی متفاوت ، مسئول تجزیه پروتئوگلیکان ها هستند .بیماری های متعددی شنا خته شده اند که در هر یک از آنها کمبود  یکی از این آنزیمهای لیزو زومی،سبب وقفه در فرآیند تجزیة پرو تئو گلیکان ها شده وبه تجمع این مواد در بافت می انجامد . کمبود آنزیم های هید رولاز اختصاصی در لیزو زومها سبب پیدایش بیماری های متعددی از جمله سندرم هانتر )(hu nters  Syn.  سندرم هورلر  

(hurleSsyn.)،سندرم سان فیلیپوson filippo syn.) (وسندرم مورکیو   morjuio syn.) (درانسان میشود .

مواد بین سلولی با چسبندگی زیادی که دارند ، مانند یک سد از نفوذ باکتریها وسایر میکرو ارگانیسم ها به داخل بافت جلوگیری میکنند . باکتریهایی که هیالو رو ئید از (آنزیمی که اسید هیالو رونیک وبقیه گلیکوز  آمینو گلیکان  ها را تجزیه می کند.)تولید می کنند ،قدرت تهاجمی

زیادی دارند ، چرا که چسبندگی ماده زمینه ایِ بافت همبند را کاهش می دهند .

گلیکوپروتئین های با خاصیت چسبندگی چندگانه ترکیباتی هستند محتوی یک بخش پروتئینی که چند کربوهیدرات به آنها متصل شده اند . برخلاف پروتئوگلیکان ها ، پروتئین بخش اصلی و غالب گلیکوپروتئین هاست . زنجیره های پلی ساکاریدی خطی متشکل از دی ساکاریدهای تکرار شوندة محتوی هگزوزآمینها ، در ساختمان آنها شرکت ندارند . در عوض ، کربوهیدراتهای موجود در ساختمان آنها اغلب شاخه دارند .

گلیکوپروتئین های متعددی تاکنون شناخته شده اند که علاوه بر نقش مهمی که در ارتباط متقابل بین سلول های رویانی و بالغ مجاور هم دارا هستند . فیبرنکتین گلیکوپروتئینی است که بوسیله سلول های فیبروبلاست و برخی از سلول های پوششی ساخته می شود . این پروتئین با وزن مولکولی حدود 222000 تا 240000 محل های اتصال ویژه ای برای     سلول ها ، کلاژن و گلیکوز آمینوگلیکان ها دارد . کنش متقابل در این محلها به نگهداری سلول ها در کنار هم و مهاجرت آنها کمک می کند  فیبرونکتین به صورت یک شبکه در فضاهای بین سلولی بسیاری از بافتها توزیع شده است  لامینین گلیکوپروتئین بزرگی است که در اتصال سلول های اپی تلیال به لایه قاعده ای ، که یک ساختمان غنی از لامینین است ، شرکت دارد .

سلول ها با استفاده از ملکولهای سطح سلولی ( گیونده های ماتریکس) که به کلاژن ، فیبرونکتین و لامینین متصل می شوند ، با اجزای ماتریکس خارج سلولی وارد کنش متقابل می شوند . این گیرنده ها عبارتند از انتگرین ها ( integrins  ) ( خانواده ای از پروتئین های اتصال دهندة خلال غشایی ) .

انتگرین ها با تمایل نسبتاً پایینی به لیگاندهای خویش در ماتریکس خارج سلولی متصل می شوند ، و بدین ترتیب به سلول ها اجازه می دهند بی آن که اتصال خویش را به محیط از دست بدهند یا به آن بچسبند ، آن را مورد کاوش و شناسایی قرار دهند . آشکار است که انتگرین ها باید با اسکلت سلولی ، معمولاً میکروفلامانهای آکتین ، وارد کنش متقابل شوند . کنش متقابل میان انتگرین ها ، ماتریکس خارج سلولی و اجزای اسکلت سلولی توسط چندین پروتئین داخل سلولی ، مانند پاکسیلین ( paxilin ) ، وینکولین ( vinculin  ) و تالین ( talin ) میانجی گری می شود . کنش های متقابل میان ماتریکس خارج سلولی و اسکلت سلولی که انتگرین ها واسطة آنها هستند ، در هر دو جهت عمل می کنند و نقش مهمی در جهت دهیِ ( هدایت ) سلول ها و ماتریکس خارج سلولی هر دو در بافت ها دارند کاربرد طبی : امروزه معتقدند که بین فیبرونکتین و لامینین و نمو رویانی و نیز قدرت تهاجم بالای سلول های سرطانی به بافتها مختلف، ارتباطی وجود دارد. این حقیقت که موش‌هایی که فیبرونکتین شان غیر فعال شده است در خلال مراحلِ اولیة رویان زایی می میرند ، اهمیت فیبرونکتین را نشان می دهد .

در بافت همبند علاوه بر ماده زمینه ای مقدار اندکی مایع بافتی هم وجود دارد که ترکیب آن از حبث یون ها و دیگر ذراتِ قابل عبور از دیواره رگ، مشابه پلاسماست . این مایع محتوی پروتئینِ پلاسمایی با وزن مولکولی پایین است که در نتیجه فشار هیدروستاتیک خون، میزان اندکی از آن از دیواره مویرگ می گذرد. اگر چه فقط بخش اندکی از بافت همبند محتوی پروتئین های پلاسمایی است، ولی برآورد شده است که به دلیل توزیع گستردة آن، برابر با یک سوم پروتئین های پلاسمایی بدن در ماتریکس خارج سلولی بافت همبند ذخیره شده اند.

کاربرد طبی: خیز ( edema ) بر اثر تجمع آب در فضاهای خارج سلولی ایجاد می شود. آب موجود در جزء خارج سلولی بافت همبند، نتیجه تراوش خون از دیواره مویرگها به جزء خارج سلولی بافت است مولکول های درشت به مقدار بسیار کم از دیواره عبور می کنند ، در حالیکه آب و مولکول های کوچکی مثل پروتئین های با وزن مولکولی پایین ، به راحتی از این جدار می گذرند .

خون مواد غذایی مورد احتیاج را برای سلول های بافت همبند فراهم می کند و مواد دفعیِ حاصل از متابولیسم سلولي را به اندام های ویژة سم زدایی و دفع این مواد ( مانند كبد، كليه) انتقال می دهد .

مایعات در داخل مویرگ ، تحت تأثیر 2 نیرو هستند : فشار  هیدروستاتیک خون که حاصل فعالیت تلمبه‌ای قلب است و باعث خروج آب از مویرگ می شود ، و فشار اسمزی كلوئيدي پلاسما که آب را به داخل مویرگ باز می گرداند . فشار اسمزی، عمدتاً حاصل وجود پروتئین های درشت پلاسماست. از آنجا که یون ها و مولکول های با وزن مولکولی پایین که به راحتی از دیواره مویرگ عبور می‌کنند ، دارای غلظت های تقریباً مساوی در داخل و خارج عروق خونی می باشند ، فشارهای اسمزیی که تولید می کنند در دو طرف مویرگ ها تقریباً برابر بوده و یکدیگر را خنثی می کنند . ولی فشار اسمزی کلوئیدی حاصل از پروتئینهای درشت خون ( ذراتی که از دیواره عبور می کنند ) ، با فشار مخالف در بیرون رگ روبرو نیست و تمایل دارد آب را به داخل رگ بکشد .

در شرایط طبیعی ، آب از انتها شریانی مویرگ جايي كه فشار هیدروستاتیک بیش از فشار اسمزی خون است ) وارد بافت می شود . ولی هر چه به انتها وریدی مویرگ نزدیک می‌شویم، فشار هیدروستاتیک کاهش می یابد و همزان فشار اسمزی زیاد می شود . علت افزایش فشار اسمزی ، خروج تدریجی آب در طی مسیر مویرگ و در نتیجه ، تغلیظ پروتئین‌های پلاسماست . با افزایش غلظت پروتئین ها و به تبع آن فشار اسمزی و کاهش فشار هیدروستاتیک در قطب وریدی مویرگ ، فشار اسمزی بر فشار هیدروستاتیک پیشی می گیرد و آب را دوباره به داخل مویرگ می کشد. به این روش ، متابولیتها در بافت همبند گردش و سلولهای آن را تغذیه می کنند . مقدار آبی که در داخل مویرگ باز می گردد ، نسبت به آبی که در ابتدا مویرگ را ترک گفته بود ، کمتر است . مقدار آبی که در داخل بافت همبند می ماند، بوسیله عروق لنفاوی تخلیه می شود . کوچکترین عروق لنفاوی مویرگهای لنفاوی هستند که با انتهایی بسته ، از داخل بافت شروع می شوند . عروق لنفاوی سپس در قاعده گردن ، به وریدها می ریزند. به علت تعادلی که در بین ورود و خروج آب در مادة بین سلولی بافت همبند برقرار است ، آب ناچیزی بصورت آزاد در بافت وجود دارد .

در شرایط پاتولوژیک مختلفی، آب به مقدار فابل ملاحظه ای زیاد می شود و به اِدِم (خیز) می‌انجامد . اِدِم در نمونه بافتی زیر میکروسکوپ ، با افزایش فضای موجود بین اجزای مختلف بافت همبند ، که نتیجه تجمع آب است ، مشخص می شود . علامت ماکروسکوپی خیز در نظر اول ، افزایش حجم عضو مربوطه است و با وارد کردن فشار در این حالت ، یک فرورفتگی بجا می ماند که به آهستگی از بین خواهد رفت ( اِدِم گوده گذار pitting edema ).

اِدِم ممکن است به علت انسداد وریدها یاکندی جریان خون آنها ( مثلاً در نارسایی احتقانی قلب ) روی دهد . اِدِم همچنین می تواند ناشی از انسداد رگهای لنفاوی بر اثر توده های انگلی یا سلولهای توموری و گرسنگی طولانی مدت باشد ؛ کمبود پروتئین باعث کاهش پروتئین های پلاسما و افت فشار اسمزی کلوئیدی خواهد شد و در نتیجه ، آب در داخل بافت همبند تجمع یافته و به داخل مویرگ باز نمی گردد .

علت احتمالی دیگر اِدِم ، افزایش نفوذپذیری آندوتلیوم مویرگهای خونی یا ورید چه های پس مویرگی ناشی از آسیب شیمیایی ، میکانیکی و یا آزاد شدن موادی است که در بدن ساخته می شوند ( مثل هیستامین ) .

بافت چربی                                                               

بافت چربی نوع خاصی از بافت همبند است که عمدتاً از سلول های چربی یا   آدیپوسیت ها ( adipocytes ) تشکیل شده است . این سلولها بصورت مجزا یا در گروههای کوچک در خود بافت همبند یافت می شوند ؛ ولی بیشتر آنها بصورت گروهای مجتمع بزرگ یافت می شوند که بافت چربی در سراسر بدن تشکیل می دهند . بافت چربی ، به عبارتی ، یکی از بزرگترین اعضای بدن است . در مدانی که وزن طبیعی دارند ، بافت چربی 20_ 15 % وزن بدن ، و در زنانی که وزن طبیعی دارند 25_20 % وزن بدن را تشکیل می دهند . بافت چربی در بدن است . سایر اعضای ذخیره کنندة انرژی ( به شکل گلیکوژن ) ، کبد و عضلات اسکلتی اند .از آنجا که غذا خوردن فعالیتی دوره ای بوده و موجودی گلیکوژن محدود است ، لذا باید ذخیرة بزرگی از کالری در بین و عده های غذایی به حرکت در آید . چون چگالی تری گیسریدها کمتر از گلیکوژن بوده و ارزش کالریک بالاتری ( 3/9 Kcal برای تری گلیسریدها در مقابل 1/4 Kcal/g  برای کربوهیدات ها ) دارند ، بافت چربی بافت ذخیره ای بسیار کار آمدی است . این بافت در حال تخریب و جایگزینی ( turnover ) دائمی بوده و به تحرکات عصبی و هورمونی حساس است . لایه های زیر جلدی بافت چربی به شکل گیری سطح بدن کمک می کنند ، در حالی که ذخایر بالشتک مانند آن که عمدتاً در کف دست ها و پاها هستند ، به عنوان ضربه گیر عمل می کنند چربی هادی حرارتی ضعیفی است، بنابراین در ایجاد عایق حرارتی بدن نقش دارد همچنین ، بافت چربی فضاهای بین سایر بافتها را پر کرده و به تثبیت موقعیت ( محل ) برخی از اعضا کمک می کند . اخیراً مشاهده شده است که بافت چربی انواع مختلف مولکولهایی را ترشح می کند که می توانند توسط خون حمل شوند تا بر اندامهای دور دست تأثیر بگذارند . 2 نوع بافت چربی شناخته شده اند ؛ محل ، ساخنمان ، رنگ و ویژگیهای آسیب شناختی آنها متفاوت است . بافت چربی تک حجره ای  ( unilocular  ) ( معمولی یا زرد ) از سلولهایی تشکیل شده است که پس از تکوین کامل ، حاوی یک قطرة مرکزی بزرگ چربی در سیتوپلاسم خود هستند . بافت چربی چند حجره ای ( multilocular  ) ( یا قهوه ای ) از سلول هایی تشکیل شده است که حاوی قطره های چربی متعدد و تعداد زیادی میتوکندری های قهوه ای هستند ، هر دو نوع بافت چربی از خونرسانی غنی برخوردارند .

بافت چربی تک حجره ای

رنگ بافت چربی تک حجره ای از سفید تا زرد تیره متغير است که بستگی به رژیم غذایی دارد : اصولاً این امر حاصل کاوتنوئیدِ محصول در قطره های چربی سلول ها است . تقریباً تمام بافت چربی در بزرگسالان از این نوع می باشد . این بافت در تمام بدن انسان _ بجز پلک ها ، آلت تناسلي، اسکروتوم و تمامی لاله گوش خارجی بجز نرمه آن بافت می شود . توزیع و چگالگی ذخایر چربی بستگی به سن و جنس دارند . در نوزاد ، بافت چربی تک حجره ای ضخامت یکسانی در تمام بدن دارد که با بلوغ کودک در برخی قسمتها بدن ناپدید شده و در بقیه قسمتها افزایش می یابد؛ زیرا توزیع آن تا حدی توسط هورمون های جنسی و آدرنوکورتیکال تنظیم می شود که تجمع چربی را کنترل نموده و مسئول اصلی ایجاد طرح بدنی زنانه یا مردانه‌اند.

سلولهای بافت چربی تک حجره ای وقتی جدا سازی می شود کروی اند ، اما در بافت چربی که این سلول ها بطور فشرده چیده شده اندچندوجهی اند . قطر هر سلول بین 50 تا 150 میکرون است . قطره های چربی در الکل و گزیلول که در روش های بافت شناسی معمول به کار می روند ، حل می‌شوند ؛ بنابراین ؛ در آمادش های میکروسکوپی استاندارد بصورت حلقة ظریفی از سیتوپلاسم در اطراف یک واکوئل _ سلول حلقه انگشتری( signet  ring  cell   ) _ به نظر می آیند . این واکئول حاصل حل شدن قطرۀ چربی است . در نتیجه ، این واکوئل حاصل حل شدن قطرۀ چربی است در نتیجه ، این سلول ها هسته های خارج مرکزی ( eccentric  ) و مسطح دارند .

نواری از سیتوپلاسم که بعد از زدودن ذخایر تری گلیسرید ( چربی طبیعی ) باقی می ماند ، ممکن است پاره شود و روی هم بخوابد و ساختمان بافتی را به هم بریزد .

ضخیم ترین قسمت سیتوپلاسم در اطراف هسته این سلول ها بوده و حاوی دستگاه گلژی ، میتوکندری ، محفظه های کم توسعه یافته شبکه آندوپلاسمیک خشن ، و پولي ریبوزوم های آزاد است . نوار سیتوپلاسمی اطراف قطره‌هاي چربی حاوی حفرات شبکه آندوپلاسمیک صاف و روزیکول های پیونسیتوزی متعدد است . مطالعه با میکروسکوپ الکترونی نشان می دهد که هر سلول چربی معمولاً حاوی قطره های چربی کوچکی اضافه بر قطرۀ درشت منفرد که در میکروسکوپ نوری دیده می شود ، می باشد ؛ این قطره ها با غشایی پوشیده نشده اند ولی دارای تعداد زیادی فیلامان حد واسط در محیط ( پیرامون ) خویش هستند . هر سلول چربی توسط یک لایه قاعده ای احاطه شده است .

بافت چربی تک حجره ای توسط تیغه ای از بافت همبند حاوی لستر عروقی و شبکه عصبی غنی، به حفره های ناکامل تقسیم می شود . رشته های رتیکولار شبکه در پیچیده ظریفی    می سازد که تک تک سلولهای چربی را در برگرفته و آنها را به هم متصل می کند .

اگر چه عروق خونی همیشه در برشهای بافتی آشکار نیستند ، اما بافت چربی پر عروق است . با توجه به مقدار سیتوپلاسم موجود در سلول های چربی ، نسبت حجم خون به حجم سیتوپلاسم در بافت چربی بیش از عضله مخطط است .

سلولهاي سروزي

سلولهاي آسينار لوزالمعده وغدد بزاقي پاروتيد نمونه‌اي سلول سروزي هستند .آنها چند ضلعي يا هرمي، همراه با هسته هاي مركزي مدور وقطبيت كاملاً مشخص هستند .سلول هاي سروزي در منطقه قاعده اي (بازال) ذخويش يه شدت بازوفيل هستند. كه ناشي از تجمع موضعي موجود در پلي ريبوزومهايي است كه در مقابل رديف هاي موازاي فراوان حفرات شبكه آندوپلاسميك خشن قرار دارند. بين هسته و سطح آزاد يك كمپلكس گلژي كاملاً  تكامل يافته، چندين گرانول ترشحي نابالغ مشتق از كمپلكس گلژي، و گرانولهاي ترشحي بالغ( كه پس از خروج آب از گرانول‌هاي نابالغ به وجود مي‌آيند)، قرار دارند. گرانولهاي ترشحي بالغ در بخش رأسي سيتوپلاسم تجمع مي‌يابند و آنها را مي‌توان زير ميكروسكوپ نوري به صور گرانولهاي كمرنگ مشاهده كرد. در سلولهايي كه آنزيم‌هاي گوارشي توليد مي‌كنند (مثلاً، سلولهاي آسينار پانكراس)، اين گرانولها گرانولهاي زيموژن ناميده مي‌شوند. گرانولها تا زماني كه سلول به ترشح تحريك شود،  در رأس باقي مي‌مانند. رهايي فرآورده‌هاي ترشحي از طريق ادغام غشاهاي گرانولهاي ترشحي و غشاي سلول روي مي‌دهد، و محتويات گرانول طي روندي به نام اگزوسيتوز از سلول بيرون مي‌ريزند. حركات گرانول‌هاي ترشحي و كليه ساختمان‌هاي سيتوپلاسمي ديگر، تحت تأثير پروتئين‌هاي حركتي و اسكلت سلولي سيتوزول قرار دارند. با اين حال، همه‌ي سلولها فرآورده‌ي ترشحي خويش را در سيتوپلاسم جمع نمي‌كنند. برخي از سلولها وزيكولهاي ترشحي كوچك را به محض تشكيل در كمپلكس گازي به سطح سلول منتقل مي‌كنند.

 

سلول‌هاي تشرح كننده‌ي موكوس

از بين‌سلولهاي ترشح كننده‌ي موكوس، روي سلول جامي (goblet cell) روده‌ها، بيشترين مطالعه صورت گرفته است. اين سلول‌ها حاوي تعداد زيادي گرانولهاي بزرگ و كم رنگ هستند؛ اين گرانولها محتوي گليكوپروتئينهايي به نام موسين (mucin) هستند كه بسيار هيدروفيل مي‌باشند. گرانولهاي ترشحي، قطب بزرگ رأسي سلول را اشغال مي‌كنند. هسته در قاعده سلول قرار دارد؛ اين ناحيه پر از شبكه آندوپلاسميك خشن است. دستگاه گلژي، كه بلافاصله در بالاي هسته قرار دارد، به صورت استثنايي تكامل بسيار زيادي يافته است كه حاكي از عمل مهم آن در اين سلول است. اطلاعاتي كه با استفاده از راديواتوگرافي بدست آمده‌اند حاكي از آنند كه پروتئينها در قاعده سلول،‌است. اطلاعاتي كه با استفاده از روش راديواتوگرافي جايي كه بيشتر شبكه آندوپلاسميك خشن در آن قرار دارد.

گليكوزيل ترانسفراز(glycosyl transferase)، كه در شبكه آندوپلاسميك و دستگاه گلژي وجود دارند، به محرو پروتئيني اضافه مي‌شوند در سلول‌هاي توليد كننده‌ي گليكوپروتئينهاي سولفاته، سولفاسيون قندها در دستگاه گلژي روي مي‌دهد. پس از آزاد شدن موسينها از سلول، آنها به شدت هيدراته مي‌شوند و يك ژل نرم‌كننده، محافظ،  ارتجاعي و چسبنده به نام موكوس(mucus) ايجاد مي‌كنند.

ساير سلولهايي كه گليكوپروتئينهاي موسيني توليد مي‌كنند در بخشهاي مختلف لوله ي گوارش، غدد بزاقي، دستگاه تنفسي و دستگاه توليد مثل وجود دارند. اين سلول‌هاي موكوسي از نظر نمادهاي مورفولوژيك و ماهيت شيميايي ترشحاتشان بسيار متنوع هستند. بسياري از اين سلول‌هاي موكوسي به صورت لوله‌هايي سازمان يافته‌اند و داراي يك سيتوپلاسم كمرنگ و يك هسته‌ي پررنگ هستند كه در قاعده‌ي سلول قرار دارد. در غدد بزاقي، سلول‌هاي مترشحه‌ي موكوس غالباً داراي آسينوس مشتركي با سلولهاي ترشحي سروزي هستند.

سلول‌هاي ناقل يون

تمام سلول‌ها قادر هستند با استفاده از ATP، به عنوان منبع انرژي، برخي يونهارا بر خلاف گراديان(شيب) غلظتي و پتانسيل الكتريكي، منتقل كنند. به اين فرآيند انتقال فعال(active transport)، كه بر اساس يك گراديان غلظتي صورت مي‌گيرد،  تشخيص داد. در پستانداران، غلظت يون سديم )+Na) در مايع خارج سلولي،L/mmol140 و در داخل سلولL/ mmol و در داخل سلول mmol/L 15-5 است. به علاوه، داخل سولل نسبت به محيط نخارج سلولي، از نظر الكتريكي منفي است. تحت چنين شرايطي، يوناي مثبت سديم تمايل دارندكه بر اساس هر دو گراديان غلظتي و الكتريكي منتشر و به سولل وارد شوند. سلول، انرژي ذخيره شده در ATP را براي خارج ساختن فعالانه‌ي +Na مصرف مي‌كند؛ اين كار به كمك «پمپ سديم» كه يك مصرف مي‌كند؛ اين كار به كمك «پمپ سديم» كه يك Na+/k+-ATPase فعال شده توسط Mg++ است، صورت مي گيرد و غلظت داخل سلولي سديم را به ميزان مورد لزوم پايين نگاه مي‌دارد.

برخي سلول‌هاي اپي‌تليال يونها و مايع را در اپي‌تليوم ( از رأس به سمت قاعده يا از قاعده به سمت رأس) منتقل مي‌كنند0 انتقال از طريق سلول. در روده، لوله‌هاي پيچيده‌ي نزديك كليه، مجاري مخطط غدد بزاقي، و كيسه صفرا جريان از رأس به سمت منطقه‌ي قاعده‌اي است. در ساير صفحات اپي‌تليال،‌مانند شبكه كوروئيد و جسم مژگاني، جريان در جهت مخالف است. در هر دو مورد، اتصالات محكم نقش مهمي در روند انتقال بازي مي‌كنند. همچنان كه آنها به دليل نفوذ‌ناپذيري نسبي‌شان به يونها، آب و مولكولهاي بزرگتر – بخشهاي رأسي سلول را درزگيري (آب‌بندي) مي‌كنند، جلوي انتشار رو به عقب(بازگشت) موادي را كه قبلاً از خلال اپي‌تليوم عبور‌كرده‌اند، مي‌گيرند.در غير اين صورت، ميزان زيادي از انرژي به هدر مي‌رفت. سلول‌هاي لوله‌ي پيچيده‌ي نزديك كليه نمونه‌ي خوبي از آنند كه روند انتقال از طريق سلول مي‌تواند چقدر سازمان يافته باشد. سطح رأسي اين سلول‌ها نسبت به Na+ موجود در مجراي لوله آزادانه (بدون قيد و شرط) نفوذپذير است. براي حفظ تعادل الكتريكي و اسموزي، مقاديري از Cl- و آب (كه از نظر مولي هستند) درتعقيب يون Na+وارد سلول مي شوند . سطوح قاعده اي اين سلولها داراي چين خوردگي هاي متعدد وظريفي هستند. تعداد زيادي زوائد داخل سلولي بلند كه از غشاي پلاسماي قاعدهايبر ميخيزد ، درعكسهاي ميكروسكوپ الكتروني ديده مي شوند .بعلاوه ، زوائد قاعده اي سلولهاي مجاوربه شدت درهم فرومي روند.

نشان داده شده است كه   Na+/k+-ATPaseكه توسط منيزيم فعال مي شود، در چين خوردگي هاي غشاي پلاسمايي قاعده اي وغشاي پلاسمايي قاعده اي وغشاهاي جانبي هر دو، متمركز شده است .بين اين زوائد ميتوكندريها قرار دارند كه انر‍ژي  (ATP)  مورد نياز زوائد ميتوكندريها قرار دارند كه انرژي   مورد نياز براي اخراج فعالانه سديم از قاعده سلولبه درون ماتريكس خارج سلولي را فراهم مي كنند .كلريد وآب باز بصورت غيرفعال ،‌سديم را دنبال مي كنند .بدين ترتيب ، سديم به جريان خون برگشته و درمقادير خيلي زياد در ادرار از دست نميرود. سلولهايي كه از طريق پينوسيتوز روند انتقال را انجام مي‌دهند

در بيشتر سلولها ، وزيكولهاي پينوسيتوزي كه به تعداد فرواون بر روي پلاسمالم ايجاد مي شوند ، مولكولهاي خارج سلولي را به درون سيتوپلاسموارد مي كنند .اين فعاليت بطور واضح در پوشش اپي‌تليان سنگفرشي ساده مويرگهاي خوني ولنفي (آندوتليوم)و حفرات بدن (مزوتليوم) ديده مي شود .اين سلولها ،‌بغير از وزيكولهاي پينوسيتوزي فراوان كه در سطح يا در درون سيتوپلاسم

آنها وجود دارد،ارگانلهاي بسيار كمي دارند.پس از تزريق ذرات كلوئيدي داراي كدورت الكتروني(مانند فريتين، طلاي كلوئيدي، ) وسپس مشاهده سلول توسط ميكروسكوپ الكتروني، نتيجه گرفته شده است كه وزيكولهاي ناقل ماده تزريق شده ، درهردوجهت در سلول حركت مي كنند و مي توانند محتواي خويش را به خارج سلول برساند.

 

ساختمانی اختصاصی سلول(2)

مژكها و تاژكها(Cilia & Flagella)

مژكها ساختمانهاي دراز و متحركي بر روي سطح برخي سلولهاي اپي‌تليال هستند؛ طول آنها 10-5 ميكرومتر و قطر آنها 2/0 ميكرومتر است. مژكها توسط غشاي سلولي احاطه شده‌اند و داراي يك جفت ميكروتوبول منفرد( جدا از هم) در مركز و 9 جفت ديگر ميكروتوبول در اطراف آنها هستند. دو ميكروتوبول جفتهاي محيطي به يكديگر متصل هستند. انتهاي مژكها در اجسام قاعده‌اي (basal bodies) قرار مي‌گيرد؛ اينها ساختمانهاي استوانه‌اي كوچكي هستند كه در انتهاي رأسي سلول و درست در زير غشاي سلولي قرار دارند. ساختمان‌ اجسام قاعده‌اي شبيه سانتريولها است. در ارگانيسم‌هاي زنده، مژكها داراي حركت سريع عقب و جلو هستند. حركت مژكها معمولاً طوري هماهنگ است كه جرياني از مايع يا ماده‌ي ذرّه‌اي در يك جهت روي سطح اپي‌تليوم برقرار مي‌شود. ATP(آدنوزين تري‌فسفات) منشأ انرژي براي حركت مژكها است. تخمين زده شده است كه يك سلول مژكدار ناي، حدود 250 مژك دارد. تاژكها، كه در بدن انسان تنها در اسپرماتوزوئيد وجود دارند، از نظر ساختماني شبيه مژكها هستند ولي از آنها بسيار بلندتر بوده و در اكثر موارد، در هر سلول فقط يكي از آنها يافت مي‌شود.

 

انواع اپي‌تليوم ‌ها

اپي‌تليومها بسته به ساختمان و عملكرد به دو گروه اصلي تقسيم مي‌شوند: اپي‌تليومهاي پوشاننده و اپي‌تليومهاي غده‌اي (گلاندولار). اين يك تقسيم‌بندي اختياري است چرا كه اپي تليومهاي پوشاننده‌اي وجود دارند كه در آنها تمام سلولها ترشح مي‌كنند (مثلاً اپي‌تليوم سطحي معده) و يا اپي‌تليومهاي پوشاننده‌اي كه در آنها سلولهاي غده‌اي در بين سلولهاي پوشاننده‌ پراكنده هستند (مانند سلولهاي موكوسي در روده كوچك يا ريه).

 

اپي‌تليومهاي پوشاننده

در اپي تليومهاي پوشاننده سلولها در لايه‌هايي قرار گرفته‌اند كه سطح خارجي بدن را پوشانده و يا حفرات بدن را مفروش كرده‌اند. آنها بسته به تعداد لايه‌هاي سلولي و شكل سلول‌هاي لايه سطحي، تقسيم‌بندي مي‌شوند. اپي‌تليوم ساده (simple) تنها يك لايه سلول دارد، و اپي‌تليوم مطبق (stratified) بيش از يك لايه سلول دارد.

اپي‌تليوم ساده، بسته به شكل سلول،  ممكن است سنگفرشي(squamous)، استوانه‌اي (columnar) يا مكعبي(cuboidal) باشد. آندوتليوم پوشاننده عروق خوني و لنفي و مزوتليومي كه برخي حفرات بدن، مانند حفرات جنبي (پلورال) و صفاقي (پريتونئال) را مفروش مي‌كند و احشاء را مي‌پوشاند، مثالهايي از اپي‌تليوم سنگفرشي ساده هستند. مثالي از اپي‌تليوم مكعبي،  اپي‌تليوم سطح تخمدان و سلولهايي هستندكه لوله‌‌هاي خاصي را در غدد و كليه تشكيل مي‌دهند. اپي‌تليومهاي استوانه‌اي روده‌ها، رحم، و ساير اندامها را مفروش مي‌كنند. اپي تليوم مطبق بسته به نوع سلولي لايه سطحي طبقه‌بندي مي‌شود، كه شامل اپي‌تليومهاي سنگفرشي، مكعبي، استوانه‌اي و ترانزيشنال (transitional) مي‌باشد. اپي‌تليوم مطبق كاذب(Pseudostratified)، يك گروه مجزا تشكيل مي‌دهد كه بعداً مورد بحث قرار خواهد گرفت.

 

بيولوژي عمومي بافتهاي اپي‌تليال

قطبيت(polarity)

در بسياري از انواع سلولهاي اپي‌تليال توزيع اندامكها و پروتئينهاي غشا در قطبهاي قاعده‌اي و رأسي سلول با هم متفاوت است. اين سازمان‌بندي افتراقي و ثابت (پايدار) اجزاي سلول قطبيت نام دارد. اين بدان معنا است كه بخشهاي گوناگون سلول ممكن است كاركردهاي متفاوتي داشته باشند. از آنجايي كه عروق خوني در حالت طبيعي وارد اپي‌تليوم نمي‌شوند، تمام مواد غذايي بايد از مويرگهاي خوني كه در لامينا پروپريا قرار دارند، خارج شوند. اين مواد غذايي و پيش‌سازهاي محصولات سلولهاي اپي‌تليال، از طريق لايه قاعده‌اي منتشر شده و معمولاً با يك فرآيند وابسته به انرژي، از سطوح طرفي و قاعده‌اي( سطح طرفي- قاعده‌اي) سلول جذب مي‌شوند. گيرنده‌هاي ويژه پيامبرهاي شيميايي(مانند هورمونها و واسطه‌هاي عصبي)، كه بر فعاليت‌ سلولهاي اپي‌تليال مؤثر هستند، در غشاهاي طرفي- قاعده‌‌اي قرار دارند. در سلولهاي اپي‌تليال جذب كننده، آنزيم‌هايي مانند دي ‌ساكاريدازها و پپتيدازها، به عنوان پروتئين‌هاي غشايي داخلي، در غشاي سلولي رأسي قرار دارند و هضم مولكولهايي را كه قرار است جذب شوند، كامل مي‌كنند. جوش‌خوردگي غشاها در اتصالات محكم احتمالاً به پيشگيري از انتقال پروتئين‌هاي غشايي داخلي سطح رأسي به سطح طرفي – قاعده‌اي و برعكس كمك مي‌كند.

 

عصب دهي‌

بسياري از بافت‌هاي اپي‌تليال، از شبكه‌هاي عصبي موجود در لامينا پروپريا، پايانه‌هاي عصبي حسي فراواني دريافت مي‌كنند. حساسيت زياد قرنيه( كه اپي‌تليوم سطح قدامي چشم است)، به علت تعداد زياد الياف عصبي حسي است كه بين سلولهاي اپي‌تليال قرنيه انشعاب مي‌يابند.

 

بازسازي‌ سلولهاي اپي‌تليال

بافتهاي اپي‌تليال ناپايدار هستند و سلولهايشان دائماً توسط فعاليت ميتوزي بازسازي مي‌شوند. سرعت بازسازي متغير است. بازسازي در بافت‌هايي نظير اپي‌تليوم روده (كه در آن سلول‌ها هر يك هفته جايگزين مي‌شوند) سريع، و در بافت‌هايي مثل كبد و پانكراس آهسته مي‌باشد. در بافت‌هاي مطبق و مطبق كاذب، ميتوز در لايه زايا (ژرمينال) (نزديكترين بخش به لايه‌ي قاعده‌اي)، كه محتوي سلولهاي بنيادي است، صورت مي‌گيرد.

 

متاپلازي

كاربرد طبي:

در برخي شرايط غير طبيعي، نوعي از بافت اپي‌تليال ممكن است به نوع ديگري تبديل شود. اين فرآيند برگشت پذير، متاپلازي خوانده مي‌شود. مثال‌هاي زير، اين فرايند را نشان مي‌دهند:

در افرادي كه ميزان زيادي سيگار مصرف مي‌كنند، بافت اپي‌تليوم مطبق كاذب مژكدار برونشها ممكن است به بافت اپي‌تليوم مطبق سنگفرشي تبديل شود. در افراد مبتلا به كمبود ويتامينA، بافت اپي تليالي كه به صورت معمول در مثانه و برونشها بافت مي‌شود، با اپي‌تليوم مطبق سنگفرشي جايگزين مي‌شود. متاپلازي محدود به بافت اپي‌تليال نبوده و ممكن است در بافت همبند هم روي دهد.

 

كنترل فعاليت غده‌اي

معمولاً غدد هم به كنترل غددي و هم به كنترل عصبي حساس هستند، اما غالباً يكي بر ديگري غلبه دارد. مثلاً كنترل ترشح قسمت برون‌ريز پانكراس عمدتاً بستگي به تحريك توسط هورمونهاي سكرتين و كلوه سيستوكينين دارد. برعكس، غدد بزاقي عمدتاً تحت كنترل عصبي هستند. كنترل عصبي و اندوكرين غدد، از طريق عمل مواد شيميايي به نام پيامبرهاي شيميايي صورت مي‌گيرد

ساختمانهاي اختصاصي سطح سلول

ساختمانهاي اختصاصي سطح سلول

سطح آزاد يا رأسي بسياري از انواع سلولهاي اپي‌تليال داراي ساختمانهاي تخصصي يافته‌اي جهت افزايش ناحيه‌ي سطح سلول يا انتقال مواد يا ذرات چسبيده به اپي‌‌تليوم است.

 

 

ميكروويلي‌ها (Microvilli)

در صورت مشاهده توسط ميكروسكوپ الكتروني، بيشترسلولهاي بسياري از بافتهاي مختلف داراي برآمدگي‌هاي سيتوپلاسمي هستند. برخي از اين برآمدگي‌ها چين‌خوردگي‌هايي با يك مسير سينوسي هستند كه عمدتاً در سطوح جانبي سلول قرار دارند. ساير برآمدگي‌ها (يعني ميكروويلي‌ها)، زوايد انگشت‌مانند به ارتفاع حدود   8% هستند. آنها عمدتاً در سطح‌ آزاد سلول يافت مي‌شوند. صدها ميكروويلي‌ در سلولهاي جذبي(مانند اپي‌تليوم پوشاننده‌ي روده كوچك و سلولهاي لوله‌ي كليوي نزديك) يافت مي‌شوند. در اين سلولهاي جذبي در مقايسه با بيشتر سلولهاي ديگر گليكوكاليكس ضخيم‌تر است. مجموعه‌ي ميكروويلي‌ها و گليكوكاليكس را مي‌توان با ميكروسكوپ نوري رؤيت كرد و حاشيه‌ي برسي(brush border) يا مخطط(striated b.)  خوانده مي‌شود.

در داخل ميكروويلي‌ها،‌ دستجاتي از فيلامانهاي آكتين وجود دارند كه توسط چندين پروتئين‌ ديگر، به غشاي پلاسمايي ( كه آنها را احاطه كرد) و به يكديگر متصل شده‌اند.

 

مژكهاي ثابت (Stereocilia)

مژكهاي ثابت زوائد دراز و بي‌حركت سلولهاي اپي‌ديديم و مجراي دفران هستند كه در واقع،‌ ميكروويلي‌هاي دراز شاخه‌دار بوده و نبايد با مژكهاي واقعي اشتباه شوند. مژكهاي ثابت با افزايش ناحيه سطح سلول، حركت مولكولها را در درون و خارج از سلول تسهيل مي‌كنند.

تقسيم‌ سلولي

تقسيم‌ سلولي (Cell Division)

تقسيم سلولي يا ميتوز(mitiosis) را مي‌توان با ميكروسكوپ نوري رؤيت كرد. در طي اين فرآيند، سلول والد تقسيم مي‌شود و هر يك از سلولهاي دختر، يك مجموعه‌ي كروموزومي كه عيناً مانند سلول والد است، دريافت مي‌كنند. در واقع كروموزومها، دوپليكاسيون طولي دريافت مي‌كنند. در واقع كروموزومها، دوپليكاسيون طولي پيدا كرده و بين سلولهاي دختر تقسيم مي‌شوند. مرحله‌ي بين دوميتوز انترفاز (interphase) خوانده مي‌شود و در اين فاز هسته، بشكلي كه معمولاً در زير ميكروسكوپ ديده مي‌شود، وجود دارد. براي مطالعه بهتر، فرآيند ميتوز را به مراحلي تقسيم مي‌كنند. در مرحله پروفاز (Prophase) ميتوز، كروماتين هسته‌اي (كروموزومهاي پيچ نخورده) به تدريج مارپيچي شده و منجر به تشكيل چندين جسم ميله‌اي يا شبه سنجاق سر منفرد (كروموزومهاي پيچ خورده) مي‌شود كه به شدت رنگ‌پذير هستند. در پايان پروفاز، پوشش هسته‌اي از طريق فسفريلاسيون( افزوده شدن -3+­4 PO) به پروتئين‌هاي تيغه‌ي هسته‌اي پاره‌ مي‌شود، كه اين امر موجب تشكيل وزيكولهايي مي‌گردد كه در سيتوپلاسم باقي مي‌مانند. سانتروزومها همراه با سانترويول‌هايشان جدا مي‌شوند، و يك سانتروزوم به هر قطب سلول مهاجرت مي‌كند. همانند‌سازي (دوپليكاسيون) سانتروزومها و سانترويولها در انترفاز، پيش از متوز، آغاز مي‌شود. همزمان با مهاجرت سانتروزوم قرار مي‌گيرند، و هستك تجزيه مي‌شود.

در خلال مرحله متافاز (metaphase)، كروموزومها در نتيجه فعاليت ميكروتوبولها به سطح استوايي سلول مهاجرت مي‌كنند؛ در آنجا هر يك به طور طولي تقسيم مي‌شود تا 2 كروموزوم به نام كروماتيدهاي خواهر ايجاد كند. كروماتيدها در يك پلاك DNA – پروتئيني داراي كدورت الكتروني، به نام Kinetochore، كه در نزديكي سانترومر هر كروماتيد قرار دارد، به ميكروتوبولهاي دوك ميتوزي متصل مي شوند.  در مرحله آنافاز (Anaphase)،كروماتيدهاي خواهر از هم جدا و توسط ميكروتوبولها كشيده مي‌شوند و به قطبهاي مخالف سلول مهاجرت مي‌كنند. در طي اين فرآيند، سانترومرها از قسمت مركزي دور مي‌شوند و باقيمانده‌ي  كروموزوم را بدنبال خود مي‌كشند. سانترومر منطقه‌ي  جمع شده‌ي يك كروموزوم ميتوزي است كه تا هنگام آغاز آنافاز دوكروماتيد خواهر را در كنار هم نگاه مي‌دارد.

مرحله‌ي تلوفاز (telophase)، با ظهور مجدد هسته‌ها در سلولهاي دختر مشخص مي‌شود. كروموزومها به حالت نيمه پراكنده‌ي خود برمي‌گردند و هستكها، كروماتين و پوشش هسته‌اي دوباره ظاهر مي‌شوند. در حالي كه  اين تغييرات هسته‌اي روي مي‌دهند، سلول والد از صفحه‌ي استوايي خويش شروع به جمع‌شدن مي‌نمايد و اين روند تا آنجا پيشرفت مي‌كند كه سيتوپلاسم و ارگانهاي آن، به دو بخش تقسيم مي‌شوند. اين روند جمع‌شدگي توسط ميكروفيلامانهاي آكتين همراه با ميوزين كه در يك منطقه كمربند مانند در زير غشاي سلول تجمع مي‌يابند، ايجاد مي‌شود. سلولها در اغلب بافتها به طور دائم تخريب و بازسازي مي‌شوند، چرا كه هم تقسيم سلولي و هم مرگ سلولها ادامه مي‌يابد. بافت عصبي و سلولهاي عضله قلب مستثني هستند، چرا كه آنها پس از تولد تقسيم نمي‌شوند و نمي‌توانند بازسازي شوند. ميزان تجديد سلولها از بافتي به بافت ديگر، بسيار متغير است؛ اين روند در اپي‌تليوم دستگاه گوارش و اپي‌درم سريع است، اما در پانكراس و تيروئيد آهسته است.